سعیده شفیعی:در نوشتار حاضر به بررسی تاثیر نرخ تورم بر اقشار متوسط و کمدرآمد پرداخته میشود.
بحران بقا و سوءتغذیه در دهکهای پایین
در حالی که تورم سالانه کل کشور بر اساس گزارش مرکز آمار ایران ۵۷.۷ درصد اعلام شده، این نرخ برای دهک دوم یااقشار کمدرآمد ۶۳.۲ درصد و برای دهک دهم یا اقشار پردرآمد ۵۵.۹ درصد بوده است. فاصله تورمی بین دهکها به ۷.۳ واحد درصد رسیده که نسبت به ماه گذشته افزایش یافته است؛ چرا که اقلام خوراکی و کالاهای اساسی،بیشترین رشد قیمت را تجربه میکنند و این گروه نمیتوانند بخش اعظم سبد خرید خود را با کالاهای ارزانترجایگزین کنند.
از این رو برای اقشار کمدرآمد، تورم یک نبرد روزمره برای تامین مایحتاج اساسی است. از آنجا که بیشترین سهم از سبد هزینه این طبقه به خوراکیها اختصاص دارد، نوسانات این بخش مستقیماً سلامت و بقای آنها را هدف میگیرد. با جهشهای پیدرپی قیمت مواد خوراکی (با تورم ماهانه بین ۶ تا ۷ درصد در ماههای اخیر)، این طبقه مجبور به حذف تدریجی پروتئین، لبنیات و ویتامینها و روی آوردن به کربوهیدراتهای ارزانقیمت برای رفع احساس گرسنگی میشود که نتیجه کلی آن سوءتغذیه پنهان است. همچنین بخش عمده درآمد این گروه صرف اجارهبها میشود. با رشد مداوم هزینههای مسکن، این طبقه مرتباً به مناطق ارزانتر، حاشیه شهرها یا سکونتگاههای غیراستانداردسقوط میکند.
بیاثر شدن مستمریها و گسترش صف انتظار
در قاعده این هرم اقتصادی، مددجویان مستمر و موقت سازمان بهزیستی و کمیته امداد قرار دارند؛ گروههایی شامل زنان سرپرست خانوار، معلولان، سالمندان، خانوادههایبدسرپرست و نیازمندان مطلق. تورم ماههای اخیر، زندگیاین گروهها را با دو چالش ساختاری مواجه کرده است. اول شکاف عمیق مستمری و نرخ تورم است. افزایش سالانه مستمریهای حمایتی (که معمولاً در محدوده ۲۰ تا ۳۰ درصد تصویب میشود) هیچ تناسبی با تورم واقعی کالاهای اساسی (۶۳.۲ درصد در دهکهای پایین) ندارد. در واقع، کمکهای نقدی این نهادها که قرار بود بخشی از حداقلهای معیشتی را پوشش دهد، با جهشهای قیمتی اخیر عملاً به مبالغی ناچیز تبدیل شده که گاه حتی هزینه نان و لبنیات چند روز یک خانواده را هم تأمین نمیکند. دوم پدیده پشتنوبتیها و ناتوانی در خروج از چرخه حمایت است.یکی از اهداف اصلی این دو نهاد، توانمندسازی و خروج مددجویان از چرخه حمایت پس از چند سال بود اما نرخ تورمهای دورقمی عملا نرخ موفقیت طرحهای اشتغالزایی کوچک را به شدت کاهش داده است؛ چرا که هزینه خرید مواد اولیه یا ابزار کار چند برابر شده است. از سوی دیگر،ریزش شدید خانوادههای دهکهای سوم و چهارم به زیر خط فقر مطلق، صف متقاضیان جدید (پشتنوبتیها) را برایورود به این نهادها طولانیتر کرده، در حالی که منابع بودجهای این سازمانها کشش پاسخگویی به این حجم از تقاضای جدید را ندارد.
طبقه متوسط و سقوط موقعیت
برای طبقه متوسط (کارمندان، معلمان، پرستاران و بخش خدمات مستقل)، تورم به معنای حذف تدریجی تمام آن چیزهایی است که به آنها هویت طبقه متوسط میداد. در جامعهشناسی اقتصادی به این روند پرولتریزه شدن یاتبدیل شدن طبقه متوسط به کارگران روزمزد میگویند. اولین قربانیان تورم در خانوادههای طبقه متوسط، هزینههای فرهنگی، تفریح، مسافرت و آموزش غیررایگان فرزندان است. پس از آن، نوبت به بهداشت و درمان میرسد؛ جایی که بر اساس آمار، تورم ماهانه بخش بهداشت و درمان در اردیبهشت امسال جهش سنگین ۲۳ درصدی داشته و خانوادهها را مجبور به به تعویق انداختن درمانهای غیر اورژانسی میکند. ناامیدی از آینده و سرمایهگذاری بلندمدت از دیگر پیامدهای تورم بر طبقه متوسط است. خرید خودرو، تعویض خانه یا حتی پسانداز برای آینده به رویاهای دستنیافتنی تبدیل میشوند. در نتیجه، اقتصادِاین طبقه از برنامهریزی آیندهنگرانه به مدیریت بحران حال حاضر تغییر ماهیت میدهد.
شاغلین فقیر
پدیدهی «شاغلین فقیر» یکی از نگرانکنندهترینپیامدهای این وضعیت است. شاغلین فقیر به افرادی اطلاق میشود که در طول سال، بخش عمدهای از زمان خود را در بازار کار به صورت تماموقت یا پارهوقت سپری کردهاند اما درآمد حاصل از کار آنها به دلیل ساختارهای دستمزد یاشوکهای اقتصادی، سبب قرار گرفتن خانوادهشان بالاتر از خط فقر نمیشود. شکلگیری این طبقه، محصول تصادف نیست، بلکه برآمده از چند مشکل ساختاری در اقتصاد است.برخلاف گذشته که داشتن شغل ثابت تضمینی برای رفاه نسبی بود، اکنون دستمزدها به صورت سالانه و خطی رشد میکنند، در حالی که هزینهها با تورم بالای ۵۰ درصد به شکل تصاعدی بالا میروند. این ناترازی باعث میشود فرد با وجود کار تماموقت، نتواند هزینههای عادی زندگی را پوشش دهد.
جمعبندی
نکته کلیدی در خصوص موج تورمی ماههای اخیر (فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۵)، شدت گرفتن سرعت رشد قیمت کالاها نسبت به خدمات است. وقتی تورم نقطه به نقطه کالا به ارقام کانال ۱۰۰ درصد نزدیک میشود، یعنی سرعت بیارزش شدن دستمزد نقدی به اوج رسیده است. این وضعیت عملاً یک مالیات پنهان و معکوس است؛ مالیاتی که ثروتمندان (به دلیل داشتن داراییهای سرمایهای مثل ملک و طلا که همپای تورم رشد میکنند) از آن مصون هستند، اما مستقیماً از جیب حقوقبگیران و اقشار بیسرمایه پرداخت میشود و فاصله طبقاتی را به شکل شکاف عمیق اجتماعی درمیآورد.
۲۲۳۲۲۳






نظر شما