خبرآنلاین - محمد عارف معزی: امضای تفاهمنامه پایان جنگ میان ایران و ایالات متحده آمریکا با واکنشهای گسترده بینالمللی مواجه شد. بسیاری از رهبران جهان از این توافق استقبال کردند. در عین حال رژیم اسرائیل به تندی علیه این تفاهم موضع گرفت و گروههای در داخل کشور نیز به انتقاد از آن پرداختند.
با این حال، کارشناسان تأکید میکنند که امضای چنین تفاهمنامهای را باید بیشتر بهعنوان «مدیریت بحران» دید تا آغاز یک صلح پایدار. اختلافات ریشهدار در موضوعاتی مانند برنامه هستهای، نقش منطقهای ایران و سیاست فشار حداکثری آمریکا همچنان پابرجا خواهد ماند و میتواند روند مذاکرات بعدی را شکننده کند.
از سوی دیگر، مخالفت اسرائیل و همچنین جریانهای سیاسی تندرو در هر دو کشور، بهعنوان یک عامل فشار بیرونی و داخلی، میتواند هر توافقی را در معرض فرسایش قرار دهد. در چنین شرایطی، شاخص اصلی موفقیت، تداوم اجرای تعهدات و کاهش واقعی اقدامات تنشزا در میدان خواهد بود.
در نهایت، مهمترین مانع، نبود اعتماد متقابل و امکان بازگشت سریع به چرخه تحریم و تقابل است؛ عاملی که میتواند هر تفاهمی را ناپایدار نگه دارد.
در همین راستا، خبرگزاری خبرآنلاین در گفتگویی با رحمن قهرمانپور، کارشناس مسائل خاورمیانه، به بررسی ابعاد و جزئیات این رویداد پرداخته است.
در ادامه مشروح گفتگوی رحمن قهرمانپور با خبرآنلاین را میخوانید؛
باز شدن تنگه هرمز و رفع محاصره بنادر از محورهای اصلی تفاهم است
*** با توجه به توضیحاتی که مقامهای ایرانی در هفتههای اخیر مطرح کردهاند، از تفاهمنامه احتمالی پایان جنگ میان ایران و آمریکا چه انتظاراتی میتوان داشت و مهمترین محورهای آن از نظر شما چیست؟
یک توافق کلی یا یک یادداشت تفاهم برای جلوگیری از وخیمتر شدن شرایط و همچنین ایجاد زمینهای برای مذاکره درباره موضوعات اختلافی استواقعیت امر این است که باید توجه داشته باشیم یک یادداشت موقت یا یادداشت تفاهم، توافق نهایی محسوب نمیشود و همین مسئله از اهمیت بالایی برخوردار است. طبیعتاً بخشی از مردم چندان درگیر جزئیات سیاست نیستند و این تفاوتها برای آنان اهمیت چندانی ندارد، اما برای اهل سیاست این موضوع بسیار مهم است؛ زیرا نباید سطح انتظارات جامعه از این یادداشت تفاهم بیش از حد افزایش یابد و اگر در آینده توافق نهایی حاصل نشد، برداشتهای غیرواقعبینانه یا انتظارات نادرست در جامعه شکل بگیرد.
این یک یادداشت تفاهم است و نه توافق نهایی. اما این یادداشت تفاهم چه میگوید؟ در واقع بیانگر آن است که دو طرف فعلاً بر سر دو یا سه موضوع اولیه به تفاهم رسیدهاند. نخست اینکه آتشبس موجود ادامه پیدا کند و طرفین به سمت ازسرگیری جنگ حرکت نکنند. دوم اینکه تنگه هرمز باز بماند و آمریکا نیز محاصره بنادر ایران را رفع کند. موضوع سوم این است که مذاکرات میان دو طرف آغاز شود.
به بیان دیگر، بخش اصلی و دشوار ماجرا در شصت روز آینده قرار دارد؛ زمانی که ایران و آمریکا باید درباره موضوعاتی همچون ذخایر اورانیوم ۶۰ درصدی ایران، سطح غنیسازی، مسئله محور مقاومت و همچنین رفع تحریمهای ایران وارد گفتوگو شوند و بررسی کنند که آیا امکان دستیابی به یک جمعبندی مشترک وجود دارد یا خیر.
بنابراین آنچه اکنون نهایی شدهاست است، بیشتر یک مقدمه، یک توافق کلی یا یک یادداشت تفاهم برای جلوگیری از وخیمتر شدن شرایط و همچنین ایجاد زمینهای برای مذاکره درباره موضوعات اختلافی است.
ایران، آمریکا و اسرائیل معادله را دشوارتر از گذشته کردهاند/ عبور از فضای جنگی، مهمترین گام برای آغاز مذاکرات است
*** تا چه اندازه نهایی شدن این سند را میتوان مقدمهای برای مذاکرات پایدارتر دانست؟ آیا اساساً تضمینی برای موفقیت مذاکرات پس از امضای این تفاهمنامه وجود دارد؟
ببینید، در سیاست بینالملل هیچگونه تضمینی وجود ندارد. اما نکته مهم این است که اگر خوشبینانه به موضوع نگاه کنیم، میتوان گفت که بخش سخت و اولیه بحران تا حدی پشت سر گذاشته شده است.
چرا از شرایط سخت سخن میگوییم؟ زیرا فضای جنگی معمولاً فضایی احساسی و عاطفی است. افکار عمومی در چنین شرایطی هیجانی میشود، از تجاوز دشمن خشمگین میشود، نسبت به تهدید امنیت کشور واکنش نشان میدهد و طبیعتاً در یک فضای احساسی قرار میگیرد. در چنین فضایی رسیدن به توافقی مبتنی بر عقلانیت، محاسبه هزینه و فایده و ارزیابی سود و زیان بسیار دشوار است.
از این منظر، اگر ایران و آمریکا بتوانند این مرحله دشوار اولیه را پشت سر بگذارند، شاید مراحل بعدی تا اندازهای آسانتر باشد. با این حال همچنان تأکید میکنم که هیچ تضمینی برای دستیابی به توافق نهایی وجود ندارد؛ زیرا در این پرونده سه بازیگر اصلی حضور دارند: ایران، آمریکا و اسرائیل.
معمولاً در بازیهایی که سه بازیگر در آن حضور دارند، یافتن نقطه تعادل و نقطه بهینه بسیار دشوار است و رسیدن به چنین وضعیتی زمان زیادی میطلبد.
۴۸ سال بیاعتمادی در چند ماه از بین نمیرود/ برجام نشان داد توافق هم لزوماً پایدار نمیماند
*** با توجه به ریشهدار بودن اختلافات ایران و آمریکا در موضوعاتی مانند پرونده هستهای، تحریمها، امنیت منطقهای و نقش بازیگران نیابتی، آیا میتوان انتظار داشت که مذاکرات پیش رو به کاهش پایدار تنشها و حل اختلافات بنیادین میان ایران و آمریکا منجر شود؟
نباید فراموش کرد که حدود ۴۸ سال بیاعتمادی میان ایران و آمریکا وجود داشته است. چنین سطحی از بیاعتمادی را نمیتوان ظرف شش یا هفت ماه از میان برداشتواقعیت این است که پاسخ من به این پرسش منفی است. دلایل متعددی وجود دارد که نشان میدهد هنوز برای رسیدن به چنین جمعبندیای زود است.
نخست اینکه نباید فراموش کنیم ایران و آمریکا در سال ۲۰۱۵ و در قالب برجام به توافقی بسیار مهم دست یافتند، اما همان توافق نیز به دلایل مختلف، از جمله اقدامات اسرائیل، تحولات داخلی آمریکا و همچنین برخی تحولات داخلی ایران، نتوانست تداوم پیدا کند.
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که حدود ۴۸ سال بیاعتمادی میان ایران و آمریکا وجود داشته است. چنین سطحی از بیاعتمادی را نمیتوان ظرف شش یا هفت ماه از میان برداشت.
نکته مهم دیگر این است که برخی نظامهای سیاسی ماهیتی هویتی دارند. در این نظامها، سیاست خارجی صرفاً از زاویه هزینه و فایده مادی تحلیل نمیشود، بلکه هویت و ارزشهای ایدئولوژیک نقش مهمی ایفا میکنند. چنین نظامهایی معمولاً جهان را صرفاً از منظر منافع مادی نمیبینند، بلکه آن را عرصهای برای تقابل حق و باطل تلقی میکنند و حتی مفهوم پیروزی و شکست را نیز به شیوهای متفاوت از محاسبات رایج درک میکنند.
در چنین نظامهایی، مسئله هویت نقش برجستهتری دارد و به همین دلیل حل اختلافات هویتی معمولاً فرآیندی دشوار و زمانبر است. حتی امروز نیز میبینیم که در داخل جامعه ایران بخشی از نیروهای سیاسی و اجتماعی با هرگونه توافق مخالفت میکنند.

ترامپ در آمریکا به تسلیم شدن در برابر ایران متهم شده است
*** اسرائیل بارها مخالفت خود را با هرگونه توافق میان تهران و واشنگتن اعلام کرده است. در داخل ایران و آمریکا نیز مخالفان جدی توافق وجود دارند. این عوامل تا چه اندازه میتوانند پایداری و دوام این تفاهم احتمالی را تهدید کنند؟
همانگونه که عرض کردم، مسئله تنها مخالفتها در داخل ایران نیست. در اسرائیل و حتی در خود آمریکا نیز مخالفان جدی توافق حضور دارند.
در همین چند روز گذشته و همزمان با مطرح شدن بحث تفاهم، در داخل آمریکا برخی منتقدان ترامپ را متهم کردند که در برابر ایران عقبنشینی کرده، امتیازات زیادی داده و دستاورد قابل توجهی به دست نیاورده است. دقیقاً مشابه همین ادبیات را میتوان در ایران نیز مشاهده کرد؛ جایی که مخالفان توافق معتقدند امتیازات زیادی داده شده و دستاورد کافی حاصل نشده است.
در اسرائیل نیز جریانهای تندرو معتقدند چنین توافقی به سود آنها نیست و باید تمام تلاش خود را برای جلوگیری از نهایی شدن آن به کار بگیرند.
این وضعیت از ویژگیهای بازیهای حیثیتی است. در چنین بازیهایی، مسئله صرفاً منافع نیست، بلکه حیثیت و اعتبار سیاسی نیز در میان است. به همین دلیل، طرفها معمولاً موضوع را به یک رقابت برد ـ باخت تبدیل میکنند، نه یک بازی برد ـ برد.
در حالی که در بسیاری از مذاکرات عادی، هر دو طرف احساس میکنند به بخشی از خواستههای خود رسیدهاند، در چنین پروندههایی طرفها نگران آن هستند که هرگونه عقبنشینی به معنای شکست تلقی شود. همین مسئله یافتن نقطه تعادل را بسیار دشوار میکند.
رفع تحریمها مهمترین آزمون جدیت آمریکاست
*** با امضای تفاهمنامه، مهمترین شاخصی که نشان دهد دو طرف واقعاً در مسیر کاهش تنش و حرکت به سمت یک توافق گستردهتر قرار گرفتهاند چیست؟ و چه موانعی ممکن است این روند را متوقف کند؟
هر زمان مشاهده کنیم که سطح تنشها کاهش یافته، اقدامات تنشزا کمتر شده و دو طرف تمایل جدی برای جلوگیری از تشدید بحران دارند، میتوان گفت که مسیر به سمت توافقی پایدار در حال حرکت استبه نظر من یک شاخص واحد برای ارزیابی این موضوع وجود ندارد. مجموعهای از شاخصها باید همزمان مورد توجه قرار گیرد.
نخستین شاخص، روند رفع تحریمهای آمریکا علیه ایران است. اگر در این حوزه گامهای عملی برداشته شود، میتوان آن را نشانهای مهم از حرکت به سمت توافق پایدار دانست.
شاخص دوم، دستیابی به تفاهم درباره مسئله غنیسازی و برنامه هستهای ایران است. اگر دو طرف بتوانند در این زمینه به چارچوب مشترکی دست یابند، این موضوع نیز اهمیت زیادی خواهد داشت.
متغیر سوم، روند کلی تنشها میان دو طرف است. هر زمان مشاهده کنیم که سطح تنشها کاهش یافته، اقدامات تنشزا کمتر شده و دو طرف تمایل جدی برای جلوگیری از تشدید بحران دارند، میتوان گفت که مسیر به سمت توافقی پایدار در حال حرکت است.
با این حال، واقعیت آن است که در شرایط فعلی هنوز در چنین نقطهای قرار نداریم.
برخی نخبگان از احساسات مردم برای قدرتسازی استفاده کردند/ توافق لزوماً به معنای تسلیم نیست
*** بخشی از افکار عمومی نسبت به توافق یا تفاهم خشمگین هستند و احساس میکنند نتیجه تحولات اخیر با انتظاراتشان فاصله دارد. شما این وضعیت را چگونه تحلیل میکنید و به نظر شما بهترین نوع برخورد با این قشر چیست؟
واقعیت سیاست بینالملل این است که بسیاری از منازعات در نهایت نه با پیروزی مطلق یک طرف، بلکه با نوعی سازش، تفاهم یا توافق پایان مییابنداین واکنشها تا حد زیادی قابل پیشبینی است. در هر جامعهای که یک درگیری یا بحران طولانی را پشت سر گذاشته باشد، بخشی از افکار عمومی و نیروهای سیاسی به مرور زمان انتظارات حداکثری پیدا میکنند. وقتی هزینههای فراوانی پرداخت شده، فشارهای زیادی تحمل شده و احساسات ملی و هویتی تقویت شده است، طبیعی است که برخی انتظار داشته باشند نتیجه نهایی یک پیروزی کامل و بدون هیچگونه مصالحه باشد.
اما واقعیت سیاست بینالملل این است که بسیاری از منازعات در نهایت نه با پیروزی مطلق یک طرف، بلکه با نوعی سازش، تفاهم یا توافق پایان مییابند.
بنابراین بخشی از این مخالفتها ناشی از شکاف میان انتظارات شکلگرفته در فضای جنگی و واقعیتهای دیپلماتیک است. علاوه بر این، همانطور که در ایران مخالفان توافق وجود دارند، در آمریکا و اسرائیل نیز گروههای قدرتمندی با هرگونه توافق مخالفت میکنند.
در نهایت، موفقیت یا شکست این روند به نتایج عملی آن بستگی دارد. اگر مردم آثار ملموس کاهش تنش، رفع بخشی از تحریمها و بهبود شرایط را مشاهده کنند، پذیرش اجتماعی توافق نیز افزایش خواهد یافت. اما اگر دستاورد مشخصی حاصل نشود، مخالفتها همچنان ادامه پیدا خواهد کرد و حتی ممکن است تشدید شود.
واقعیت این است که وقتی موضوعات سیاسی و امنیتی به موضوعات هویتی و حیثیتی تبدیل میشوند، فضا بهشدت احساسی و قطبی میشود. در چنین شرایطی، بخشی از نخبگان سیاسی نیز تلاش میکنند از این موضوعات حیثیتی برای افزایش قدرت و نفوذ سیاسی خود استفاده کنند و این مسئله به تشدید هیجانها دامن میزند.
به هر حال، بسیاری از افرادی که در این مدت به خیابان آمدند یا مواضع تند اتخاذ کردند، با نیت صادقانه و از سر دغدغه ملی عمل کردند؛ اما متأسفانه برخی نخبگان سیاسی تلاش کردند از همین احساسات صادقانه مردم به نفع منافع سیاسی خود بهرهبرداری کنند. اینجاست که وقتی فضای داخلی بیش از حد هیجانی میشود، تصمیمهای سیاست خارجی عملاً گروگان آن هیجانها قرار میگیرد.
راهحل، افزایش عقلانیت و کاهش هیجان در فضای عمومی است
به نظر من، هر دو طرف ماجرا در این وضعیت سهم دارند؛ هم آن دسته از نخبگانی که با اظهارات هیجانی، وعدههای غیرواقعبینانه یا ادعاهای بزرگ تلاش کردند فضای عمومی را تحریک کنند، و هم بخشی از جامعه که تصور کردند چون این افراد اطلاعات بیشتری دارند یا نخبه سیاسی محسوب میشوند، پس هر آنچه میگویند لزوماً درست و قطعی است.
بهترین نوع برخورد با این قشر، برخورد امنیتی یا تحقیرآمیز نیست. اتفاقاً باید تلاش کرد فضا عقلانیتر شود. باید با مردم صادقانه صحبت کرد، انتظارات را واقعبینانه تنظیم کرد و توضیح داد که در سیاست بینالملل، بسیاری از بحرانها نه با پیروزی مطلق، بلکه با مدیریت بحران و توافقهای مرحلهای حل میشوند.
همچنین لازم است میان احساسات ملی و محاسبات راهبردی تفکیک ایجاد شود. میتوان هم دغدغه عزت ملی داشت و هم فهمید که مذاکره یا توافق لزوماً به معنای تسلیم نیست. در نهایت، کاهش هیجان، افزایش شفافیت، گفتوگوی صادقانه با افکار عمومی و پرهیز از بهرهبرداری سیاسی از احساسات مردم، بهترین راه برای مدیریت این وضعیت است.
۲۱۹/۴۲







نظر شما