خروج از تله خشونت؛ معماری امنیتی جدید خلیج فارس / چگونه پیوندهای اقتصادی امنیت متقابل را تامین می‌کند / سلاح دیگر ضامن امنیت نیستند

جمال ابراهیم حیدر، استادیار اقتصاد و رئیس گروه اقتصاد در دانشگاه لبنانی-آمریکایی، و عادل مالک، دانشیار اقتصاد توسعه و پژوهشگر در دانشگاه آکسفورد، در یادداشتی به فروپاشی تدریجی نظم امنیتی سنتی خلیج فارس، ناکارآمدی اتکای صرف به بازدارندگی نظامی و لزوم شکل‌گیری یک معماری امنیتی جدید بر پایه همکاری و همگرایی اقتصادی میان کشورهای منطقه، از جمله ایران و اعضای شورای همکاری خلیج فارس، پرداخته و تأکید کرده‌اند که امنیت پایدار در منطقه بیش از آنکه به انباشت تسلیحات وابسته باشد، به ایجاد پیوندهای اقتصادی بستگی دارد که هزینه هرگونه تنش و درگیری را افزایش دهد.

خبرآنلاین - ترجمه از پراجکت سیندیکیت - محمد عارف معزی: بیشتر ناظران منطقه خلیج فارس بر این باورند که نظم امنیتی قدیمی این منطقه در حال فروپاشی است. با این حال، هیچ‌یک از گزینه‌های رایج مطرح‌شده برای جایگزینی آن ــ از خرید تسلیحات پیشرفته‌تر گرفته تا تکیه بر شرکای جدید در جنوب جهانی یا تقویت ارتش‌های ملی ــ به‌تنهایی قادر به ایجاد صلحی پایدار نیستند.

هرچه تجارت، سرمایه‌گذاری، زیرساخت‌ها و تولید میان کشورها به هم وابسته‌تر شود، پیچیدگی اقتصادی هزینه توسل به خشونت را افزایش می‌دهد و در نتیجه، خویشتنداری به انتخابی منطقی از نظر اقتصادی تبدیل می‌شودتجاوز نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، نظم امنیتی سنتی خلیج فارس را متزلزل کرده است. در حالی که دولت‌های منطقه به دنبال یافتن جایگزین‌هایی برای این نظم هستند، بحث‌ها عمدتاً بر راهبردهای نظامی، تغییر آرایش‌های دیپلماتیک و نقش قدرت‌های خارجی متمرکز بوده است؛ اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، بنیان‌های اقتصادی لازم برای ایجاد صلحی پایدار است.

تحولات اخیر، از جمله تلاش برای گسترش تجارت میان عمان و ایران و همچنین احیای راه‌آهن حجاز که ترکیه را به عربستان سعودی متصل می‌کند، نشان می‌دهد که ایده همگرایی اقتصادی، که تا چندی پیش از نظر سیاسی غیرممکن به نظر می‌رسید، اکنون قابل تصور شده است. هر نظمی که پس از بحران کنونی شکل بگیرد، دوام آن نه فقط به بازدارندگی نظامی، بلکه به ایجاد مشوق‌های اقتصادی وابسته خواهد بود که هزینه وقوع درگیری را افزایش دهد.

تله خشونت و هزینه‌های درگیری

داگلاس نورث، اقتصاددان برنده جایزه نوبل، به همراه گری کاکس و بری وینگست در مقاله‌ای در سال ۲۰۱۵ مفهومی با عنوان «تله خشونت» را مطرح کردند. به باور آنان، هرچه تجارت، سرمایه‌گذاری، زیرساخت‌ها و تولید میان کشورها به هم وابسته‌تر شود، پیچیدگی اقتصادی هزینه توسل به خشونت را افزایش می‌دهد و در نتیجه، خویشتنداری به انتخابی منطقی از نظر اقتصادی تبدیل می‌شود؛ زیرا دولت‌ها، شرکت‌ها و شهروندان چیزهای بیشتری برای از دست دادن خواهند داشت.

اما منطقه خلیج فارس همچنان در وضعیت معکوس قرار دارد. تداوم خشونت نه به دلیل غیرمنطقی بودن بازیگران منطقه، بلکه به این دلیل است که ساختار مشوق‌ها همچنان سود مورد انتظار از درگیری را نسبتاً بالا نگه داشته است.

در بسیاری از جنبه‌ها، خلیج فارس یک فضای اقتصادی واحد محسوب می‌شود که زیرساخت‌های انرژی، مسیرهای کشتیرانی، بازارهای مالی و حتی چالش‌های زیست‌محیطی مشترکی دارد. با این حال، شکاف‌های سیاسی و تقسیم منطقه به بلوک‌های رقیب باعث شده جنگ‌های نیابتی، خرابکاری در زیرساخت‌ها و حملات نامتقارن، هزینه‌های سنگینی بر کل منطقه تحمیل کنند، در حالی که هزینه اندکی متوجه آغازکنندگان این اقدامات می‌شود.

همگرایی اقتصادی؛ راهی برای تغییر معادلات امنیتی

به اعتقاد نویسنده، اگر اقتصاد کشورهای منطقه بیش از گذشته در هم تنیده شود، این محاسبات تغییر خواهد کرد. روابط تجاری گسترده به‌عنوان نوعی سازوکار تعهدآور عمل می‌کند و هزینه اختلال در روابط را به اندازه‌ای افزایش می‌دهد که ثبات به بخشی از ساختار اقتصادی منطقه تبدیل شود. در چنین شرایطی، امنیت نه از بیرون، بلکه از دل پیوندهای اقتصادی شکل خواهد گرفت.

امنیت به کالایی قابل مبادله تبدیل شد؛ به‌گونه‌ای که کشورهای منطقه در ازای صادرات انرژی و سرمایه، حمایت نظامی دریافت می‌کردنداین دیدگاه توضیح می‌دهد که چرا یکی از ثروتمندترین مناطق جهان تاکنون نتوانسته به صلحی پایدار دست یابد. رقابت میان ایران و اعضای شورای همکاری خلیج فارس، منطقه‌ای را که به‌طور طبیعی از طریق جغرافیا، منابع انرژی و بازارهای مکمل به هم پیوند خورده است، به دو بخش تقسیم کرده است.

ناکارآمدی مدل امنیتی گذشته

در چند دهه گذشته، تضمین‌های امنیتی خارجی، به‌ویژه از سوی آمریکا، این رقابت را مدیریت می‌کرد، اما انگیزه‌های اصلی آن را از بین نبرد. در عمل، امنیت به کالایی قابل مبادله تبدیل شد؛ به‌گونه‌ای که کشورهای منطقه در ازای صادرات انرژی و سرمایه، حمایت نظامی دریافت می‌کردند. نتیجه این روند، سرمایه‌گذاری بیش از حد در بازدارندگی نظامی و کم‌توجهی به همگرایی اقتصادی منطقه‌ای بود.

امروز ضعف‌های این الگو بیش از گذشته آشکار شده است. خلیج فارس یکی از نظامی‌ترین مناطق جهان به شمار می‌رود، اما همچنان از نظر ساختاری آسیب‌پذیر است. گسترش جنگ‌های پهپادی معادلات امنیتی را تغییر داده و اکنون تسلیحات نسبتاً ارزان‌قیمت می‌توانند زیرساخت‌هایی به ارزش میلیاردها دلار را از کار بیندازند. حتی پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه نیز دیگر به‌جای آنکه ضامن ثبات باشند، خود به اهدافی آسیب‌پذیر تبدیل شده‌اند.

خرید سلاح یا ارتش‌های بزرگ؛ راه‌حل نیست

 بدون گسترش همکاری اقتصادی، کشورهای خلیج فارس همچنان میلیاردها دلار صرف ساختار دفاعی خواهند کرد که در برابر حملات نامتقارن ارزان‌قیمت آسیب‌پذیر است، در حالی که امنیت واقعی همچنان دست‌نیافتنی باقی می‌ماندنویسنده تأکید می‌کند بیشتر تحلیلگران منطقه معتقدند نظم امنیتی قدیم رو به پایان است، اما هیچ‌یک از راهکارهای متداول پاسخگوی شرایط جدید نیست.

خرید تجهیزات نظامی پیشرفته‌تر، مشکل آسیب‌پذیری در برابر حملات نامتقارن را برطرف نمی‌کند. اتکا به شرکایی مانند پاکستان یا ترکیه نیز شاید هزینه حمایت امنیتی را کاهش دهد، اما این کشورها نیز خود با محدودیت‌های داخلی و منطقه‌ای مواجه‌اند و نمی‌توانند تضمین‌کننده امنیت پایدار باشند.

تقویت ارتش‌های ملی نیز با موانع جدی روبه‌رو است. کشورهای کوچک شورای همکاری خلیج فارس از نظر جمعیتی ظرفیت تشکیل ارتش‌های بزرگ را ندارند و در کشورهای بزرگ‌تر، به‌ویژه عربستان سعودی، ایجاد یک ارتش حرفه‌ای و قدرتمند ممکن است به چالشی برای خود حکومت تبدیل شود.

اعتماد، نتیجه همکاری است نه پیش‌شرط آن

امنیت آینده خلیج فارس نه فقط به تسلیحات و ائتلاف‌ها، بلکه به پیوندهای اقتصادی بستگی خواهد داشت که کشورهای منطقه تصمیم می‌گیرند میان خود ایجاد کنندبه باور نویسنده، اگر امنیت از مسیر نظامی قابل خریداری نباشد، باید با تغییر مشوق‌های اقتصادی که زمینه‌ساز درگیری هستند، آن را ایجاد کرد.

منتقدان ممکن است استدلال کنند که دهه‌ها بی‌اعتمادی میان ایران و همسایگان عرب، مانع همگرایی اقتصادی است؛ اما تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد اعتماد لزوماً پیش از همکاری شکل نمی‌گیرد، بلکه همکاری تدریجاً اعتماد را ایجاد می‌کند؛ زیرا تعاملات پایدار، ارزش بیشتری نسبت به رویارویی پیدا می‌کنند.

اروپای پس از جنگ جهانی دوم نمونه‌ای از این روند است؛ جایی که کشورها با یکپارچه‌سازی صنایع راهبردی و ایجاد بازارهای مشترک، هزینه جنگ را به‌تدریج آن‌قدر افزایش دادند که درگیری دیگر انتخابی منطقی نبود.

پیشینه همکاری‌های اقتصادی در خلیج فارس

خلیج فارس نیز سابقه طولانی در همکاری‌های اقتصادی دارد. برای قرن‌ها، بنادر ایران و کشورهای عربی از طریق تجارت، مهاجرت، سرمایه‌گذاری و پیوندهای خانوادگی با یکدیگر مرتبط بودند و رشد دوبی نیز تا حد زیادی محصول همین ارتباطات تاریخی بوده است. بنابراین، وضعیت کنونی مبتنی بر خصومت دائمی، پدیده‌ای نسبتاً جدید به شمار می‌رود.

همکاری نیز صرفاً یک فرضیه نیست. قطر سال‌هاست میدان گازی مشترک پارس جنوبی را با ایران اداره می‌کند و روابط اقتصادی خود را با تهران حفظ کرده است. عمان نیز همواره نقش پل ارتباطی سیاسی و اقتصادی میان ایران و همسایگان عرب را ایفا کرده است. این تجربه‌ها نشان می‌دهد همکاری محدود حتی بدون آشتی کامل سیاسی نیز امکان‌پذیر است.

پیشنهادهایی برای آینده

نویسنده پیشنهاد می‌کند کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و ایران گفت‌وگوهای متوقف‌شده درباره ایمنی دریانوردی، حفاظت از محیط‌زیست، مدیریت بحران و تاب‌آوری زیرساخت‌ها را از سر بگیرند؛ حوزه‌هایی که منافع مشترک در آن‌ها آشکار و هزینه‌های سیاسی همکاری نسبتاً پایین است.

در مرحله بعد، همکاری‌های اقتصادی محدود مانند مشارکت در حوزه لجستیک، تضمین سرمایه‌گذاری در بخش‌های غیرراهبردی نظیر کشاورزی و داروسازی و هماهنگی در زمینه زیرساخت‌های انرژی می‌تواند آغاز شود. چنین اقداماتی، بدون نیاز به عادی‌سازی کامل روابط سیاسی، هزینه اقتصادی هرگونه تنش را افزایش خواهد داد.

در بلندمدت نیز این ابتکارها می‌تواند به تشکیل یک مجمع دائمی منطقه‌ای منجر شود که همکاری اقتصادی را با مدیریت اختلافات امنیتی پیوند دهد و از تبدیل اختلافات به بحران جلوگیری کند. در این میان، آمریکا و دیگر شرکای خارجی نیز می‌توانند با درک این واقعیت که همگرایی اقتصادی مکمل بازدارندگی نظامی است، از چنین روندی حمایت کنند.

امنیت پایدار بدون اقتصاد ممکن نیست

نویسنده در پایان نتیجه می‌گیرد که بدون گسترش همکاری اقتصادی، کشورهای خلیج فارس همچنان میلیاردها دلار صرف ساختار دفاعی خواهند کرد که در برابر حملات نامتقارن ارزان‌قیمت آسیب‌پذیر است، در حالی که امنیت واقعی همچنان دست‌نیافتنی باقی می‌ماند.

از این رو، همکاری اقتصادی نباید به‌عنوان امتیاز دادن به ایران تلقی شود، بلکه باید آن را نوعی بیمه راهبردی برای امنیت منطقه دانست.

به اعتقاد نویسنده، کشورهای خلیج فارس نیازی ندارند به ایران اعتماد کامل داشته باشند، همه اختلافات ایدئولوژیک را حل کنند یا از ائتلاف‌های کنونی خود دست بکشند؛ بلکه کافی است محیطی اقتصادی ایجاد کنند که در آن، هزینه بی‌ثباتی به‌مرور از هزینه همزیستی بیشتر شود.

در نهایت، امنیت آینده خلیج فارس نه فقط به تسلیحات و ائتلاف‌ها، بلکه به پیوندهای اقتصادی بستگی خواهد داشت که کشورهای منطقه تصمیم می‌گیرند میان خود ایجاد کنند.

۲۱۹/۴۲

کد مطلب 2240401

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 11 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین