۰ نفر
۱۲ تیر ۱۴۰۵ - ۱۷:۲۵
گرفتاری ترکیه در معمای باکو و کردها

احمد رشیدی‌نژاد، پژوهشگر ژئوپولیتیک در یادداشتی برای خبرآنلاین می‌نویسد: «معمای آنکارا- باکو- تل‌آویو نشان می‌دهد که در نظم نوین منطقه‌ای، هیچ پیروزی ظاهری بدون پیامدهای معکوس نیست.»

خبرآنلاین - در فضای راهبردی کنونی خاورمیانه، دو رویداد هم‌زمان در حال وقوع است: از یک سو، زمزمه‌های توافق احتمالی ایران و آمریکا به گوش می‌رسد و از سوی دیگر، گفتمان نظامی‌گری و سناریوی «جنگ سوم» روزبه‌روز پررنگ‌تر می‌شود. این تناقضِ آشکار، معمایی تازه در سطوح مختلف منطقه‌ای پدید آورده است.

در میان همه‌ی بازیگران منطقه، موقعیت ترکیه از همه پیچیده‌تر به نظر می‌رسد. آنکارا خود را قدرتی میانی با آرزوی نقش‌آفرینی راهبردی معرفی می‌کند، اما واقعیت میدانی، او را با چالش‌های نظری و عملیِ بزرگی مواجه ساخته است. ترکیه در دو مناقشه‌ی پیشینِ منطقه‌ای، با سیاستی عمل‌گرایانه و محتاطانه، از ورود مستقیم نظامی پرهیز کرد و بحران‌ها را از فاصله‌ای امن مدیریت نمود.

این بار اما، معادله تغییر کرده است؛ «متحد استراتژیک» آنکارا در قفقاز، یعنی جمهوری آذربایجان، با اتهام اقداماتی علیه منافع ملی ایران و هم‌سویی با محور اسرائیل- آمریکا، زیر ذره‌بین قرار گرفته است تا جایی که آواهای تندی در تهران برای برخورد با باکو شنیده می‌شود. پرسش دشواری که اکنون اذهان را به خود مشغول کرده این است: اگر آتش جنگ سوم شعله‌ور شود و باکو دست به اقداماتی بزند که خشم ایران را برانگیزد، آیا آنکارا به «تعهد ائتلافیِ قفقازی» در برابر باکو وفادار می‌ماند، یا «هراس از کردها» او را به سمت دیگری سوق خواهد داد؟

فروپاشی سپر ژئوپلیتیک ایران در سوریه

برای درک معمای کنونی، باید به بازخوانی یک خطای راهبردی بنیادین در سیاست خارجی ترکیه پرداخت. حمایت آنکارا از روند سقوط نظام اسد در سوریه، اگرچه در کوتاه‌مدت به کسب نفوذ عملیاتی در شمال سوریه انجامید، اما در بلندمدت، ساختار دفاعی غیررسمی منطقه‌ای را که طی چهار دهه توسط ایران و شبکه محور مقاومت شکل گرفته بود، متلاشی ساخت. این شبکه، هرچند رقیبی سیاسی- ایدئولوژیک برای ترکیه محسوب می‌شد، اما به مثابه یک «منطقه حائل راهبردی» عمل می‌کرد که آنکارا را از مواجهه مستقیم با قدرت‌های فرامنطقه‌ای، به ویژه اسرائیل، بازمی‌داشت. با فروپاشی دمشق، اسرائیل نه تنها در بلندی‌های جولان و حومه جنوبی پایتخت سوریه مستقر شد، بلکه حلقه محاصره خود را تا مجاورت مرزهای جنوبی ترکیه گسترش داده است. این تغییر پارادایمی، ترکیه را از جایگاه «مدیر بحران از پشت‌صحنه» به «کنشگری در خط مقدم تنش» سوق داده است. اظهارات اخیر مقامات ارشد اسرائیل علیه اردوغان، و نیز گزارش‌های میدانی درباره درگیری‌های محدود در شمال سوریه- مؤید آن است که دوره «مدیریت تنش از راه فاصله» برای ترکیه به پایان رسیده است. بدین‌ترتیب، آنچه زمانی یک اشتباه محاسباتی تاکتیکی به نظر می‌رسید، اکنون به یک تهدید وجودی ژئوپلیتیکی مبدل شده است.

آذربایجان، در میانه «متحد» و «شریک خطرآفرین»

بخش دوم معمای آنکارا به موقعیت دوگانه باکو بازمی‌گردد. جمهوری آذربایجان، افزون بر پیوندهای عمیق با ترکیه، به عنوان شریکی راهبردی برای ترکیه در منطقه قفقاز محسوب می‌شود که تأمین انرژی و دسترسی زمینی به آسیای مرکزی از رهگذر آن تسهیل می‌گردد. با این حال، این رابطه با واقعیت همکاری گسترده نظامی- اطلاعاتی باکو- تل‌آویو درهم‌تنیده شده است. اسرائیل از دیرباز به عنوان یکی از تأمین‌کنندگان اصلی تجهیزات پیشرفته نظامی برای آذربایجان ایفای نقش کرده و گزارش‌های معتبر حاکی از حضور مستشاران و نیروهای ویژه اسرائیلی در نزدیکی مرزهای ایران در جریان مناقشات اخیر قره‌باغ است. چنین کنش‌هایی، در چارچوب ادراکات امنیتی تهران، به مثابه تهدیدی جدی تلقی شده و حتی در گفتمان برخی از محافل سیاسی ایران، زمزمه‌های «واکنش قاطع» علیه باکو مطرح گردیده است.

با این وجود، باکو از وابستگی حیاتی‌اش به حمایت سیاسی- امنیتی آنکارا آگاه است و در عمل، راهبرد «موازنه‌گری هوشمندانه» را در پیش گرفته است. امضای تفاهم‌نامه تقویت امنیت نظامی میان آنکارا و باکو در دسامبر ۲۰۲۵، و نیز واکنش محکوم‌آمیز باکو به اقدام نمادین اسرائیل در به‌رسمیت‌شناختن «نسل‌کشی ارامنه» (که با هدف تحریک ترکیه طراحی شده است)، نشان‌دهنده تلاش باکو برای حفظ فاصله‌ای عملیاتی از سیاست‌های تحریک‌آمیز تل‌آویو است. به علاوه، اذعان مقامات آذربایجانی به میزبانی باکو از چندین دور گفتگوی فنی غیررسمی بین ترکیه و اسرائیل در خصوص سوریه، گویای آن است که باکو می‌کوشد با ایفای نقش کانال پنهان ارتباطی، از شکافتن شکاف میان دو متحد خود و ورود به یک بحران حاد جلوگیری کند. باکو در این جایگاه، بیش از یک متحد ساده، به مثابه یک «سپر ژئوپلیتیک» عمل می‌کند.

ترکیه در میانه کردها و باکو

هسته اصلی معمای پیش‌روی آنکارا، به دوگانگی عمیقی بازمی‌گردد که می‌توان آن را «معضل امنیتی مرکب» نامید. از یک سو، ترکیه هرگونه تهدید تمامیت ارضی آذربایجان را معادل تهدید امنیت ملی خود می‌داند و اصل «یک ملت، دو دولت» را به یک اصل عملیاتی در سیاست خارجی بدل کرده است. از سوی دیگر، خط قرمز همیشگی ترکیه- یعنی جلوگیری از شکل‌گیری هرگونه خودمختاری کردی در امتداد مرزهای جنوبی (به ویژه در سوریه و عراق) و مقابله با حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک)- به عنوان یک اصل فراجناحی و تقریباً هستی‌شناختی در دستگاه تصمیم‌گیری آنکارا تثبیت شده است.

تحلیل مقایسه‌ای رفتار ترکیه در دو جنگ پیشین نشان می‌دهد که آنکارا از هرگونه مداخله نظامی مستقیم در مقیاس گسترده پرهیز کرده و بر راهبرد «مدیریت بحران غیرمستقیم» تکیه زده است. ریشه این پرهیز، در تشخیص دقیق این واقعیت نهفته است که هرگونه درگیری نظامی گسترده که به تضعیف توان بازدارندگی ایران بینجامد، به مثابه تنفسی برای گروه‌های کرد هم‌سو با پ.ک.ک در عراق و سوریه عمل خواهد کرد. با این حال، شرایط کنونی به دلیل هم‌مرزی بالفعل اسرائیل با ترکیه، ماهیتاً متفاوت است. تضعیف ایران، در این بستر، نه تنها به نفع کردهاست، بلکه میدان را برای مانور مستقیم ارتش اسرائیل در مجاورت مرزهای جنوبی ترکیه فراهم می‌آورد. به عبارت دیگر، «بازی باخت- باخت» برای آنکارا به این معناست که هرگونه عقب‌نشینی در برابر باکو، به معنای ازدست‌دادن عمق راهبردی در قفقاز، و هرگونه تقابل مستقیم با اسرائیل، به معنای مواجهه با قدرتی فرامنطقه‌ای و بی‌اثرشدن اهرم کردی خواهد بود.

پارادوکس ناتو و استقلال راهبردی

در لایه‌ای دیگر، معمای ترکیه به تناقض عضویت آن در پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) با رویکرد مستقل منطقه‌ای‌اش گره خورده است. آنکارا در دو مناقشه پیشین، با اقداماتی نظیر ممانعت از استفاده آمریکا و اسرائیل از حریم هوایی خود و بی‌اثرکردن طرح احتمالی مسلح‌سازی کردهای ایران (که برخی منابع آن را به سیا نسبت داده‌اند)، عملاً مسیری واگرا از راهبرد واشنگتن پیمود. روزنامه هاآرتص این رفتار را «مضر به منافع ایالات متحده» ارزیابی کرده است. این پارادوکس، ریشه در تشخیص امنیتی آنکارا دارد: هرگونه توان‌افزایی برای گروه‌های کرد ایرانی، به دلیل پیوندهای همه‌جانبه با پ.ک.ک، مستقیماً امنیت مرزهای جنوب شرقی ترکیه را هدف قرار می‌دهد.

اما امروز، همین استقلال‌رأیی به یک تله راهبردی مبدل شده است. ترکیه در قامت یک بازیگر مستقل، در شرایط تنش آشکار با اسرائیل، نمی‌تواند روی حمایت همه‌جانبه واشنگتن حساب باز کند. هم‌زمان، کوتاه‌آمدن در برابر تل‌آویو، وجهه ترکیه را به عنوان قدرتی اسلامی و حامی فلسطین، در افکار عمومی جهان عرب و سنی خدشه‌دار ساخته و به کردها این فرصت را خواهد داد که از فضای خلأ قدرت برای پیشبرد پروژه‌های خودمختارانه بهره‌برداری کنند.

در نهایت، سناریو محتمل آن است که ترکیه در جنگ سوم، با وجود اوج‌گیری بی‌سابقه لفاظی‌ها، بار دیگر از مداخله نظامی مستقیم پرهیز کرده و بر نقش میانجی‌گری پشت پرده تکیه خواهد کرد. در قبال آذربایجان نیز آنکارا ضمن حمایت دیپلماتیک همه‌جانبه، سعی در مهار واکنش نظامی ایران از طریق کانال‌های دیپلماتیک خواهد داشت. اما تفاوت بنیادین این دوره، کاهش چشم‌گیر «فضای مانور» ترکیه است. با فروپاشی سپر ژئوپلیتیک ایران، هزینه هر اشتباه محاسباتی برای آنکارا به شدت افزایش یافته و دامنه گزینه‌های عملیاتی‌اش محدودتر از همیشه شده است. معمای آنکارا- باکو- تل‌آویو نشان می‌دهد که در نظم نوین منطقه‌ای، هیچ پیروزی ظاهری بدون پیامدهای معکوس نیست. اردوغان که تصور می‌کرد با حذف رقیب سنتی به هژمونی می‌رسد، اکنون در برابر دشمنی تواناتر (اسرائیل) و متحدی دوپهلو (آذربایجان) سرگردان است؛ سرگشتگی‌ای که نه نقشه‌راه روشن، بلکه معمایی حل‌ناشدنی پیش روی این بازیگر کهن قرار داده است.

۴۲/۴۲

کد مطلب 2241619

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 16 =

آخرین اخبار