قحطی بزرگ تهران به روایت شاهدان عینی

مردم توان خرید حتی یک ظرف کوچک فرنی را نداشتند و با حسرت از کنار فروشندگان دستفروش و چرخی‌های غذافروش شهر رد می‌شدند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از همشهری آنلاین؛ تهران حوادث مهم تاریخی وسیاسی و اتفاقات و ماجراهای زیادی از سرگذارنده است؛ اتفاقاتی که همواره با یاری و همدلی مردم به‌ویژه افراد اثرگذار ختم به خیر شدند. یکی از این ماجراهای تاریخی جالب، قصه قحطی در روزهای جنگ جهانی اول و شیوع بیماری آنفلوآنزای اسپانیایی یا به قول تهرانی‌ها مشمشه است.

قحطی بزرگ تهران به روایت شاهدان عینی

تهران هم مثل پایتخت برخی‌کشورهای جهان زخمی ترکش‌های جنگ جهانی اول شد و ماحصل آن قحطی و گرسنگی بود. در این‌باره نصرالله حدادی، تهران‌شناس، بر مبنای کتاب «شکر تلخ» مرحوم ‌جعفر شهری‌، نویسنده و روایتگر زندگی اجتماعی اهالی تهران قرن سیزدهم، چنین تعریف می‌کند: «‌حد فاصل سال‌های ۱۲۹۵ و ۱۲۹۶ خورشیدی مقارن با جنگ جهانی اول، تهران با قحطی بزرگ و فقر و بیماری دست و پنجه نرم می‌کرد. این قحطی حسابی مردم را در مضیقه قرار داده بود. افراد بسیاری به‌ خاطر گرسنگی جان‌شان را از دست دادند. در کنار این قحطی بیماری مشمشه یا همان آنفلوآنزای اسپانیایی هم بلای جان مردم شده بود و افراد زیادی با این بیماری به کام مرگ رفتند.»
مردم برای تهیه نیازهای اولیه زندگی‌شان به هر دری می‌زدند بلکه چند ساعت یا لحظه‌ای بیشتر زنده بمانند. در این بین، افراد خیری مثل مرحوم دکتر ‌خلیل اعلم‌الدوله ثقفی‌، پزشک دربار مظفرالدین‌شاه‌، بانی راه‌اندازی دیگ‌های بزرگ غذای رایگان ‌شدند. به گفته این تهران‌شناس، در همان روزگار در چهارراه‌های تهران روی دیگ بزرگ بساط پخت دمپختک رایگان را برپا می‌کردند. درواقع، با این کار قدمی هرچند کوچک برای حمایت از مردم گرسنه شهر تهران برداشته می‌شد که برای تهیه مواد غذایی در مضیقه بودند. دمپختک عبارت بود از پیاز تفت‌داده، لپه باقالی، برنج، زردچوبه و نمک.

گذر زن‌های گرسنه از محله سنگلج

دکتر خلیل اعلم‌الدوله ثقفی در بخشی از خاطراتش از روزهای سخت تهران و گرسنگی مردم و جان‌ دادن مردم سر هر کوچه و خیابان در روزهای جنگ جهانی اول می‌نویسد: «مردم توان خرید حتی یک ظرف کوچک فرنی را نداشتند و با حسرت از کنار فروشندگان دستفروش و چرخی‌های غذافروش شهر رد می‌شدند.» حدادی می‌گوید: «این پزشک سرشناس و خوشنام در بخشی از خاطراتش نوشته است: روزی از محله سنگلج گذر می‌کردم که متوجه شدم ۲ زن با چهره‌ای رنگ‌پریده و مهتابی از آثار گرسنگی در حال گذر هستند. یکی از این زن‌ها از من درخواست کمک کرد تا برایش فرنی بخرم. ابتدا به آن‌ها پول دادم تا هرچه خواستند بخرند. اما یکی از آن‌ها گفت: دریافت پول برای آن‌ها کار مشکلی است؛ چرا که امکان دارد پول را از دست‌شان قاپ بزنند و همان ۲ کاسه فرنی بهتر است. برای‌شان ۲ ظرف فرنی خریدم. یکی از ظرف‌ها را به‌سرعت خوردند. فرنی داغ بود و از این‌که حتی صبر نکردند کمی سردتر شود و یکجا خوردند تعجب کردم. گفتند ظرف دوم را برای مادرشان می‌برند که از گرسنگی حال وخیمی دارد. یکی از زن‌ها گفت که شب گذشته پدرشان را بر اثر گرسنگی از دست داده‌اند و این غذا را برای نجات جان مادرشان می‌برند. در همان خیابان مردهایی بودند که از شدت گرسنگی به حالت نزاری افتاده بودند که تا مسیری را بروم و برگردم جان‌شان را از دست داده بودند.»

درخواست نابجای محمدعلی‌شاه

دکتر ثقفی از پزشکان مردمی دربار قاجار بود که با وجود فشارهای دربار و محمدعلی‌شاه حاضر نشد در روزهای سخت و بحرانی تهران، قدمی علیه منافع ملی مردم ازجمله باطل‌ شمردن انقلاب مشروطه بردارد. حدادی در این‌باره روایت جالبی از این حرکت آزادی‌خواهانه دکتر ثقفی تعریف می‌کند: «محمدعلی‌شاه بعد از نشستن‌ بر تخت سلطنت برای باطل‌ کردن فرمان مشروطه تلاش‌های زیادی انجام داد. یکی از آن‌ها، تحت فشار قرار دادن دکتر ثقفی بود که اعلام کند مظفرالدین‌شاه در زوال عقل حکم مشروعیت فرمان مشروطه را امضا کرده است. بعد از فشارهای فراوان محمدعلی‌شاه، دکتر این شرط‌ را مطرح کرد که در ادامه آن تأیید کند بسیاری از فرمان‌های مظفرالدین‌شاه ازجمله انتخاب ولیعهدی محمدعلی‌شاه هم به دلیل زوال عقل بوده است.»‌

۲۵۹

کد مطلب 2239360

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 15 =