راز ماندگاری «خانه به دوش» و «متهم گریخت» از زبان مجید اخشابی/ به میم‌های «بن‌بست راز» می‌خندم، اما شعر علی معلم لایه‌های عمیقی دارد

سال‌هاست که کمتر تیتراژی می‌تواند مانند «خانه به دوش»، «متهم گریخت» یا «شب دهم» در حافظه جمعی مخاطبان ماندگار شود. مجید اخشابی، خواننده و آهنگسازی که خود خالق برخی از خاطره‌انگیزترین تیتراژهای تلویزیون است، در گفت‌وگو با خبرآنلاین از دلایل این افول می‌گوید؛ از تجاری شدن تیتراژها و کم‌رنگ شدن نقش شعر گرفته تا شتاب‌زدگی در تولید آثار و فاصله گرفتن موسیقی از روایت سریال.

ریحانه اسکندری: گزارش پیشین خبرآنلاین درباره تیتراژهای ماندگار تلویزیون، یک پرسش اساسی را پیش روی مخاطبان و اهالی موسیقی قرار داد؛ اینکه چرا با وجود گسترش امکانات فنی، افزایش تعداد خوانندگان و تحول شیوه‌های تولید موسیقی، دیگر کمتر تیتراژی خلق می‌شود که بتواند مانند آثار دهه‌های هشتاد و اوایل دهه نود، به بخشی از حافظه جمعی ایرانیان تبدیل شود. تیتراژهایی که تنها چند نت از آن‌ها کافی است تا مخاطب را به فضای یک سریال، خاطرات یک ماه رمضان یا مقطعی از زندگی‌اش بازگرداند.

در آن گزارش، با مرور نمونه‌هایی چون «شب دهم»، «مدار صفر درجه»، «خانه به دوش»، «متهم گریخت»، «جراحت» و «پایتخت»، تلاش کردیم عوامل ماندگاری این آثار را بررسی کنیم؛ از پیوند ارگانیک موسیقی با قصه و کیفیت ادبی ترانه‌ها گرفته تا نقش آهنگسازی، تنظیم، ارکستراسیون و سیاست‌گذاری هنری در خلق آثاری که هنوز پس از گذشت سال‌ها در ذهن مخاطبان زنده مانده‌اند.

اما بررسی تاریخی این جریان، بدون شنیدن روایت و تحلیل هنرمندانی که خود در شکل‌گیری این دوران نقش داشته‌اند، کامل نمی‌شود. مجید اخشابی؛ دانشیار دانشگاه و فوق دکتری موسیقی درمانی، خواننده و آهنگسازی که نامش با تیتراژهای خاطره‌انگیز مجموعه‌هایی چون «خانه به دوش» و «متهم گریخت» گره خورده است، از جمله هنرمندانی است که تجربه حضور در یکی از مهم‌ترین دوره‌های موسیقی تیتراژ تلویزیون را در کارنامه خود دارد.

در ادامه، خبرآنلاین در گفت‌وگویی با این خواننده و آهنگساز، به سراغ پرسش‌هایی رفت که این روزها بیش از گذشته مطرح می‌شوند؛ از تفاوت بنیادین موسیقی آثار نمایشی با قطعات مستقل، راز ماندگاری تیتراژهای قدیمی و نقش شعر در هویت‌بخشی به موسیقی سریال‌ها گرفته تا چرایی افول ملودی‌های ماندگار، تجاری شدن تیتراژها، تأثیر شتاب‌زدگی در تولید آثار و حتی واکنش او به شوخی‌های گسترده کاربران فضای مجازی با شعر قطعه «بن‌بست راز». اخشابی در این گفت‌وگو، با نگاهی به تجربه‌های شخصی خود در ساخت موسیقی برای آثار نمایشی سخن گفته و دیدگاهش را درباره وضعیت امروز موسیقی تیتراژ تلویزیون تشریح کرده است.

موسیقی تیتراژ؛ در خدمت روایت، نه بیان شخصی

مجید اخشابی ابتدا در پاسخ به این پرسش که ساخت موسیقی برای یک اثر نمایشی چه تفاوت ماهوی با تولید یک قطعه مستقل پاپ یا آلبومی دارد، گفت: «این دو از چند جنبه با یکدیگر متفاوت هستند. در موسیقی یک اثر نمایشی، موسیقی باید معرف اثر باشد و به نوعی جزئی از شناسنامه سریال محسوب شود؛ یعنی در خدمت سریال، اهداف، پیام‌ها و معنایی باشد که آن اثر قصد انتقالش را دارد و با آن هم‌افزایی کند. اما در یک قطعه مستقل یا آلبومی، هنرمند می‌تواند بیان هنری و شخصی خود را دنبال کند و با آزادی بیشتری درباره هر سوژه‌ای که بخواهد اثر تولید کند و هر پیامی را که مدنظر دارد، منتقل کند. بنابراین آزادی عمل در این بخش بسیار بیشتر از موسیقی سریال است؛ چراکه در آثار نمایشی، موسیقی باید حتما در خدمت اهداف سریال قرار بگیرد.»

راز ماندگاری «خانه به دوش» و «متهم گریخت» از زبان مجید اخشابی/به میم‌های «بن‌بست راز» می‌خندم، اما شعر علی معلم لایه‌های عمیقی دارد
مجید اخشابی 

او با اشاره به تفاوت زمانی میان این دو گونه‌ی موسیقی ادامه داد: «از نظر زمان نیز تفاوت‌های مهمی وجود دارد. در یک اثر نمایشی باید در کوتاه‌ترین زمان و با فشرده‌ترین شکل ممکن، پیام و اطلاعات مورد نظر ارائه شود؛ در حالی که در آثار شخصی چنین محدودیتی وجود ندارد و هنرمند می‌تواند هر میزان زمان که لازم می‌داند به اثر خود اختصاص دهد. من خودم بارها این تجربه را داشته‌ام که باید تمام پیام‌های یک اثر را در دو دقیقه جای دهم و این واقعاً کار بسیار دشواری است. البته محدودیت‌های آنتن یا هر رسانه دیگری ایجاب می‌کند که پیام و موسیقی در کوتاه‌ترین زمان ممکن ارائه شود.»

این خواننده همچنین درباره تفاوت مخاطبان این دو نوع موسیقی اظهار کرد: «در موسیقی سریال باید به ذائقه بیننده آن اثر نمایشی توجه شود، اما در یک قطعه مستقل کافی است اثری ساخته شود که برای شنونده مشتاق آن سبک و آن قطعه جذاب باشد. در واقع، مخاطبان این دو حوزه با یکدیگر تفاوت دارند.»

اخشابی با بیان اینکه تفاوت‌ها به عناصر جانبی نیز گسترش پیدا می‌کند، افزود: "در موسیقی یک اثر نمایشی، هماهنگی حداکثری با تصویر، شخصیت‌ها و سایر عناصر بصری کاملاً ضروری است، اما در یک قطعه مستقل، خودِ موسیقی ملاک است و لزومی ندارد با عناصر بیرونی و جانبی ارتباطی برقرار کند."

هم‌افزایی عوامل تولید؛ شرط موفقیت موسیقی یک سریال

او با اشاره به تفاوت فرآیند تولید در این دو حوزه گفت: «در یک اثر نمایشی، کار گروهی محدودیت‌هایی ایجاد می‌کند؛ زیرا آهنگساز باید با کارگردان، تهیه‌کننده و سایر اعضای گروه همسو باشد. گاهی ممکن است اثری که از نگاه آهنگساز کاملاً متناسب است، از نظر کارگردان چنین نباشد یا او برداشت دیگری داشته باشد. در چنین شرایطی، اقتضای کار گروهی این است که هماهنگی لازم میان عوامل شکل بگیرد. اما در تولید یک قطعه شخصی، آهنگساز یا خواننده از آزادی عمل بیشتری برخوردار است و الزامی ندارد که اثر خود را با نظر فرد یا گروه دیگری هماهنگ کند. از این منظر، می‌توان تفاوت‌های اصلی میان موسیقی نمایشی و موسیقی آلبومی یا مستقل را برشمرد.»

اخشابی در پاسخ به این پرسش که چه عواملی یک تیتراژ را به اثری ماندگار تبدیل می‌کند، گفت: «بخشی از پاسخ این سؤال در کیفیت اثر موسیقایی نهفته است. زمانی که شعر از عمق و لایه‌های معنایی برخوردار باشد، موسیقی نیز از غنای کیفی لازم بهره ببرد، ملودی، بکر و حاصل مکاشفه باشد، تنظیم با حداکثر خلاقیت انجام شود، سازبندی هوشمندانه صورت بگیرد و استفاده از سازها متناسب با عناصر بصری سریال یا اثر نمایشی باشد، همه این عوامل می‌توانند نقش مهمی در ماندگاری یک تیتراژ ایفا کنند.»

او ادامه داد: «گاهی یک موسیقی از ملودی نخ‌نما و تکراری برخوردار است، تنظیم ضعیفی دارد و صدای خواننده نیز با پیام اثر منطبق نیست. در چنین شرایطی، خواننده باید بتواند مفهوم اثر را به‌درستی منتقل کند. به تعبیر عامیانه، کلام باید «به دهان خواننده بیاید». اگر جملات حال‌وهوای ناصحانه، حماسی، عاطفی یا عاشقانه دارند، این صداقت باید در بیان و دکلمه خواننده وجود داشته باشد تا شنونده آن را باور کند و بپذیرد.»

این خواننده با تأکید بر اینکه کیفیت یک اثر حاصل مجموعه‌ای از عوامل است، افزود: «همان‌طور که اشاره کردم، ملودی، صدای خواننده، تنظیم، سازبندی، هارمونی و بافت موسیقی، همگی باید هوشمندانه انتخاب، طراحی و به مجموعه اضافه شوند و در عین حال، حداکثر هماهنگی را با عناصر بصری اثر نمایشی داشته باشند.»

اخشابی خاطرنشان کرد: «اگر هر یک از این ارکان، حتی به میزان اندکی، دچار ضعف باشند، مجموع این ضعف‌ها خود را نشان می‌دهد و در نهایت باعث می‌شود آن تیتراژ به اثری فراموش‌شدنی تبدیل شود؛ یعنی نتواند جایگاهی در ذهن مخاطب پیدا کند، فضایی را در ذهن او اشغال نکند و به تعبیری از یک گوش شنیده شود و از گوش دیگر بیرون برود. به همین دلیل، توجه به همه این مؤلفه‌ها اهمیت بسیار زیادی دارد.»

شعر، ستون اصلی یک تیتراژ ماندگار

اخشابی در پاسخ به پرسشی درباره نقش غنای ادبی ترانه در موسیقی آثار نمایشی و تأثیر تهی شدن کلام از معنا بر ارتباط مخاطب با سریال، گفت: «شعر در موسیقی سریال اهمیت بسیار زیادی دارد. انتقال مفهوم و پیام، آن هم در تطابق حداکثری با عناصر بصری و قصه، از مهم‌ترین ویژگی‌های یک تیتراژ موفق است.»

او با مقایسه موسیقی سریال و یک قطعه مستقل ادامه داد: «در یک موسیقی تک‌ترک، بسیاری از مواقع شعر به اندازه ریتم، تحرک، پویایی، هیجان و کیفیت صوتی اهمیت ندارد و همین عناصر می‌توانند اثر را پیش ببرند. به همین دلیل نیز می‌بینیم برخی آثاری که وایرال می‌شوند، اگر شعرشان را روی کاغذ بنویسید، ممکن است چیزی جز چند جمله ساده یا حتی ضعیف نباشند، اما با وجود این ضعف، باز هم شنیده می‌شوند و مورد استقبال قرار می‌گیرند؛ زیرا سایر عناصر موسیقایی می‌توانند آن ضعف شعری را جبران کرده و اثر را پیش ببرند.»

این خواننده تأکید کرد: «اما در موسیقی سریال چنین اتفاقی امکان‌پذیر نیست. به همین دلیل گاهی شعرهای ضعیفی برای سریال‌ها انتخاب می‌شوند و در کنار آن تلاش زیادی نیز برای جذاب‌تر شدن موسیقی، تنظیم و ایجاد هیجان صورت می‌گیرد، اما در نهایت اثر موفق از کار درنمی‌آید.»

اخشابی خاطرنشان کرد: «اگر موسیقی یک سریال نتواند معنایی را منتقل کند، بدون تردید محکوم به فراموشی خواهد بود. یک تیتراژ باید با قلاب‌های معنایی و مفهومی که شاعر از طریق استعاره‌ها، تشبیه‌ها و دیگر صنایع ادبی به کار می‌گیرد و در هم‌افزایی با عناصر بصری و قصه شکل می‌گیرد، جایگاه خود را در ذهن مخاطب پیدا کند و به اثری ماندگار تبدیل شود.»

فرم و مفهوم، دو بال پرواز موسیقی سریال

اخشابی در پاسخ به این پرسش که یک موسیقی خوب و استاندارد برای اثر نمایشی چه ویژگی‌هایی دارد، اظهار کرد: «اگر بخواهم به اختصار به این سؤال پاسخ بدهم، باید بگویم که موسیقی سریال از دو منظر باید واقعاً زیبا باشد. نخست، از نظر عناصر فرمی که به ساختار، کیفیت و پیکربندی موسیقی و شعر مربوط می‌شود و دوم، از نظر عناصر مفهومی؛ یعنی همان چیزی که پیام اثر را منتقل می‌کند و مخاطب می‌تواند با دریافت و درک آن پیام، احساس لذت کرده و زیبایی اثر را تجربه کند.»

او ادامه داد: «این دو عنصر باید در کنار یکدیگر عمل کنند تا موسیقی بتواند زیبایی ماندگاری در ذهن مخاطب ایجاد کند. اگر مفهوم به‌درستی ارائه و منتقل نشود و جایگاهی در موسیقی نداشته باشد، آن موسیقی دچار نقص خواهد بود.»

این خواننده افزود: «از سوی دیگر، اگر پیام بسیار ارزشمندی را در قالب و بسته‌بندی ناقصی ارائه کنیم، آن پیام نیز دیده، شنیده و مورد توجه قرار نخواهد گرفت. به همین دلیل، عناصر فرمی و مفهومی، دو بال پرواز موسیقی در آسمان خیال و شنیدار مخاطب هستند و حضور هر دو برای خلق یک اثر ماندگار، ضرورتی انکارناپذیر است.»

وقتی تیتراژ از روایت جدا می‌شود

اخشابی در پاسخ به این پرسش که تا چه اندازه با این دیدگاه موافق است که تیتراژها امروز بیش از آنکه براساس نیاز درام ساخته شوند، به ابزاری برای معرفی خوانندگان و بازاریابی آثار شخصی آن‌ها تبدیل شده‌اند، گفت: «متأسفانه نمونه‌ها و مثال‌هایی وجود دارد که این موضوع را تأیید می‌کند. بسیاری از مواقع تیتراژها فروخته می‌شوند و طبیعی است وقتی خواننده‌ای آن را خریداری می‌کند، بیش از هر چیز به آلبوم و آثار شخصی خود فکر می‌کند و اینکه چگونه می‌تواند از ظرفیت تیتراژ و کنداکتور پخش برای معرفی خود، معرفی آثارش و ایجاد ارتباط حداکثری با مخاطب استفاده کند؛ فارغ از سریال، اثر نمایشی و پیام‌ها و اهدافی که در سیاست‌گذاری تولید آن اثر از سوی سایر عوامل طراحی شده است.»

او ادامه داد: «در چنین شرایطی، موسیقی و سریال به دو عنصر جدا از هم تبدیل می‌شوند. موسیقی مسیر خودش را دنبال می‌کند و هیچ ارتباطی با سریال ندارد. نه‌تنها چیزی به اثر اضافه نمی‌کند، بلکه اگر انتخاب نامناسبی باشد و مانند وصله‌ای ناجور به سریال بچسبد، حتی از امتیازات و محسنات آن نیز می‌کاهد.»

این خواننده با تأکید بر لزوم تغییر این روند افزود: «به نظر من، تولیدکنندگان سریال باید مانند گذشته، بودجه کافی و لازم را از سازمان سفارش‌دهنده برای تولید تیتراژ در اختیار داشته باشند و آن بودجه صرف همان بخش هنری شود. نباید به دلیل کمبود بودجه، تیتراژ به منبع درآمدی برای عوامل تولید سریال تبدیل شود؛ زیرا این رویکرد آسیب‌زاست و در نهایت ممکن است باعث شود خود سریال نیز کمتر دیده شود یا کیفیت آن پایین‌تر از آنچه هست، تلقی شود.»

اخشابی گفت: «یک موسیقی نامأنوس و بی‌کیفیت واقعاً می‌تواند یک سریال را پایین بکشد. به اعتقاد من، مخاطب امروز، برخلاف سال‌های گذشته، به‌خوبی متوجه می‌شود که چنین موسیقی‌ای هیچ ارتباطی با سریال ندارد و صرفاً یک آهنگ است؛ آهنگی که تلاش شده زیبا باشد و خواننده نیز سعی کرده در آن، سبک، ایده‌ها و زیبایی‌شناسی شخصی خود را ارائه کند. این اتفاق، در نهایت به ضرر اثر نمایشی تمام می‌شود و مشکل‌آفرین است.»

ذوق کافی نیست؛ موسیقی ماندگار به تخصص نیاز دارد 

اخشابی در پاسخ به این پرسش که چرا با وجود افزایش تعداد خوانندگان، دیگر ملودی‌های ماندگار کمتر خلق می‌شوند، اظهار کرد: «برای این موضوع می‌توان دلایل متعددی برشمرد. یکی از مهم‌ترین دلایل این است که بسیاری از تولیدکنندگان موسیقی امروز، آموزش حرفه‌ای و کامل ندیده‌اند و صرفاً بر پایه ذوق شخصی و مجموعه‌ای از تجربه‌های ناقص و ناکافی، اقدام به سرودن شعر، ساخت موسیقی یا خوانندگی می‌کنند. ممکن است همین ذوق در مقطعی نتیجه بدهد و چند مخاطب را جذب کند و در نهایت آن فرد به عنوان هنرمند شناخته شود، در حالی که هنوز از بسیاری از مؤلفه‌های اصلی هنرمند شدن و تجربه لازم برای تولید حرفه‌ای اثر هنری برخوردار نیست.»

او ادامه داد: «به همین دلیل گاهی در یک اثر، بارقه‌هایی از ذوق دیده می‌شود، اما وقتی به سایر آثار همان هنرمند نگاه می‌کنیم، با تکرار مکررات روبه‌رو هستیم و دیگر خبری از مفهوم یا ایده‌ای تازه نیست. این یکی از مشکلات جدی امروز موسیقی است.»

این خواننده، شتاب‌زدگی در تولید آثار را از دیگر عوامل مؤثر دانست و گفت: «امروز بسیاری از کارها با عجله تولید می‌شوند. گاهی به هنرمند اطلاع می‌دهند که اثری قرار است دو روز دیگر پخش شود و باید در همین زمان کوتاه موسیقی آن را آماده کند. در چنین شرایطی، هنرمند فرصت، آرامش و فراغت لازم برای خلق یک اثر خلاقانه را ندارد و طبیعی است که کیفیت کار کاهش پیدا کند. بنابراین، همان‌طور که در سؤال نیز اشاره شد، شتاب‌زدگی در تولید و کمبود تجربه حرفه‌ای از مهم‌ترین دلایل این وضعیت هستند.»

اخشابی با تأکید بر تفاوت میان تخصص و ذوق فردی افزود: «اگر کسی واقعاً متخصص باشد، می‌تواند هر موضوعی را به یک اثر هنری تبدیل کند؛ زیرا این ویژگی یک تکنسین و متخصص در هر رشته‌ای است. اما کسی که صرفاً بر اساس ذوق شخصی فعالیت می‌کند، معمولاً فقط در همان حوزه‌ای که با آن آشناست، توانایی ارائه اثر دارد. برای مثال، اگر شاعری تنها درباره موضوعات عاشقانه شعر گفته باشد و خواننده‌ای نیز فقط در اجرای آثار عاشقانه مهارت داشته باشد، طبیعی است که اگر از او بخواهیم در ژانر دیگری فعالیت کند، اثرش چندان شنیدنی نخواهد بود؛ زیرا از تخصص حرفه‌ای لازم برخوردار نیست.»

او تصریح کرد: «به نظر می‌رسد نباید از افراد غیرحرفه‌ای انتظار داشت بتوانند آثاری جامع، همه‌جانبه و متناسب با نیازهای یک اثر نمایشی خلق کنند. گاهی تهیه‌کنندگان نیز در این زمینه دچار اشتباه می‌شوند؛ به این صورت که فردی آهنگی را در اتاق خود، به شکل شخصی و دلی تولید کرده و همان اثر مورد توجه قرار گرفته است، اما تهیه‌کننده تصور می‌کند چنین فردی می‌تواند در یک تیم حرفه‌ای، با هدف‌گذاری مشخص و در چارچوب یک برنامه هنری سازمان‌یافته نیز همان کیفیت را ارائه دهد. در حالی که چنین اتفاقی لزوماً رخ نمی‌دهد و این مسئله نه‌تنها کمکی به غنای نمایشی اثر نمی‌کند، بلکه حتی ممکن است از کیفیت آن نیز بکاهد.»

«بن‌بست راز»؛ از شوخی‌های مجازی تا لایه‌های پنهان معنا 

اخشابی در پاسخ به پرسشی درباره شوخی‌های گسترده کاربران فضای مجازی با شعر قطعه «بن‌بست راز» و اینکه آیا این واکنش‌ها را دیده است یا خیر، گفت: «بله، این شوخی‌ها را دیده‌ام و حتی گاهی خودم هم پابه‌پای مخاطبان می‌نشینم و به آن‌ها می‌خندم. به هر حال، بسیاری از اشعاری که من در آثارم استفاده کرده‌ام، دارای لایه‌های مختلف معنایی هستند و هر فرد، متناسب با میزان آشنایی و ارتباطی که با ادبیات دارد، ممکن است آن مفاهیم را درک کند یا نکند. به همین دلیل، طبیعی است که برخی افراد در برخورد نخست، معنای این کلمات را متوجه نشوند و آن‌ها را دستمایه شوخی قرار دهند. از نظر من، این موضوع اشکالی ندارد.»

او ادامه داد: «البته انتظار می‌رود اگر مخاطبی پیام یا مفهوم یک اثر را متوجه نمی‌شود، انگشت اتهام را به سمت شاعر یا تولیدکننده اثر نگیرد. برای مثال، اگر من نتوانم یکی از تشبیه‌های مولانا را درک کنم، نباید نتیجه بگیرم که مولانا بی‌سواد بوده یا اثرش بی‌مفهوم است؛ بلکه باید بپذیرم که دانش و آگاهی من هنوز به اندازه‌ای نرسیده که بتوانم آن مفهوم را درک کنم.»

این خواننده با اشاره به شعر این اثر که سروده زنده‌یاد استاد علی معلم است، افزود: «درباره توانمندی و جایگاه استاد علی معلم هیچ تردیدی وجود ندارد. هر کلمه، هر استعاره و هر مصرع در پیوند با سایر اجزای شعر و با بهره‌گیری از فنون ادبی، تلمیح و لایه‌های متعدد معنایی شکل گرفته است. به همین دلیل، اگر این شعر برای یک نوجوان یا برخی مخاطبان در نگاه نخست قابل فهم نباشد، اتفاق عجیبی نیست و به مرور زمان، با افزایش دانش و اشراف آن‌ها در حوزه ادبیات، معانی این کلمات و مفاهیم نیز برایشان روشن‌تر خواهد شد.»

اخشابی درباره تفسیر این شعر نیز گفت: «پرداختن به معنای این اثر، مجالی جداگانه می‌طلبد و شاید در رسانه‌های تصویری یا شنیداری بتوان آن را راحت‌تر از رسانه‌های نوشتاری تفسیر و تشریح کرد.»

او در پایان با اشاره دوباره به شوخی‌های فضای مجازی اظهار کرد: «بسیاری از این آثار طنز را برای من هم ارسال می‌کنند. واقعاً بعضی از آن‌ها از نظر طنز، خلاقانه و مفرح هستند. با این حال، من و بسیاری از مخاطبان، به مفاهیم عمیق این اشعار واقف هستیم و این شوخی‌ها را صرفاً نوعی ذوق‌آزمایی یا طنزپردازی از سوی بلاگرها و کاربران فضای مجازی تلقی می‌کنیم.»

۵۹۲۴۴

کد مطلب 2246184

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 7 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین