به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، از دهه ۱۸۶۰ تا ۱۸۹۰، اتو فون بیسمارک به عنوان یک دولتمرد و دیپلمات پروسی بر سیاست اروپا تأثیر گذاشت. او در سال ۱۸۷۱، پس از سیاست اتحادها و جنگهای خود، آلمان را با مهارت بازسازی کرد. بیسمارک به «واقعگرایی سیاسی» (Realpolitik) تکیه کرد، ترکیبی از ابزارهای دیپلماتیک و سیاسی مبتنی بر شرایط موجود. این رویکرد، به جای به اشتراک گذاشتن هنجارهای اخلاقی و ارزشی، رویکردهای فلسفی واقعگرایی و عملگرایی را اتخاذ میکند و هدف اصلی آن پیگیری منافع حیاتی دولت است. بیسمارک تا زمان استعفای خود در سال ۱۸۹۰، موفق شد موقعیت پیشروی آلمان را در اروپا حفظ کرده و صلح را حفظ کند.
به نقل از/از طریق مؤسسه هنر شیکاگو.
نخستوزیر واقعگرا
در سپتامبر ۱۸۶۲، اتو فون بیسمارک به عنوان نخستوزیر و وزیر امور خارجه پروس منصوب شد. رویکرد بیسمارک شامل تسهیل برتری پروس در عرصه بینالمللی در هر فرصتی بود. در آن زمان، پروس ضعیفترین قدرت در میان قدرتهای اروپایی محسوب میشد؛ اما هدف نهایی او اتحاد آلمان بود. بیسمارک بسیاری از باورهای اساسی مرتبط با پارادایم نظری واقعگرایی را داشت. او در پیروی از نظریه واقعگرایانه، معتقد بود که قدرت مهمترین عنصر در امور بینالمللی است. بیسمارک در نطق افتتاحیه خود به عنوان نخستوزیر، به طرز مشهوری اعلام کرد که اتحاد آلمان «نه با سخنرانیها و تصمیمات اکثریت - که اشتباه بزرگ ۱۸۴۸ و ۱۸۴۹ بود - بلکه با خون و آهن تعیین خواهد شد.» به عنوان بخشی از «واقعگرایی سیاسی» (Realpolitik) بیسمارک در دهه ۱۸۶۰، او دشمنان اصلی خود را شکست داد و این امر منجر به سه درگیری مسلحانه پروس علیه دانمارک، اتریش و فرانسه شد.
از طریق بنیاد فریدریشسرو
جنگ پروس و دانمارک (۱۸۶۵-۱۸۶۴)
برای قرنها، آلمانیها عمدتاً در شلسویگ و هولشتاین ساکن بودند، که تحت حاکمیت پادشاه دانمارک قرار داشت. از سال ۱۸۴۸، بحرانهایی بین دانمارکیها و جمعیت آلمانی ساکن در شلسویگ و هولشتاین مشهود بود. هر دو منطقه با دانمارک متحد بودند. با این حال، در حالی که شلسویگ جمعیت بزرگی آلمانی داشت، هولشتاین عضوی از کنفدراسیون آلمان بود. تلاشهای قانون اساسی که برای حل مسئله شلسویگ-هولشتاین پیشنهاد شد، به اختلاف پایان نداد.
سرانجام، هنگامی که اتو فون بیسمارک به عنوان نخستوزیر پروس منصوب شد، از این بحرانها برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی پروس استفاده کرد: او با امضای یک اتحاد در سال ۱۸۶۴، که حرکتی غیرمعمول بود، به دنبال دستیابی به برتری بر اتریش بود. با این وجود، او اطمینان حاصل کرد که منافع آلمان توسط پروس و اتریش، به جای کنفدراسیون آلمان، محافظت شود. در سال ۱۸۶۴، اولتیماتومی از سوی هر دو طرف به دانمارک ارائه شد که خواستار خروج آن بودند، در غیر این صورت با اقدام نظامی روبهرو میشدند. دانمارک این اولتیماتوم را رد کرد. ارتش اتریش-پروس در ۱ فوریه ۱۸۶۴ [۱۲ بهمن ۱۲۴۲] به شلسویگ حمله کرد و نیروهای فدرال در هولشتاین را نادیده گرفت. پس از دو محاصره، ارتش پروس در ۱۸ آوریل ۱۸۶۴ [۳۰ فروردین ۱۲۴۳] پس از تصرف قلعه دانمارکی دایبول، پیروزی قاطعی را جشن گرفت.
از طریق Museum Digital
این درگیری تا پایان ژوئن ادامه یافت و به طرح بیسمارک برای خارج کردن مسئله شلسویگ-هولشتاین از بحثهای بینالمللی کمک کرد. از ابتدای جنگ، سیاستهای اتریش و پروس در قبال دوکنشینها ذاتاً متناقض بود و به نظر میرسید درگیری اجتنابناپذیر است. درنهایت دانمارک شکست خورد و کنوانسیون گاستین در ۱۴ اوت ۱۸۶۵ [۲۳ مرداد ۱۲۴۴] این اختلاف ظاهری را با تخصیص امور داخلی هولشتاین به اتریش و امور شلسویگ به پروس حل و فصل کرد.
جنگ پروس و دانمارک به انزوای پروس از سیاست فدرال کمک کرد. علاوه بر کنترل شلسویگ، اتو فون بیسمارک حمایت نیروهای ملیگرای پارلمان را در سطح ملی جلب کرد. با این حال، به نظر میرسید کنفرانس صلح گاستین کوتاهمدت باشد، زیرا اتریش و پروس مدت کوتاهی پس از شکست دانمارک، درگیر یک جنگ سرزمینی هفت هفتهای شدند.
جنگ اتریش و پروس (۱۸۶۶)
سومین آرزوی سیاسی اتو فون بیسمارک در راه اتحاد مجدد آلمان، دور کردن اتریش از کنفدراسیون آلمان و کسب سلطه کامل در بخش شمالی بود.
از طریق موزه تاریخی آلمان (Deutsches Historisches Museum)، برلین.
هدف اتو فون بیسمارک درست قبل از جنگ، حفظ بیطرفی بریتانیا، فرانسه و روسیه در صورت درگیری مسلحانه بین پروس و اتریش بود. در آن زمان، بریتانیا بیشتر نگران قدرت اتریش بود و در جنگ دخالت نمیکرد. فرانسه ترجیح داد این دو رقیب ژئوپلیتیکی را خسته کند. روسیه حتی در پروس علیه لهستانیها متحدی میدید. بنابراین، قصد بیسمارک برای برقراری هژمونی پروس در شمال آلمان شروع به آشکار شدن کرد.
در سال ۱۸۶۶، کشمکش قدرت بین پروس و اتریش به اوج خود رسید و منجر به جنگ هفت هفتهای شد که به جنگ اتریش و پروس معروف است. بهانه اصلی، اختلاف بین پروس و اتریش بر سر شکل کنترل شلسویگ و هولشتاین بود که آنها در سال ۱۸۶۴ از دانمارک پس گرفته بودند. خصومتها زمانی آغاز شد که اتو فون بیسمارک پس از جلب بیطرفی فرانسه و انعقاد اتحاد نظامی با ایتالیا، انحلال کنفدراسیون آلمان را پیشنهاد کرد. علاقه ایتالیا بازپسگیری ونیزیا از اتریش بود، در حالی که اتریش موفق شد اتحادهای جداگانهای با ایالات جنوبی آلمان که از هژمونی پروس میترسیدند، تشکیل دهد.
از طریق موزه تاریخی آلمان (Deutsches Historisches Museum)، برلین.
در ژوئن ۱۸۶۶، جنگ آغاز شد. پروس به دلیل داشتن ارتش مدرنتر و حمایت ایتالیا، برتری داشت و بر اتریش پیروز شد. جنگ بین این دو قدرت رسماً در ۲۳ اوت با امضای پیمان پراگ پایان یافت، که شلسویگ-هولشتاین را به پروس واگذار کرد و همچنین کنترل آنها را بر مناطق آلمانی که بخشهای شرقی و غربی دولت پروس را از هم جدا میکردند، اعطا نمود. پس از جنگ، بیسمارک برای حفظ اتریش به عنوان متحد پروس، با آن صلح کرد. پیروزی پروس به بیسمارک اجازه داد تا با ایجاد کنفدراسیون آلمان شمالی در سال ۱۸۶۷، اتریش را از امور فدراسیون حذف کند و درنتیجه یک قدرت اروپایی جدید و قدرتمند شکل گرفت.
از طریق کتابخانه کنگره، واشینگتن دیسی
جنگ فرانسه و پروس و اعلام امپراتوری آلمان (۱۸۷۱-۱۸۷۰)
هدف بعدی بیسمارک این بود که ایالتهای جنوبی آلمان را تحت رهبری خود به کنفدراسیون آلمان شمالی ملحق کند. نفوذ فرانسه در بخشهای جنوبی آلمان همچنان پررنگ بود. رویارویی با فرانسه تقریباً اجتنابناپذیر به نظر میرسید، زیرا فرانسه نیز از افزایش قدرت و نفوذ پروس در اروپا بیم داشت. در این شرایط بینالمللی، بیسمارک بر این باور بود که اگر جنگی میان فرانسه و پروس درگیرد، دیگر قدرتهای بزرگ اروپا بیطرف خواهند ماند: بریتانیا هنوز پروس را رقیبی جدی نمیدانست، روابط روسیه و فرانسه به دلیل تنشها در شرق سرد بود، و اتریش-مجارستان نیز به لطف روسیه قابل مهار بود، زیرا تزار الکساندر دوم به ویلهلم اولِ پروس وعده داده بود که در صورت وقوع جنگ فرانسه و پروس، نیروهایی را در مرز اتریش مستقر خواهد کرد.
در سال ۱۸۷۰ زمینهای مناسب برای جنگ فرانسه و پروس فراهم شد. پس از انقلاب اسپانیا در ۱۸۶۸، ملکه ایزابل دوم از سلطنت برکنار شد و پارلمان اسپانیا در جستوجوی نامزدی تازه برای تخت پادشاهی بود. در ژوئن ۱۸۷۰، صدراعظم پروس و رهبر عملی اسپانیا، خوان پرم، لئوپولد ــ که با خاندان سلطنتی پروس خویشاوند بود ــ را متقاعد کرد تا تاج و تخت اسپانیا را بپذیرد. این اقدام بهشدت ناپلئون سومِ فرانسه را نگران کرد، زیرا او احساس میکرد احتمال دارد فرانسه از سوی کشوری که توسط نمایندهای از دودمان پروس اداره میشود، محاصره شود.
منتشر شده بین حدود ۱۹۱۵ تا حدود ۱۹۲۰؛
از طریق کتابخانه کنگره، واشینگتن دیسی.
در نتیجه، در ۱۹ ژوئیه ۱۸۷۰ [۲۸ تیر ۱۲۴۹]، فرانسه به پروس اعلان جنگ داد. اقدامات نظامی در خاک فرانسه آغاز شد و برای ناپلئون سوم که تصور میکرد فرانسه از نظر نظامی پیشرفتهتر از پروس است، ناموفق به نظر میرسید. ارتش فرانسه در ۱ و ۲ سپتامبر ۱۸۷۰ [۱۰ و ۱۱ شهریور ۱۲۴۹] به طور قاطع شکست خورد. امپراتور ناپلئون سوم تسلیم شد و در ۱۹ سپتامبر [۲۸ شهریور ۱۲۴۹]، ارتش پروس محاصره پاریس را آغاز کرد.
پیمان فرانکفورت که در ۲۸ ژانویه ۱۸۷۱ [۸ بهمن ۱۲۴۹] امضا شد، به جنگ فرانسه و پروس پایان داد. آلزاس و بخش شرقی لورن که ساکنان آلمانیزبان داشت، به پروس واگذار شد. بدین ترتیب، جنگ فرانسه و پروس در سال ۱۸۷۰ دو پیامد داشت: پایان سلطه فرانسه بر اروپا و الحاق آلزاس و لورن به عنوان گامی نهایی در جهت اتحاد مجدد آلمان. امپراتوری آلمان در ۱۸ ژانویه ۱۸۷۱ [۲۸ دی ۱۲۴۹] تشکیل شد، زمانی که شاه ویلهلم اول پروس در ورسای به عنوان امپراتور آلمان اعلام شد. این اقدام کنگره اروپا را به طور ریشهای تغییر داد و باعث دگرگونی اساسی در توازن قدرت در اروپای قرن نوزدهم شد.
سیاست خارجی بیسمارک پس از اتحاد مجدد آلمان
پس از تأسیس امپراتوری آلمان، بیسمارک با مهارت، سیاست حفظ سلطه و جلوگیری از درگیریهای مسلحانه در مقیاس بزرگ در اروپا را دنبال کرد. او برای دستیابی به هدف دور نگه داشتن فرانسه - برای جلوگیری از تمایل انتقامجویانه فرانسه - پیش رفت. هدف دوم حفظ روابط دوستانه و تشکیل اتحاد با اتریش و روسیه - دو قدرت بزرگ دیگر - بود.
از طریق کتابخانه عمومی نیویورک، نیویورک.
دستیابی به روابط دوستانه بین اتریش و روسیه وظیفهای دشوار بود، زیرا تضعیف امپراتوری عثمانی به عنوان فرصتی برای گسترش نفوذ آنها در بالکان تلقی میشد. در سال ۱۸۷۸، روسیه از طریق معاهده سن استفانو کنترل بلغارستان را به دست آورد، اما پس از کنگره برلین دوباره آن را از دست داد. همین کنگره برلین به اتریش حاکمیت بر بوسنی و هرزگوین را اعطا کرد. به دلیل اختلاف قابل توجه بین معاهدات سن استفانو و برلین، بیسمارک مجبور شد مانور دیگری برای حفظ روسیه در کنار خود انجام دهد.
از این رو، در ۷ اکتبر ۱۸۷۹ [۱۵ مهر ۱۲۵۸] «اتحاد دوجانبه» میان اتریش-مجارستان و آلمان شکل گرفت؛ اتحادی که اعلام میکرد دو دولت در جنگهای یکدیگر بیطرف خواهند ماند، مگر آنکه روسیه طرف متجاوز باشد. روسیه خود را منزوی احساس کرد و در نتیجه، در سال ۱۸۸۱ پیمان تازهای به نام «اتحاد سهگانه» میان روسیه، آلمان و اتریش منعقد شد. بیسمارک امیدوار بود این اتحاد، روابط روسیه و اتریش را دوستانه نگه دارد: بالکان غربی زیر نفوذ اتریش باشد و روسها بر نیمه شرقی سلطه داشته باشند.
از ۱۸۸۵ تا ۱۸۸۷، بحران بلغارستان بار دیگر روابط اتریش و روسیه را تیره کرد. «اتحاد سهگانه» در سال ۱۸۸۷ پایان یافت، هنگامی که روسیه اعلام کرد دیگر هیچ پیمانی با اتریش امضا نخواهد کرد. در همین شرایط، بیسمارک آخرین شاهکار دیپلماتیک خود را با روسیه به انجام رساند: «معاهده ضمانت متقابل» که براساس آن، در صورت بروز درگیری با یک قدرت ثالث، دو طرف بیطرف میماندند؛ توافقی که عملاً امکان شراکت روسیه با فرانسه را از میان میبرد.
از طریق بنیاد فریدریشسرو.
اتو فون بیسمارک: «شاهزاده»ای در میان مردان و استعفای او
در سالهایی که بیسمارک به عنوان صدراعظم آلمان در قدرت بود، جنگ بزرگ و فراگیری در اروپا رخ نداد. با این حال، همانطور که رویدادهای ۱۸۶۴ تا ۱۸۷۰ نشان داد، او برای پیشبرد منافع سیاسی پروس به طور گسترده از جنگ استفاده میکرد. درواقع، این صلحِ دو دههای بیش از هر چیز حاصل «رئالپولیتیک» (سیاست واقعگرایانه) بیسمارک بود. آلمانِ تازهتأسیس و یکپارچه برای پیشرفت اقتصادی به آرامش نیاز داشت و توسعهطلبی بیشتر به معنای رویارویی با دیگر قدرتهای بزرگ بود. تلاشهای دیپلماتیک بیسمارک برای آرام کردن اتریش و روسیه، و نیز توانایی او در کشاندن این دو کشور به یک اتحاد دفاعی با آلمان، تضمین کرد که فرانسه در انزوا بماند.
اتو فون بیسمارک در ۱۸ مارس ۱۸۹۰ به دلیل اختلاف نظر با پادشاه جوان، ویلهلم دوم، از مقام صدراعظمی استعفا داد. پس از استعفای بیسمارک، بلوک شرق فروپاشید، فرانسه به تقویت خود ادامه داد در حالی که روسیه اقدامات مستقلی در بالکان انجام داد و در نهایت، جنگ جهانی اول شعلهور شد.
منبع: www.thecollector.com
۲۵۹




نظر شما