گروه اندیشه: مرتضی امیرعباسی (روانکاو و راوی برند)، در مطلبی که در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین برای انتشار قرار داده، با رویکردی روانکاوانه و از منظر تحلیل برند، به تبیین پدیده رو به رشد «هوماسکولینگ» یا آموزش خانگی در ایران میپردازد. نویسنده این پدیده را نه یک تخلف ساده، بلکه نشانهای از فروپاشی اعتبار کلانبرند مدرسه رسمی و تبعیدی خودخواسته قلمداد میکند. در شرایطی که گردش مالی دهها هزار میلیارد تومانی «آموزش سایه» صورتحساب بیاعتمادی جامعه به ساختار آموزشی حاکم است، خانوادههای طبقه متوسط برای نجات فرزندان خود از «اسکیزوفرنی آموزشی» ناشی از تعارض میان زیستجهان مدرن خانه و بخشنامههای ایدئولوژیک مدرسه، مکانیسمی دفاعی را برگزیدهاند. این پناهندگی به خانه، پاسخی غریزی به ترومای جمعی ناامنی و ترجیح «مهارتمحوری شخصیسازیشده» بر مدارک بیاعتبار دولتی در عصر هوش مصنوعی است. هرچند مدیران آموزشی با مکانیسم انکار و تهدید به این موج واکنش نشان دادهاند، اما والدین با استراتژی «مدرسهخری نیابتی» این بنبست را دور زدهاند. در نهایت، متن با مقایسه پارادوکسیکال هوماسکولینگ در ایران و آمریکا، هشدار میدهد که اگر ساختار فرسوده آموزش رسمی به تنوع فرهنگی، تمرکززدایی و حذف ایدئولوژی تن ندهد، در آیندهای نزدیک با کارخانههای تولید انبوهی روبرو خواهد شد که کلاسهایشان تنها میزبان صندلیهای خالی و دانشآموزان غایب است. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
در جهان نمادها و نشانهها، هیچ پدیدهای بهطور ناگهانی خلق نمیشود، بلکه هر رخداد، سمپتوم یا نشانهای از یک جابهجایی عظیم در لایههای زیرین روان جمعی یک جامعه است. اخیراً در اتمسفر آموزشی ایران، با پدیدهای مواجهیم که مدیران بوروکرات نظام آموزشی آن را یک تخلف فاقد پشتوانه مینامند و کارشناسان دغدغهمند، آن را یک نیاز برآمده از گسلهای اجتماعی. پدیدهای که با نام عاریتی هوماسکولینگ[i] یا آموزش خانگی بر سر زبانها افتاده است. پدیدهای که در مقام یک روانکاو و تحلیلگر روایتهای نهفته در برندها، آن را نه صرفاً یک تغییر شیوه آموزشی، بلکه تبعید خودخواستهی آموزشی و نشانهای از فروپاشی اعتبار کلانبرند مدرسه رسمی در ایران میدانم.
کودکی در مدرسهای ثبتنام میشود اما هرگز پای در حیاط آن نمیگذارد؛ او یک «دانشآموز شبحگون» است. حضوری که غایب است و این غیاب، رساترین فریاد یک طبقهی اجتماعی در حال گذار برای عبور از استبداد آموزشی است
کودکی در مدرسهای ثبتنام میشود، اما هرگز پای در حیاط آن نمیگذارد. او یک دانشآموز شبحگون است؛ حضوری که غایب است و غیاب او، رساترین فریاد یک طبقهی اجتماعی در حال گذار است.
۱. مدرسه بهعنوان یک برند در حال فروپاشی
در ادبیات برندسازی، یک برند زمانی زنده است که بتواند به وعدهی بنیادین خود عمل کند و در مخاطب خود، احساس اعتماد، تعلق و ارتقا بیافریند. مدرسه، از دیرباز در ناخودآگاه جمعی ایرانیان، برند بلامنازع موفقیت و جامعهپذیری بوده است. اما آمارهای پنهان و آشکار نشان میدهند که ارزش ویژهی برند[ii] برای نظام آموزش و پرورش رسمی به پایینترین سطح خود در دهههای اخیر سقوط کرده است.
طبق آمارهای جهانی، در کشورهایی که اعتماد به نظام نهادی کاهش مییابد، بازار آموزش سایه[iii] رشد تصاعدی عجیبی پیدا میکند. برآوردهای غیررسمی نشان میدهد که گردش مالی اقتصاد آموزش سایه (کلاسهای کنکور، معلم خصوصی و اکنون هوماسکولینگ) در ایران سالانه از مرز دهها هزار میلیارد تومان عبور کرده است. این عدد، صرفاً یک فاکتور اقتصادی نیست؛ بلکه صورتحساب بیاعتمادی یک ملت به نهاد رسمی آموزش است.
گردش دهها هزار میلیارد تومانی بازار آموزش سایه، صرفاً یک فاکتور اقتصادی نیست؛ این صورتحساب سنگین بیاعتمادی یک ملت به کلانبرند در حال احتضار «مدرسه» است
همانطور که محمدرضا نیکنژاد، کارشناس آموزش، بهدرستی اشاره میکند، این مفهوم دستکم ۱۰ سال است که وارد ادبیات آموزشی ایران شده است. اما چرا اکنون به مرحلهی انفجار خاموش رسیده است؟ از منظر روانکاوی، زمانی که نهاد متولی (نماد پدر در روانکاوی) نتواند امنیت روانی، فکری و جسمی سوژه (فرزند) را تأمین کند، مادر (در اینجا نهاد خانواده) با یک مکانیسم دفاعی قدرتمند وارد عمل میشود و فرزند را به درون رحم نمادین خانه بازمیگرداند. این بازگشت، یک پسرفت نیست، بلکه یک زرهآموزی شناختی است.
۲. فرار از ایدئولوژیزدگی آموزشی
یکی از درخشانترین و در عین حال دردناکترین تحلیلهای مرتبط با این پدیده، مسألهی فرار از آموزشهای ایدئولوژیک است. مهرداد ناظری، جامعهشناس، بهدرستی روی شکاف و ناهماهنگی میان نهاد خانواده و نظام آموزش و پرورش دست میگذارد.
تحمیل یک روایت بخشنامهای به کودکی که در زیستجهان مدرن خانواده نفس میکشد، جنایتی خاموش به نام «اسکیزوفرنی آموزشی» است؛ تقابلی ویرانگر که روان کودک را در مسلخ تعارضات شناختی ذبح میکند
در تحلیل برند، ما با مفهومی به نام همراستایی ارزشها مواجهیم. وقتی خانوادهای در طبقهی متوسط و متوسط رو به بالا، زیستجهانی مبتنی بر تعامل، مدارا، تفکر انتقادی و سبک زندگی مدرن دارد، اما نهاد مدرسه تلاش میکند با ابزارهای بخشنامهای، یک انسان تراز ایدئولوژیک تولید کند، یک اسکیزوفرنی آموزشی در کودک شکل میگیرد. کودک در خانه یک روایت میشنود و در مدرسه مجبور است راوی روایت متضادی باشد.
روان انسان، به ویژه در سنین کودکی، تحمل این بار سنگین از تعارض شناختی[iv] را ندارد. والدین امروز که خود زخمخوردهی سیستمهای آموزشی یکسویه در دهههای گذشتهاند، دیگر حاضر نیستند روان فرزندشان را به مسلخ این تعارض بفرستند. آنها متوجه شدهاند که برند مدرسه، بهجای آنکه پلتفرمی برای شکوفایی باشد، به یک دستگاه قالبگیری و یک پانتیپتون (سراسربین) کنترلگر تبدیل شده است. از این رو، خروج کودک از این سیستم، نه یک دهنکجی ساده، بلکه یک مقاومت مدنی روانشناختی برای حفظ یکپارچگی شخصیت کودک است.
۳. انکار بوروکراتیک؛ مکانیسم دفاعی یک سیستم فرسوده
واکنش نهاد رسمی به این پدیده، کلاسیکترین واکنش یک برند انحصارگر و رو به افول است: انکار و تهدید. رضوان حکیمزاده، معاون وقت آموزش ابتدایی، فعالیت این مراکز را فاقد پشتوانه قانونی میداند و هشدار میدهد که مدارک این مراکز اعتباری ندارد. این دقیقاً مصداق مکانیسم دفاعی انکار در روانکاوی است.
سیستمی که فکر میکند با تهدید به عدم صدور مدرک میتواند موج هوماسکولینگ را مهار کند، فراموش کرده است که در دنیای امروز، «مهارتها» در حال بلعیدن «مدارک» هستند
سیستم، بهجای آنکه از خود بپرسد کدام ناکارآمدی در محصولات و خدمات من باعث شده تا مشتریانم به سمت بازارهای غیررسمی و پرهزینه کوچ کنند؟، صورتمسأله را پاک میکند. اما خانوادهها با هوش تطبیقی بالای خود، این بنبست قانونی را نیز دور زدهاند. آنها با خلق پدیدهی مدرسهخری نیابتی، ارتباط مالی خود را با یک مدرسهی رسمی حفظ میکنند، کودک در خانه یا مراکز ایزولهی شخصی آموزش میبیند و تنها برای آزمون در مدرسه حاضر میشود. این یعنی خرید قانونی یک مدرک، برای فرار از یک ساختار آسیبرسان. سیستمی که فکر میکند با تهدید به عدم صدور مدرک میتواند این موج را مهار کند، فراموش کرده است که در دنیای شبکهای امروز، مهارتها در حال بلعیدن مدارک هستند و برند شخصی یک نوجوان توانمند، بسیار قدرتمندتر از یک مهر خشک دولتی است.
۴. اضطراب امنیت؛ خانه بهعنوان پناهگاه امن یادگیری
مهرداد ناظری به مسألهی بسیار حیاتی دیگری اشاره میکند: امنیت. در سالهای اخیر، جامعهی ایران دچار ترومای جمعی شدیدی شده است. اخبار مرتبط با آسیبهای فیزیکی، مسمومیتها، تنشهای اجتماعی در مدارس و حتی کیفیت پایین روابط بینفردی در کلاسهای متراکم، باعث شده تا اضطراب جدایی مدرن در والدین شکل بگیرد.
هوماسکولینگ دیگر یک سبک آموزشی لوکس نیست؛ بلکه غریزیترین واکنش والدین برای «خرید امنیت روانی» و پناه گرفتن در یک سنگر بیولوژیک در برابر مدرسهای است که کارکرد امنیتی خود را از دست داده است
از نگاه روانکاوی، امنیت فیزیکی و روانی، پایهایترین سطح از هرم نیازهای مازلو است. وقتی والد احساس کند محیط مدرسه (که باید امنترین نهاد مدنی باشد) به محیطی پرمخاطره و غیرقابلپیشبینی تبدیل شده، غریزهی صیانت ذات فعال میشود. این خانوادهها، در واقع با پرداخت هزینههای گزاف برای معلم سرخانه و هوماسکولینگ، در حال خرید امنیت روانی هستند. در اینجا، هوماسکولینگ دیگر یک سبک آموزشی لوکس نیست، بلکه یک سنگر بیولوژیک و شناختی برای حفاظت از ارزشمندترین دارایی خانواده است.

۵. ریشهشناسی پدیده
نگاهی به ریشههای جهانی این پدیده نیز آموزنده است. در امریکا، هوماسکولینگ ریشه در اصول لیبرالی و آزادی انتخاب فردی دارد (حتی با انگیزههای مذهبی برای فرار از آموزش سکولار). در آنجا، سیستم دموکراتیک، تنوع سبکهای زیستی را بهعنوان یک واقعیت پذیرفته است. آمارها نشان میدهد که پیش از پاندمی کووید-۱۹، حدود ۳.۳ درصد از دانشآموزان امریکایی در سیستم هوماسکولینگ بودند و این رقم پس از پاندمی به شکل چشمگیری در سطح جهان (گاه تا ۵ الی ۱۱ درصد در برخی مناطق) افزایش یافت.
پارادوکس بزرگ: در امریکا خانوادهی سنتی از مدرسه سکولار میگریزد و در ایران، خانوادهی مدرن از مدرسهی ایدئولوژیک؛ اما موتور محرک هر دو، میل به بازپسگیری حق کنترل بر «برند هویتی فرزند» است
اما در ایران، ما با یک پارادوکس مواجهیم. اینجا، هوماسکولینگ زاییدهی به رسمیت شناختن آزادی فردی توسط دولت نیست؛ بلکه محصول استیصال خانواده از یکسانسازی اجباری است. در امریکا، خانوادهی سنتی از مدرسهی سکولار فرار میکند؛ در ایران، خانوادهی مدرن از مدرسهی سنتی و ایدئولوژیک میگریزد. موتور محرک هر دو، میل انسان به داشتن حق انتخاب و کنترل بر برند شخصی و هویتی فرزندش است. این نشان میدهد که آموزش را نمیتوان در قالب یک انحصار دولتی به زور به خورد جامعهای داد که به شدت متنوع و متکثر شده است.
۶. ناکارآمدی مهارتی و ظهور پارادایم مهارتمحور شخصیسازیشده
فراتر از ایدئولوژی و امنیت، یک دلیل عمیقتر و آیندهنگرانهتر نیز وجود دارد. کارخانهی مدرسهسازی قرن نوزدهمی و بیستمی، برای تولید کارگران و کارمندانی مطیع، وقتشناس و یکدست طراحی شده بود. اما جهان امروز، جهان هوش مصنوعی، دادههای کلان و مشاغل سیال است.
همانگونه که ناظری اشاره میکند، مدرسه در شکل کنونیاش، مهارتهای زیستن در دنیای پیچیدهی فردا را نمیآموزد. استعدادها در سیستم نمرهمحور مدارس ما سرکوب میشوند. خلاقیت، زیر بار تکالیف یکسانساز و حافظهمحور له میشود. خانوادهی آگاه ایرانی متوجه شده است که زمان، ارزشمندترین دارایی فرزند اوست و نشستن روزانه ۶ الی ۸ ساعت در کلاسهایی که در آنها تفکر انتقادی آموزش داده نمیشود، چیزی جز اتلاف عمر بیولوژیک نیست.
عبور از کارخانههای تولید انبوه دانشآموز به سمت «کیوریتوری آموزشی»؛ خانواده نقش نمایشگردان را بر عهده میگیرد تا مسیر یادگیری را برای زیستن در عصر الگوریتمها شخصیسازی کند
هوماسکولینگ، از این منظر، یک استراتژی هوشمندانه برای شخصیسازی مسیر یادگیری است. در این زیستبوم جدید، کودک متناسب با سرعت پردازش مغزی خود، علایق ذاتیاش و نیازهای بازار کار آینده آموزش میبیند. خانواده نقش کیوریتور (نمایشگردان) آموزشی را بر عهده میگیرد و بهترین منابع (آنلاین، آفلاین، معلم خصوصی، تورهای علمی) را برای فرزندش گلچین میکند. این یک حرکت از سیستمهای آموزشی تولید انبوه به سمت آموزش دستساز و سفارشی است.
سخن پایانی؛ صدای پای آیندهای که از چارچوب در کلاسها نمیگذرد
پدیدهی هوماسکولینگ در ایران، اگرچه در تاریکخانهی نظام بوروکراتیک و با برچسب غیرقانونی در حال رشد است، اما واقعیتی است که نمیتوان با بخشنامه آن را انکار کرد. از نگاه من بهعنوان یک تحلیلگر، سیستمی که نتواند زبان برند خود را با نیازها، دغدغهها، و ارزشهای مشتریانش (خانوادهها) بهروزرسانی کند، دیر یا زود با پدیدهی ریزش خاموش مواجه خواهد شد.
والدین ایرانی در حال عبور از مرزهای سنتی آموزش هستند. آنها دریافتهاند که مدرسه دیگر یگانه معبد دانایی نیست و دیوارهای آجری نمیتوانند انحصار یادگیری را در دست داشته باشند. این کوچ خاموش، یک سیگنال هشداردهندهی عظیم برای سیاستگذاران است: جامعهی ایرانی در حال شخصیسازی سرنوشت خویش است. اگر نهاد آموزش رسمی انعطافپذیری، تمرکززدایی، به رسمیت شناختن تفاوتهای فرهنگی، و غیرایدئولوژیک کردن فضاهای آموزشی را در دستور کار قرار ندهد، در آیندهای نهچندان دور با ساختمانهایی عظیم، بودجههایی کلان، و کلاسهایی روبرو خواهد شد که پر از ثبتنامشدگان غایب است.
منابع خبری:
- https://www.khabaronline.ir/news/۲۲۳۹۱۷۶/%D۹%۸۷%D۹%۸۸%D۹%۸۵-%D۸%A۷%D۸%B۳%DA%A۹%D۹%۸۸%D۹%۸۴-%D۹%BE%D۸%A۷%D۸%B۳%D۸%AE-%D۸%AE%D۸%A۷%D۹%۸۶%D۹%۸۸%D۸%A۷%D۸%AF%D۹%۸۷-%D۹%۸۷%D۸%A۷-%D۸%A۸%D۹%۸۷-%D۹%۸۶%D۸%A۷%D۸%B۱%D۸%B۶%D۸%A۷%DB%۸C%D۸%AA%DB%۸C-%D۸%A۷%D۸%B۲-%D۹%۸۵%D۸%AF%D۸%B۱%D۸%B۳%D۹%۸۷
- https://www.khabaronline.ir/news/۲۲۳۷۴۶۸/%D۸%B۱%D۸%AF-%D۹%BE%D۸%A۷%DB%۸C-%D۹%۸۷%D۹%۸۸%D۹%۸۵-%D۸%A۷%D۸%B۳%DA%A۹%D۹%۸۸%D۹%۸۴-%D۸%AF%D۸%B۱-%D۹%۸۶%D۸%B۸%D۸%A۷%D۹%۸۵-%D۸%A۲%D۹%۸۵%D۹%۸۸%D۸%B۲%D۸%B۴%DB%۸C-%D۸%AF%D۸%A۷%D۹%۸۶%D۸%B۴-%D۸%A۲%D۹%۸۵%D۹%۸۸%D۸%B۲-%D۸%AB%D۸%A۸%D۸%AA-%D۹%۸۶%D۸%A۷%D۹%۸۵-%D۹%۸۵%DB%۸C-%DA%A۹%D۹%۸۶%D۸%AF-%D۸%A۷%D۹%۸۵%D۸%A۷
[i] Homeschooling
[ii] Brand Equity
[iii] Shadow Education
[iv] Cognitive Dissonance
۲۱۶۲۱۶







نظر شما