به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، متن پیش رو، بخشی از خاطرات آیتالله خامنهای، رهبر شهید انقلاب است که از گنجینه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی استخراج شده است. این روایتهای زنده و گفتوگوهای صمیمی که در نیمه نخست دهه ۶۰ توسط سیدحمید روحانی ثبت و ضبط شده، در ششمین شماره مجله «به گواهی اسناد» بازنشر شده است. بخشهایی از این خاطرات را برگزیدهایم که اکنون قسمت دوم آن از نظر میگذرد:
***
من در علم موسیقی ورود به آن معنا اصلا ندارم، تنها چیزی که من از موسیقی بلدم دستگاههای موسیقی است، آن هم نه همه آنها را، چند تا از این دستگاهها است که اگر الان کسی آواز بخواند من میدانم این همایون است، شور است، ابوعطا است، سهگاه است...
همواره دوست داشتم که موسیقی بلد باشم، این را باید عرض کنم؛ یعنی پنهان نمیکنم این را که دوست میداشتم موسیقی بلد باشم. منتها چون آشنایی با موسیقی، آشنایی کامل با موسیقی جز با وسایل موسیقی، وسایل سازها امکانپذیر نیست، یعنی اگر کسی بخواهد درست دستگاهها را بفهمد و موسیقی را بفهمد و یاد بگیرد موسیقی را باید با ساز یاد بگیرد و اینطور نیست که بشود به صرف آواز یاد گرفت یا آن ساز را از روی کتاب یاد گرفت؛ لذا چون ما اهل ساز نبودیم، ساز حرام بوده، من هیچوقت نتوانستم که موسیقی را درست یاد بگیرم، شیوه و مسائلش را هم بلد نیستم.
ورود به درس خارج
تحصیلات حوزوی من تا درس خارج که بالاترین رتبه درسی در حوزه است؛ از همان دوران یازدهسالگی یعنی از دو سال پایانی تحصیل در دبستان تا نزدیک هجدهسالگی طول کشید. در نزدیک به پنجونیم سال من تمام دوران تحصیلاتم را به پایان رساندم. این نکته مسئله شگفتآوری بود، هیچ کلاس درسی نبود که من در آن حضور داشته باشم و طلبهای کمسنوسالتر از من در آن کلاس حضور داشته باشد. در درس خارج هم که حضور یافتم کمسنوسالترین شاگرد کلاس بودم.
درس خارج – هم اصول و هم فقه – را در درس آقای میلانی شرکت میکردم. در سال ۱۳۳۶ به نجف سفری داشتم. البته قصدم از این سفر ماندن نبود، به قصد زیارت رفته بودم. بعد که آنجا رفتم و درسها را دیدم، حوزههای علمیه را دیدم، در درس همه مراجع آن روز نجف مثل مرحوم آیتالله [سیدمحسن] حکیم [۱۳۴۸-۱۲۶۷]، آیتالله [سیدمحمود حسینی] شاهرودی [۱۳۵۳-۱۲۶۲]، آیتالله [سیدابوالقاسم] خویی [۱۳۷۱-۱۲۷۸] و دیگرانی که بودند شرکت کردم... خیلی لذت بردم از وضع نجف، مایل شدم که بمانم منتها پدرم موافقت نکرد، مجبور شدم به مشهد برگردم و در سال ۳۷ عازم قم شدم.
امتحان درس خارج در قم
من وقتی که به قم وارد شدم، درآمدی که مربوط به شخص خودم باشد نداشتم. پدرم برای من ماهیانه مبلغی میفرستاد و بعدها یعنی بعد از چند ماه، مبلغی هم در قم به من داده میشد. آن مقداری که در قم به من پرداخت میشد، شهریه طلبه مجرد در درس خارج بود، یعنی بالاترین شهریهای بود که به یک طلبه مجرد در قم داده میشد. مقدار آن هم سی تومان بود. شهریهای که مرحوم «آیتالله بروجردی» به خارجخوانهای معیل میداد شصت تومان و به مجردین نیز سی تومان پرداخت میکرد. این پرداخت هم بعد از امتحانی بود که طلاب باید در آن شرکت میکردند.
من وقتی به قم رفتم درس خارج میخواندم. دو و نیم سال بود که درسهای میانی میرفتم بنابراین، قم که رفتم به عنوان طلبه خارجخوان معرفی میشدم و باید در آن امتحان شرکت میکردم. رفتم نامنویسی کردم در امتحان و روز موعود شد. رفتیم مدرسه فیضیه محل امتحان در اتاق کناری کتابخانه واقع شده بود. ممتحنینی که از من امتحان گرفتند یکی مرحوم آشیخ محمدعلی کرمانی بود، یکی آقای وحید رشتی، یکی آقای آشیخ لطفالله صافی [گلپایگانی] بود که الان هست و احتمال میدهم که آقای منتظری هم بود. شک دارم، یقین ندارم که ایشان بود یا نبود.
ابتدا قرار شد بخشی از مکاسب و کفایه را برای امتحانهای سطح مطالعه کنم. این مسئله به من برخورد گفتم من خارج میخوانم! شما چطور درباره سطح از من سوال میکنید؟ گفتند: رویهمان این است و اشکالی ندارد! برای شما هم که ضرری ندارد. بخشی از مکاسب و بخشی از کفایه را برای مطالعه به من دادند. رفتم مطالعه کردم خب اینها را بلد بودم برای من خیلی ساده بود. بخشی از متن مکاسب را هم خودم. آشیخ صافی گلپایگانی گفت که کافی است، ما فهمیدیم شما بلدی. آقای وحید رشتی گفت که نه آقا بخوان، بخوان ببینم چگونه معنا میکنی؟ معنا کردم و خوب معنا کردم و بیان کردم. بعد گفتند که یکی از درسهای آقای بروجردی را که من آن وقت در درسشان حاضر میشدم را بنویسم. من یک درس از درسهای آقای بروجردی که همان اواخر گفته بود یادم آمد و در ایوان حجره، بغل کتابخانه، آن درس را نوشتم و تحویلشان دادم. خیلی خوششان آمد. عربی هم نوشته بودم. گفتند: جزوه های درس آیتالله بروجردی را که نوشتهاید برای ما بیاورید. جزوه درس آقای بروجردی را الان هم دارم، من آن جزوه را به آقایان دادم، گفتند که این جزوه را میبریم. نگاه کنید چون خوشخط و تمیز نوشته بودم بردند نگاه کردند و بعد از چندی رفتم جزوهام را بگیرم گفتند که جزوه شما را نگه داشتهایم که آقای بروجردی ببینند... به این ترتیب، امتحان را با موفقیت پشت سر گذاشتم. افرادی که از پس امتحان برمیآمدند، در فهرست شهریه درس خارج قرار میگرفتند. بعد از این امتحان به ما سی تومان در ماه شهریه پرداخت میکردند.
۲۵۹






