از «هادی و هدی» تا «کلاه‌ قرمزی»  این عروسک‌های دوست‌داشتنی/ عروسک‌هایی که از بازیگران واقعی مشهورتر شدند!

جعبه جادوی تلویزیون در چهار دهه گذشته، فراتر از سرگرمی خردسالان، میزبان موجودات اسفنجی و پارچه‌ای بوده که به آینه تمام‌نمای تاریخ اجتماعی ایران تبدیل شده‌اند؛ کاراکترهایی نمادین که از بحران‌های دوران جنگ تا پیچیدگی‌های مدرنیته را به دوش کشیدند و به بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت جمعی و نوستالژی مشترک نسل‌ها بدل شدند.

ریحانه اسکندری: جعبه جادوی تلویزیون در ایران طی چهل سال گذشته، همواره میزبان موجوداتی اسفنجی و پارچه‌ای بوده است که فراتر از یک سرگرمی ساده، به بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت جمعی، تاریخ اجتماعی و خاطرات مشترک نسل‌های مختلف تبدیل شده‌اند. عروسک‌های تلویزیونی در ایران هیچ‌گاه صرفا ابزاری برای پر کردن اوقات فراغت خردسالان نبوده‌اند؛ آن‌ها آینه‌های تمام‌نمای دوران خود بودند که اضطراب‌های دوران جنگ، شور بازسازی پس از آن، تکثرگرایی دهه‌های هفتاد و هشتاد و نهایتا پیچیدگی‌های جهان مدرن دهه نود را به دوش کشیدند.

از جعبه جادو تا حافظه جمعی؛ سیر تطور فانتزی عروسکی در تلویزیون

بررسی تاریخچه برنامه‌سازی عروسکی در تلویزیون ایران نشان‌دهنده یک تحول ساختاری و معرفت‌شناختی در حوزه آموزش و سرگرمی است. در نخستین سال‌های پس از انقلاب، برنامه‌ها عمدتا با رویکردهای تربیتی مستقیم، مذهبی و اخلاق‌گرایانه شکل می‌گرفتند که هدف آن‌ها جامعه‌پذیر کردن نسل جدید در اتمسفر انقلاب نوپا بود.

با این حال، با ورود هنرمندان پیشرو و خلاق به این عرصه، سینما و تلویزیون کودک ایران خیلی زود توانست استانداردهای تکنیکی و روایی خود را ارتقا داده و فانتزی را به عنوان عنصری رهایی‌بخش و آموزنده به رسمیت بشناسد. این عروسک‌ها در شرایطی پدید آمدند که رقبای خارجی چندانی در فضای رسانه‌ای کشور وجود نداشت و تلویزیون به عنوان تک‌رسانه مرجع، قدرت بی‌بدیلی در شکل‌دهی به سلیقه مخاطب داشت. اما فراتر از انحصار رسانه‌ای، این نبوغ جمعی طراحان، صداپیشگان و کارگردانان بود که به این آثار هویتی مستقل، نمادین و جاودانه بخشید.

 تک‌نگاری عروسک‌های جریان‌ساز تلویزیون

برای درک عمیق‌تر پدیده عروسک‌های تلویزیونی، ضروری است هر یک از این کاراکترهای نمادین را بر اساس زمان ورود به رسانه، مدت حضور، تکنیک‌های عروسکی به کار رفته و رویکردهای محتوایی آن‌ها در مسائل آموزشی و تربیتی مورد واکاوی قرار دهیم.

آقای روشن‌سر؛ فانوس آگاهی در طوفان تحولات سال‌های نخستین انقلاب

عروسک آقای روشن‌سر یکی از نخستین شخصیت‌های عروسکی متمایز بود که در سال‌های اولیه پس از انقلاب اسلامی، در اواخر سال ۱۳۵۸ پا به عرصه قاب جادو گذاشت. این کاراکتر در مجموعه‌ای تلویزیونی به نام «خانه عروسک‌ها» به نویسندگی، کارگردانی و ساخت زنده‌یاد جمشید عظیمی‌نژاد حضور داشت.

ایده محوری این برنامه، داستان زندگی پیرمردی به نام «اکبر آقا نمایشی» بود که به همراه دختر و پسرش در کوچه‌ای مینیاتوری که خود ساخته بود زندگی می‌کرد و ماجراهای تربیتی و اجتماعی گوناگونی را برای کودکان روایت می‌کرد. در این اثر، آریا عظیمی‌نژاد (موسیقی‌دان) در نقش کودکی خود یعنی آریا بازی می‌کرد و پدرش جمشید عظیمی‌نژاد نیز علاوه بر ساخت عروسک، ایفاگر نقش پدرش در این اثر بود.

تکنیک ساخت عروسک آقای روشن‌سر مبتنی بر ایده خلاقانه سر چراغ‌دار بود. او کالبدی داشت که به جای سر، یک لامپ روشن روی آن قرار گرفته بود و با شعر نمادین خود یعنی «من نه منم نه من منم... این عضلات گردنم... چراغ دارم روی سرم... خوبه که من روشن‌سرم...» پیام آگاهی، تفکر و دانایی را به کودکان منتقل می‌کرد.

رویکرد این عروسک کاملا تربیتی، اخلاقی و اجتماعی بود و موضوعاتی چون ترس از تاریکی، راست‌گویی، فقر، استقلال و حقوق شهروندی را با بیانی ساده آموزش می‌داد. پخش این مجموعه به صورت ناگهانی در سال ۱۳۵۹ متوقف شد و خالق آن، جمشید عظیمی‌نژاد، دیگر فرصت کار فعال در تلویزیون را نیافت. با این حال، اثر عمیق این عروسک بر ذهن کودکان پایان دهه پنجاه، ماندگاری نام آقای روشن‌سر را تضمین کرد.

از «هادی و هدی» تا «کلاه‌ قرمزی»  این عروسک‌های دوست‌داشتنی/ عروسک‌هایی که از بازیگران واقعی مشهورتر شدند!
تصویری از «خانه عروسک‌ها»

قورباغه سبز؛ انقلابی در خروج عروسک از دکورهای سنتی

مجموعه عروسکی قورباغه سبز به کارگردانی، بازیگری و عروسک‌گردانی شادروان علیرضا توپچیان در سال ۱۳۶۴ از شبکه دو سیما پخش شد و به سرعت به یکی از پرمخاطب‌ترین کارهای تلویزیونی زمان خود تبدیل گردید. این مجموعه تا سال ۱۳۶۵ به پخش خود ادامه داد، اما در پی حادثه تصادف رانندگی تلخ و فوت ناگهانی علیرضا توپچیان در بهمن سال ۱۳۶۵، تولید آن نیمه‌کاره رها شد و برای همیشه متوقف گردید.

تکنیک عروسک‌گردانی قورباغه سبز یک انقلابی ساختاری در برنامه‌های عروسکی ایران بود. تا پیش از آن، عروسک‌ها پشت دکورها و میزها پنهان می‌شدند، اما قورباغه سبز اولین عروسکی بود که با استفاده از تکنیک عروسک‌گردانی هم‌زمان و مستقیم، از پشت میزها خارج شد و به آغوش مجری آمد و همراه با او به کوچه و خیابان‌ها رفت تا با مردم گفتگو کند. علیرضا توپچیان با یک دست عروسک قورباغه را بازی می‌داد و هم‌زمان به عنوان بازیگر مقابل او به دیالوگ، شوخی و حل کردن خرابکاری‌های این موجود کوچک می‌پرداخت.

قورباغه سبز لباسی دوبنده به تن داشت و چشمانی قلمبه داشت. برخی منابع صداپیشگی این عروسک را به فرشته صدرعرفایی نیز نسبت داده‌اند. رویکرد برنامه ترکیبی از شیطنت‌های کودکانه و آموزش‌های ملموس اجتماعی بود که با لحن گرم و سیمای نجیب علیرضا توپچیان اثری عمیق بر دل مخاطبان تشنه سرگرمی در سال‌های سخت جنگ تحمیلی گذاشت.

از «هادی و هدی» تا «کلاه‌ قرمزی»  این عروسک‌های دوست‌داشتنی/ عروسک‌هایی که از بازیگران واقعی مشهورتر شدند!
مجموعه عروسکی «قورباغه سبز»

هادی و هدی؛ مشق زندگی سنتی و آپارتمان‌نشینی در دهه شصت

مجموعه عروسکی هادی و هدی یکی دیگر از خاطره‌سازهای بی‌بدیل دهه شصت است که نخستین قسمت آن در سال ۱۳۶۴ از شبکه دو سیما در قالب برنامه کودک روی آنتن رفت. این اثر ماندگار به تهیه‌کنندگی مریم محمدی، نویسندگی رضا فیاضی و محمدرضا شمس، و کارگردانی هنری ساسان امیرپور و اردشیر کشاورزی تولید شد. این برنامه برای چندین سال پیاپی در قالب بخش‌های کوتاه پخش می‌شد و بازپخش‌های متعدد آن تا دهه هفتاد ادامه داشت.

تکنیک به کار رفته در هادی و هدی، عروسک‌های دستکشی و نخی سنتی بود که در یک دکور مینیاتوری خانوادگی به حرکت درمی‌آمدند.

حمید جبلی یکی از صداپیشگان و عروسک‌گردانان اصلی این مجموعه بود و در کنار آزاده پورمختار، شخصیت‌های محله را جان می‌بخشیدند. رویکرد پداگوژیک هادی و هدی بر محور خانواده سنتی ایرانی، همبستگی اجتماعی و حیات محله‌ای استوار بود. شخصیت‌های اصلی شامل هادی، هدی، پدر، مادر و آق بابا (صاحب مغازه بقالی مهربان محله) بودند که رفتارهای صحیح اجتماعی، بهداشت فردی، احترام به بزرگترها و دوستی را در قالب داستان‌های ساده روزمره آموزش می‌دادند. موسیقی تیتراژ ابتدایی و شعر معروف آن، به عنوان یکی از نمادهای اصلی دوران کودکی دهه شصت در حافظه جمعی ثبت شده است.

از «هادی و هدی» تا «کلاه‌ قرمزی»  این عروسک‌های دوست‌داشتنی/ عروسک‌هایی که از بازیگران واقعی مشهورتر شدند!
مجموعه عروسکی «هادی و هدی»

شهر موش‌ها؛ حماسه مقاومت کپل، نارنجی و سرمایی در کوران جنگ

شخصیت‌های عروسکی مدرسه موش‌ها که در ابتدا در سال ۱۳۶۰ به عنوان بخشی از یک درورهمی خردسالانه از شبکه یک پخش شدند، با استقبال کم‌نظیر مردم در سال ۱۳۶۴ به فیلم سینمایی بلند شهر موش‌ها به کارگردانی مرضیه برومند و محمدعلی طالبی تبدیل شد. سه کاراکتر محوری این اثر یعنی کپل، نارنجی و سرمایی هر یک نماینده یک تیپ شخصیتی روان‌شناختی برجسته در میان کودکان بودند.

کپل با صداپیشگی فوق‌العاده حمید جبلی، عروسکی شکم‌پرست، بامزه و در عین حال ترسو بود که همیشه جیب‌هایش پر از فندق و پسته بود. روش بیانی او مبتنی بر کمدی موقعیت و ابراز احساسات شدید به خوراکی‌ها بود. نارنجی با صدای فاطمه معتمدآریا، دختری لوس، ظریف و بهانه‌گیر بود که تکیه‌کلام‌های خاص خود را داشت و به رنگ نارنجی تعصب می‌ورزید. سرمایی با صدای طاهره برومند، عروسکی بود که همیشه از سرما می‌لرزید و لباسی گرم به تن داشت و نماد خمودگی و نیاز به مراقبت مداوم بود.

تکنیک عروسکی این مجموعه، اسفنجی دستکشی بود که آزادی حرکت زیادی به عروسک‌گردان‌ها (همچون ایرج طهماسب و حمید جبلی) می‌داد. رویکرد کلی مدرسه موش‌ها کاملا جامعه‌شناختی و روان‌شناختی بود. این عروسک‌ها در دورانی که کشور با بحران موشک‌باران دست‌وپنجه نرم می‌کرد، با ایجاد استعاره‌ای از حمله گربه‌ای سیاه به نام «اسمشو نبر»، به کودکان درس اتحاد، غلبه بر ترس، کار گروهی و مهاجرت تدافعی را تحت هدایت عاقلانه شخصیت آقای معلم آموزش دادند.

از «هادی و هدی» تا «کلاه‌ قرمزی»  این عروسک‌های دوست‌داشتنی/ عروسک‌هایی که از بازیگران واقعی مشهورتر شدند!
مجموعه عروسکی «شهر موش‌ها»

خونه مادربزرگه؛ بازخوانی صلح گربه غرغرو با خانواده حنایی

مجموعه عروسکی  خونه مادربزرگه به کارگردانی مرضیه برومند در سال ۱۳۶۶ برای اولین بار روی آنتن شبکه دو رفت و تا سال‌ها در بازپخش‌های متعدد دل‌ربایی کرد. این شاهکار عروسکی با طراحی بی‌بدیل عادل بزدوده جان گرفت. در این مجموعه، تقابل شخصیت‌ها در یک خانه روستایی صمیمی در شمال کشور بازسازی شده بود. شخصیت‌های محوری عبارت بودند از مخمل، آقا حنایی و خانم حنایی (گل‌باقالی خانم).

مخمل با صداپیشگی ماندگار بهرام شاه‌محمدلو، گربه‌ای تنبل، غرغرو و به شدت حسود بود که با ورود خانواده مرغ و خروس به خانه مادربزرگه، جایگاه امن خود را در خطر می‌دید و مدام توطئه‌چینی می‌کرد. روش مخمل، استفاده از ترفندهای ظریف برای ایجاد اختلاف بود، هرچند که در پایان هر قسمت پشیمان می‌شد و به اصلاح امور می‌پرداخت. آقا حنایی و خانم حنایی با صداپیشگی رضا بابک و فاطمه معتمدآریا، زوج مرغ و خروس زحمت‌کش، سنتی و مهربانی بودند که نماد خانواده‌های پرجمعیت و مهاجر دوران پس از جنگ به شمار می‌رفتند.

تکنیک ساخت عروسک‌ها اسفنجی-نمایشی پیشرفته بود که با استفاده از زوایای دکورهای طبیعی مانند پنجره‌ها، پشت ایوان و حیاط خانه، امکان پنهان شدن عروسک‌گردان‌ها را فراهم می‌ساخت. رویکرد خونه مادربزرگه، آموزش هم‌زیستی مسالمت‌آمیز، پذیرش تفاوت‌ها، مهربانی و بخشش بود. مخمل گربه سیاهی بود که سیاه و سفید مطلق نبود؛ خاکستری بودن شخصیت او به کودکان یاد می‌داد که اشتباهات رفتاری لزوما به معنای بدذات بودن فرد نیست و با عشق و گذشت می‌توان اتمسفر کانون خانواده را حفظ کرد.

از «هادی و هدی» تا «کلاه‌ قرمزی»  این عروسک‌های دوست‌داشتنی/ عروسک‌هایی که از بازیگران واقعی مشهورتر شدند!
مجموعه «خونه مادربزرگه»

چاق و لاغر؛ فانتزی کمدی بزن‌بکوب با درون‌مایه سیاسی-آموزشی

مجموعه چاق و لاغر به نویسندگی بیژن بیرنگ و ایرج طهماسب و تهیه‌کنندگی علی‌اصغر آزادان و مسعود رسام، از سال ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۹ در پنج سری متفاوت تولید و پخش شد. این برنامه در ابتدا به عنوان یک بخش طنز کوتاه برای جشن‌های دهه فجر انقلاب اسلامی پدید آمد، اما به علت استقبال خارق‌العاده، به سرعت به یک سریال مستقل تبدیل شد.

تکنیک ساخت چاق و لاغر در سری‌های اول تا سوم به صورت نمایش عروسکی دستکشی-باتومی با طراحی کامبیز صمیمی‌مفخم و صداپیشگی و عروسک‌گردانی حسن زارعی و حسن پورشیرازی بود. در سری‌های چهارم و پنجم، تکنیک کار دگرگون شد و عروسک‌ها جای خود را به بازیگران واقعی ماسک‌پوش (اسدالله یکتا در نقش چاق و کامران وصالی/محسن حاتمی رامشه در نقش لاغر) دادند که با صدای اصغر افضلی و جواد پزشکیان دوبله می‌شدند.

رویکرد این مجموعه، استفاده از کمدی کلاسیک بزن‌بکوب (اسلپ‌استیک) برای انتقال پیام‌های سیاسی و دفاعی بود. کاراکترها مأمورانی بی‌عرضه بودند که از سوی رئیس بزرگ (با بازی فریدون آهی و حسین محب‌اهری که کنایه‌ای از قدرت‌های استکباری و اهریمنی بود) مأموریت خرابکاری در جشن‌های انقلابی را داشتند، اما همواره ناکام می‌ماندند. استفاده از ابزارهایی چون ربات مسلح ایکس۶۲۵ و خودروی هوشمند ژیان به نام قرقی، فضایی علمی-تخیلی و هیجان‌انگیز برای کودکان ایجاد می‌کرد که روحیه مخترع بودن و تسلیم نشدن را در شخصیت نوجوان داستان یعنی سعید ترویج می‌کرد.

از «هادی و هدی» تا «کلاه‌ قرمزی»  این عروسک‌های دوست‌داشتنی/ عروسک‌هایی که از بازیگران واقعی مشهورتر شدند!
مجموعه «چاق و لاغر»

سنجد؛ خبرنگار پرانرژی با فلسفه پویایی و پرسشگری

عروسک سنجد در اوایل دهه هفتاد (سال ۱۳۷۲) به طراحی و ساخت محمد اعلمی و تهیه‌کنندگی سوسن کرامتی پا به عرصه تلویزیون گذاشت. صداپیشه، بازیگر روبه‌رو و عروسک‌گردان اولیه این شخصیت، نگار استخر بود که توانست یک هماهنگی بی‌نظیر صوتی و حرکتی ایجاد کند. بعد از سری‌های نخستین، عروسک‌گردانی به عهده افرادی چون محمد اعلمی و پیمان فاطمی سپرده شد.

تکنیک عروسکی سنجد به صورت عروسک دستکشی با دهانی بسیار گشاد و متحرک بود که حس تعجب و هیجان را به حداکثر می‌رساند. سنجد ساختارشکنی جدیدی را پس از قورباغه سبز تداوم بخشید؛ زیرا مجری برنامه (نگار استخر) به طور هم‌زمان در قاب تصویر دیده می‌شد و با عروسک گفتگو می‌کرد. تکیه‌کلام معروف او یعنی «برمی‌گردم!» همراه با غیب شدن ناگهانی‌اش از کادر، ریتمی پویا به برنامه می‌بخشید. رویکرد سنجد، خبرنگاری فعال، ایجاد پرسشگری در کودکان، آموزش استفاده درست از منابع انرژی و بررسی مسائل اجتماعی از زاویه دید یک کودک کنجکاو بود. این عروسک به بچه‌ها شجاعت ابراز وجود و ارتباط مستقیم با دنیای بزرگسالان را می‌آموخت.

از «هادی و هدی» تا «کلاه‌ قرمزی»  این عروسک‌های دوست‌داشتنی/ عروسک‌هایی که از بازیگران واقعی مشهورتر شدند!
عروسک سنجد

کلاه‌قرمزی و پسرخاله؛ پادشاهان بلامنازع فرهنگ عامه ایران

بزرگ‌ترین پدیده عروسکی تاریخ رسانه ملی بدون شک در سال ۱۳۷۰ متولد شد. کلاه‌قرمزی ابتدا در مجموعه‌ای به نام صندوق پست و جغجغه و فرفره به عنوان مهمان یک قسمت ظاهر شد، اما شیفتگی مخاطبان سبب گردید که با زوج هنری خود یعنی پسرخاله، ستون‌های یک امپراتوری رسانه‌ای را پایه‌گذاری کنند. این مجموعه به کارگردانی ایرج طهماسب و صداپیشگی هنرمندانه حمید جبلی خلق شد. هنرمند فقید دنیا فنی‌زاده به عنوان عروسک‌گردان کلاه‌قرمزی و مرضیه محبوب به عنوان طراح عروسک‌ها، به این اسفنج‌ها روح بخشیدند. عروسک پسرخاله توسط عادل بزدوده ساخته شده بود.

تکنیک کار، عروسک دستکشی ساده اما با جزییات حرکتی و میمیک فوق‌العاده پویا بود. ویژگی‌های رفتاری این دو عروسک در تضاد کامل با یکدیگر تعریف شده بود: کلاه‌قرمزی نماد کودکی بازیگوش، حرف‌نشنو، پر از اشتباهات لپی در تکلم (مانند آقای مرجی گفتن‌ها)، شلوغ و احساساتی بود. پسرخاله در نقطه مقابل، کودکی جدی، عمیق، به شدت ایثارگر و کاری بود که لحنی بم داشت و دغدغه‌اش کمک به نانوای محل، خرید نفت برای پیرزن‌ها و انجام کارهای سخت بود.

رویکرد کلاه‌قرمزی و پسرخاله، مواجهه واقع‌گرایانه و در عین حال فانتزی با دنیای بزرگسالان بود. ایرج طهماسب در نقش آقای مجری نماد قانون و دنیای منطقی بزرگترها بود که تلاش می‌کرد رفتارهای این دو خردسال را اصلاح کند. این مجموعه با سه فیلم سینمایی پرفروش تاریخ سینمای ایران و سال‌ها ویژه‌برنامه نوروزی در دهه‌های هشتاد و نود، به یک اسطوره فرهنگی تبدیل شد که فراتر از کودکان، مخاطب هدف اصلی خود را بزرگسالان و نوستالژی‌بازها قرار داده بود.

از «هادی و هدی» تا «کلاه‌ قرمزی»  این عروسک‌های دوست‌داشتنی/ عروسک‌هایی که از بازیگران واقعی مشهورتر شدند!
مجموعه «کلاه‌قرمزی و پسرخاله»

زی‌زی گولو؛ فانتزی کهکشانی، ادب کلامی و صلح خلاقانه

مجموعه قصه‌های تا به تا به کارگردانی مرضیه برومند در سال ۱۳۷۳ عروسکی عجیب با نام تام و تمام «زی‌زی‌گولو آسی‌پاسی دراکوتا تا به تا» را به مخاطبان معرفی کرد. این موجود صورتی‌رنگ فانتزی توسط عادل بزدوده ساخته شد و مریم سعادت و عادل بزدوده وظیفه عروسک‌گردانی سنگین آن را به عهده داشتند. صداپیشگی بی‌نظیر آزاده پورمختار، تشخص متمایزی به این کاراکتر داد.

تکنیک ساخت عروسک، کله اسفنجی با دست‌های کوتاه و بلند و گوش‌های ناهمتا (تابه‌تا) بود. روش حرکتی او بر اساس متانت و جادو استوار بود؛ او با خواندن ورد جادویی معروف خود کارهای خارق‌العاده‌ای انجام می‌داد. رویکرد پداگوژیک زی‌زی گولو، ترویج مودت، رعایت کامل ادب در گفتار (همیشه خطاب کردن بزرگترها با نام‌های محترمانه «آقای پدر» و «خانم مادر») و حل صلح‌آمیز تعارضات خانوادگی بود. زی‌زی گولو فانتزی پاک و بی‌آلایشی را به جامعه در حال گذار دهه هفتاد تزریق کرد که به سرعت به بازار محصولات تجاری مانند بستنی‌های توپی نیز راه یافت.

از «هادی و هدی» تا «کلاه‌ قرمزی»  این عروسک‌های دوست‌داشتنی/ عروسک‌هایی که از بازیگران واقعی مشهورتر شدند!
مجموعه «زیزیگولو»

دون دون؛ یادگیری انزجاری و وحشت خلاق السون و ولسون

مجموعه عروسکی السون و ولسون به کارگردانی ناهید محمدیان و کامبیز صمیمی‌مفخم در سال ۱۳۷۴ از شبکه اول سیما پخش شد. کاراکتر منفی و به شدت تاثیرگذار این مجموعه، عروسکی به نام دون دون بود.

تکنیک عروسکی دون دون، عروسک دستکشی با چهره‌ای ناموزون، پوستی زرد و دندان‌هایی به شدت پوسیده و خراب بود. دون دون با صدایی غمگین و آوازی حزن‌آلود تلاش می‌کرد دو برادر بازیگوش یعنی السون (پسر عاقل) و ولسون (پسر ساده‌لوح و نادان) را وسوسه کند تا شکلات و شیرینی فراوان بخورند و دندان‌هایشان خراب شود. رویکرد محتوایی برنامه کاملا بهداشتی و آموزشی در زمینه سلامت دهان و دندان بود. هرچند چهره دلهره‌آور و اتمسفر تاریک اطراف دون دون در آن سال‌ها باعث ترس برخی از کودکان می‌شد، اما شیوه یادگیری انزجاری از رفتارهای غیربهداشتی را به بهترین و ماندگارترین شکل ممکن پیاده‌سازی کرد.

از «هادی و هدی» تا «کلاه‌ قرمزی»  این عروسک‌های دوست‌داشتنی/ عروسک‌هایی که از بازیگران واقعی مشهورتر شدند!
دون دون در مجموعه عروسکی «السون و ولسون»

مجید دلبندم؛ کالبد طناز در خدمت اصلاح ساختارهای کلامی

شخصیت عروسکی مجید در سال ۱۳۷۷ در مجموعه‌ای تلویزیونی به نام مجید دلبندم به نویسندگی و کارگردانی رضا عطاران متولد شد. این کاراکتر برگرفته از یکی از آیتم‌های موفق برنامه سیب خنده بود. صداپیشه این عروسک عجیب مجید صالحی و عروسک‌گردان آن فروزان بهرام‌پور بود.

تکنیک ساخت عروسک، طراحی دستی غریب با دست و پاهایی فوق‌العاده دراز و کشسان بود که به او اجازه می‌داد کارهای فیزیکی غیرممکن انجام دهد. رویکرد اصلی برنامه اخلاقی-آموزشی با تمرکز بر درست‌نویسی و درست‌گویی زبان فارسی بود. مجید به دلیل شیرین‌عقلی کودکانه، کلمات هم‌آوا یا مشابه را با یکدیگر جابجا می‌کرد (مثلاً توپ را چوب یا سوپ تلفظ می‌کرد) و بلافاصله با تصحیح دلسوزانه اعضای خانواده و تکیه‌کلام تاریخی «مجید دلبندم...» مواجه می‌شد. این ساختار طنزآمیز، تعارضات زبانی جذابی ایجاد می‌کرد که علاوه بر خنداندن مخاطب، صحیح‌ترین شیوه‌های واژگانی را به حافظه کودکان می‌سپرد.

از «هادی و هدی» تا «کلاه‌ قرمزی»  این عروسک‌های دوست‌داشتنی/ عروسک‌هایی که از بازیگران واقعی مشهورتر شدند!
مجموعه «مجید دلبندم»

پنگول؛ گربه بازیگوش و مدرن عصر برنامه‌های زنده

عروسک پنگول به عنوان گربه آوازه‌خوان و شوخ‌طبع برنامه رنگین‌کمان از سال ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۵ از شبکه پنج سیما پخش شد و پس از یک دوره توقف، بار دیگر در سال ۱۴۰۰ به قاب تلویزیون بازگشت. این کاراکتر توسط مرضیه محبوب طراحی و با صداپیشگی بداهه‌پردازانه و درخشان هومن حاجی‌عبداللهی به اوج شهرت رسید. در بازگشت دوباره پنگول در سال ۱۴۰۰، پیمان قریب‌پناه صداپیشگی او را بر عهده گرفت.

تکنیک پنگول، عروسک دستکشی با بدنی نرم و حرکاتی بسیار سریع و ریتمیک متناسب با آوازهای شاد برنامه بود. روش ارتباطی او مبتنی بر شوخی‌های کلامی، حاضرجوابی‌های شیرین با مجریان برنامه (مانند خاله نرگس یا خاله سارا) و تعامل مستقیم با کودکان حاضر در استودیو بود. رویکرد پنگول، بازنمایی رفتار کودکان مدرن نسل جدید بود؛ او نمادی از شیطنت‌های بی‌آزار، هوش اجتماعی بالا و گریز از چارچوب‌های سختگیرانه سنتی بود که مهارت‌های ابراز وجود، شادی و موسیقی را در کودکان تقویت می‌کرد. پنگول به حدی محبوب شد که تمبر اختصاصی او نیز رونمایی گردید.

از «هادی و هدی» تا «کلاه‌ قرمزی»  این عروسک‌های دوست‌داشتنی/ عروسک‌هایی که از بازیگران واقعی مشهورتر شدند!
پنگول و خاله نرگس در «رنگین کمان»

کارا و کوشا؛ گام نو در مسیر خلاقیت و کارآفرینی کودکان

عروسک کوشا به همراه خواهرش کارا در مجموعه تلویزیونی کارا و کوشا در سال ۱۳۹۲ به تهیه‌کنندگی عطیه شهیدی و کارگردانی محمد درخشان از شبکه دو سیما پخش شد. این مجموعه در ۱۳۰ قسمت ۳۰ دقیقه‌ای با دکوری عظیم و واقع‌گرایانه در فضایی هزار و دویست متری ساخته شد. عروسک‌گردانی کوشا بر عهده مهتاب تبریزی و عروسک‌گردانی کارا بر عهده مهربان زرگر یا مارال حاجی‌زاده و صداپیشگی آن توسط مرضیه ابراهیمی انجام می‌گرفت.

تکنیک ساخت عروسک‌های کارا و کوشا، واقع‌گرایانه و شبیه‌سازی دقیق ویژگی‌های فیزیکی انسان بود. روش بیانی کاراکترها کاملاً جدی، دانا و منطقی تعریف شده بود و لحنی کودکانه اما قوام‌یافته داشتند. رویکرد این برنامه برای نخستین بار در کشور، آموزش مفاهیم نوین خلاقیت، مهارت‌های زندگی، مسئولیت‌پذیری زیست‌محیطی و شیوه‌های کارآفرینی به کودکان خردسال بود. کوشا با رفتاری حساب‌شده به کودکان می‌آموخت که چگونه نسبت به محیط اطراف خود بی‌تفاوت نباشند و فرصت‌های اقتصادی و خلاقانه را در محله خود شناسایی کنند.

از «هادی و هدی» تا «کلاه‌ قرمزی»  این عروسک‌های دوست‌داشتنی/ عروسک‌هایی که از بازیگران واقعی مشهورتر شدند!
«کارا و کوشا»

 چرا این عروسک‌ها جاودانه شدند؟

برای پاسخ به این پرسش کلیدی که چرا این شخصیت‌های اسفنجی توانستند محبوبیتی فراتر از بازیگران و چهره‌های واقعی تلویزیون کسب کنند و سال‌ها در حافظه تاریخی ملت ایران دوام بیاورند، باید ریشه‌های این پدیده را در سه ساحت روان‌شناختی، هنری و رسانه‌ای جستجو کرد.

نخستین عامل به روان‌شناسی فرافکنی و همذات‌پذیری کودک مربوط می‌شود. عروسک‌ها به دلیل ماهیت نمادین و فانتزی خود، بهترین بستر برای فرآیند فرافکنی روان‌شناختی کودکان هستند. یک بازیگر واقعی همواره محدود به سن، جنسیت و کالبد انسانی خویش است؛ اما عروسک اسفنجی، مرزهای واقعیت را می‌شکند.

کودک در مواجهه با اشتباهات کلامی کلاه‌قرمزی یا مجید دلبندم، ترس‌های درونی خود از قضاوت شدن توسط بزرگسالان را تخلیه می‌کند. او می‌بیند که این عروسک‌ها با وجود خطاهای مکرر، همچنان دوست داشته می‌شوند و کانون خانواده (مانند آقای مجری یا آقای پدر) آن‌ها را طرد نمی‌کند. همچنین، شخصیت‌هایی مانند مخمل با داشتن ویژگی‌های خاکستری نظیر حسادت و تنبلی، تصویری واقعی‌تر از روان چندبعدی کودک ارائه می‌دهند؛ تصویری که در برنامه‌های آموزشی نصیحت‌محور مستقیم هرگز مجالی برای بروز نمی‌یافت.

دومین عامل، نقش حیاتی نخبگان هنری، عروسک‌سازان و صداپیشگان در خلق این آثار است. کیفیت متمایز هنری این آثار مدیون حضور برجسته‌ترین چهره‌های تئاتر، سینما و ادبیات ایران در پشت صحنه این برنامه‌هاست.

هنرمندانی چون مرضیه برومند، ایرج طهماسب، حمید جبلی، فاطمه معتمدآریا، بهرام شاه‌محمدلو و عادل بزدوده، دانش عمیق دراماتیک و تسلط فنی خود بر روان‌شناسی کودک را وارد این عرصه کردند. جادوی صداپیشگی در کارهایی چون مدرسه موش‌ها و کلاه‌قرمزی به گونه‌ای بود که صدا از فیزیک عروسک منفک نمی‌شد و یک شخصیت یگانه و باورپذیر را در ذهن مخاطب حک می‌کرد. عروسک‌گردانان خلاقی چون دنیا فنی‌زاده نیز با انگشتان هنرمند خود، ظریف‌ترین لایه‌های عاطفی، از غم و شادی تا هراس و شجاعت را به تکه اسفنج‌های بی‌جان منتقل می‌کردند.

در نهایت، بستر اجتماعی و تاریخی تلویزیون به عنوان رسانه مرجع، نقشی غیرقابل‌انکار در ماندگاری این عروسک‌ها ایفا کرده است. در دهه‌های شصت و هفتاد، ساختار رسانه‌ای ایران کاملاً متمرکز و فاقد رقبای اینترنتی، ماهواره‌ای و پلتفرم‌های پخش خانگی بود.

این انحصار و تمرکز مخاطب، فرصتی طلایی برای برنامه‌سازان فراهم می‌آورد تا کارهای خود را به صورت یک آیین جمعی ملی عرضه کنند. تماشای برنامه‌های عروسکی در آن سال‌ها، نه صرفا یک فعالیت فردی برای کودکان، بلکه محوری برای پیوند خانواده‌ها بود؛ بزرگسالان نیز هم‌گام با فرزندان خود پای تلویزیون می‌نشستند تا از فشارهای روانی ناشی از دوران جنگ و سختی‌های معیشتی رهایی یابند. این هم‌نشینی خانوادگی، عروسک‌ها را به عضوی از خانواده‌های ایرانی بدل ساخت و جایگاه آن‌ها را به عنوان میراث فرهنگی و خاطره مشترک چندین نسل از مردم ایران برای همیشه تثبیت کرد.

۵۹۲۴۴

کد مطلب 2234201

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین