1- ایران از هر زاویهای که مورد کنکاش و بررسی قرار گیرد یک «دولت – تمدن» است و نه یک کشور در مفهوم «دولت – ملت». این بدین معنی است که این کشور همچون بسیاری از کشورهای دیگر، مخلوق مرزهای به رسمیت شناخته موجودش نیست. مخلوق تاریخ و فرهنگ و تمدن آن است. تاریخ و تمدنی که در عمق ساختارهای شخصیت فردی و سازمانهای اجتماعی و نهادهای تاریخی او ریشه دارد و مهمتر آنکه این همه تا زمان حاضر ادامه یافته است. کشورهایی هستند که جامعه و تاریخ کنونیشان در ادامه گذشته نیست، علیرغم آنکه بعضاً فرهنگ و تمدن درخشانی داشتهاند.
جنگ تجاوزکارانه دوازده روزه و سپس جنگ رمضان به خوبی واقعیت مورد اشاره را نشان داد. مقاومت و تابآوری شگرف و غیر منتظره ایران نتیجه همین واقعیتها بود. این مجموع تاریخ و تمدن این کشور بود که در جبهههای مختلف مقاومت میکرد. مضافاً که بخشهای مختلف تکنولوژی نظامی هم در قسمت نرم و هم سخت آن، مرهون ظرفیتها و استعدادهای درونی این ملت بود. کشوری که دههها مورد انواع و اقسام تحریمهای قرار داشت، با اتکای به همین ظرفیتها به چنان سطحی از بازدارندگی رسید که دو متجاوز تا به دندان مسلحاش در میانه جنگ، درخواست آتشبس کردند. این همه مرهون همان تاریخ و تمدن سرزنده و پویا است.
2- تاریخ و تمدن ایران سابقهای چندین هزار ساله دارد؛ بخشی از آن تا حدودی اساطیری است که این خود نشانه قدمت تاریخ این سرزمین است. از کیانیان و پیشدادیان گرفته تا رسم و سهراب و سیاوش و تا تهمتن و سودابه و تا نبردهای ایرانیان و تورانیان و داستان ضحاک ماردوش و آرش کمانگیر. اما این همه در خاطره جمعی این ملت حضوری فعالانه دارد که در طی این جنگ تحمیلی مظاهر مختلف آن را مشاهده میکنیم. علیرغم آنکه عموم کتابهای درسی و غیر درسی به دلایلی نه چندان مفهوم، به چنین مسائلی نپرداختهاند، امّا در خاطره جمعی ایرانیان وجود دارد و عمل میکند. نمونه خوب آن همان شعار معروف «تو رستم تهمتنی، بزن که خوب میزنی» است.
تاریخ مدون ما به عنوانی از مادها و سپس از هخامنشیان آغاز میشود و بدون انقطاع ادامه مییابد. یک نقطه عطف بزرگ آمدن اسلام است به ایران، که البته به خوبی جذب میشود و حتی خلاقیتهای او را برمیانگیزد. در زمینههای مختلف دینی، فلسفی، کلامی، معماری، هنری و ادبی، و حتی ادبیات عربی، ایرانیها بزرگ سهامداران تمدن شکوهمند اسلامی هستند. نقطه عطف دیگر هنگامی است که تشیع به ایران پای مینهد و به آیین رسمی این کشور تبدیل میشود.
3- تشیع از پنج قرن گذشته بدین سوی عمیقاً ساختارهای فردی و جمعی ایرانیان را تحت تأثیر قرار داده و بلکه آن را دگرگون ساخته است. این توضیح بیشتری میطلبد که به اختصار بدان میپردازیم.
تشیع مجموعهای است از اعتقادات، احکام، تعالیم اخلاق و مناسک خاص خود. نکته اصلی همین مناسک است که در رأس آن عزاداری امام حسین است و بزرگداشت واقعه عاشورا و حوادث پس از آن. در این میان حادثه روز عاشورا و دلاوری و بزرگمنشی قهرمانانش به همان میزان اهمیت و تاثیر دارد که حادثه اسارت اهل بیت امام؛ و مظلومیت و در عین حال مقاومت شگرف آنان در برابر مصائبی که با آن مواجه بودند و اینکه در برابر جبارانی چون ابنزیاد و یزید ایستادند و از حق و حقیقت دفاع کردند.
تابآوری قهرمانانه ایرانیان در برابر تعرّض وحشیانه دشمنان و بمبارانهای سهمگین آنان، عمیقاً تحت تاثیر همین تصوری است که از مجموع حادثه عاشورا و اسارت اهل بیت امام داشتند و دارند. این سخن به ویژه در مورد بانوان صحیحتر است. الهامبخش آنان چه در تحمل مصائب ناشی از بمبارانها، و نیز حضور فعالشان در صحنههای مختلف و خصوصاً در تجمعهای شبانه، عمدتاً و بلکه کلاً تحت تأثیر تابآوری و شجاعت و توکل دخت گرامی امام علی(ع)، بوده و هست.
4- پیوند بین هویت ملی و قومی و هویت دینی و مذهبی و هم افزایی این دو را، در کشورهای مختلفی شاهد بوده و هستیم. این پیوند خصوصاً در مواقعی که این کشورها تحت ظلم و فشار قرار میگرفتند و به ویژه در هنگامی که ظلم کنندگان از آیین دیگری بودند، به مراتب نیرومندتر و گستردهتر و تاثیرگذارتر، میشد.
ایرلندیهای کاتولیک قرنها تحت سیطره انگلیسهای انگلیکان بودند. لهستانیها به همین ترتیب تحت فشار روسهای ارتدوکس بودند. صربها و یونانیها که هر دو ارتدوکس هستند، قرنها تحت سلطه عثمانیها بودند. در همه این موارد هویت ملی و قومی پیوندی عمیق با دین و مذهب مییافت. امّا پس از تغییر شرایط، این پیوند تضعیف میشد و یا از بین میرفت. جریانی را که در این کشورها کموبیش شاهد هستیم؛ از ایرلند گرفته تا یونان. چنین جریانی در ایران اتفاق نیفتاد.
اجمالاً عزاداری برای امام حسین هم شخصیّت فردی ایرانیها را تحت تاثیر قرار داد و هم ساختارهای اجتماعی و تاریخی آنان را. در آنجا که به ساختار روانی فردی بازمیگردد، عموم آنان مقاومت و مردانگی و جوانمردی امام حسین و وابستگان به ایشان و اصحابشان را، در خاطر دارند. چنانکه زنانشان تابآوری و شجاعت و صراحت حضرت زینب را.
به لحاظ اجتماعی، ساختارهای فراوان و مختلفی که عزاداری در جامعه ایران پیافکنده، پیوسته حضور دارد. از مراسم و دستهجات سینهزنی گرفته تا مجالس روضه کوچک و بزرگ خانگی و غیر خانگی و تا نوحههای سرود مانند و تا آشنایی مخاطبان با این نوحهها و سرودها و تأثر عمیقشان از نوا و موسیقی این نوحهها و سرودها، و به هیجان آمدن عواطف انسانی و عدالت طلبانهشان. تمامی نکاتی را که گفته شد میتوان در مراحل مختلف این جنگ ددمنشانه تحمیلی، مشاهده کرد.
5- علت اصلی استمرار این واقعیتها، به عکس مواردی که در مورد کشورهای دیگر ذکر شد، این است که این مراسم دارای شأن دینی است. بدین معنی که مورد سفارش امامان معصوم بوده و بخشی از دین است و نه بخشی از سنتهای اجتماعی و فرهنگی و تاریخی که به دلایل خاص شرایطی که وجود داشت، پدید آمده باشد. لذا با مرور زمان تضعیف و فراموش نمیشود.
نکته دوم اینکه طبقات مختلف مردم ایران در تجربه شخصی روزمره خود «حقانیت» هر آنچه را به این مراسم مربوط میشود، یافتهاند. به بیان دیگر «حاجت» گرفتهاند. عجیب اینکه این تجربه دینی و انسانی، و عاطفی بودن مراسم یاد شده موجب شده که حتی اقوام و گروههای غیر شیعه و غیر مسلمان کشور ما، صادقانه بدان اعتقاد یابند و در بسیاری از موارد در آن به گونههای مختلف شرکت کنند. «هویت حسینی» یاد شده به واقع از آن تمامی ملت ایران است و نه از آن شیعیانش. این بخشی است از «هویت ملی» ما در کلّیت و تمامیّت آن.
این است دلایل اصلی استمرار مراسم و سنتهایی که به عزاداری امام حسین مربوط میشود. این مراسم به واقع هم به غنی کردن فرهنگی و اجتماعی و به ویژه عمیقاً عاطفی جامعه ما منجر شده و هم نوعی مصونیت دائمی در برابر هر آنچه هویت و استقلال و تمامیتاش را تهدید میکند، ایجاد کرده است. تجربه یک سال اخیر ایران بهترین توضیح دهنده نکاتی است که به اختصار بیان شد.
۲۱۶۲۱۶







نظر شما