برای فهم این اتفاق، باید آن را نه صرفاً یک اقدام نظامی، بلکه بخشی از معادله بزرگتر بازدارندگی در منطقه دید. در خاورمیانه امروز، مسئله فقط «زدن و نزدن» نیست؛ مسئله این است که چه کسی قواعد بازی را تعیین میکند و چه کسی میتواند خطوط قرمز را جابهجا کند. یک نوع شاخ و شانه کشیدن و ترساندن طرف مقابل است با اقدامات کنترل شده و حملات محدود.
چنین حملاتی معمولاً فقط با هدف تخریب یک هدف نظامی انجام نمیشود. پیام سیاسی و روانی آن مهمتر از اثر میدانی است. ایران و اسرائیل با این اقدامات تلاش میکنند نشان دهند توان دسترسی و ضربهزنی دارند و در برابر آنچه تهدید تلقی میکنند، منتظر نمیمانند. این پیام نه فقط خطاب به هم دیگر، بلکه متوجه افکار عمومی داخلی، بازیگران منطقهای و حتی قدرتهای جهانی است.
در سطح افکار عمومی نیز، چنین اقداماتی تلاشی برای نمایش ابتکار عمل است. در فضایی که منطقه پر از بحرانهای همزمان است، تصویر «فعال بودن» برای هر دولتی اهمیت دارد. اما همین نمایش قدرت، میتواند معادلات را پیچیدهتر کند.
در سالهای گذشته، ایران و اسرائیل در چارچوب نوعی بازدارندگی غیررسمی عمل کردهاند؛ یعنی هر دو میکوشیدند بدون ورود به جنگ گسترده، هزینههایی به طرف مقابل تحمیل کنند. اما وقتی حملات شکل مستقیمتری به خود میگیرد، پرسش اصلی این میشود که آیا بازدارندگی تقویت شده یا تضعیف؟ پاسخ به این پرسش بسیار پیچیده تر از آن است که به ظاهر می بینیم.
اگر طرف مقابل واکنش نشان ندهد، ممکن است این برداشت شکل بگیرد که توازن به هم خورده است. اگر هم واکنش شدید باشد، خطر گسترش درگیری بالا میرود. به همین دلیل، هر اقدام و هر پاسخ، بخشی از یک بازی محاسبهگرانه است؛ بازیای که در آن اشتباه محاسباتی میتواند پیامدهای سنگینی داشته باشد.
با وجود فضای پرتنش، هیچیک از بازیگران اصلی منطقه الزاماً به دنبال جنگی فراگیر نیستند. جنگ گسترده برای همه هزینهزاست؛ از فشار اقتصادی و ناامنی داخلی گرفته تا افزایش دخالت بازیگران فرامنطقهای. اسرائیل ، میداند که یک درگیری چندجبههای میتواند امنیت داخلی و اقتصادش را تحت فشار قرار دهد. ایران نیز به خوبی آگاه است که گسترش دامنه درگیری میتواند معادلات منطقهای و بینالمللی را پیچیدهتر کند.از طرفی تقابل قدرتهای بزرگ مثل آمریکا ،چین و روسیه بر سر منافع و حفظ نفوذشان در منطقه مطرح است. و از طرفی احتمال ورود کشورهای عربی منطقه به میدان درگیری مستقیم وجود دارد.
همین موارد و محدودیتهای متقابل باعث میشود به این نکته بیشتر توجه کنیم ؛که وضعیت فعلی را نه آغاز یک جنگ بزرگ، بلکه مرحلهای حساس از «فشار کنترلشده» بدانیم؛ فشاری که هدفش تغییر رفتار طرف مقابل است، نه ورود به یک نبرد تمامعیار.
با این حال، خطر واقعی دقیقاً در همین نقطه نهفته است. وقتی هر دو طرف تلاش میکنند هم چنگ و دندان نشان بدهند و قدرتنمایی کنند و هم از جنگ فراگیر پرهیز کنند، احتمال سوءبرداشت افزایش مییابد. یک حمله محدود میتواند به پاسخی شدیدتر منجر شود و این زنجیره واکنشها، ناخواسته سطح تنش و درگیری را بالا ببرد.
تجربه در این منطقه نشان داده است که بسیاری از بحرانها نه از تصمیم آگاهانه برای جنگ، بلکه از سلسله اقداماتی شکل گرفتهاند که هر کدام قرار بوده «محدود» باشند. اقداماتی که میزان ان را پاسخ طرف مقابل تعیین می کند.
در کنار همه این تحلیلها، یک واقعیت انسانی هم وجود دارد؛ مردم تمام منطقه، از ایران گرفته تا سرزمینهای دیگر خاورمیانه، بیش از هر چیز نگران امنیت و ثبات زندگی روزمره خود هستند. هر خبر از حمله یا پاسخ، پیش از آنکه در اتاقهای تحلیل بررسی شود، در ذهن خانوادههایی مینشیند که نگران آیندهاند؛ آیندهای که سالهاست با نااطمینانی گره خورده است. به همین دلیل، اهمیت مدیریت بحران فقط در سطح نظامی یا سیاسی نیست، بلکه در سطح اجتماعی نیز معنا پیدا میکند. حفظ کانالهای ارتباطی، جلوگیری از تشدید ناخواسته تنش و تلاش برای مهار بحران، نه نشانه ضعف، بلکه نشانه درک هزینههای انسانی درگیری است.
حملات اخیر را میتوان نشانه ورود به مرحلهای حساستر از تقابل دانست؛ مرحلهای که در آن «حمله مستقیم» دیگر کاملاً دور از ذهن نیست، اما «جنگ گسترده» همچنان گزینهای پرهزینه و نامطلوب برای همه طرفهاست. به بیان دیگر، خاورمیانه امروز روی لبهای باریک حرکت میکند: لبهای میان بازدارندگی و بیثباتی.
اینکه منطقه از این نقطه به سمت مهار تنش حرکت کند یا به سمت گسترش آن، بیش از هر چیز به میزان عقلانیت راهبردی و توان مدیریت بحران بازیگران اصلی بستگی دارد. و البته به نقشی که ابر قدرتها در این خصوص ایفا می کنند. منتها آنچه مسلم است، این است که هر گام نسنجیده میتواند هزینهای فراتر از محاسبات نظامی داشته باشد؛ هزینهای که مردم عادی نخستین و بزرگترین پرداختکنندگان آن خواهند بود.
خاورمیانه سالهاست با نوعی «جنگ در سایه» زندگی میکند؛ سایه جنگ همواره بر این منطقه سنگینی می کند.جنگی که در آن طرفها به جای اعلام رسمی درگیری، از عملیات محدود، حملات غیرمستقیم و بازیگران نیابتی استفاده میکنند. اما حملات اخیر اسرائیل به ایران و بالعکس پس از اعلام آتش بس بسیاری را با این پرسش روبهرو کرده است: آیا این سایه در حال کنار رفتن است؟ آیا منطقه به سمت مرحله تازهای از تقابل مستقیم حرکت میکند؟
کد مطلب 2230537






نظر شما