آغازِ فهمی دوباره از «ما»، از ریشههایی که در خاک ایمان دواندهایم و شاخههایی که تا آسمان وفاداری قد کشیدهاند.
از صبحِ داغِ شنبه، مصلای تهران فقط یک مکان نبود؛ میعادگاهی شد برای دلهایی که سالها با نام و راه «رهبر شهید» تپیده بودند. و این قصه تا پنجشنبه ادامه دارد؛ قصهای که هر صفحهاش با اشک نوشته میشود و با افتخار ورق میخورد. حضور میلیونی مردمی که در گرمای سوزان تابستان، بیاعتنا به خستگی تن و رنج راه، به میدان آمدند، بار دیگر آن حقیقت قدیمی را فریاد زد:
«این ملت، هر وقت باید، هست.»
در میان این خروش، صحنههایی دیدیم که نه در قاب خبر میگنجد و نه در سطرهای خشک گزارش؛ پیرمردی که عصا به دست آمده بود، جوانی که پدرش را روی دوش گرفته بود، مادری که با چشمانی اشکآلود زیر لب زمزمه میکرد:
«ما ترک تو نخواهیم کرد، حتی اگر همه دنیا ترکمان کنند.»
پایتخت، قلب این تپش بود؛ قم و مشهد، کربلا و نجف، هر کدام به سهم خود میزبان این وداع باشکوه هستند و روایتها از هر سو مخابره شده و خواهد شد. اما در این میان، انصاف حکم میکند که از حاشیههایی بگوییم که خود، متنِ بزرگی از خدمت و ارادتاند؛ از استان سمنان، از این گذرگاه دلها، این «بینالحرمینِ مسیر» که بیادعا، اما با تمام توان، قامت راست کرد تا میزبان عاشقان باشد.
از هفتهها پیش، جلسات پشت جلسات، برنامهریزیها و همتها، دست به دست هم داد تا جادههای این استان، فقط مسیر عبور نباشند؛ منزلگاه مهر شوند. سمنان، با آن پهنه وسیعش، این روزها شبیه یک موکب بزرگ شده است؛ صدها ایستگاه خدمت، صدها دلِ بینام که به نام اهلبیت(ع) گره خوردهاند. اینجا مصداق همان ضربالمثل قدیمی است که میگوید: «دستِ خدا با جماعت است.»
و اما در میان این جلوهها، توفیق آن شد که لحظاتی را در موکب حضرت فاطمه زهرا(س) در ورودی شهر سمنان نفس بکشم؛ جایی که «خدمت» فقط یک واژه نیست، یک حقیقت جاری است.
موکبی که اینبار به همت اتاق بازرگانی، صنایع و معادن استان برپا شده؛ همانهایی که همیشه پشت صحنه بودند، اینبار خود به میدان آمدهاند. رئیس، نایبرئیس، کارکنان، و حتی دوستان روابط عمومی، شانهبهشانه، شب و روز را یکی کردهاند تا مبادا زائری، حتی لحظهای، احساس غربت کند.
اینجا، مهماننوازی فقط رسم نیست، آیین است.
غرفهها یکی پس از دیگری، خدمتها پشت سر هم، و لبخندهایی که خستگی را از چهره زائران میزداید. انگار هر که از این موکب عبور میکند، سهمی از کرامت «بنتالنبی»(س) با خود میبرد. و چه زیبا گفتهاند:
«آنکه در این سرا درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید.»
حضور شبانهروزی مسئولان بخش خصوصی در این موکب، تصویری متفاوت از «مسئولیت» ترسیم کرده است؛ مسئولیتی که پشت میز نمینشیند، بلکه در میان مردم نفس میکشد. اینجا، دیگر عنوانها رنگ میبازند و آنچه میماند، فقط «خدمت» است.
این حرکت، تا پنجشنبه ادامه دارد؛ اما اثرش، ماندگارتر از زمان است.
خلاصه کلام آنکه؛ در کنار حضور دهها هزار نفر از مردم وفادار سمنان در تهران، نباید از این دریای بیکران خدمت در مسیرها غافل شد. موکبها، این روزها فقط ایستگاه نیستند؛ روایتگر ایماناند. و در میانشان، موکب حضرت فاطمه زهرا(س)، ستارهای است که پرنور میدرخشد.
امروز، بیش از هر زمان دیگر، این همدلی و همبستگی، این وحدت مثالزدنی، یادآور یک حقیقت تاریخی است:
ملتی که در سوگ، چنین یکدل است، در میدانِ مقاومت، شکستناپذیرتر خواهد بود.
باشد که این همبستگی، این «ما شدنِ دوباره»، همان سپری باشد که دشمن را برای همیشه از طمع به این خاک، نومید کند.
چرا که به قول شاعر:
«دل اگر با تو یکی شد، چه غم از طعنه غیر...»







نظر شما