۲ نفر
۲۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۳۱
تلنگری برای وفای به عهدی قدیمی

به مناسبت سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی، مرکز تولیدات تصویری خبرگزاری جمهوری اسلامی برای تهیه گزارشی درباره این اندیشمند بزرگ تاریخ معاصر ایران، از این کمترین خواست تصاویری از آخرین ایستگاه پیکر او در انگلیس، پیش از انتقال به سوریه، تهیه و ارسال کنم.


🔹چه توفیقی بالاتر از مشارکت در اثری درباره مردی که بخش بزرگی از جهان فکری مرا در نوجوانی شکل داد. شریعتی آنجا که از ابوذر سخن می‌گوید، الگویی از شجاعت، آزاداندیشی مسئولانه و دفاع از محرومان ارائه می‌کند و آنجا که از چهار زندان انسان می‌نویسد، «خویشتن» را دشوارترین زندانی می‌داند که رهایی از آن، هجرت از آدم‌بودن به مقام انسانیت است.

🔹درخواست مشارکت در این گزارش، ناگهان مرا به سال‌های نوجوانی بُرد که پس از دبیرستان با شوق به خانه بازمی‌گشتم تا کتاب‌های شریعتی را کلمه به کلمه و سطر به سطر بخوانم. تهیه آثار او در اهواز آسان نبود و گاه سفر به تهران تنها راه دسترسی به سایر تالیفات بود.

🔹نمی‌دانم پس از آمدنم به لندن بر سر آن کتاب‌ها چه آمد، اما تصویر قفسه اتاقم در اهواز، با ردیفی از جلدهای سیاه‌رنگ آثار شریعتی، پس از بیش از دو دهه همچنان در ذهنم زنده است. آخرین اثری که با خود آوردم، مجموعه‌ای تصویری از زندگی او بود. ابهام‌های مرگ ایشان برای ذهن نوجوان من قابل درک نبود و همان زمان با خود عهد کردم روزی سرگذشت روزهای پایانی زندگی او در انگلیس را دنبال کنم.

🔹در سال ۲۰۰۵، دکتر عبدالکریم سروش در آستانه سالروز درگذشت شریعتی به کانون توحید لندن آمد؛ همان ساختمانی که پیکر شریعتی پیش از انتقال به سوریه برای غسل و برگزاری مراسم وداع به آنجا منتقل شده بود. او از سفر به ساوت‌همپتون، دیدن پیکر شریعتی در سردخانه بیمارستان و انتقال آن به ساختمان فعلی کانون توحید روایت کرد.

🔹کانون توحید سال‌ها محل گردهمایی ایرانیان، دانشجویان و برگزاری برنامه‌های مذهبی و فرهنگی بود، اما فعالیت‌های آن در سال‌های اخیر بر اثر فشارها و حواشی سیاسی متوقف شده است.

🔹حالا پس از نزدیک به دو دهه، درخواست مرکز چندرسانه‌ای، دوباره آن عهد قدیمی را به من یادآوری کرد. فرصت بسیار کوتاه بود. ساختمان بسته بود و تنها ۲۴ ساعت برای تهیه تصاویر مهلت داشتم. با وجود محدودیت‌ها، ندایی در درونم می‌گفت باید هرچند اندک، در این گزارش سهمی داشته باشم.

🔹سرانجام با پیگیری‌ها و هماهنگی‌های دشوار، امکان ورود به ساختمان فراهم شد. تنها ۱۰ دقیقه برای تصویربرداری فرصت داشتم. بی‌درنگ خود را به کانون رساندم؛ جایی سرشار از خاطره مراسم‌ها، بزرگداشت‌ها و گردهمایی‌های سال‌های دور.

🔹اما این‌بار نه ساختمان همان کانون پرجنب‌وجوش گذشته بود و نه من آن جوان بیست‌وچندساله. سکوت بر راهروها و سالن‌ها سایه افکنده بود و هر گوشه، روایتی خاموش از روزگاری دور داشت. تلاش کردم ساختمان را از نگاه مخاطبی ثبت کنم که برای نخستین‌بار با آخرین ایستگاه پیکر شریعتی در انگلیس روبه‌رو می‌شود؛ جایی که جسم او برای آخرین وداع آرام گرفت، اما اندیشه‌اش راهی تاریخی بی‌پایان شد.

🔹هر قاب برایم فراتر از یک تصویر خبری بود. گویی قطعه‌ای از حافظه تاریخی را ثبت می‌کردم و هم‌زمان بخشی از گذشته خود را از زیر غبار سال‌ها بیرون می‌کشیدم.

🔹دیدن گزارش نهایی، احساس بازگشت به موضوعی را در من زنده کرد که بیش از دو دهه زیر فشار کار و زندگی روزمره پنهان مانده بود. این مشارکت برایم تنها یک مأموریت حرفه‌ای نبود، بلکه ادای دینی کوچک و تلنگری برای وفای به عهدی قدیمی بود.

🔹شریعتی به من آموخت که بزرگ‌ترین زندان، گاه نه دیوارهای سنگی، بلکه خویشتنی است که در روزمرگی، عادت و فراموشی گرفتار شده است. مشارکت در این گزارش، هرچند کوتاه، مرا از زندان روزمرگی بیرون آورد و دوباره با بخشی از وجودم پیوند داد که سال‌ها پیش، در اتاقی کوچک در اهواز و میان ردیفی از کتاب‌های سیاه‌رنگ، با واژه‌های شریعتی شکل گرفته بود.

* روزنامه‌نگار، خبرنگار ایرنا در لندن.

64

کد مطلب 2235587

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 7 =

آخرین اخبار