به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، پروفسور دانا لوشا، استاد دانشگاه زاگرب با انتشار مطلبی در نشریه «گلاس اسلاونیا» کرواسی تاکید کرد:
۱ آمریکا نتوانست ایران را از نظر نظامی مجبور به تسلیم بیقید و شرط یا مجبور به کنار گذاشتن کامل برنامه هستهای خود کند. اسرائیل ضربات جدی به زیرساختهای نظامی ایران وارد کرده است، اما نتوانسته نفوذ منطقهای ایران یا شبکه متحدانش را، برای همیشه از بین ببرد. این تفاهمنامه قبل از هر چیز آغاز یک فرآیند سیاسی جدید و نه یک راه حل نهایی است؛ صلح کامل نیست، بلکه ایجاد دوره ای از «صلح سرد» است که در آن درگیریهای نظامی مستقیم با فشار دیپلماتیک، رقابت اقتصادی، فعالیتهای اطلاعاتی و مبارزه برای نفوذ منطقهای جایگزین خواهد شد.
۲ مهمترین بند این تفاهمنامه مربوط به توقف فوری خصومتها در تمام جبههها، از جمله خاک لبنان است. این بند فراتر از جنبه نظامی، نشان میدهد که همه طرفهای درگیر ارزیابی کردهاند که تشدید بیشتر درگیری دیگر مزایای سیاسی به همراه ندارد و ادامه جنگ میتواند عواقبی غیر قابل کنترل داشته باشد. در روابط بینالملل، این همان "صلح سرد" است؛ وضعیتی که در آن سلاحها خاموش میشوند، اما اختلافات اساسی حل نشده باقی میماند. تاریخ خاورمیانه نشان داده است که دستیابی به آتشبس نسبتاً آسان است، اما ایجاد یک توافق سیاسی پایدار بسیار دشوارتر است.
۳ بند مربوط به احترام متقابل به حاکمیت و عدم دخالت در امور داخلی از اهمیت ویژهای برخوردار است. برای ایران، این یک دستاورد سیاسی قابل توجه است زیرا میتواند نشاندهنده تغییر در رویکرد آمریکا باشد که برای دههها مبتنی بر فشار، تحریم و تلاش برای محدود کردن نفوذ منطقهای ایران بوده است. واشنگتن بدین ترتیب به طور غیرمستقیم این واقعیت را میپذیرد که تغییر نظام سیاسی ایران یک هدف واقعبینانه نیست و تمرکز باید به کنترل رفتار ایران تغییر کند.
۴ بازگشایی تنگه هرمز و تضمین ناوبری آزاد نه تنها یک مسئله منطقهای، بلکه یک موضوع امنیت جهانی است. بخش قابل توجهی از تجارت انرژی جهان از این منطقه عبور میکند، بنابراین جنگ بار دیگر نشان داد که اقتصاد جهانی و بازارهای انرژی چقدر به اختلالات در خاورمیانه حساس هستند. با این حال، هرمز یکی از بزرگترین چالشها در اجرای توافقنامه خواهد بود. این که چه کسی بر ایمنی ناوبری نظارت خواهد کرد و چگونه و چگونه میتوان از تشدید دوباره حوادث جدید جلوگیری کرد.
۵ حساسترین مسئله همچنان برنامه هستهای است. کل این فرآیند در نهایت به این بستگی دارد که آیا ایجاد یک سیستم نظارتی معتبر بر فعالیتهای هستهای ایران امکانپذیر است یا خیر. برای اسرائیل، این موضوع امنیت وجودی است، در حالی که ایران برنامه هستهای را به عنوان یک موضوع مربوط به اعتبار ملی و یک عامل بازدارنده میبیند. باید بر بُعد منطقهای این توافق نیز تأکید شود. این جنگ نه تنها درگیری بین ایالات متحده و اسرائیل با ایران، بلکه درگیری شبکههای گستردهتری از اتحادها نیز بود.
۶ خاورمیانه تحت سلطه سه قدرت منطقهای ایران، عربستان سعودی و اسرائیل است. با این حال، آمریکا همچنان مهمترین بازیگر خارجی است که میتواند بر معماری امنیتی خاورمیانه تأثیر بگذارد. هیچ بحران منطقهای بزرگی، از جنگ خلیج فارس گرفته تا درگیری فعلی بین اسرائیل و ایران، بدون مشارکت آمریکا قابل حل نبود.
۷ واشنگتن نگران حفظ ثبات سیستم انرژی جهانی، جلوگیری از مسدود شدن خطوط کشتیرانی کلیدی و جلوگیری از اختلالاتی است که میتواند بر اقتصاد جهان تأثیر بگذارد. دومین منفعت کلیدی آمریکا، امنیت اسرائیل است. واشنگتن به دنبال جلوگیری از ظهور یک قدرت منطقهای است که میتواند امنیت آن را به طور جدی تهدید کند. سومین و شاید مهمترین منفعت، حفظ تعادل قدرت است. برای دههها، سیاست آمریکا نه با هدف اداره خود خاورمیانه، بلکه با هدف جلوگیری از ظهور قدرتی بود، که بتواند به طور کامل بر منطقه تسلط یابد. در گذشته، این عراق صدام حسین بود، امروز در درجه اول ایران است.
۲۱۹







نظر شما