۲ نفر
۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۳۰
از دیدن «بدنام» لذت ببرید، خجالت ندارد!

اگر حوصله ی سریال ایرانی دیدن دارید «بدنام» سریال خوبی است برای تماشا. خوب از آن جهت که شما را برای کمتر از یک ساعت درگیر یک قصه ی عاشقانه ساده و روان می کند.

ستایش محمدی / روانشناس بالینی و پژوهشگر هنر:

ژاک لاکان روانکاو شهیر فرانسوی در آثارش مفهومی دارد برگرفته از نظریات زیگموند فروید با نام « ژوییسانس/ Jouissance ». مفهومی پیچیده در رابطه با اصل «لذتجویی» انسان. مفهومی که بعدها به نوعی اسلاوی ژیژک فیلسوف سرشناس اسلووانیایی در کتاب «از نشانگان خود لذت ببرید» با بررسی فیلم های آلفرد هیچکاک بخش های خاصی از آن را تحلیل کرد. « ژوییسانس» به نوعی لذت بردن خاص در روان انسان اشاره می کند که قرابت نزدیکی با مفهوم «لذت گناه آلود/ guilty pleasure» دارد. برای تعریف و تشریح ساده و بازاری این نوع لذت، شاید همین دو نمونه سوال خودآگاه انسان کافی باشد «چرا وقتی می دانم این رابطه سالم نیست ادامه اش داده و حتی از آن لذت هم می برم؟»، یا «چرا فلان فیلم یا سریال یا موسیقی که عامه پسند است را دوستش دارم؟». این لذتجویی صرف که گاهی با درد و رنج همراه است و مغایر با اصول و تربیت ذهن و سلیقه بیرونی و ظاهری جامعه در ما، از پیچیده ترین بخش های انسانی است که تمامی آثار پرفروش خودآگاه یا ناخودآگاه از مزایایش برای جلب نظر مخاطب سود برده اند. تازه ترین نمونه اش هم سریال «بدنام» است.

از دیدن «بدنام» لذت ببرید، خجالت ندارد!

۱) سریال عاشقانه ی بدنام از معدود آثار حوزه فرهنگ و هنر است که امروز می توان به قطع و یقین گفت توانسته‌ توجه تعداد زیادی از مخاطبان مضطرب از شرایط فعلی کشور را به سمت خود جلب کند. اما چرا یک سریال ساده عاشقانه، که در چند قسمت ابتدایی اش می توان فهمید با وجود ساختار مدرن و خوبش با مجموعه ای از کهن الگوهای آشنا که در و چند ده ساله اخیر استفاده شده و پیش از این هم بارها در جذب مخاطب موفق بوده، باز هم توانسته در جذب مخاطب وسیع موفق عمل کند. جواب احتمالا ریشه در همان مفهومی دارد که فروید و لاکان ارائه داده اند. یک نوع لذت ممنوعه و رنج آور. و نیز میل فطری انسان و غلبه‌ی کهن الگوهای یونگی{انسان و سمبل هایش/کارل گوستاو یونگ} که منتقدین بیشتر از آن به عنوان کلیشه نام می برند.

۲) «بدنام» داستان ساده ای دارد، یک عشق ناآرام، همراه شده با بازی‌ خوب بازیگران اصلی اش و پایان بندی هایی که مخاطب را برای دیدن ادامه قصه تشنه نگه می‌دارد. همین سادگی، هر چند به خودی خود کار سختی است اما همراه با کیفیت خوبِ قاب و تصویر و موسیقی و توجه به جزییات، سریال را اثری سرگرم کننده کرده است. و همزمان نمی خواهد آنچه هوشمندانه با حس و ناخودآگاه مخاطب می کند را به رخ بکشد. اولین کاری که "بدنام" می‌کند همین است، سرگرم کردن. و اولین تعارض در ذهن برخی مخاطبان همین است، «چرا باید از یک اثر سرگرم کننده لذت ببرم؟» و اینجاست که آن رنج مورد نظر لاکان به سراغ مخاطب می آید. او به لذت به عنوان مفهومی روانی اصالت می دهد، کاری که عموما در جهانِ عیان و در معرضِ روشنفکری جزو ممنوع ترین تفکرات است و با روش زیست نهان روشی ایرانی این سخت تر هم می‌شود. حالا بیایید با همین مفهوم «لذتجویی» سریال «بدنام» را بررسی کنیم.

۳) در جبهه موافقان یک اثر نمایشی تکلیف نظرات معلوم است، اما در جبهه ی مخالفان باید جست و چیزی برای کنکاش پیدا کرد. «فیلمفارسی است»، «تکراری است»، «غیر اخلاقی است»، «مشکل شرعی دارد» و عباراتی دیگر که اگر نیّات فرامتن و شاید سیاسی اش را در نظر نگیریم خود اینها هم کلیشه است اما فارغ از وزن گوینده اش، این ها را برخی رسانه‌ها و منتقدان درباره سریال "بدنام" گفته اند.

از دیدن «بدنام» لذت ببرید، خجالت ندارد!

۴) وقتی مخاطب شروع به دیدن «بدنام» می کند، نه با اثبات آن نقدهای تند، که با اثری خوش ساخت و تکلیف معلوم مواجه می شود که اولین هدفش را بازروایتی از عشق در زمانه ی خودش قرار داده، آن هم در سرگرم کننده ترین حالت ممکن. کاری که در هر دوره و نسلی هنرمندان به شکل خودکار انجام داده و سعی کرده اند بشوند آینه ی بخشی از جامعه ی روزشان. در برخی هنرمندان، این آینه شدن به سبکی است که در ناخودآگاه مخاطب می نشیند. ناخودآگاهی که عشق را در مفهوم انتزاعی و اغراق شده اش دوست دارد، جنگ و فداکاری برای به دست آوردن را تحسین می کند و غریزه اش در بالاترین سطح ممکن به چنین تصویری واکنش نشان می دهد. و خب به قول صادق هدایت داستان راهی است برای رسیدن به آرزوهای ناکام {آشنایی با هدایت/میم.فرزانه}

۵) اصولا این نکات کلی و گاه تند و تیز برای محصولاتی مثل «بدنام»، همیشه فرصتی ایجاد می کند برای بیشتر دیده شدن آن اثر تا مخاطبِ تحریک شده از آن بد و بیراه ها را، مشتری خود کند. برگ برنده ای که حامد عنقا خالق بدنام با نحوه ی روایت داستان سریالش به خوبی از آن استفاده کرده. و البته این دیگر تکنیک همه ی این سال هایش بوده و شاید همین هم منتقدان همیشه اش را عصبانی می کند. ملودرامی ساده اما کنجکاوی برانگیز که همیشه دو قطبی می سازد. آن هم بر بستر یک التهاب حسی که مخاطبش را ذره ذره به نقطه ی اوج التهاب می‌رساند و مخاطبان، نه فقط ایرانی و نه فقط امروزی، همیشه نشان داده اند از این ساختار خوششان می‌آید.

۶) پس اگر حوصله ی سریال ایرانی دیدن دارید «بدنام» سریال خوبی است برای تماشا. خوب از آن جهت که شما را برای کمتر از یک ساعت درگیر یک قصه ی عاشقانه ساده و روان می کند. خلسه ی بطالت مفید. آن هم با قصه ای که همه چیزش را گذاشته کف دست مخاطب. و مخاطب تنها کافی است دقیق نگاهش کند. داستان "بدنام" درباره ی "چرا؟" نیست، درباره "چگونه" است. چگونه عشق، ویرانی و آبادی اش همزمان رخ می دهد. و در تاریخ قصه گویی بهترین قصه ها برای آنهاست که چگونه را گفته اند. از روزگار نویسنده ای چون بالزاک تا به امروز.

۷) فیلمفارسی بودن هم تا اینجا به «بدنام» نمی چسبد و اگر بچسبد هم تردید دارم که سازنده اثر این را تعریف فرض نکند. اما فیلمفارسی به تعریف هوشنگ کاووسی مختصاتی شبیه به این سریال ندارد. ویژگی‌هایی چون افراط در داستان‌پردازی عجولانه، قهرمان‌سازی، رقص و آواز کاباره‌ای بدون ارتباط به داستان، نبود روابط علّت و معلولی، عشق‌های غیرواقعی، حادثه‌پردازی علیل و بی انگیزه مهم ترین ویژگی های فیلمفارسی است و خب بدنام اشکالاتی هم داشته باشدکه حتما دارد ولی از این جنس نیست.

از دیدن «بدنام» لذت ببرید، خجالت ندارد!

از طرفی در جهان نمایش به قول ای.ام.فورستر دیگر داستان های بکر و دست نخورده برای تعریف کردن باقی نمانده {جنبه های رمان/ ای.ام.فورستر}. داستان عشق هم مشابه بسیاری از مضامین مدام در حال باز تعریف شدن است. منتها هر بار با آدم ها و احساس و وقایعی گاه متفاوت و گاه مشترک. همه داستان ها تکراری است و نادانی ما نسبت به آن، این اصل را عوض نمی کند. بدنام هم یکی از آن بازتعریف هاست به سبک خودش.

۸) عامه پسند و پرمخاطب بودن هم، اتفاقا نقد نیست، حسن و وظیفه یک سریال سرگرم کننده است که بتواند همه را سرگرم کنند. حتی آن ها که مثل قدیم در خلوت دوران ویدیو ممنوع "جبار سینگ" می دیدند و در کافه‌ها "سولاریس" تارکوفسکی نقد میکردند. درست همان نکته ای که لاکان در تعریف «ژوییسانس» ارائه می دهد. اشکالی هم ندارد. لذت بردن خودش بخشِ مهربان و مهمی از زندگی است. حتی در خلوت. و جدا از این، لذت بردن از قصه‌های ساده و پر افت و خیز یک امر غریزی در انسان است. مال الان هم نیست عمری چند ده هزار ساله دارد. مشکل فقط این است که به قول یونگ، سایه ی آدم ها نمی گذارد آن چه لذت می برند را به راحتی به اشتراک بگذارند.

۹) سابقه حامد عنقا در فرامتن آثارش نشان می دهد همیشه سعی داشته سمت اخلاق و تحول را در شخصیت هایش بگیرد. چه وقتی داستان تاریخی نوشته، چه جنایی، چه جنگی، چه سیاسی و چه با تم مذهبی. اینجا هم آنچه دارد به یلدا و اسماعیل و ابراهیم و عماد واقع می شود، آن هم به شکل روایات اسطوره ای مانند داستان «تریستان و ایزولد» تا نسخه ی ایرانی اش «ویس و رامین»، قرار است هر کدام را به تحولی در آرامش یا تباهی برساند. در شروع قصه هم برای اینکه خیال مخاطب را راحت کند سرنوشت یکی شان را نشان می دهد. اما اینجا خبری از داستانی پیچیده مثل "قلب یخی"، "انقلاب زیبا" یا "گناه فرشته" نیست، "بدنام" شاید از نظر حس درونی اش چیزی شبیه دو سریال "تنهایی لیلا" و "پدر" و فیلم "غریب" باشد. با موتیف های تکرار شونده که شاید حدیث نفس راوی باشد. به همین دلیل شاید ریتم مناسب و پر جزئیاتی را برای روایت داستانش انتخاب کرده، چرا که احتمالا می خواهد عشق اسماعیل و یلدا درون مخاطب هم نشست کند تا به وقت فروپاشی و احتمالا بازگشت دوباره عشق، چیزی که بسیار شبیه اسطوره سفر قهرمان {قهرمان هزار چهره/جوزف کمبل} است، مخاطب غم و شوق رستگاری با عشق را همراه با شخصیت های قصه حس کند.

از دیدن «بدنام» لذت ببرید، خجالت ندارد!
۱۰) شاید تنها بخش تردیدانگیز "بدنام" این باشد که داستانش بسیار شکننده است. جزئیاتی که تا اینجا روایت کرده برای درست به سرانجام رسیدن، در ادامه نیاز به همین میزان آرامش در روایت و توجه به روند وقایع و تاثیرش بر آدم های قصه دارد. اگر سازندگان اثر این نکته را هم در روایت داستانشان تا آخربن دقیقه اش به درستی انجام داده باشند می توان گفت بدنام کار خودش را به عنوان یک اثر سرگرم کننده به درستی انجام داده است. پس اگر مخاطب «بدنام» هستید خجالت نکشید و با همین ویژگی فعلی اش در خلوت لذت ببرید و مطمئن باشید لذتجویی و سرگرمی حق شماست.

کد مطلب 2229386

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 10 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین