به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، شاید سختترین بخش تربیت نوجوان، همان ساعاتی باشد که او تنهاست. بدون نظارت، بدون پیامک زدن از سر اجبار، بدون ترس از جریمه. در این خلوت است که شخصیت واقعی او خودش را نشان میدهد.
بنابر روایت فارس، مشاور خانواده، دکتر محمدحسین شاهآبادی در گفتگویی که اخیراً انجام شده، از جایی حرف میزند که کمتر کسی حرف میزند: از تفاوت «قانون» با «فرهنگ»، از جریمههایی که نوجوان خودش برای خودش تعیین میکند، و از «پدری» که هم دوستش دارند و هم از او حساب میبرند.
فراری که در نبود شما شروع میشود
خیلی از پدر و مادرها فکر میکنند اگر قانون بگذارند، مشکل حل میشود. «تا هجده سالگی گوشی نداری»، «بعد از ساعت ده شب کسی از خونه بیرون نمیره»، «تا تکالیف تمام نشده، هیچ چیزی نیست». شاهآبادی اما نظر دیگری دارد.
او معتقد است قانون به تنهایی نه تنها کمکی نمیکند، گاهی آسیب میزند.: «چهارچوب را باید مشخص کرد، ولی بیشتر از مشخص کردنش باید تبدیل به فرهنگش کرد. خانوادههایی که فقط قانون میگذارند، بچه از جایی به بعد فرار میکند. قانون یعنی چون من گفتم، فرهنگ یعنی نوجوان خودش به این نتیجه برسد که این کار به نفعش است.»
برای این که حرفش را ملموس کند، از یک مثال رایج میگوید: خانوادهای که میگوید «تا هجده سالگی اصلاً گوشی نمیخری».«نوجوان ۱۷ ساله به شما میگوید چرا باید یک سال دیگر صبر کنم؟ به جای قانون خشک، بگویید هر وقت به توانایی استفاده رسیدی، گوشی مناسبِ همان توانایی را میگیری. اول دکمهدار، بعد بلوتوثدار، بعد هوشمند. این میشود فرهنگ، نه قانون.»
نتیجهای که شاهآبادی از این تفاوت میگیرد ساده اما عمیق است: قانون به نوجوان میگوید «چه نکند». اما فرهنگ به او میگوید «چرا نکند». و آن «چرا» در نبود شما هم همراهش میماند.
جریمهای که از جیبِ خودِ نوجوان بیرون میآید
خیلی از والدین وقتی از رفتار نوجوانشان ناراحت میشوند، اولین واکنششان محرومیت است: «یک هفته گوشی نداری»، «ماه آینده پول توجیبی نداری». شاهآبادی اما یک تجربهٔ عجیب و ساده را روایت میکند که شاید مسیر جریمه کردن را برای همیشه در ذهن شما تغییر بدهد.
«نوجوانی نزد من آمد، مشکل داشت. گفتم خودت خودت را جریمه کن. گفت چطور؟ گفتم هر وقت این اشتباه را تکرار کردی، ده هزار تومان صدقه بده. به من هم نیازی نیست بدهی، خودت بده. دفعه بعد آمد گفت حل شد. گفتم یعنی اینقدر قوی شدی؟ گفت نه، وضعیت مالیام اجازه نمیداد هر روز صدقه بدهم!»
این جملهٔ ساده، یک اصل بزرگ را در خودش دارد: وقتی جریمه از درون خودِ نوجوان بیرون بیاید، او دیگر بهانهای برای مقصر دانستنِ شما ندارد. این دیگر «پدر و مادر بد» نیستند که او را اذیت میکنند؛ این خودِ اوست که انتخاب میکند.
شاهآبادی این را همان «آزادی معنوی» یا «تقوا» میداند؛ همان چیزی که در متون دینی ما بارها به آن اشاره شده، اما در عمل کمتر کسی آن را تمرین میکند. «روانشناسان مدام از خودکنترلی حرف میزنند، اما تمرین عملی نمیدهند.
این تمرین را خود نوجوان باید انجام دهد؛ نه اینکه والدین مدام بگویند نکن، نکن، نکن.»
پدری که هم دوستش دارند، هم از او حساب میبرند
شاید شیرینترین و در عین حال عمیقترین بخش حرفهای دکتر شاهآبادی، جایی است که از الگوی «پدرِ دوستداشتنی با اقتدار» حرف میزند. او یک مثال خیلی شفاف و هوشمندانه میزند. «در جامعه اسلامی رهبری داریم که فوقالعاده ازش حساب میبریم و فوقالعاده هم دوستش داریم. این ترکیب نادر است. پدر خانواده باید اینگونه باشد؛ نه آنقدر سختگیر که بچه ازش بترسد، نه آنقدر رفیق که بچه بهش بیاحترامی کند.»
این همان «مدل سوم» است. مدلی که نه از سر ترس است، نه از سرِ رفاقتِ بیحدّوحصر. مدلی که در آن نوجوان میداند پدرش اگر پیگیرِ کارهایش نیست، به این معنا نیست که برایش مهم نیست. بلکه به این معناست که به او اعتماد دارد و از او انتظار دارد که خودش، خودش را مدیریت کند.
شاهآبادی هشدار میدهد که خیلی از مادرها و پدرها بیخود این ترکیبِ خوب را خراب میکنند: «کلیات را به او یاد بدهید، جزئیات را ازش نپرسید. ببینید دارد رعایت میکند یا نه. وارد گوشی او نشوید، نرمافزار جاسوسی نصب نکنید. این کارها آن اقتدار محبتآمیز را از بین میبرد.»
و جالبتر از همه، اشارهٔ او به یک تفاوتِ ظریف بین زنان و مردان در این زمینه است: «خانمها دوست دارند اطلاع داشته باشند. در همایشی از ۱۵۰ خانم پرسیدم «چندتاتون دوست دارین بدونین تو گوشی همسرتون چیه؟»
تقریباً همه دستشان را بلند کردند. ولی این دانستن، خیال را راحت نمیکند. بدترین کار این است که شما بدانی بچهات خطا میکند و فقط تماشا کنی. یا با جاسوسی کردن، اعتماد را از بین ببری.»
شاید سادهترین جمعبندی حرفهای حسین شاهآبادی در یک جمله باشد: «از پدر و مادری که فقط «قانون» میگذارند یا فقط «رفیق» هستند، عبور کنید.»
مدل سوم، چیزی نیست جز ساختنِ یک «فرهنگ» در خانه. فرهنگی که در آن نوجوان حتی در تنهایی خودش هم میداند چرا پشت چراغ قرمز بایستد. حتی وقتی دوربینی نیست. حتی وقتی کسی نظارت نمیکند.
این را شاهآبادی خیلی ساده و روایی میگوید: «نمیشود با چراغ قرمز و جریمه، فرهنگ رانندگی درست کرد. فرهنگ وقتی درست میشود که نوجوان از درون خودش به این نتیجه برسد که حتی وقتی پلیس نیست، پشت چراغ قرمز بایستد. تربیت یعنی همین.»




نظر شما