پایان ملوک‌الطوایفی در ایران؛ پرونده شیخ خزعل چگونه بسته شد؟

شیخ خزعل به واسطه قراردادهای نفتی با شرکت نفت ایران و انگلیس (APOC)، به یکی از ثروتمندترین شخصیت‌های خاورمیانه تبدیل شد.

امیرمهدی نادری|خبرآنلاین: با استقرار رضاشاه در رأس قدرت، یکی از مهم‌ترین اهداف دولت جدید، ایجاد تمرکز اداری، خلع‌سلاح نیروهای محلی و پایان دادن به اقتدار نیمه‌مستقل خوانین، شیوخ و نیروهای ایلی بود. این سیاست در شرایطی دنبال می‌شد که ایرانِ پس از جنگ جهانی اول، با ضعف نهادهای دولتی، پراکندگی قدرت، ناامنی راه‌ها و نفوذ گسترده بازیگران خارجی روبه‌رو بود. از این رو، دولت مرکزی برای تثبیت حاکمیت خود ناگزیر به مواجهه با مجموعه‌ای از بحران‌های منطقه‌ای شد

در این میان، مورد شیخ خزعل در خوزستان یکی از برجسته‌ترین نمونه‌هاست. شیخ خزعل، حاکم مقتدر محلی، سال‌ها از استقلال عملی گسترده برخوردار بود و با تکیه بر ساختار قبیله‌ای، ثروت حاصل از نفت و روابط ویژه با بریتانیا، عملاً قدرت موازنی در برابر دولت مرکزی ایجاد کرده بود. اما با روی کار آمدن رضاشاه و پیشبرد سیاست تمرکزگرایی، این وضعیت قابل تداوم نبود. در سال ۱۳۰۳ خورشیدی، با حرکت قشون دولتی به سمت خوزستان و تغییر موازنه قدرت، شیخ خزعل بدون درگیری نظامی گسترده از صحنه سیاسی حذف شد و به تهران منتقل گردید. این رویداد از منظر حکومت وقت، نماد پایان دوران ملوک‌الطوایفی و آغاز اقتدار دولت متمرکز تلقی شد.

خاندان بنی‌کعب و ریشه‌های قدرت

شیخ خزعل، پسر سوم شیخ جابرخان نصرت‌الملک و از تیره «محیسن» از قبیله عرب «بنی‌کعب» بود. او در سال ۱۲۴۰ خورشیدی از مادری به نام «نورا ‌خانم» متولد شد. شیخ خزعل القاب متعددی همچون نصرت‌الملک، معزالسلطنه، سردار اقدس و سردار ارفع را یدک می‌کشید و از دولت انگلستان و حکومت هند نیز نشان‌ها و فرمان‌های نظامی دریافت کرده بود؛ وی حتی به رتبه «امیرنویانی» نیز نائل شد.

پدر او، شیخ جابرخان، بنیان‌گذار مشایخ بنی‌کعب بود. شیخ جابر پس از شکست ایران در جنگ هرات و واقعه خرمشهر در سال ۱۲۳۶ خورشیدی (۱۸۵۸ میلادی)، از حمایت دولت ایران فاصله گرفت و با برقراری روابط دوستانه با بریتانیا، رسماً تحت‌الحمایه آن دولت شد؛ بدین ترتیب، حاکمیت محلی خود را مستقیماً تحت چتر حمایت استعماری انگلستان قرار داد (تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران).

در اواخر قرن نوزدهم میلادی، خوزستان به دلیل موقعیت استراتژیک و دسترسی به رودخانه کارون، کانون توجه قدرت‌های خارجی، به‌ویژه بریتانیا بود. در آن دوره، شیخ مزعل، حاکم خوزستان، مخالف حضور نظامی بریتانیا در منطقه بود و همین موضوع تنش‌های بسیاری را میان او و دولت بریتانیا ایجاد کرد (روز شمار تاریخ معاصر ایران، جلد ۱، ص ۷۹).

پایان ملوک‌الطوایفی در ایران؛ پرونده شیخ خزعل چگونه بسته شد؟
نگاره‌ای از شیخ مزعل.

مزعل در طول زمامداری ۱۵ ساله‌اش از برقراری روابط صمیمانه با انگلیسی‌ها خودداری کرد و با تردید به خواسته‌های آنان مبنی بر باز کردن نهر کارون برای کشتیرانی نگاه می‌کرد. انگلیسی‌ها که نتوانستند این موقعیت را از طریق مزعل کسب کنند، با دادن رشوه‌های کلان به حکومت مرکزی این امتیاز را به دست آوردند. این امر مزعل را بسیار نگران کرد، زیرا باز شدن نهر یعنی دخالت مستقیم دولت مرکزی. موضوع دیگری که حائز اهمیت بود، برادر کوچک‌تر مزعل، خزعل بود. برخی مورخان معتقدند که مزعل نسبت به خزعل رفتار سختگیرانه‌ای داشت و برخی معتقدند که وی را همیشه کنارش قرار می‌داد و از او مراقبت می‌کرد چون نسبت به وی سوءظن داشت.

شیخ خزعل پس از درگذشت برادرش «شیخ مزعل» در سال ۱۲۷۶ خورشیدی، به قدرت رسید. درباره مرگ شیخ مزعل، روایات و شک‌ و شبهات متعددی در منابع تاریخی وجود دارد که در برخی از آن‌ها، ردپای شیخ خزعل به چشم می‌خورد؛ ادعایی که اگرچه هرگز به‌ طور قطعی اثبات نشده، اما به هر حال، خزعل پس از این واقعه با تکیه بر ایل بنی‌کعب، حکمرانی خود را بر خوزستان تثبیت کرد.

به گواه اسناد تاریخی، شیخ خزعل تنها یک حاکم محلی نبود؛ او با دریافت القاب دولتی از دربار قاجار، ظاهراً تابع دولت مرکزی بود، اما در عمل، روابطی مستقل و گسترده با کنسولگری‌های بریتانیا در اهواز و بوشهر داشت.

پایان ملوک‌الطوایفی در ایران؛ پرونده شیخ خزعل چگونه بسته شد؟
کشتی تفریحی شیخ خزعل

ثروتمندترین مرد خاورمیانه و زرادخانه‌اش

شیخ خزعل با نشان دادن سرسپردگی به مقامات بریتانیا، درصدد جلب حمایت آنان در مقابل دولت مرکزی ایران بود. نخستین قرارداد در تاریخ ۱۵ اکتبر ۱۹۱۰ برابر با ۲۲ مهر ۱۲۸۹ بنا به پیشنهاد آرنولد ویلسن، کمیسر عالی بریتانیا در بین النهرین، میان سر پرسی کاکس (نماینده بریتانیا در خلیج‌فارس) و شیخ خزعل به امضا رسید. در این قرارداد تصریح شده بود: «دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان آماده است تا حمایت لازم را از شما به عمل آورده به نحوی که راه حل رضایت‌بخشی در صورت هرگونه تجاوز حکومت ایران به قلمروی شما به عمل آورده و حقوق شما را نسبت به دارایی‌تان در ایران به رسمیت بشناسد.» (شیخ خزعل و پادشاهی رضاخان، سِر پرسی لورن (وزیر مختار انگلیس در ایران)، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، انتشارات فلسفه)

قرارداد دیگری نیز در پاییز ۱۲۹۳ خورشیدی میان دولت بریتانیا و شیخ خزعل منعقد شد. براساس این قرارداد، اراضی شبه‌جزیره آبادان و حق کشتیرانی در رودخانه کارون به دولت بریتانیا، و در مقابل، حفاظت از پالایشگاه آبادان، خطوط لوله نفت و تلمبه‌خانه‌ها به شیخ واگذار شد. دولت بریتانیا موظف شد سالیانه مبلغ ۳۰ هزار لیره استرلینگ از طریق شرکت نفت انگلیس و ایران به شیخ بپردازد. به گزارش موزه نفت ایران خزعل این قرارداد را حتی به اطلاع دولت مرکزی نرساند و کاملا مستقل آن را امضا کرد.

در همین ارتباط، دولت بریتانیا با یک کشتی به نام آیووی  (IUV)، اسلحه و مهمات جنگی به میزان زیاد در اختیار شیخ خزعل قرار داد. در دوران جنگ جهانی اول، تولید نفت افزایش یافت و پالایشگاه آبادان توسعه پیدا کرد. انگلیسی‌ها با تشکیل پلیس جنوب (SPR)  از تاسیسات و خطوط لوله شرکت نفت حفاظت می‌کردند، اما حفاظت از اهواز، پالایشگاه آبادان و اسکله‌ها برعهده نیروهای شیخ خزعل بود. البته سازمان‌دهی پلیس جنوب نیز با به‌کارگیری خوانین منطقه و اجیر کردن خانواده‌های تحت نظر آنان، انجام می‌شد و نیازی به اعزام نیروی نظامی انگلیسی نبود، زیرا به عقیده ویلسون (کنسول انگلیس در خرمشهر و اهواز)، ورود نیروهای غیربومی ممکن بود موجب تحریک احساسات عمومی شود.

پژوهشگران تاریخ معاصر، ازجمله یرواند آبراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب»، به این نکته اشاره دارند که شیخ خزعل به واسطه قراردادهای نفتی با شرکت نفت ایران و انگلیس (APOC)، به یکی از ثروتمندترین شخصیت‌های خاورمیانه تبدیل شد.

پایان ملوک‌الطوایفی در ایران؛ پرونده شیخ خزعل چگونه بسته شد؟
نام و تصویر شیخ خزعل به عنوان «حاکم المحمره المعظم» در کنار امیر کویت.

مخالفت با دولت مرکزی پس از کودتای ۱۲۹۹

پس از کودتای ۱۲۹۹، دولت مرکزی توانست با سازمان‌دهی سپاهی منظم، بخش‌های زیادی از کشور را از چنگ خوانین خارج کند. شیخ خزعل و بعضی از خوانین بختیاری و بویراحمدی، نگران آینده خویش شده و تصمیم به مخالفت با دولت مرکزی گرفتند. در توافقی میان خوانین، کمیته‌ای به نام «سعادت ایران» تشکیل شد و نامه‌ای برای احمدشاه قاجار به فرانسه ارسال شد. در این نامه، خوانین از شاه دعوت به عمل آورده بودند تا از راه غرب کشور وارد شده و دولت مرکزی را ساقط نماید. اما احمدشاه در پاسخ به نامه آن‌ها نوشت: «من یک نفر ایرانی و پادشاه مشروطه هستم، نمی‌توانم خود را حاضر کنم علیه دولتی که به موجب فرمان من در مملکت حکومت می‌کند، اقدام نمایم. من می‌دانستم این شخص (رضاخان) دشمن آزادی است. نمایندگان مجلس نیز حقیقی نیستند، اما علم من کفایت نمی کند و اگر اقدامی در سرنگون همین دولت که به زور و دسیسه زمام امو را به دست گرفته، بنمایم، مردم حق دارند مرا قانون شکن بدانند.» («شیخ خزعل و پادشاهی رضاخان»، سِر پرسی لورن) با این پاسخ، کمیته سعادت تا حدودی ناامید شد، ولی شیخ خزعل با ارسال اسلحه و مهمات زیادی به اهواز، همچنین اعزام ۳۰۰ نفر امیر و فرمانده، عملا این شهر را به حالت حکومت نظامی درآورد. همزمان از دهات بصره نیز که شیخ در آنجا املاک و رعایا داشت، عده ای احضار و به خوزستان آورده شدند.

تغییر سیاست انگلیس و دستگیری شیخ

آن‌چه سبب‌ساز حمله رضاخان به خوزستان شد، هم تغییر سیاست انگلستان پس از جنگ جهانی اول بود که موضوع اتحاد اعراب به خوزستان نیز سرایت کرد و هم تغییر سیاست دولت مرکزی ایران که تمرکزگرایی و ساخت یک دولت مرکزی قدرتمند و مقتدر را دنبال می‌کرد. شیخ خزعل در این میان به امید جدایی خوزستان و تشکیل سلطنتی مستقل مدعی «قیام سعادت خوزستان» شد. مبارزه بین رضاخان و شیخ از زمانی علنی شد که دکتر «آرتور میلسپو» مستشار امریکایی، مالیات‌های عقب‌افتاده خوزستان را مطالبه کرد. شیخ خزعل به محض دیدن نامه «میلسپو» سخت عصبانی شد و اظهار کرد به دولت ایران بدهکار نیست و اصلا رضاخان و میلسپو را به رسمیت نمی‌شناسد و در ضمن تلگرافی به رضاخان او را فردی غاصب برشمرد. طرح رضاخان و دیپلماسی بریتانیای طرفدار او این بود که سروصدای شیخ را در بیاورند تا بتوانند به این وسیله به آن حدود حمله کنند. برای این منظور قضیه مالیات به تعویق افتاده را پیش کشیدند و موجبات عکس‌العمل شیخ را فراهم آوردند. به این ترتیب بهانه به دست آمد.

شیخ خزعل که موقعیت خود را بحرانی دید ابتدا با مخالفان رضاخان در تهران و نمایندگان اقلیت مجلس چون مدرس و شکرالله‌خان صدری (قوام‌الدوله) نماینده خوزستان - رابطه برقرار کرد و خود را طرفدار آزادی و قانون اساسی نشان داد، امری بسیار غیرمنتظره برای همه. سپس به کمک سران قبایل بختیاری، بویراحمد، قشقایی و تمام عشایر جنوب «قیام سعادت» را برپا کرد و بدین ترتیب و به کمک بعضی از نمایندگان اقلیت مجلس به مبارزه علنی با حکومت مرکزی پرداخت. درواقع هدف این شورش بازگرداندن احمدشاه، خلع رضاخان و از همه مهم‌تر جدایی خوزستان از ایران بود.

رضاخان برای تنبیه شورشیان به سوی خوزستان حرکت کرد. در این میان انگلستان برای حفظ منابع خود در ایران و نه حمایت از شیخ خزعل، در مورد رضاخان با شیخ تذکراتی انجام داد. سرکنسول انگلیس در اهواز، شیخ را به عذرخواهی از رضاخان ترغیب کرد و این اتفاق در سفر رضاخان به خوزستان رخ داد. رضاخان سفر جنگی‌اش را روز ۱۳ آذر ۱۳۰۳ ش با نیرویی مجهز به سمت جنوب آغاز کرد. در این زمان حدود ۲۷ سال از حاکمیت خزعل بر خوزستان می‌گذشت، اگرچه حکومت، حاکم اسمی به خوزستان می‌فرستاد اما قدرت واقعی از آن شیخ خزعل بود. خزعل وقتی دریافت که انگلستان از وی حمایت نمی‌کند، بدون مقاومت تسلیم شد. تبانی رضاخان با انگلیسی‌ها به‌ظاهر بر این قرار بود که دولت انگلیس حکومت پهلوی را در قبال تداوم بهره‌برداری کمپانی نفت انگلیس و ایران از مخازن نفت جنوب به رسمیت می‌شناخت. پس در نتیجه انگلیس حمایت خود را از خزعل برداشت و فقط از سردار سپه خواست تا از تعرض به جان او خودداری کند و اجازه دهد بین خوزستان، کویت و عراق در تردد و استراحت داشته باشد.

اردشیر زاهدی فرزند فضل‌الله زاهدی (فضل‌الله زاهدی در آن برهه فرمانده تیپ فارس و مامور سرکوب خزعل بود) در مصاحبه با تاریخ شفاهی هاروارد درباره ملاقات پدرش با خزعل برای آورن او به تهران می‌گوید: «... شیخ خزعل خیلی نگران از جانش بوده که بهش لطمه‌ای نخورد. پدرم هم بهش قول می‌دهد، دو تا صندوق توی کشتی‌اش بوده که یکی جواهر بوده و پول، یکی‌اش گویا پانصد هزار، به ‌طوری که تعریف می‌کردند، پانصد هزار لیره انگلیسی بوده، به پدرم می‌گوید این‌ها را من بهت می‌دهم مرا آزاد کن. پدرم می‌گوید هیچ لازم نیست این‌ها را بدهی و من به تو قول می‌دهم که جان تو چیزی نباشد و تو برای خاطر این‌که بدانی که من ازت چیزی، یک تفنگ می‌گوید آن تفنگ تو، یک تفنگ دو لول بود که این اواخر، دو لول را می‌گوید این را من می‌گیرم در شکارها برای این‌که بدانی من نمی‌خواهم که منظور من این نیست که چون ازت چیزی قبول نمی‌کنم بخواهم نابودت کنم. و بالاخره از اعلی‌حضرت رضاشاه تأمین می‌گیرد که به جان شیخ خزعل خدشه‌ای نخورد. آوردندش در تهران در خیابان معروف به دوشان‌تپه در آن‌جا برایش خانه بزرگی هم گرفته بودند و آن‌جا بود تا این‌که فوت کرد...»

رضاخان در تمام مدت یازده سال او را تحت‌الحفظ قرار داد.  رضاخان از این بیم داشت که مبادا خزعل با خروج از تهران دوباره ‌شأن و منزلت خویش را بازیابد. معروف است که در خرداد ۱۳۰۷، یعنی درست سه سال پس از اسارت در تهران، در یکی از پذیرایی‌های شاه در قصر شخصی خود، شیخ خزعل به شاه عرض کرد: «این خدمتگزار دچار درد چشم شده، به ‌طوری‌که چند قدمی خود را نمی‌توانم تشخیص دهم و از حضور اقدس استدعا دارم اجازه مرخصی داده شود که برای معالجه چشم به اروپا بروم». شاه خطاب به تیمورتاش می‌گوید: «دستور بدهید دو نفر طبیب متخصص از اروپا خواسته شود که یکی از آنها چشم شیخ را معالجه کند و دیگری گلوی یکی از فرزندانم که مریض است عمل کند». («فراز و فرود شیخ خزعل»، عبدالنبی قیم)

سرپرسی لورن وزیرمختار وقت بریتانیا معتقد است که ترس رضاشاه از شیخ باعث شد تا با درخواست او مخالفت کند. لورن عمده دلیل مخالفت رضاشاه را نیز سپرده بسیار شیخ در بانک‌های اروپا ذکر می‌کند.

پایان ملوک‌الطوایفی در ایران؛ پرونده شیخ خزعل چگونه بسته شد؟
شیخ خزعل در سال‌های پایانی عمرش.

پایان کار شیخ

هراس رضاشاه از خزعل درنهایت به دستور قتل او منجر شد. عبدالنبی قیم در «فراز و فرود شیخ خزعل» ماجرا را این‌طور توصیف می‌کند: «در شب ۱۴  خردادماه [۱۳۱۵]... گروهی به سرپرستی رکن‌الدین مختاری (رئیس سابق شهربانی)، عباس بختیاری معروف به عباس شش‌انگشتی، حسین‌قلی فرشچی تبریزی، عبدالله مقدادی با همدستی عباس یاوری، علی‌اصغر عقیلی‌پور و عباس جمشیدی، شیخ خزعل را در ۷۵ سالگی در اتاقش خفه کردند و درفشی به شقیقه او کوبیدند. چند روز پس از قتل، مختاری چکی به مبلغ ده‌هزار ریال صادر و مقدادی با اخذ آن چک، رسیدی داد و به‌این‌ترتیب در میان قاتلان تقسیم کرد. عباس مختاری که گلوی شیخ را گرفته بود ۴۰۰۰ ریال، حسین‌قلی فرشچی که درفش را به شقیقه شیخ فروکرده بود ۳۰۰۰ ریال، عباس جمشیدی که در حیاط و راهرو مراقبت کرد ۲۰۰۰ ریال، عباس یاوری که در پشت در مراقب بود ۵۰۰ ریال و علی‌اصغر عقیلی‌پور که در پشت در مراقب بود ۵۰۰ ریال.» (همان)

پس از کُشتنِ شیخ خزعل، رضاشاه تا زنده بود به خانواده وی اجازه نداد جنازه او را برای دفن به نجف ببرند. به همین دلیل فرزندان او ناگزیر شدند پیکرش را در امامزاده عبدالله شهرری به‌ صورت امانت به خاک بسپارند. پس از تبعید و مرگ رضاخان، در زمان حکومت محمدرضا و درحالی‌که نزدیک به بیست سال از وفات شیخ می‌گذشت (۱۳۳۴) به خانواده شیخ اجازه داده شد جنازه او را به نجف ببرند. پس از آن بود که شیخ خزعل در آرامگاه خانوادگی آلبوکاسب (خاندانی از قبیله کعب) در جوار قبر پدرش حاج جابر، برادرش شیخ مزعل و پسرش عبدالحمید به خاک سپرده شد.

منابع

«تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران»، محمدتقی بهار

روز شمار تاریخ معاصر ایران، جلد ۱

قتل شیخ مزعل پایگاه جامع تاریخ

«شیخ خزعل و پادشاهی رضاخان»، سِر پرسی لورن (وزیر مختار انگلیس در ایران)، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، انتشارات فلسفه

پایگاه اینترنتی موزه نفت

«ایران بین دو انقلاب»، یرواند آبراهامیان

مصاحبه اردشیر زاهدی با تاریخ شفاهی هاروراد

«فراز و فرود شیخ خزعل»، عبدالنبی قیم، تهران: اختران

۲۵۹

کد مطلب 2228458

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 10 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین