۱ نفر
۶ تیر ۱۳۹۱ - ۲۰:۳۸

جرج فریدمن، بنیانگذار اندیشکده استراتفور در این یادداشت به تحلیل سفر پوتین به سرزمین های اشغالی پرداخته است. انتشار نوشتار فریدمن به معنی تایید نظریات او نیست. خبرآنلاین آمادگی خود را برای انتشار نقد نظرات جرج فریدمن اعلام می کند.

جرج فریدمن
ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه روز 25 ژوئن به عنوان اولین دیدار رسمی خود از زمان ریاست جمهوری مجددش وارد اسرائیل شد. این ملاقات در اواسط ماه مه برنامه ریزی شده بود و دست کم بخشی از برنامه این سفر به رویدادهای سوریه و مصر اختصاص یافته است.
موضوع جالبی در روابط اسرائیل و روسیه هست، درحالیکه به نظر می رسد آنها در محدوده های یکسانی از منافع فعالیت می کنند و برنامه های آنها به نظر غیرمرتبط می آید، منافعشان همیشه در تقابل با یکدیگر نیست. تشخیص مکان های مورد علاقه آنها ساده اما تشخیص راه هایی که از طریق آن با هم متصل می شوند بسیار مشکل است. بنابراین تشخیص اهمیت این ملاقات فراتر از آنچه که اتفاق افتاد سخت است.
مثال بارز آن آذربایجان است. روسیه هنوز اصلی ترین ارائه دهنده سلاح به آذربایجان است اما اسرائیلی ها هم اکنون در حال فروش مقادیر زیادی سلاح به این کشور هستند و به نظر می رسد درحال استفاده از آن به عنوان پایگاهی برای دیده بانی و براساس برخی شایعات، حمله به ایران هستند. روسیه که از ارمنستان، کشوری که در اواخر دهه 80 و اوایل دهه 90 با آذربایجان وارد جنگ شد و هنوز نیز از لحاظ فنی در جنگ است حمایت می کند، قاعدتا باید با اقدام اسرائیل مخالفت کند، خصوصا از زمانیکه ایران را تهدید کرده است، کشوری که روسیه نمی خواهد به آن حمله شود. در آن واحد، اسرائیل از تحرکات اسرائیل در آذربایجان احساس خطر نمی کند و اسرائیل هیچ اهمیتی به ارمنستان نمی دهد. هر دو در آنجا هستند، هر دو درگیر هستند و فکر می کنند که آذربایجان مهم است اما هرکدام به گونه ای عمل می کنند که گویی با یکدیگر درگیر می شوند اما نمی شوند.

نیاز روسیه به منحرف کردن آمریکا
روسیه روابط پیچیده ای در منطقه دارد، خصوصا تمرکز آن روی ایران و سوریه. منافع روسیه در هر دو کشور قابل فهم است. پوتین کسی که گفته است از هم پاشیدن اتحاد جماهیر شوروی سابق را یک فاجعه جئوپلیتیکال می داند، آمریکا را به عنوان دشمن اصلی روسیه می بیند. نگاه روسیه این است که ایالات متحده نه تنها از فروپاشی شوروی برای توسعه ناتو در جمهوری های سابق خصوصا در حوزه بالتیک استفاده کرده است، بلکه سعی کرده تا از طریق حمایت از جنبش های دموکراسی خواه در منطقه و استفاده از آنها برای تشکیل دولت های حامی آمریکا، روسیه را محاصره کند. پوتین خود را در سراسر قلمرو اتحادجماهیر شوروی سابق با آمریکا درحال یک دوئل می بیند.
روس ها معتقدند که درحال بردن این منازعه هستند. پوتین بیشتر از اینکه به تسلط کامل براین کشورها علاقمند باشد دوست دارد مطمئن شود که آمریکا به آنهاتسلط نداشته باشد. این موضوع به روسیه فضایی برای مانور می دهد و اجازه می دهد تا روابطی اقتصادی و سیاسی که منافع روسیه را تضمین می کند را برقرار سازد. علاوه بر این، روسیه تا اندازه زیادی از جنگ های ایالات متحده در جهان اسلام بهره برده است. این جنگ ها اگرچه تا اندازی موثر بود اما آنچنان نبود که مسلمانان را منزوی کند. در عوض، چیزی که بیشتر از همه به روس ها کمک کرد این بود که این جنگ ها پهنای باند استراتژیک آمریکایی ها را تحلیل برد.
بدیهی است، توانایی های نظامی و اطلاعاتی ایالات متحده که ممکن بود به حمایت از جنبشها و رژیمهای "همسایگی نزدیک" روسیه به کار گرفته شود، مصروف درگیری ها در جهان اسلام شد. اما شاید حتی مهمتر از آن، پهنای باند فکری و استراتژیک سیاستگذاران ایالات متحده منحرف شد. روسیه پس از حوادث یازده سپتامبر به یک منفعت استراتژیک ثانویه برای آمریکا تبدیل شد. در حالی که برخی از جنبش ها از پیش و در زمان خود در ایالات متحده پشتیبانی شده اند، اما مشخصا کافی نبوده اند و درحالیکه تحرکات و تلاش های روس ها در کشورهای مختلف متلاشی می شد، ایالات متحده منابعی برای بهره برداری از آنها در اختیار نداشت.
روس ها همچنین با دراختیار گذاشتن پایگاه های تسهیلاتی خود به آمریکایی ها در آسیای مرکزی و یک راهرو برای تدارکات، عملا به گرفتار ماندن آمریکایی ها در افغانستان کمک کردند. روسیه قادر بود بدون چالش واقعیتی را در منطقه پدید آورد که در آن خود قدرت مسلط باشد.
در نتیجه روس ها برای جنگ در خاور میانه ارزش قائل شدند چرا که سبب می شد آنها برای تنها قدرت جهان موضوعی ثانوی محسوب شوند. با پایان جنگ در عراق و رو به پایان رفتن جنگ در افغانستان، این امکان در حال رشد است که ایالات متحده منابع و پهنای باند لازم برای دوئل در مجاورت روسیه را مجددا به کار بگیرد. این به نفع روسیه نیست. بنابراین، روس ها مایلند تا هر فرایندی را که باعث جلب توجه ایالات متحده به جهان اسلام می شود را تقویت کنند. در این میان حمایت از ایران و سوریه اصلی ترین کار است. به عبارت دقیق تر، روسیه بیشتر از اینکه این کشورها را تقویت یا حمایت کند با اقداماتی که می تواند به تضعیف دولت ایران یا به از بین رفتن سوریه منجر شود مخالفت می کند. از نقطه نظر روسیه، صرف حضور این کشورها مانند مغناطیسی برای جلب قدرت آمریکا عمل می کند.
موقعیت اسرائیل در سوریه

این ما را به سفر پوتین به اسرائیل باز می گرداند. از نقطه نظر روسیه، سوریه یک مسئله جانبی نیست بلکه بخش مهمی از استراتژی است. اسرائیل احساسات پیچیده تری دارد. رژیم رئیس جمهور سوریه، بشار اسد، در حالی که شوروی با آن متحد بود، خطر قابل توجهی برای اسرائیل ظاهر شد. با سقوط اتحاد جماهیر شوروی، سوریه حامی خود را از دست داد و میزان تهدید بودن آن کاهش یافت. از آن زمان به بعد، از نقطه نظر اسرائیل، سوریه در زمان حکومت خانواده اسد دو ویژگی داشت. اولی این بود که آنها قابل پیشبینی بودند. منافع آنها در لبنان پیرامون اهداف مالی و سیاسی بنا شده که می توانست توسط اسرائیلی ها در ازای محدودیت در انواع فعالیت های نظامی که اسرائیل قادر به انجام آن نبود، جایگزین شود. علاوه بر این، منافع سوریه شامل جنگ با اسرائیل نمی شد، و بنابراین سوریه حزب الله را تا زمانیکه در سال 2005 مجبور به ترک لبنان توسط آمریکا شد، در موقعیت کیش نگه داشت.
مزیت دوم حکومت خانواده اسد در رابطه با اسرائیل این بود که آنها سنی نبودند و از علوی ها بودند، یک فرقه از مذهب شیعه. در خلال دهه اول 2000 اسرائیل و غرب معتقد بودند که تهدید اصلی از جهان سنی نشات می گیرد. القاعده، اخوان المسلمین و حماس، همه اهل سنت بودند. در طول دهه گذشته، ظهور یک رژیم اقلیت فاسدعلوی برای اسرائیل بسیار پذیرفتنی تر از یک رژیم اکثریت منسجم تندروی اسلامی در شمال بوده است. اسرائیل درباره میزان رادیکال بودن چنین رژیمی مطمئن نبود اما در عین حال مشخص بود که در مواجهه با طرف سنی خطر بیشتری حس می کرد تا یک طرف شیعه.
موقعیت اسرائیل در حکومت اسد در خلال سال گذشته از امیدوار بودن به اینکه او دوام خواهد آورد به این که خود را برای پذیرش رژیم بعدی آماده کند، تغییر کرده است. مبنا قرار دادن این محاسبه، تجدید نظری بود بر این که کدام رژیم می تواند خطرناک تر باشد. با عقب نشینی ایالات متحده از عراق و پر شدن این خلاء توسط ایران، این کشور برای اسرائیل تهدیدی به مراتب بزرگتر از حماس و سنی ها شد. در نتیجه اسرائیل اکنون مشتاق است که یک رژیم سنی در سوریه که بتواند راه را بر جاه طلبی های ایران مسدود کند سرکار بیاید.
از این منظر، منافع اسرائیل و روسیه همچنان به واگرایی میل می کند. در عین حال، اسرائیلی ها به خوبی آگاه هستند که نفوذ بسیار کمی نسبت به آنچه که در سوریه اتفاق می افتد دارند. آنها تماشاگرانی هستند که امیدوارند حوادث به نفع آنها رقم بخورد اینکه آنها در سوریه از این جناح یا آن جناح حمایت کنند اهمیت کمی دارد. در واقع، حمایت اسرائیل از هر جناح، می تواند به آن دیگری آسیب برساند. بنابراین، سوریه مظهر محدودیتهای قدرت اسرائیل است. آنچه در سوریه اتفاق می افتد اهمیت زیادی دارد، اما اسرائیل فاقد قدرت و نفوذ لازم برای تاثیرگذاری روی آن است.

منافع همزمان
روس ها اما تا اندازه ای صاحب نفوذ و قدرت هستند. سلاح هایی که آنها به دولت سوریه می دهند می به بقای رژیم کمک کند. توانایی آنها برای جلوگیری و یا دور زدن تحریم ها هم به ایران و هم به سوریه کمک می کند. روسیه نمی تواند راه حلی را تحمیل کند، اما ممکن است قادر باشد شرایطی را فراهم کند که براساس آن آمریکا به داخل کشدیده شده و منحرف شود. در همان زمان، نباید از یاد برد که خود روسیه با اسلامگرایان قفقاز شمالی مشکل دارد. این گروه ها نه تنها عمدتا سنی هستند، بلکه طیف گسترده ای از اهل سنت را تشکیل می دهند. در حالی که روس ها می خواهند از یک گروه افراطی سنی در سوریه جلوگیری کنند، اگر نتوانند اسد و رژیم او را در قدرت نگه دارند، می توانند در این سطح با یک گروه سنی معتدل کنار بیایند.
دیدار پوتین از اسرائیل با انگیزه عصبی کردن آمریکا و تلاش برای ایجاد زمینه چرخش در روابط اسرائیل با روسیه صورت گرفته است که می تواند در دراز مدت جواب دهد. با این حال، چیزهایی هست که اسرائیلی ها از پوتین توقع دارند. آنها نمی توانند تغییر رژیم در سوریه را کنترل کنند، اما روسیه تا اندازه ای می تواند واین همان همزمانی منافع اسرائیل و روسیه است. اسرائیل مادامیکه سوریه یک ماهواره ایرانی نشود می تواند، بقای رژیم اسد را تحمل کند.
اگر رژیم اسد باقی بماند روسیه می تواند ایران را کنترل کند، از سوی دیگر اگر دولت او سقوط کند اسرائیل و روسیه هر دو علاقمند روی کار آمدن یک رژیم سنی معتدل هستند. این جایی است که روسیه باید تصمیم خود را بگیرد- البته با فرض اینکه قدرت تاثیر گذاری روی نتیجه را دارا باشد. در دراز مدت، رژیم سنی معتدل روی کار آمده در جهت منافع روسیه خواهد بود. در کوتاه مدت اما روسیه رژیمی را می خواهد که بیشترین نا آرامی را برای ایالات متحده پدید آورد- خواه رژیم اسد به عنوان برگ ایران و خواه یک رژیم اسلامگرای تند رو.
نقطه ای وجود دارد که همه این ها به هم می رسند. ترکیه، در پاسخ به سرنگونی هواپیمای خود خواستار تشکیل نشست ناتو شده است. ترکیه آمادگی دخالت نظامی یکجانبه در سوریه را ندارد اما به بهانه ازدست دادن هواپیمای خود می تواند از ناتو بخواهد که به نوعی در این امر مداخله کند. ترکیه از همان روزهای اول با خاندان اسد دشمن بوده است و این موضوع به آنها این شانس را می دهد تا تحت لوای سیاست مشترک دفاعی، ائتلافی را علیه اسد براه اندازند.
اینکه ناتو چگونه به این درخواست پاسخ دهد معلوم نیست، قطعا جنگ لفظی شدید خواهد بود اما میل به جنگ محدود باقی خواهدماند. نه روسیه و نه اسرائیل هیچکدام از مداخله ناتو ناراحت نخواهند شد. از نقطه نظر روسیه، مداخله ناتو که شامل درگیر شدن بخش زیادی از نیروهای آمریکایی خواهد بود، بسیار خوب است خصوصا اینکه ناتو گرفتار شود، آنچنانکه در چنین مداخلاتی مرسوم است. از نقطه نظر اسرائیل همین قدر که ناتو مسئولیت سوریه را تقبل کند بهترین نتیجه حاصل شده است.

البته، زمانی که نشست اسرائیل-روسیه برنامه ریزی می شد این موضوع در دستور کار دیدار نبود. در آن زمان، این نشست براساس بررسی تفاوت های دو طرف در موضوعاتی از قبیل سوریه بود. اما با وجود وقایع اخیر، ]بهره بردن[ مزایای دخالت احتمالی ناتو، گرچه بعید به نظر می رسد، چیزی است که روسیه و اسرائیل بر سر آن توافق دارند. البته، هیچ یک از این دو عضو ناتو نیستند، و بعید است هیچ کشور عضو ناتو به اعزام نیروهای نظامی به سوریه دست بزند. اما آنچه به نظر یک بحث بی معنی می آمد حالا محلی از اعراب پیدا کرده است.
اسرائیل روسیه را به عنوان یک وزنه تعادل خفیف با ایالات متحده می خواهد اما بدون آنکه اخلالی در روابط آن با ایالات متحده پدید آورد. روسیه اما گزینه های بیشتری در خاورمیانه فراتر از ایران و سوریه می خواهد اما بدون آنکه منجر به منزوی شدن این دو کشور شود. هیچکدام محتمل نیست. هنگامی که ما در روابط عجیب و غریب دو کشور که عمیقا در مناطق مورد علاقه یکدیگر فرو رفته اند اما هرگز خطوط یکدیگر را قطع نکرده اند، غور می کنیم یک جواب به دست می آید.
تضاد منافع کمی بین روسیه و منافع اسرائیل وجود دارد، چرا که هیچ یک از دو کشور تقریبا به اندازه ای که می خواهند در منطقه قدرتمند باشند، نیستند. روسیه برخی گزینه ها را در اختیار دارد اما نه مانند آنچه که در دوران جنگ سرد در اختیار داشت و اسرائیل نقش اندکی در آنچه از مصر و سوریه حاصل می شود دارد.
با این حال، در جهت منافع هر دو کشور است که خود را وزنه دار تر از آنچه که هستند نشان دهند. از این رو یک سفر دولتی باید در خدمت این هدف عمل کند.
اندیشکده استراتفور، 26 ژانویه
ترجمه محمدرضا نوروزپور

کد خبر 223594

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 9 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 4
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۲۲:۰۲ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۶
    10 11
    پس به نفع ایران هم هست که یک رژیم معتدل سنی روی کار بیاید. اتفاقا محور مقاومت بهتر شکل می گیرد.
    • بدون نام IR ۰۰:۱۵ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۷
      13 16
      سنی ها معتدلشون هم برای شیعه ها افراطی هستن. همین مرسی رو نگاه کنید مثلا از اخوان المسلمین هست که معتدل هستند تند ترین مواضع رو می گیره علیه ایران حالا ببینید.
    • مروج GB ۰۰:۱۹ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۷
      10 14
      رفت اسرائیل خودش رو سکه یه پول کرد بدبخت پوتین. دیدین چه نکبت بار نتانیاهو باهاش برخورد کرد؟
  • حجت IR ۰۰:۱۳ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۷
    8 7
    جیگرم حال اومد با این تحلیل. خیلی خوب بود.