۲ نفر
۱۹ تیر ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
مسائل سیاست خارجی در دوره رهبری آیت‌الله خامنه‌ای

سیاست خارجی ایران در چهار دهه اخیر، حول گفتمان «تعامل‌گرایی ضدنظام سلطه» صورت‌بندی شده است. این نوشتار با واکاوی پنج دوره متمایز از عمل‌گرایی بازسازی‌محور تا جنگ ترکیبی، نشان می‌دهد که این گفتمان چگونه با حفظ اصول ثابت، در روش‌ها و تاکتیک‌ها تکامل یافته و با چالش‌های ساختاری، اقتصادی و منطقه‌ای مواجه شده است.

خبرآنلاین - سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در چهار دهه اخیر، به دلیل نقش بی‌بدیل رهبری در تعریف اصول و جهت‌گیری‌های آن، ماهیتی متمایز یافته است. آیت‌الله خامنه‌ای از سال ۱۳۶۸ تاکنون، گفتمانی را تدوین و تداوم بخشیده که هسته مرکزی آن را «تعامل‌گرایی ضدنظام سلطه» تشکیل می‌دهد. این گفتمان بر دو رکن اساسی استوار است: از یک سو، «نظام سلطه» به‌عنوان ساختار ناعادلانه قدرت جهانی مبتنی بر سلطه و استثمار، مورد نفی قرار می‌گیرد و از سوی دیگر، «تعامل‌گرایی» به‌عنوان راهبرد جایگزین برای ایجاد نظم عادلانه‌تر بر پایه احترام متقابل و همکاری با کشورهای آزادی‌خواه، تعریف می‌شود. اما گفتمان یادشده، چگونه با تحولات نظام بین‌الملل و الزامات داخلی تعامل داشته و چه مسیری را طی کرده است؟ برای این منظور، چهار دوره متمایز در تحول این گفتمان قابل شناسایی است.

دوره نخست: عمل‌گرایی اقتصادی و بازسازی (۱۳۶۸-۱۳۷۶)

پایان جنگ تحمیلی و پذیرش قطعنامه ۵۹۸، ایران را با دو واقعیت هم‌زمان روبرو کرد. نخست، ضرورت بازسازی زیرساخت‌های ویران شده اقتصادی و اجتماعی؛ دوم، فروپاشی قریب‌الوقوع اتحاد جماهیر شوروی که محیط ژئوپلیتیک کشور را به‌کلی دگرگون می‌ساخت. در این بستر، توسعه اقتصادی به‌عنوان ستون امنیت ملی تعریف و امنیت حیاتی کشور از مسیر رشد اقتصادی تضمین شد.

آیت‌الله خامنه‌ای با درکی عمیق از این شرایط، بر ضرورت «مناسبات عقلانی، موجه و سالم با همه کشورها» تأکید کردند و «وابستگی متقابل» را به‌عنوان واقعیتی انکارناپذیر در روابط بین‌الملل پذیرفتند. ایشان در سال‌های پایانی جنگ، از موضعی که «نداشتن رابطه با دیگر دولتها را هیچ عقل و انسانی نمی‌پذیرد» به این جمع‌بندی رسیدند که امروز دنیا چون خانواده‌ای واحد است و گوشه‌گیری از جامعه بین‌الملل، معنایی جز شکست و انزوا ندارد.

مسائل کلیدی این دوره را می‌توان در چهار محور اصلی خلاصه کرد. نخست عادی‌سازی روابط با اروپا و کشورهای منطقه از طریق جذب سرمایه‌گذاری خارجی و مشارکت در نهادهای بین‌المللی؛ مدیریت بحران خلیج فارس (۱۹۹۱) با اتخاذ سیاست بی‌طرفی فعال و مشارکت در پروژه‌های منطقه‌ای نظیر خاموش‌سازی چاه‌های نفت کویت؛ گسترش روابط با آسیای مرکزی و قفقاز از طریق تقویت سازمان اکو و ایجاد کریدورهای ترانزیتی؛ و در نهایت، تحول در مفهوم صدور انقلاب که از برون‌گرایی ایدئولوژیک به الگوسازی مبتنی بر پیشرفت داخلی تغییر یافت.

در این دوره، رویکردی در چارچوب رئالیسم نوکالسیک پیگیری شد؛ رویکردی که بر اساس آن، قدرت مادی نسبی پارامترهای اصلی سیاست خارجی را تشکیل می‌دهد، اما پندار و برآورد رهبران از قدرت ملی، نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. همچنین در این دوره، «واقع‌گرایی آرمانی» به‌عنوان چارچوب سیاست خارجی تعریف شد؛ رویکردی که در آن، آرمان‌های انقلاب در بستر واقعیت‌های بین‌المللی بازتعریف می‌شدند.

دوره دوم: اصلاح‌طلبی و گفت‌وگوی تمدن‌ها (۱۳۷۶-۱۳۸۴)

انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶، نقطه عطفی در سیاست خارجی ایران بود. گفتمان جدید بر تنش‌زدایی، اعتمادسازی و گفت‌وگوی تمدن‌ها استوار بود. آیت‌الله خامنه‌ای در این دوره، ضمن حمایت از رویکرد تنش‌زدایی، بر «عزت، حکمت و مصلحت» به‌عنوان مثلث الزامی چهارچوب ارتباطات بین‌المللی تأکید داشتند. ایشان «عزت» را خط قرمزی معرفی کردند که هیچ‌گونه مصلحت‌اندیشی نباید از آن عبور کند و «حکمت» را به‌معنای سنجیده کار کردن در عرصه دیپلماسی تعریف نمودند.

مسائل کلیدی این دوره عبارت بودند از پرونده هسته‌ای و مذاکرات با اروپا که با تکمیل چرخه سوخت هسته‌ای و امضای توافقنامه پاریس همراه بود؛ حادثه ۱۱ سپتامبر که معادلات جهانی را دگرگون ساخت و ایران را در محاصره نیروهای آمریکایی در افغانستان و عراق قرار داد؛ گفت‌وگوی تمدن‌ها که با تأکید بر همزیستی مسالمت‌آمیز و تعامل سازنده، به نامگذاری سال ۲۰۰۱ به سال گفت‌وگوی تمدن‌ها در سازمان ملل انجامید؛ و تنش‌زدایی منطقه‌ای که با سفرهای دیپلماتیک به عربستان و قطر و انعقاد موافقتنامه‌های همکاری همراه بود.

تحلیل تصمیم سازی های این دوره را می‌توان در چارچوب سازه‌انگاری جای داد؛ طرح گفت‌وگوی تمدن‌ها به‌معنای پذیرش هنجارهای بین‌المللی و تلاش برای سهیم شدن در فرایند هنجارسازی بود. بااین‌حال، آیت‌الله خامنه‌ای با تأکید بر «حکمت» و «مصلحت»، بر لزوم سنجیدگی در اظهارات دیپلماتیک و پرهیز از هرگونه نسنجیدگی تأکید داشتند و همواره «عزت» را به‌عنوان خط قرمز سیاست خارجی ترسیم می‌کردند.

 دوره سوم: اصول‌گرایی و مقاومت حداکثری (۱۳۸۴-۱۳۹۲)

با روی کار آمدن دولت جدید، گفتمان سیاست خارجی به‌سوی آرمان‌گرایی اصول‌محور و تقابل حداکثری با غرب حرکت کرد. این دوره، اوج غیریت‌سازی از آمریکا و اسرائیل و تأکید بر حقوق هسته‌ای ایران بود. آیت‌الله خامنه‌ای در این دوره، بر «مقاومت در برابر زورگویی»، «الهام‌بخشی به جهان اسلام» و «بیداری اسلامی» تأکید داشتند و «اقتصاد مقاومتی» را به‌عنوان راهبرد اصلی در مواجهه با فشارهای خارجی مطرح کردند.

مسائل کلیدی این دوره را می‌توان در چهار محور اصلی خلاصه کرد.نخست تشدید بحران هسته‌ای با تعلیق همکاری‌های داوطلبانه با آژانس و پافشاری بر غنی‌سازی که به تصویب شش قطعنامه شورای امنیت انجامید؛ تقویت محور مقاومت از طریق حمایت از حماس، حزب‌الله و جهاد اسلامی که در جنگ ۳۳ روزه (۲۰۰۶) و جنگ ۲۲ روزه غزه (۲۰۰۸-۲۰۰۹) به اوج خود رسید؛ سیاست نگاه به شرق با هدف همکاری با چین و روسیه و عضویت ناظر در سازمان همکاری شانگهای؛ و در نهایت، هژمونی‌ستیزی و مخالفت با یکجانبه‌گرایی آمریکا که بر اساس آن، آمریکا «شر مطلق و شیطان بزرگ» معرفی شد و رابطه با آن، رابطه‌ای ارباب-رعیتی تلقی گردید.

تحلیل کنشگری در این دوره را می‌توان در چارچوب رئالیسم تهاجمی و مفهوم آنتاگونیسم در نظریه موفه جای داد؛ در این دوره، «دیگری» به‌عنوان دشمن تعریف می‌شود و هرگونه تعامل با آن، به‌کلی منتفی تلقی می‌شود. آیت‌الله خامنه‌ای با تأکید بر «تمدن جاهلی مدرن»، گفتمان تمدنی-تقابلی را در اوج خود قرار دادند و بر «استکبارستیزی» و «نفی سلطه‌پذیری» به‌عنوان اصول بنیادین پافشاری کردند.

 دوره چهارم: برجام و تعامل نقادانه (۱۳۹۲-۱۴۰۰)

با روی کار آمدن دولت یازدهم، گفتمان «اعتدال» و «تعامل سازنده» بر سیاست خارجی حاکم شد. توافق هسته‌ای برجام (۱۳۹۴) نقطه عطفی در تعامل با غرب بود که در چارچوب «مقاومت فعال» تعریف شد. آیت‌الله خامنه‌ای در این دوره، ضمن حمایت از برجام، بر «بدبینی به غرب»، «اعتماد نکردن به وعده‌های اروپا» و «اقتصاد مقاومتی» به‌عنوان جایگزین وابستگی تأکید داشتند. ایشان شرط اساسی تأمین حقوق مردم را وجود «دولت کریمه» دانسته و بر ضرورت «حکیمانه و سنجیده کار کردن» در سیاست خارجی تأکید می‌کردند.

مسائل کلیدی این دوره عبارت بودند از برجام به‌ مثابه تعامل مشروط با غرب که با پذیرش محدودیت‌های هسته‌ای در ازای رفع تحریم‌ها همراه بود، اما خروج یک‌جانبه آمریکا از برجام و تعلل اروپا در عمل به تعهدات، بدبینی ایران را نسبت به غرب افزایش داد و آیت‌الله خامنه‌ای «اعتماد به غرب» را خطایی استراتژیک دانستند؛ اقتصاد مقاومتی و خودکفایی با تأکید بر کاهش وابستگی به غرب از طریق تولید داخلی و علم‌گرایی؛ و احیای دیپلماسی همسایگی و نگاه به شرق که با انعقاد سند مشارکت راهبردی ۲۵ ساله با چین و عضویت در سازمان همکاری شانگهای همراه بود.

این دوره در چارچوب نهادگرایی لیبرال و مفهوم آگونیسم در نظریه موفه قابل تحلیل است؛ در این دوره، «دیگری» همچنان رقیب تلقی می‌شود، اما امکان تعامل و رقابت در چارچوب قواعد بازی وجود دارد. آیت‌الله خامنه‌ای با تأکید بر «عزت، حکمت و مصلحت»، چهارچوبی برای این تعامل مشروط ترسیم کردند که در آن، «عزت» به‌عنوان خط قرمز و «حکمت» به‌عنوان راهبرد اصلی تعریف می‌شد.

 دوره پنجم: جنگ ترکیبی و مقاومت فعال (۱۴۰۰ تاکنون)

تحولات سال‌های اخیر، از جمله اعتراضات ۱۴۰۱، فشار بر محور مقاومت، سقوط نظام اسد در سوریه (دسامبر ۲۰۲۴)، و جنگ ترکیبی آمریکا و اسرائیل، چالش‌های جدی را برای گفتمان مقاومت ایجاد کرده است. آیت‌الله خامنه‌ای در سال‌های پایانی رهبری خود، بر «اقتصاد مقاومتی»، «خودکفایی»، «اتکا به توان داخلی» و «همکاری با قدرت‌های نوظهور» تأکید داشتند و «امنیت» را «موضوع مهمی» دانستند که آحاد ملت برای انجام فعالیت‌های اجتماعی و حتی عبادت، محتاج آن هستند.

مسائل کلیدی این دوره عبارت‌اند از جنگ ترکیبی (۱۴۰۴-۱۴۰۵) که شامل تحریم‌های حداکثری، عملیات روانی، حملات سایبری و تهدیدات نظامی بود و آیت‌الله خامنه‌ای در مواجهه با آن، بر «بازدارندگی فعال» و «مدیریت هوشمندانه تهدیدات» تأکید داشتند و «ایستادگی و حضور مردم در صحنه» را تنها راه درمان معرفی کردند؛ فشار بر محور مقاومت که با سقوط نظام اسد در سوریه و کاهش توان حزب‌الله و حماس، راهبرد «عمق استراتژیک» ایران را با چالش جدی مواجه ساخت؛ و انعطاف‌پذیری گفتمانی که با تغییر موضع از «مذاکره با آمریکا نه عاقلانه است و نه شرافتمندانه» به تأیید مذاکرات غیرمستقیم در مسقط، نشان‌دهنده قابلیت تعدیل گفتمان مقاومت در سخت‌ترین شرایط است.

این دوره را می‌توان در چارچوب رئالیسم نوکالسیک و راهبرد مصون‌سازی تحلیل کرد. در شرایط عدم‌قطعیت و فشارهای سیستمیک، ایران با اتخاذ راهبرد چندجانبه‌گرایی و تنوع‌بخشی به شرکای اقتصادی، تلاش می‌کند وابستگی خود به غرب را کاهش دهد. مفهوم «مقاومت فعال» ترکیبی از «بازدارندگی» و «دیپلماسی» است که در آن، «اقتصاد مقاومتی» به‌عنوان بستر استقلال سیاسی و «خودکفایی» به‌عنوان شرط عزت در نظام بین‌الملل تعریف می‌شود.

 دستاوردها و چشم‌انداز آینده سیاست خارجی

گفتمان «تعامل‌گرایی ضدنظام سلطه» که تئوریسین آن، آیت الله خامنه ای بوده، در طول این چهار دهه، توانسته است هویتی مستقل و ضدهژمونیک را برای جمهوری اسلامی به ارمغان آورد. تأکید بر «خودکفایی»، «اقتصاد مقاومتی» و «علم‌گرایی» به قدرت‌سازی ایران در منطقه انجامیده و دستیابی به فناوری هسته‌ای، توسعه صنایع موشکی و پهپادی، عضویت در سازمان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی، و افزایش نقش منطقه‌ای ایران، همگی حکایت از انسجام  این گفتمان در مدیریت تهدیدات و بهره‌برداری از فرصت‌ها دارد. همچنین، تأکید بر «مقاومت» و «عدالت‌خواهی»، پایگاه اجتماعی و هویتی گسترده‌ای در میان ملت‌های منطقه و جهان اسلام ایجاد کرده است.

آینده سیاست خارجی ایران، تا حد زیادی به توانایی نظام سیاسی، در بازتعریف گفتمان مقاومت در شرایط پساجنگ و اتخاذ رویکردی متوازن‌تر در تعامل با غرب بستگی دارد. گفتمان «تعامل‌گرایی ضدنظام سلطه» با تأکید بر عزت، حکمت و مصلحت، می‌تواند چارچوبی برای بازتعریف سیاست خارجی ایران در دوره جدید فراهم آورد، مشروط بر آنکه از انعطاف‌پذیری لازم برای پاسخگویی به واقعیت‌های جدید برخوردار باشد.

میراث به‌جا مانده از آیت‌الله خامنه‌ای در حوزه سیاست خارجی، «نهادسازی» و «سیستم‌سازی» از گفتمانی است که زیربنای آن ایدئولوژی اسلام سیاسی مبتنی بر عزت، حکمت، مصلحت و نفی سلطه است. موفقیت در این مسیر، نیازمند «نوآوری»، «انعطاف‌پذیری» و «مدیریت هوشمندانه» کارکردی این گفتمان در مقابل تحولات ژئوپلیتیک خاورمیانه است.

توییتر نویسنده گزارش را اینجا  (safarahang@) دنبال کنید

۲۱۳/۴۲

کد مطلب 2243339

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 0 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین