دکتر عکاشه همواره تهران را یکی از بیدفاعترین کلانشهرهای جهان در برابر زلزله میدانست. استدلالهای فنی او بر این موارد استوار بود:
دوره بازگشت زلزلههای بزرگ بر پایه دادههای تاریخی، که دوره بازگشت زلزلههای با بزرگای حدود ۷ در منطقه تهران را بهطور میانگین ۲۰۰ سال تخمین میزد. با توجه به اینکه آخرین زلزله مخرب و بزرگ تهران در سال ۱۸۳۰ میلادی (منطقه شمیرانات و دماوند) رخ داده است، او بارها هشدار میداد که دوره بازگشت زلزله تهران نشان میدهد زلزله بزرگ تهران هر آن ممکن است رخ دهد.
احاطه شدن تهران با گسلهایی مانند گسل شمال تهران، گسل مشا و گسلهای جنوب تهران (ری و کهریزک) و بیش از ۱۰۰ گسل فرعی، از دیدگاه او به این معنا بود که هیچ نقطهای از این کلانشهر در امان نیست.
او بهشدت از کیفیت ساختوساز، عدم پایبندی واقعی به آییننامه ۲۸۰۰ (حتی پس از تدوین آن)، پهنهبندیهای نادرست شهری و تراکم بالای جمعیت در بافتهای فرسوده و ریزدانه انتقاد میکرد و معتقد بود زلزلهای با بزرگای بیش از ۶.۵ میتواند تا ۸۰ درصد سازههای آسیبپذیر را تخریب کند.
او به رؤسای جمهور پیشنهاد کرده بود که پایتخت با مکانیابی علمی به نقطهای دیگر منتقل شود.
پس از زلزله بم در سال ۱۳۸۲، دغدغههای دکتر عکاشه جنبه رسمیتر و جدیتری به خود گرفت. او معتقد بود که تهران، به دلیل تمرکز همزمان سیاسی، اقتصادی، نظامی و جمعیتی، با یک زلزله بزرگ دچار «سقوط ساختاری» خواهد شد.
او نامههای متعددی به رؤسای جمهور وقت، از جمله مرحوم هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی و محمود احمدینژاد نوشت و رسماً خطر زلزله تهران را یک مسئله «امنیت ملی» اعلام کرد. او استدلال میکرد که اگر ساختار سیاسی و فرماندهی کشور در تهران مستقر باشد، در صورت وقوع زلزله، مدیریت بحران عملاً از درون فلج خواهد شد.
برخلاف برخی طرحهای سنتی یا ایدههای اخیر (که تمرکز را بر انتقال به سواحل جنوبی مانند مکران قرار دادهاند)، دیدگاه ژئوفیزیکی دکتر عکاشه بر یافتن امنترین پهنه لرزهای در فلات مرکزی ایران استوار بود.
عکاشه معتقد بود منطقه واقع در میان قم، دلیجان و محلات (در استان مرکزی)، یکی از آرامترین مناطق از نظر زمینساختی در فلات ایران است که بر اساس شواهد تاریخی و ژئوفیزیکی، در دو هزار سال گذشته زلزله بزرگی را تجربه نکرده است.
در مقاطعی نیز او اصفهان را، به دلیل ویژگیهای زمینساختی آرامتر نسبت به البرز و زاگرس و برخورداری از زیرساختهای تاریخی پایتختی، گزینهای مناسب برای تمرکززدایی سیاسی میدانست.
بخش بعدی را بفرست تا دقیقاً با همین شیوه ویرایش کنم.
دکتر عکاشه فراتر از جابهجایی فیزیکی ساختمانها، به تغییر نگرش مدیریتی معتقد بود. دغدغههای پدافندی او شامل موارد خاصی میشد:
او بعدها گفت که شاید نتوان تمام جمعیت تهران را منتقل کرد، اما باید پایتخت سیاسی ـ اداری و مراکز تصمیمگیری استراتژیک فوراً منتقل شوند تا بار زیرساختی و حیاتی شهر کاهش یابد.
او همواره از این گلایه داشت که مدیریت بحران در ایران تدافعی و پس از وقوع حادثه است؛ مانند حساسیتهای مقطعی پس از زلزلههای بم، ورزقان یا سرپل ذهاب.
او خواستار مدیریت بحران فعال، مبتنی بر پیشگیری، مقاومسازی شریانهای حیاتی و بهویژه آموزش همگانی بود.
امروزه که بحث انتقال پایتخت دوباره به دلیل فرونشست شدید زمین، بحران ناترازی آب و انباشت مخاطرات چندگانه در تهران از سوی دولتها مطرح میشود، ارزش هشدارهای چند دههای دکتر عکاشه بیش از پیش نمایان است. او زلزله را نه یک بلای آسمانی غیرقابل کنترل، بلکه پدیدهای علمی میدانست که باید با ابزار هندسه شهری، مهندسی زلزله و پدافند غیرعامل (با جابهجایی استراتژیک مراکز قدرت) با آن روبهرو شد.
جمله معروف او که همواره هشداری برای آینده کلانشهر تهران بود، چنین است:
«تهران باید بازسازی شود؛ اگر نمیتوان، باید منتقل شود. ما یا باید مرگ و مصدومیت میلیونها نفر را بپذیریم، یا پایتخت را به جایی دیگر منتقل کرده و جمعیت را کاهش دهیم.»
دکتر بهرام عکاشه را میتوان فراتر از یک دانشمند برجسته، نخستین و تأثیرگذارترین «دانشمند رسانهای زلزله» در تاریخ معاصر ایران دانست. او از اوایل دهه ۱۳۵۰ خورشیدی، پس از بازگشت به ایران و فعالیت در بخش زلزلهشناسی مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران، دریافت که دانش زلزلهشناسی نباید در آزمایشگاهها و پشت درهای بسته دانشگاه محصور بماند.
مشارکت رسانهای و عمومی او از دهه ۱۳۵۰ تا پایان عمرش، ساختار آگاهیرسانی عمومی در ایران را دگرگون کرد.
او از اوایل دهه ۱۳۵۰ در همگانی کردن مسئله زلزله پیشگام بود. زلزله در افکار عمومی ایران بیشتر پدیدهای غافلگیرکننده، مرموز و گاه ماوراءالطبیعه تلقی میشد. دکتر عکاشه با حضور در مطبوعات کثیرالانتشار آن زمان (مانند روزنامههای اطلاعات و کیهان) و مجلات علمی ـ اجتماعی، ادبیات علمی زلزله را به زبان ساده وارد خانههای مردم کرد.
پس از وقوع زلزلههای ویرانگر قیر و کارزین (۱۳۵۱) و بهویژه زلزله مهیب طبس (۱۳۵۷)، عکاشه با نگارش مقالات تحلیلی و مصاحبههای مفصل، دلایل ژئوفیزیکی این رویدادها را برای مردم تشریح کرد.
معرفی مفهوم «گسل» به افکار عمومی برای نخستین بار از سوی دکتر عکاشه انجام شد.
دکتر عکاشه واژههای فنی مانند «گسل»، «کانون زلزله»، «امواج لرزهای» و «مقیاس ریشتر» را در رسانههای عمومی بومیسازی کرد تا مردم درک درستی از ماهیت این پدیده پیدا کنند.
او با استفاده هوشمندانه از رادیو و تلویزیون، و با گسترش تلویزیون در دهه ۱۳۵۰ و تبدیل شدن آن به رسانهای فراگیر، به پای ثابت برنامههای علمی و خبری بدل شد. او از این بستر برای دو هدف عمده استفاده میکرد:
آموزش همگانی و رفتار پیشگیرانه: او در برنامههای تلویزیونی به مردم آموزش میداد که هنگام زلزله چگونه جان خود را نجات دهند، پناهگیری درست چیست و چگونه میتوان با ایمنسازی لوازم داخل خانه، ایمنی را در سطح خرد افزایش داد و آسیبها را کاهش داد.
در زمانهایی که شایعات مربوط به زلزله در تهران یا سایر شهرها بالا میگرفت، حضور آرام، مستدل و علمی دکتر عکاشه در تلویزیون مانع از هراس عمومی و هرجومرج میشد. او مرز میان «هشدار علمی» و «شایعهافکنی» را بهخوبی حفظ میکرد.
کار دیگر او تغییر ادبیات رسانهای؛ از «بلای طبیعی» به «پدیدهای قابل مدیریت» بود.
بزرگترین دستاورد رسانهای دکتر عکاشه از دهه ۱۳۵۰ به بعد، تغییر پارادایم نگاه به زلزله در ذهن جامعه و مسئولان بود. او در تمام مصاحبههای خود بر سه اصل رسانهای پافشاری میکرد:
زلزله بلای طبیعی نیست؛ ساختوساز بد سانحهزاست. جملهای که او در رسانهها بارها تکرار میکرد این بود که: «زلزله آدم نمیکشد، بلکه سقفهای سنگین و ساختمانهای ناایمن هستند که جان مردم را میگیرند.»
عکاشه از رسانهها به عنوان ابزاری برای فشار بر نهادهای دولتی استفاده میکرد. او با صراحت لهجه کمنظیری، مسئولان شهرداری و وزارتخانهها را به دلیل صدور مجوزهای ساختوساز روی گسلها یا عدم نظارت بر اجرای آییننامههای مهندسی زیر سؤال میبرد.
استمرار پنجاهساله فعالیت او موجب شد به چهره معتمد زلزله در ایران تبدیل شود.
کمتر دانشمندی در حوزه علوم پایه در ایران توانسته است مانند دکتر عکاشه ارتباط خود را با رسانهها برای نیم قرن حفظ کند. پس از انقلاب و در دهههای ۷۰ و ۸۰ نیز، پس از هر زلزله بزرگی (مانند منجیل، بم یا زلزلههای کوچک تهران)، رسانهها فوراً به سراغ او میرفتند. صراحت، دلسوزی و بیان ساده اما علمی او باعث شد افکار عمومی به او لقب «پدر زلزلهشناسی ایران» را بدهد؛ لقبی که بیش از آنکه ناشی از عناوین دانشگاهی باشد، حاصل اعتماد پنجاهساله مردم به هشدارهای دلسوزانه او در رسانهها بود.
دکتر بهرام عکاشه، علاوه بر نقش بیبدیلش در آگاهیرسانی داخلی، نماینده برجسته و بینالمللی جامعه علمی ایران در مجامع ژئوفیزیک جهان بود. ارتباطات بینالمللی او، بهویژه با کشورهای پیشرو در زلزلهشناسی مانند آلمان و آمریکا، نقشی کلیدی در مدرنسازی شبکه لرزهنگاری ایران، پیشبرد پژوهشهای زلزلهشناسی در البرز و زاگرس و انتقال دانش روز جهان به داخل کشور داشت.
آلمان؛ خاستگاه علمی و پل ارتباطی پایدار دکتر عکاشه
او پس از اتمام تحصیلات کارشناسی خود در دانشگاه تهران، به آلمان رفت و دکتری خود را در رشته ژئوفیزیک و زلزلهشناسی از دانشگاه فرانکفورت اخذ کرد. این ارتباط پس از بازگشت او به ایران در سال ۱۳۴۸ نهتنها قطع نشد، بلکه به یک کانال علمی قدرتمند تبدیل شد.
او در دهههای بعدی، پای مؤسسات آلمانی مانند مرکز تحقیقات علوم زمین آلمان در پوتسدام را برای مطالعه رفتار لرزهای گسلهای فلات ایران باز کرد. این همکاریها به درک بهتر مکانیسم تغییر شکل پوسته در زونهای برخوردی ایران کمک شایانی کرد.
اگرچه بخش عمده تحصیلات عکاشه در اروپا بود، اما او به عنوان یک زلزلهشناس برجسته، ارتباطات نزدیکی با مراکز علمی و دانشمندان آمریکایی، بهویژه در ارتباط با «اتحادیه ژئوفیزیک آمریکا» (AGU) داشت.
تبادل دادهها و بومیسازی آییننامهها: عکاشه از نخستین کسانی بود که بر ضرورت تطبیق دادههای لرزهای ایران با استانداردهای جهانی تأکید داشت و از دانش سازمان زمینشناسی آمریکا (USGS) و دانشگاههای کالیفرنیا در این زمینه بهره گرفت.
او با ارائههای علمی خود، ایران را به عنوان یک آزمایشگاه طبیعی و حیاتی برای شناخت زلزلههای درونورقی به جهان معرفی کرد.
دکتر عکاشه بهخوبی میدانست که مدیریت مسئله زلزله در کلانشهری مانند تهران نیازمند نگاهی چندجانبه و بینالمللی است. از همین رو، بستر مناسبی برای همکاریهای فنی فراهم کرد.
او به عنوان نماینده ایران در پروژههای کاهش مخاطرات طبیعی یونسکو در خاورمیانه مشارکت داشت و همواره تلاش میکرد توجه نهادهای بینالمللی را به پتانسیل بالای خطرپذیری لرزهای در شهرهای تاریخی ایران جلب کند.
اعتبار علمی دکتر عکاشه سبب شده بود که او به عنوان داور در مجلات معتبر ژئوفیزیک جهان، مانند Tectonophysics و Journal of Seismology، شناخته شود. تخصص او در تحلیل زلزلههای عمیق و مکانیسم گسلش فلات ایران، وی را به مرجعی علمی برای دانشمندان خارجی تبدیل کرده بود که قصد داشتند روی زونهای لرزهخیز خاورمیانه تحقیق کنند.
او با تلفیق دقت علمی آلمانی، متدولوژی کاربردی آمریکایی و تجربه بومی ایران، توانست زلزلهشناسی ایران را از یک نهاد سنتی به سطحی استاندارد و متصل به شبکههای علمی جهان ارتقا دهد.
خداش بیامرزد.
*استاد دانشگاه
۴۷۴۷
نظر شما