تولد آمریکاست، و اگر دلش بخواهد عصبانی هم می‌شود!

«سالگردهای آمریکا اغلب لحظاتی برای چشم‌پوشی بر شرارت‌های گذشته و حال، و سرپوش گذاشتن بر واقعیتِ روحِ دوپاره‌ آمریکا هستند. این یک ایده هوشمندانه است و ناگفته نماند که زمان‌بندی آن نیز بی‌نقص است.»

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، برای ما که در حرفه «حفظ حافظه ملی» فعالیت می‌کنیم، سالگردها قدرتی شبیه به «توتِم» دارند. واحدهای زمانی رُند و رضایت‌بخش، که در بهترین حالت نام‌هایی پرطمطراق با ریشه لاتین دارند، حکم میخ‌های بیش‌ازحد سنگین‌شده‌ای را دارند که یادداشت‌های تحلیلی، نمایشگاه‌های موزه‌ای، مستندهای تجدیدنظرطلبانه و مراسم‌های عمومیِ پُر سوزوگداز را به آن‌ها می‌آویزیم. ماهیت دل‌بخواهیِ این مناسبت‌ها دقیقاً همان چیزی است که به آن‌ها نیرو می‌بخشد؛ دعوتی برای کنار گذاشتنِ خودخشنودی و تن دادن به یک بازنگری جامع.

ادی اس. گلاود جونیور در کتاب جدید خود با عنوان «آمریکا، ایالات متحده»، روایتی جذاب و متفاوت از این ژانر ارائه می‌دهد؛ او دویست‌وپنجاهمین سالگرد تولد کشور را «سالگردِ سالگردها» می‌بیند: ۵۰ سال پس از مراسمِ «دویست‌سالگیِ» (۱۹۷۶) غرق در ملال و کالاهای بنجلِ تبلیغاتی؛ یک قرن پس از «صدوپنجاه‌سالگیِ» بی‌رونق در دوران منع الکل؛ و یک قرن و نیم پس از آن‌که گزارش‌های تلگرافی از شکست «جورج آرمسترانگ کاستر» به دست قبایل «لاکوتا» و «شاین» در نبرد «لِیتل بیگ‌هورن»، جشنِ صدمین سالگردِ جمهوری در «عصر طلایی» را بی‌رحمانه بر هم زد.

اگر هر سالگرد را عکاسی از یک لحظه در نظر بگیریم، هسته‌ اصلی کتاب «گلاود» حکم یک آلبوم عکس قدیمی را دارد؛ مجموعه‌ای از اپیزودهای برجسته از بازنگری‌های ملیِ پیشین و نگاه‌هایی به آینه در سالیان دور. گلاود که پژوهشگری برجسته در حوزه‌ تاریخ، سیاست و مذهب سیاه‌پوستان در دانشگاه پرینستون است - و بیش از همه برای کتاب «دوباره آغاز کن» (تأملی در سال ۲۰۲۰ درباره‌ اهمیت جیمز بالدوین برای عصر ما) شناخته می‌شود - در این کتاب، همان‌طور که در عنوان فرعی آن آمده، بر این موضوع تمرکز می‌کند که «چگونه مسئله‌ نژاد بر سالگردهای این ملت سایه می‌اندازد.»

او استدلال می‌کند که این جشن‌ها هرگز آن لحظاتی برای «خوداندیشیِ صادقانه» نبوده‌اند که اغلب تبلیغ می‌شوند. در عوض، این ملت معمولاً آینه را در هم می‌شکند و از پذیرش آن‌چه ترجیح می‌دهد نبیند، سرباز می‌زند. گلاود می‌نویسد: «سالگردهای آمریکا اغلب لحظاتی برای چشم‌پوشی بر شرارت‌های گذشته و حال، و سرپوش گذاشتن بر واقعیتِ روحِ دوپاره‌ آمریکا هستند. این یک ایده هوشمندانه است و ناگفته نماند که زمان‌بندی آن نیز بی‌نقص است.»

گلاود خاطرنشان می‌کند که سال گذشته، دولت ترامپ به ‌صورت خصمانه‌ای برنامه‌ریزیِ دویست‌وپنجاه‌مین سالگرد دولت را - که با دقت به‌صورت فراجناحی طراحی شده بود - تحت کنترل خود درآورد. اکنون این دولت در حال آماده‌سازی برنامه‌ای است که قطعاً بیش از آن‌که حقایقی را درباره کشوری که ظاهراً قرار است تجلیل شود فاش کند، بر آن‌ها سرپوش خواهد گذاشت.

گلاود که اصلاً در حال‌وهوای جشن و پایکوبی نیست، استدلال می‌کند که چنین حذفیات و گریزهایی، مشخصه مراسم‌های بزرگداشت در گذشته نیز بوده است. در سال ۱۸۷۵، فردریک داگلاس پیش‌بینی کرد که «یک سرود صدهزارنفری و شکوهمندِ صلح و حسن‌نیت برای تمامی نژاد سفید این کشور» سر داده خواهد شد. حق با او بود: ملت آمریکا در حالی به ۱۰۰ سالگی خود رسید که در لحظه‌ای حیاتی از نبردهای پس از جنگ داخلی بر سر برابری نژادی قرار داشت؛ زمانی که شمالی‌های سفیدپوست آماده بودند تا از «بازسازی جنوب» دست بکشند. این مناسبت (صدمین سالگرد) به بخش‌هایی از کشور که زمانی با هم در جنگ بودند کمک کرد تا حولِ تعهدی مشترک به «برتری سفیدپوستان» دوباره با هم متحد شوند. در ۱۰ مه ۱۸۷۶ [۲۱ اردیبهشت ۱۲۵۵]، در مراسم افتتاحیه نمایشگاه صدمین سالگرد در فیلادلفیا، پلیس سعی کرد مانع ورود داگلاس به جایگاه ویژه شود، تا این‌که یک سیاستمدار سفیدپوست ضمانت او را کرد.

تولد آمریکاست، و اگر دلش بخواهد عصبانی هم می‌شود!

صدوپنجاهمین سالگرد، درست پس از آن از راه رسید که «کو کلاکس کلن»ِ دوباره‌قدعلم‌کرده، موفق شد قانونی محدودکننده برای مهاجرت را به تصویب برساند که هدفش حفظِ آمریکا به ‌عنوان یک ملت «نوردیک» (سفیدپوست اروپایی) بود. در جشن‌های فیلادلفیا که با بودجه‌ای گزاف اما با حضورِ اندک برگزار شد، کهنه‌سربازان سیاه‌پوستِ جنگ جهانی اول از رژه رفتن در مراسم افتتاحیه منع شدند. نویسنده‌ای در «آسوشیتد نیگرو پرس» با شگفتی پرسید: «در قلبِ آن مردان سیاه‌پوستی که جنگیدند تا آمریکا را برای دموکراسی امن کنند و روز دوشنبه در حاشیه ایستاده و فراموش شدند، در حالی که آن نوردیک با تمام غرورِ پوچش از کنارشان رژه می‌رفت، چه می‌گذشت؟»

تا سال ۱۹۷۶، زمانی که کشور «دویست‌سالگی» خود را جشن گرفت، خشونت‌های دهه ۶۰ هرگونه شباهتی به وفاق ملی را از بین برده بود. جنگ ویتنام و ماجرای واترگیت، اعتماد به دولت را از میان برده بود. کمیسیونی که در ابتدا مسئولیت سازمان‌دهی این سالگرد را برعهده داشت، در میان گزارش‌های فساد منحل شد. گلاود توضیح می‌دهد که شرکت‌ها این خلأ را با «بالشتک‌های صدادارِ ستاره‌نشان؛ توالت‌های میهن‌پرستانه؛ همبرگرهای آزادی؛ و قوط ی‌نوشیدنی‌های قرمز، سفید و آبی» پر کردند. نویسنده که در آن زمان حدوداً ۸ ساله بود، به‌ طور مبهم به یاد می‌آورد که یک شلوار سه‌رنگ پوشیده بود.

نیم ‌قرن بعد، گلاود در مورد عمقِ ناامیدی‌اش به ‌طرزی دلنشین صادق است. او در یکی از تکان‌دهنده‌ترین جملات آغازین که در این مدت خوانده‌ام، می‌نویسد: «من عاشق آمریکا نیستم و هرگز نبوده‌ام، به‌ویژه حالا.» او «دویست‌وپنجاهمین سالگرد» (Semiquincentennial) امسال را رد می‌کند و آن را بازگشتی می‌داند «به یک آمریکایِ قصه‌گونه که یا مستلزمِ دور کردنِ سیاه‌پوستان از انظار است و یا کوچک‌انگاریِ نقش ما در تاریخِ این کشور، تا بدین‌وسیله جست‌وجویِ مستمرِ آمریکا برای رسیدن به اتحادی کامل‌تر، تأیید شود.»

بی‌شک این حرف درست است. اما ترامپ مالکِ این کشور نیست، دست‌کم هنوز نه؛ و مالکِ دویست‌وپنجاهمین سالگردِ یکی از رادیکال‌ترین، آزادی‌بخش‌ترین و درعین‌حال گیج‌کننده‌ترین و متناقض‌ترین رویدادهای تاریخ جهان نیز نیست؛ رویدادی که همان‌طور که گلاود نشان می‌دهد، حتی برای ناظران منتقدِ تجربه آمریکایی، همچون داگلاس، الهام‌بخش بوده است. من گمان می‌کنم که دعوتِ ناخواسته‌ این تابستان برای یک «سفر به اعماقِ روحِ ملی»، فارغ از جشن‌های تلافی‌جویانه‌ی «ماگا» (MAGA - جنبش ترامپ) در واشنگتن، ممکن است ما را غافلگیر کند.

با وجودِ ناامیدی‌اش، گلاود نتیجه می‌گیرد که «گذشته همچنان منابعی را برای رویای آزادی به ما عرضه می‌کند.» این کتاب نیز همین‌طور است.

«آمریکا، ایالات متحده: چگونه مسئله نژاد بر سالگردهای این ملت سایه می‌اندازد»، نوشته ادی اس. گلاود جونیور ، انتشارات کرون ، ۲۷۰ صفحه ، ۳۱ دلار.

منبع: نیویورک تایمز

۲۵۹

کد مطلب 2225345

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 7 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین