۳ نفر
۱۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۵۷
بازخوانی تجربه احمدی‌نژاد و هشدار تمرکز بر همدلی

در سال‌هایی که دولت محمود احمدی نژاد بر سر کار بود، فضای سیاسی کشور به‌گونه‌ای شکل گرفت که هر صدای منتقدی به‌راحتی با برچسب‌هایی مانند «بی‌بصیرت» کنار زده می‌شد.

حتی در برخی روایت‌ها، حمایت از رئیس‌جمهور وقت تا حدی تقدیس می‌شد که رنگ و بوی اطاعت دینی به خود می‌گرفت. این فضا عملاً امکان گفت‌وگوی انتقادی را محدود می‌کرد و هرگونه مخالفت را به‌عنوان نشانه‌ای از ضعف یا انحراف معرفی می‌کرد. این روند در باره مردم شریف نیز صدق می کرد. دربار احمدی نژاد عملا شهروندان را درجه بندی کرده بود. شهروند درجه یک آن بود که مطیع محض احمدی نژاد و طایفه او بود و شهروند درجه دو و سه کسی بود در خط آمریکا و بی وطن و خائن. روندی که هم اکنون نیز متاسفانه دارد رنگ و بویی دوباره در فضای خاص کنونی بدست می آورد. بساط تفرقه دارد گسترده می‌شود. هم از سوی برخی چهره های مجلس نشین یا دولتمردان کابینه قبلی یا مداحان و کارشناسان عجیب و غریب رسانه ملی. هرچه مسعود پزشکیان از وفاق می گوید اما نسخه‌نویس‌های رسانه ملی و دیگر تندروها بر آتش این تفرقه می‌دمند. باورکردنی است که هنوز شمشیر کشیدن برای جماعت زنان شریف و پای کار اما کم حجاب از سوی اینان زمزمه می شود؟!

در همان زمان احمدی نژاد، گروهی از منتقدان نسبت به پیامدهای سیاست‌های اجرایی هشدار می‌دادند. آن‌ها معتقد بودند تصمیمات اتخاذشده، نه‌تنها بنیان‌های اقتصادی کشور را تضعیف می‌کند، بلکه در بلندمدت به تخریب زیرساخت‌ها، آسیب‌های جدی زیست‌محیطی و تضعیف سرمایه اجتماعی نیز منجر خواهد شد. به باور این منتقدان، مسیر طی‌شده می‌توانست انسجام ملی را خدشه‌دار کرده و روابط خارجی ایران را وارد چرخه‌ای از تنش‌های فرسایشی کند. همین منتقدان از هاشمی رفسنجانی گرفته تا نماینده معتدل مجلس آماج شعارهای ضدآمریکایی قرار گرفته و به کنج پستو رانده شدند. دانشجویان و نخبگان جوان نیز که دفعات گوششان کشیده شد و کم کم دیگر چیزی از طبقه نجیب متوسط برای اظهار وجود باقی نماند.

جریان حامی دولت احمدی نژاد، با تکیه بر ادبیات تند و شعارهای پرحرارت، این انتقادها را بی‌اساس جلوه می‌داد. ادعاهایی مانند نقش‌آفرینی در مدیریت جهانی، تأکید اغراق‌آمیز بر توان هسته‌ای، و مواضع رادیکال در سیاست خارجی، بخشی از گفتمان غالب آن دوره بود. در چنین فضایی، نه‌تنها نقدها شنیده نمی‌شد، بلکه منتقدان با برچسب‌هایی چون «غرب‌زده»، «مرعوب» یا «سازشکار» مورد حمله قرار می‌گرفتند. این برخوردها گاه از سطح گفتار فراتر می‌رفت و به محدودیت‌های جدی برای رسانه‌ها و فعالان منتقد منتهی می‌شد.

با گذشت زمان، بسیاری از واقعیت‌ها آشکارتر شد. فردی که زمانی نماد وفاداری به ارزش‌های اعلام‌شده تلقی می‌شد، به‌تدریج در تقابل با همان چارچوب‌ها قرار گرفت. این تغییر موضع، برای بسیاری از حامیان پیشین، قابل‌هضم نبود. در ابتدا تلاش شد با نسبت دادن مشکلات به اطرافیان نزدیک او، چهره اصلی از انتقاد مصون بماند، اما این روایت نیز دوام چندانی نداشت. در نهایت، همان فردی که روزگاری در مرکز قدرت قرار داشت، به‌عنوان چهره‌ای معترض و حتی در تقابل با ساختار رسمی معرفی شد.

این تجربه تاریخی، صرفاً روایت یک دوره خاص نیست، بلکه حامل یک درس مهم است. جریانی که با تکیه بر شعارهای تند و نفی عقلانیت، خود را نماینده انحصاری حقیقت معرفی می‌کند، ممکن است در کوتاه‌مدت موفق به بسیج افکار عمومی شود، اما در بلندمدت هزینه‌های سنگینی بر کشور تحمیل خواهد کرد. تکرار همان الگو یعنی تخریب منتقدان، اغراق در توانمندی‌ها، و بی‌اعتنایی به واقعیت‌های کارشناسی می‌تواند کشور را دوباره در مسیرهای پرهزینه قرار دهد. تندروها حتی دیگر قالیباف را نیز خودی نمی دانند و شهادت علی لاریجانی نیز آنها را سر عقل نیاورده است.

مهم‌ترین وظیفه جامعه، حفظ حافظه تاریخی و پرهیز از تکرار اشتباهات گذشته است. اگر تجربه‌های پیشین به‌درستی تحلیل نشوند، زمینه برای بازتولید همان خطاها فراهم خواهد شد. جامعه‌ای که از گذشته خود درس نگیرد، ناگزیر هزینه‌های مشابهی را بار دیگر پرداخت خواهد کرد.

در نهایت، آنچه اهمیت دارد، نه تمرکز بر افراد، بلکه توجه به الگوهای رفتاری و سیاسی است. باید دید چه عواملی باعث می‌شود یک جریان تندروی چهار درصدی بتواند با تکیه بر شعار، جایگزین عقلانیت شود و چگونه می‌توان از شکل‌گیری دوباره چنین روندی جلوگیری کرد. مردم از گرانی و وضع نامعلوم معیشتی به ستوه آمده اند ولی شرایط جنگی کشور را درک می‌کنند و در مقابل حداقل دولت کنونی نمک به زخم ملت نمی‌پاشد و پای کار است. آینده هر کشوری، بیش از هر چیز، به توانایی آن در یادگیری از گذشته و اصلاح مسیر وابسته است. باید با منطق ملی و استدلال و اخلاق‌مداری، تمام قد جلوی تندروها و تمامیت‌خواهان را گرفت. اینها اجازه ندارند شهروندان را دوباره درجه بندی کنند. کف خیابان به حرمت خون شیر پسرها و ایراندخت‌هایمان در طول این صد سال مقدس شده است نه به فریاد زدن‌ها پشت میکروفن و بر طبل نفاق و جنگ طلبی کوبیدن جماعتی که چشم دیدن مردم نجیب را ندارد.

* روزنامه‌نگار، مدرس پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران

کد مطلب 2231027

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 3 =

آخرین اخبار