صلح موقت و سهم ابدی/ رمزگشایی از نبرد پنهان دیپلماسی انرژی ریاض و ابوظبی در دل آتش‌بس

در میانه جنگ تحمیلی که همچنان سایه سنگین خود را بر منطقه انداخته، نبردی موازی و خاموش در جریان است که کمتر کسی درباره‌اش سخن می‌گوید. جنگی که نه با موشک و پهپاد، که با بشکه‌های نفت و قیمت‌های رسمی فروش و مسیرهای لجستیکی درگرفته است.

صحنه این نبرد، بازارهای شکننده انرژی جهان است و دو طرف اصلی آن، دو همسایه ثروتمند خلیج فارس‌اند: آن دو قطب حالا عربستان سعودی و امارات متحده عربی هستند. این داستان رقابتی است که در آن، آتش‌بس شکننده میان ایران و آمریکا نه یک فرصت برای صلح، که به محملی برای یک کودتای نفتی تمام‌عیار تبدیل شده است. سوال اینجاست: در این بازی بزرگ، چه کسی سهم چه کسی را می‌بلعد و چرا ریاض در غیاب رقیب سنتی خود، در حال پر کردن خلأ عرضه و گرفتن امتیاز از واشنگتن است؟

پاسخ را باید در تصمیم تاریخی ۲۸ آوریل ۲۰۲۶ جست‌وجو کرد. درست یک هفته پس از آغاز آتش‌بس شکننده میان ایران و آمریکا، امارات متحده عربی با صدور بیانیه‌ای رسمی، خروج خود را از سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) اعلام کرد؛ آن هم پس از ۵۹ سال عضویت و تنها ۴۸ ساعت پیش از اجرایی شدن آن در اول مه. این حرکت یک «شوک ژئوپلیتیکی» و «اعلامیه استقلال ابوظبی» از قیمومیت ریاض توصیف شد، محصول سال‌ها تنش انباشته میان دو کشور بر سر سهمیه‌های تولید بود. ابوظبی با ظرفیت تولید نصب‌شده‌ای نزدیک به ۴.۸۵ میلیون بشکه در روز، سال‌ها مجبور بود نزدیک به ۳۰ درصد پایین‌تر از این ظرفیت و در حدود ۳.۴ میلیون بشکه در روز تولید کند تا سهمیه‌های تعیین‌شده از سوی اوپک — که عربستان سعودی عملاً سکاندار آن بود — رعایت شود. این شکاف میان ظرفیت و تولید، هزینه‌ای فرصت‌سوز و تحقیر راهبردی برای کشوری بود که خود را «دبی درخشان» و اقتصاد متنوع‌شده پسانفتی می‌دانست.

اما این خروج، صرفاً یک عصیان نفتی نبود. زمینه‌های آن را باید در شکافی عمیق‌تر تحت عنوان «گسل سیاسی نوین خلیج فارس» جست. امارات در جریان این جنگ، نقشی کاملاً متفاوت از عربستان ایفا کرد: ابوظبی نه تنها میزبان هزاران نیروی آمریکایی بود، بلکه به جد برای تداوم حملات نظامی به ایران لابی می‌کرد و حتی برای جنگی ۹ ماهه اعلام آمادگی کرده بود. در مقابل، عربستان سعودی با وجود فراهم کردن دسترسی محدود به پایگاه‌های هوایی برای ائتلاف تحت رهبری آمریکا، هم‌زمان از تلاش‌های میانجی‌گرانه پاکستان برای برقراری آتش‌بس حمایت می‌کرد. این دوگانگی در سیاست خارجی، ریشه در منافع ژئواکونومیک متفاوت دو کشور داشت: ریاض به دنبال تثبیت موقعیت خود به عنوان بازیگر ضروری و غیرقابل جایگزین در بازار جهانی انرژی بود، در حالی که ابوظبی می‌خواست با استفاده از خلأ ایجادشده، خود را به عنوان یک قدرت مستقل لجستیکی و تجاری تثبیت کند.

حال به اصل ماجرا می‌رسیم: چرا عربستان در این آتش‌بس، برنده اصلی میدان است؟ پاسخ در سه کلمه خلاصه می‌شود: موقعیت، لجستیک، و زمان‌شناسی. عربستان سعودی در هفته‌های نخست جنگ، یکی از بزرگ‌ترین عملیات تغییر مسیر صادرات نفت در تاریخ معاصر را اجرا کرد. خط لوله استراتژیک شرق-غرب (Petroline) با ظرفیت اسمی ۷ میلیون بشکه در روز، به سرعت به حداکثر ظرفیت خود رسید و نفت خام را از میادین شرقی به پایانه‌های بندر ینبع در دریای سرخ منتقل کرد. تا اواخر مارس ۲۰۲۶، صادرات نفت خام عربستان از پایانه‌های ینبع به حدود ۵ میلیون بشکه در روز رسید و این کشور روزانه ۷۰۰ تا ۹۰۰ هزار بشکه فرآورده‌های نفتی نیز از این مسیر صادر می‌کرد.

این انعطاف‌پذیری لجستیکی، امتیازی بود که امارات از آن بی‌بهره ماند. درست است که ابوظبی نیز خط لوله حبشان-فجیره را با ظرفیت ۱.۸ میلیون بشکه در روز در اختیار داشت که نفت را بدون نیاز به عبور از تنگه هرمز به دریای عمان منتقل می‌کرد، اما این مسیر به شدت آسیب‌پذیر از کار درآمد. حملات پهپادی و موشکی مکرر به بندر فجیره، عملاً این «برگ برنده لجستیکی» امارات را خنثی کرد. در ۱۴ مارس ۲۰۲۶، یک حمله پهپادی به تأسیسات نفتی فجیره، عملیات بارگیری نفت در این بندر کلیدی را متوقف کرد. دو ماه بعد، در ۴ مه ۲۰۲۶، حمله دیگری به منطقه صنعتی نفتی فجیره، آتش‌سوزی گسترده‌ای به راه انداخت که به زیرساخت‌های صادراتی امارات آسیب جدی وارد کرد.

نتیجه این نابرابری در تاب‌آوری چه بود؟ اگرچه صادرات امارات پیش از جنگ حدود ۳.۵ میلیون بشکه در روز بود، اما پس از آغاز بحران، این رقم به شدت کاهش یافت و تنها حدود ۱.۹ میلیون بشکه در روز از طریق خط لوله فجیره به بازارهای جهانی رسید. در مقابل، عربستان سعودی توانست با تکیه بر کریدور دریای سرخ، بخش قابل توجهی از صادرات خود را حفظ کند و سهم بازارش را نه تنها تثبیت، که افزایش دهد.

با وجود تداوم بحران، به طور میانگین ۳.۶۶ میلیون بشکه در روز از پایانه ینبع صادر کرده است.

اما داستان به اینجا ختم نمی‌شود. عربستان سعودی در یک مانور تجاری هوشمندانه، در ۵ مه ۲۰۲۶ — درست ۴ روز پس از اجرایی شدن خروج امارات از اوپک — قیمت رسمی فروش (OSP) نفت عرب لایت خود را برای مشتریان آسیایی در ماه ژوئن، ۴ دلار کاهش داد و از رکورد بی‌سابقه ۱۹.۵ دلار در هر بشکه (نسبت به میانگین قیمت نفت دبی و عمان) به ۱۵.۵ دلار رساند. این کاهش قیمت «حرکت پیش‌دستانه برای حفظ مشتریان آسیایی» بود و پیامی روشن داشت: ریاض قصد ندارد اجازه دهد ابوظبی — که حالا از قید سهمیه‌های اوپک آزاد شده — با قیمت‌های ارزان‌تر، مشتریان سنتی نفت سعودی را برباید. در شرایطی که برخی خریداران آسیایی به دنبال واردات نفت سنگین از برزیل و کانادا بودند، کاهش OSP عربستان اقدامی برای حفظ مشتریان آسیایی بود.

این کاهش قیمت را باید در بستر رقابت فزاینده برای تصاحب سهم بازار آسیا تحلیل کرد؛ جایی که کره جنوبی، چین و ژاپن مجموعاً بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت خام عربستان را به خود اختصاص می‌دهند. نکته راهبردی این است که امارات با خروج از اوپک، حالا آزاد است تا نفت خود را با تخفیف‌های رقابتی به مشتریان آسیایی — به‌ویژه چین و هند — عرضه کند. ابوظبی پیش از این نیز به طور خصوصی برنامه خود برای افزایش ظرفیت تولید به ۵ میلیون بشکه در روز تا سال ۲۰۲۷ را اعلام کرده بود. آنچه محرز است اگر صلح برقرار شود و تنگه هرمز بازگشایی گردد، امارات می‌تواند با سیاست «حجم بالاتر، قیمت پایین‌تر» به سرعت سهم بازار خود را افزایش دهد و ریاض را تحت فشار قرار دهد.

در این میان، یک نکته مهم دیگر نیز قابل تأمل است و آن نقش ایران در این بازی پیچیده است. تهران با بستن تنگه هرمز، عملاً «کنترل دستی» بر جریان صادرات نفت منطقه اعمال کرده است. جالب اینجاست که کشتی‌های حامل نفت ایران — عمدتاً به مقصد چین — همچنان از تنگه عبور می‌کنند، در حالی که صادرات امارات و تا حدی عربستان از مسیرهای جایگزین و پرهزینه انجام می‌شود. این یعنی ایران نه تنها در این جنگ اقتصادی بازنده نیست، بلکه با «مدیریت گلوگاه»، عملاً نبض صادرات رقبا را در دست گرفته است.  بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران، به امارات فرصت داد تا بدون تأثیرگذاری بر قیمت‌ها، از اوپک خارج شود. این همان «صبر استراتژیک» ایرانی است که جهان را وادار به پذیرش واقعیت جدید کرده است.

 امارات چه خواهد کرد در شرایطی که ابوظبی که به شدت از حملات ایران آسیب دیده، اکنون در موضع ضعف قرار گرفته است؟ خسارات اقتصادی ۱۲۰ میلیارد دلاری جنگ، این کشور که روزگاری «دبی درخشان» و «مرکز مالی خاورمیانه» نامیده می‌شد را اکنون با کاهش ۱۶ درصدی شاخص بورس دبی، افت ۶۰ تا ۸۰ درصدی رزروهای گردشگری، و توقف مکرر عملیات بارگیری نفت در بندر فجیره دست‌وپنجه نرم می‌کند.

اما شاید جالب‌ترین بخش ماجرا، شکاف سیاسی پنهان میان ریاض و ابوظبی باشد که اکنون با خروج امارات از اوپک آشکارتر شده است. عربستان سعودی در یک حرکت غافلگیرکننده، پیش از شروع جنگ، به متحدان امارات در یمن حمله کرد و هر دو کشور از طرف‌های مخالف در جنگ داخلی سودان حمایت می‌کنند. همچنین ارسال محموله‌های تسلیحاتی از پاکستان به شرق لیبی، با بودجه عربستان و با هدف تضعیف نیروهای تحت حمایت امارات، نشان‌دهنده رقابت ژئوپلیتیکی فزاینده میان دو کشور است.

به زبان ساده، عربستان سعودی از این آتش‌بس به عنوان یک «پنجره راهبردی» برای تحکیم و گسترش سهم خود در بازار جهانی نفت استفاده کرده است. ریاض در حالی که واشنگتن را با ژست «متحد ضروری» و «میانجی صلح‌طلب» آرام نگه داشته، در پشت صحنه، مشغول بلعیدن سهم بازار امارات — رقیب سنتی و اکنون زخم‌خورده خود — است. این همان «صلح موقت، سود ابدی» است که در این نوشتار به آن اشاره شد. نکته دردناک برای ابوظبی این است که حتی اگر فردا صلح پایدار برقرار شود و تنگه هرمز بازگردد، بازگشت به سهم بازار پیشین، ماه‌ها و شاید سال‌ها زمان نیاز خواهد داشت.

اما یک پرسش راهبردی در میان این غوغا بی‌پاسخ مانده است: تهران در این بازی بزرگ چه نقشی دارد؟ ایران که با بستن تنگه هرمز، نبض صادرات منطقه را در دست گرفته، اکنون بر سر یک دوراهی تاریخی ایستاده است: یا باید با حفظ موقعیت کنونی، به «مدیر گلوگاه» تبدیل شود و از این اهرم برای کسب امتیاز در مذاکرات استفاده کند، یا با بازگشایی تدریجی تنگه، به «بازیگر تعادل‌بخش» میان ریاض و ابوظبی بدل گردد و از این رقابت برای به حاشیه راندن تحریم‌ها بهره گیرد. انتخاب هر یک از این دو مسیر، پیامدهای ژئواکونومیک عمیقی برای دهه آینده انرژی جهان خواهد داشت. آنچه مسلم است این است که در این جدال خاموش، ایران تماشاگر صرف نیست؛ بازیگری است که قواعد بازی را تغییر داده است.

و اما درس بزرگ این ماجرا برای تحلیلگران دیپلماسی انرژی این است در دنیایی که امنیت انرژی به گروگان تنگه‌ای ۲۱ مایلی درآمده، «وفاداری‌های ژئوپلیتیکی» به سرعت رنگ می‌بازند و جای خود را به «بقای اقتصادی» می‌دهند. عربستان سعودی و امارات متحده عربی — این دو متحد تاریخی غرب در خلیج فارس — امروز بیش از هر زمان دیگری به رقبایی بی‌رحم برای یکدیگر تبدیل شده‌اند. و این شکاف، شاید بزرگ‌ترین هدیه ناخواسته این جنگ به ایران باشد.

کارشناس ارشد دیپلماسی انرژی

کد مطلب 2225689

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین