خبرآنلاین - زهره نوروزپور: در کمتر از ۷۲ ساعت، یمن بار دیگر از حاشیه تحولات خاورمیانه به متن رقابت قدرتهای جهانی بازگشت؛ حمله به فرودگاه بینالمللی صنعا، پاسخ موشکی و پهپادی نیروهای یمنی، جنجال بر سر یک پرواز ایرانی، جدال کمسابقه آمریکا و چین در شورای امنیت و واکنش تند جمهوری اسلامی ایران، زنجیرهای از رخدادها را رقم زد که نشان میدهد بحران یمن دیگر صرفاً یک جنگ داخلی یا حتی یک منازعه منطقهای نیست؛ بلکه به یکی از مهمترین میدانهای رقابت ژئوپلیتیکی در خاورمیانه تبدیل شده است.
نشست اخیر شورای امنیت نیز بیش از آنکه به بررسی وضعیت انسانی یا سیاسی یمن اختصاص داشته باشد، به صحنه تقابل دو روایت متفاوت درباره آینده امنیت منطقه بدل شد؛ روایتی که آمریکا بر پایه مهار ایران و افزایش فشارهای بینالمللی دنبال میکند و روایتی که چین با تأکید بر کاهش تنش، مخالفت با تشدید درگیریها و بازگشت به روند سیاسی از آن دفاع میکند.
در این میان، ایران نیز با رد قاطع اتهامهای واشنگتن، آمریکا را مسئول شکست روند صلح و تشدید بحران در یمن دانست؛ موضعی که نشان میدهد پرونده یمن امروز دیگر صرفاً درباره صنعا نیست، بلکه به بخشی از رقابت قدرتهای بزرگ بر سر نظم آینده خاورمیانه تبدیل شده است.
از حمله به فرودگاه صنعا تا نشست شورای امنیت
تحولات اخیر با حمله هوایی عربستان سعودی به فرودگاه بینالمللی صنعا وارد مرحله تازهای شد؛ حملهای که با محکومیت گسترده از سوی مقامهای صنعا، جمهوری اسلامی ایران و گروههای مختلف یمنی همراه شد.
نیروهای مسلح یمن در واکنش، اعلام کردند که فرودگاه ابها در جنوب عربستان را با موشکهای بالستیک و پهپاد هدف قرار دادهاند. سرتیپ یحیی سریع، سخنگوی نیروهای مسلح یمن، این عملیات را پاسخی به «تجاوز آشکار» عربستان توصیف کرد و هشدار داد که هرگونه حمله جدید، با پاسخ متقابل روبهرو خواهد شد.
همزمان، در استانهای مختلف یمن از جمله حجه، المحویت، ریمه و إب، تجمعهای گسترده مردمی و قبیلهای در محکومیت حمله به فرودگاه صنعا برگزار شد. شرکتکنندگان ضمن اعلام حمایت از نیروهای مسلح یمن، این حمله را ناقض حاکمیت ملی یمن دانسته و خواستار پاسخ قاطع به آن شدند.
در تهران نیز اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه، حمله به فرودگاه بینالمللی صنعا را نقض آشکار حقوق بینالملل، منشور سازمان ملل و اصول حقوق هوانوردی توصیف کرد و هشدار داد که چنین اقداماتی میتواند روند سیاسی و تلاشهای جاری برای دستیابی به صلح پایدار در یمن را با مخاطره روبهرو کند.
در همین حال، پاکستان نیز ضمن اعلام حمایت از حاکمیت و تمامیت ارضی عربستان، بر ضرورت حفظ ثبات منطقه و جلوگیری از گسترش تنشها تأکید کرد؛ موضعی که نشان میدهد بحران یمن بار دیگر به موضوعی فراتر از مرزهای این کشور تبدیل شده است.

یک پرواز؛ جرقه جنجال دیپلماتیک
در حالی که تنشها در میدان ادامه داشت، ادعای آمریکا درباره ورود یک هواپیمای ایرانی به فرودگاه صنعا، پرونده یمن را به شورای امنیت کشاند.
تامی بروس، معاون نماینده دائم آمریکا در سازمان ملل، مدعی شد این هواپیما با پوشش یک پرواز غیرنظامی، اعضایی از سپاه پاسداران و کارشناسان پهپادی و موشکی را به مناطق تحت کنترل انصارالله منتقل کرده است. او همچنین ادعا کرد که این پرواز به بهانه انتقال مقامهای یمنی برای حضور در مراسم تشییع یکی از رهبران ایران انجام شده و آن را نقض آشکار قطعنامه ۲۲۱۶ شورای امنیت دانست.
واشنگتن علاوه بر این، ایران را به نقض قطعنامه ۲۸۱۷ نیز متهم کرد و مدعی شد تهران از طریق حمایت نظامی از انصارالله، امنیت دریای سرخ و آزادی کشتیرانی بینالمللی را تهدید میکند.
در ادامه، نماینده آمریکا از شورای امنیت خواست تدابیر سختگیرانهتری برای جلوگیری از انتقال سلاح و تجهیزات نظامی به انصارالله اتخاذ کند و حتی مدعی شد که حدود ۷۰ درصد کالاهای دومنظوره مورد استفاده این گروه، منشأ چینی دارد.
این ادعا، فضای نشست را بهطور کامل تغییر داد؛ زیرا از این نقطه، جلسه شورای امنیت دیگر تنها درباره ایران و یمن نبود، بلکه چین نیز مستقیماً وارد جدال شد.

جدال کمسابقه آمریکا و چین
اگرچه در ظاهر موضوع نشست شورای امنیت، بررسی تحولات یمن بود، اما آنچه بیش از همه توجه ناظران را به خود جلب کرد، تقابل مستقیم واشنگتن و پکن بود. جایی که ظاهرا واشنگتن از عمد خواست فعالیتهای طرف چینی را در جلسه شورای امنیت به رخ جهان بکشد.
آمریکا تلاش کرد با برجسته کردن نقش ایران و طرح ادعاهایی درباره انتقال تجهیزات نظامی و منشأ چینی کالاهای دومنظوره، پرونده یمن را در چارچوب سیاست فشار بر تهران و رقابت راهبردی با پکن تعریف کند. به این معنا که چین برخلاف آنطور که می گوید در جنگ آمریکا و ایران و مخصوصا در آبراههای جنوب نقش کلیدی را ایفا میکند.
اما نماینده چین این روایت را نپذیرفت و در پاسخ، آمریکا را مسئول اصلی تشدید بحرانهای خاورمیانه دانست. او تأکید کرد که گسترش عملیات نظامی، حملات متقابل و افزایش تنشها، نهتنها امنیت دریای سرخ را تضمین نمیکند، بلکه روند سیاسی یمن را نیز با خطر مواجه خواهد کرد.
پکن همچنین بار دیگر بر ضرورت احترام به حاکمیت کشورها، کاهش تنش، حمایت از روند سیاسی تحت نظارت سازمان ملل و پرهیز از اقداماتی که بحران را پیچیدهتر میکند، تأکید کرد.
به نظر میرسد جدال لفظی آمریکا و چین، مهمترین رخداد سیاسی این نشست بود؛ زیرا برای نخستینبار پرونده یمن بهطور آشکار به یکی از میدانهای رقابت دو قدرت بزرگ جهانی تبدیل شد. و بحث پکن یکی از موارد نادر طی سالهای گذشته در پرونده جنگ عربستان و یمن بود.
پس از اظهارات بروس مایک والتز سخنرانی این نشست را هدایت کرد. سفیر چین در سازمان ملل در واکنش به اظهارات مجدد نمایندگان آمریکا در شورای امنیت با اشاره به از سرگیری جنگ علیه ایران، بیان کرد: حملات گسترده آمریکا علیه ایران، بار دیگر منطقه را به «لبه پرتگاهی خطرناک» سوق داده است.
سون لی این اظهارات را پس از آن مطرح کرد که مایک والتز، نماینده آمریکا در سازمان ملل، گفت چین برای جلوگیری از انتقال کالا به ایران و یمن اقدام کافی انجام نمیدهد.
مایک والتز در جریان مشاجرهای لفظی با همتای چینی خود گفت که منظورش «اقلام با کاربرد دوگانه» و «تصاویر ماهوارهای» است که در اختیار «ایران و حوثیها (انصارالله یمن)» قرار میگیرد و افزود این اقلام «اگرچه کاربردهای غیرنظامی دارند، اما برای تهدید شرکای ما، هواپیماهای غیرنظامی و کشتیهای تجاری هم مورد استفاده قرار گرفتهاند».
سفیر چین در واکنش گفت که فعلا اولویت این است که ایالات متحده از ایجاد درگیریها و آشوبهای جدید در خاورمیانه دست بردارد.
پاسخ هوشمندانه دیپلمات چینی به دیپلمات آمریکایی نشان از آن دارد که پکن فعلا نمیخواهد نامی از این کشور و نقش آن در مجادلات و جنگهای خاورمیانه برده شود.
چرا چین مقابل آمریکا ایستاد؟ / یمن؛ میدان تازه رقابت قدرتهای بزرگ
اگر کسی تنها تیترهای منتشرشده از نشست شورای امنیت را دنبال کرده باشد، احتمالاً چنین برداشتی خواهد داشت که آمریکا ایران را متهم کرد، ایران پاسخ داد و چین نیز از تهران حمایت کرد. اما مرور دقیق اظهارات نمایندگان حاضر در نشست و تحولات ماههای اخیر نشان میدهد آنچه در شورای امنیت رخ داد، بسیار فراتر از یک جدال دیپلماتیک بر سر یمن بود.
واقعیت این است که پکن در شورای امنیت بیش از آنکه از ایران دفاع کند، از مدل امنیتی و منافع راهبردی خود دفاع کرد.
از نگاه واشنگتن، بحران دریای سرخ نتیجه مستقیم حمایت ایران از انصارالله است؛ بنابراین مهار ایران و جلوگیری از انتقال سلاح، راهکار اصلی بازگرداندن امنیت به این آبراه راهبردی محسوب میشود.
اما چین روایت متفاوتی دارد.
پکن معتقد است که بحران دریای سرخ را نمیتوان صرفاً به نقش ایران یا انصارالله تقلیل داد. از دیدگاه چین، جنگ غزه، تشدید درگیریهای منطقهای، حملات متقابل و افزایش حضور نظامی قدرتهای خارجی، همگی در شکلگیری وضعیت کنونی نقش داشتهاند. به همین دلیل، نماینده چین در شورای امنیت به جای تمرکز بر اتهامهای آمریکا علیه ایران، بر لزوم کاهش تنش، توقف چرخه خشونت و بازگشت به روند سیاسی تأکید کرد.
این موضع، ادامه همان سیاستی است که چین طی دو سال گذشته در قبال بحرانهای خاورمیانه دنبال کرده؛ سیاستی که بر گفتوگو، مخالفت با تشدید درگیری و حمایت از سازوکارهای چندجانبه سازمان ملل استوار است.
چرا آمریکا چین را وارد پرونده یمن کرد؟
یکی از مهمترین بخشهای نشست، جملهای بود که شاید در میان انبوه خبرها کمتر مورد توجه قرار گرفت.
نماینده آمریکا مدعی شد که حدود ۷۰ درصد کالاهای دومنظورهای که به ایران و انصارالله میرسد، منشأ چینی دارد.
این ادعا، صرفاً یک اتهام تجاری نبود.
واشنگتن با طرح این موضوع، عملاً تلاش کرد پرونده یمن را به رقابت راهبردی خود با چین نیز گره بزند؛ به این معنا که اگرچه پکن مستقیماً در درگیری حضور ندارد، اما از نگاه آمریکا، زنجیره تأمین کالاهای حساس نیز بخشی از معادله امنیتی دریای سرخ است.
چین این ادعا را رد کرد و تأکید داشت که همواره به تعهدات بینالمللی خود در زمینه کنترل صادرات پایبند بوده و طرح چنین اتهامهایی بدون ارائه اسناد معتبر، کمکی به حل بحران نمیکند.

از هرمز تا بابالمندب؛ گلوگاهی که معادلات قدرت را تغییر داده است
برای درک موضع چین، باید از یمن فاصله گرفت و به نقشه تجارت جهانی نگاه کرد.
بابالمندب تنها یک تنگه دریایی نیست؛ این گذرگاه، حلقه اتصال اقیانوس هند به دریای سرخ و کانال سوئز است. بخش بزرگی از تجارت میان آسیا و اروپا و همچنین حجم قابل توجهی از انتقال انرژی جهان از این مسیر انجام میشود.
هرگونه ناامنی در این آبراه، شرکتهای کشتیرانی را ناچار میکند مسیر طولانی دماغه امید نیک در جنوب آفریقا را جایگزین کنند؛ تغییری که زمان حمل کالا را چندین روز افزایش میدهد، هزینه سوخت و بیمه را بالا میبرد و در نهایت بر قیمت کالاها در بازارهای جهانی اثر میگذارد.
برای چین، که بزرگترین صادرکننده کالا و یکی از بزرگترین واردکنندگان انرژی جهان است، امنیت بابالمندب یک مسئله صرفاً منطقهای نیست؛ بلکه بخشی از امنیت اقتصادی و راهبردی این کشور به شمار میرود.
به همین دلیل، پکن از یک سو بر امنیت کشتیرانی تأکید دارد و از سوی دیگر، نسبت به گسترش عملیات نظامی هشدار میدهد؛ زیرا معتقد است تشدید جنگ، امنیت پایدار ایجاد نخواهد کرد.
شاید مهمترین پرسشی که حالا مطرح است، این نباشد که آمریکا و ایران چه موضعی در قبال یمن دارند و چه گفتند و چه شنیدند؟ بلکه این باشد که اگر جنگ یمن شدت بگیرد و همزمان تنش در تنگه هرمز ادامه پیدا کند، واکنش چین چه خواهد بود؟
برای پکن، مسئله صرفاً حمایت از یک طرف درگیری نیست؛ بلکه حفاظت از شریانهای حیاتی اقتصاد چین است.
اقتصاد چین بیش از هر قدرت بزرگ دیگری به امنیت مسیرهای دریایی وابسته است. بخش بزرگی از واردات انرژی این کشور از خلیج فارس آغاز میشود، از تنگه هرمز عبور میکند و پس از رسیدن به دریای سرخ و بابالمندب، راه خود را به کانال سوئز و بازارهای اروپا ادامه میدهد.
به بیان دیگر، اگر تنگه هرمز در شرق و بابالمندب در غرب بهطور همزمان دچار اختلال شوند، چین با بحرانی روبهرو خواهد شد که مستقیماً امنیت انرژی، صادرات، زنجیره تأمین و رشد اقتصادی این کشور را تحت تأثیر قرار میدهد. تحلیلگران این وضعیت را یکی از پرهزینهترین سناریوهای ژئوپلیتیکی برای اقتصاد جهانی میدانند.
از همین رو، مخالفت چین با تشدید بحران یمن را نمیتوان صرفاً یک موضع سیاسی یا دیپلماتیک دانست؛ این موضع، ریشه در محاسبات اقتصادی و راهبردی پکن دارد.
اما اگر بحران وارد مرحلهای جدید شود، چین چه گزینههایی در اختیار خواهد داشت؟
محتملترین گزینه برای پکن، ادامه همان راهبردی است که در سالهای اخیر دنبال کرده است؛ استفاده از ظرفیت روابط همزمان با تهران، ریاض و دیگر بازیگران منطقه برای جلوگیری از گسترش جنگ. یعنی همان مسیر دیپلماسی و پرهیز از هرگونه مداخله نظامی.
چین طی سالهای گذشته تلاش کرده خود را نه بهعنوان یک قدرت نظامی، بلکه بهعنوان میانجی و بازیگر ثباتساز معرفی کند. احیای روابط ایران و عربستان نیز بخشی از همین راهبرد بود. بنابراین طبیعی است که پکن، پیش از هر اقدام دیگری، از ابزار دیپلماسی برای جلوگیری از بسته شدن بابالمندب استفاده کند.
دراین میان اگر دیپلماسی نتواند مانع تشدید بحران شود، احتمال دارد چین حضور دریایی خود را در مسیرهای تجاری افزایش دهد. پکن هماکنون نیز از طریق مأموریتهای ضددزدی دریایی و پایگاه نظامی خود در جیبوتی، در نزدیکی بابالمندب حضور دارد. هرچند بعید است چین به ائتلافهای نظامی تحت رهبری آمریکا بپیوندد، اما افزایش مأموریتهای دریایی برای حفاظت از کشتیهای تجاری خود، گزینهای است که در محافل راهبردی مورد توجه قرار گرفته است.
همچنین در صورتی که همزمان تنگه هرمز و بابالمندب به کانون بحران تبدیل شوند، رقابت آمریکا و چین نیز وارد مرحلهای تازه خواهد شد. واشنگتن احتمالاً تلاش خواهد کرد با تقویت حضور نظامی، ائتلافهای دریایی و فشارهای بیشتر بر ایران، آزادی کشتیرانی را حفظ کند.
اما چین، به احتمال زیاد، مسیر متفاوتی را دنبال خواهد کرد؛ مخالفت با گسترش عملیات نظامی، تأکید بر راهحل سیاسی و تلاش برای جلوگیری از تبدیل دریای سرخ به میدان رویارویی مستقیم قدرتهای بزرگ. این تفاوت رویکرد در مواضع اخیر دو کشور در شورای امنیت نیز کاملاً مشهود بود.

میانجیگری ایران و عربستان؛ سرمایهای که چین نمیخواهد از دست بدهد
یکی دیگر از دلایل حساسیت چین نسبت به بحران یمن، سرمایهگذاری سیاسی این کشور در خاورمیانه است.
پکن در سال ۲۰۲۳ با میانجیگری میان ایران و عربستان، توانست یکی از مهمترین توافقهای دیپلماتیک سالهای اخیر را رقم بزند. این توافق، جایگاه چین را به عنوان بازیگری فراتر از یک قدرت اقتصادی تثبیت کرد و نشان داد پکن در پی ایفای نقشی فعالتر در معادلات امنیتی منطقه است.
اکنون اگر بحران یمن دوباره به سمت یک جنگ گسترده حرکت کند، نهتنها امنیت دریای سرخ، بلکه اعتبار دیپلماسی چین نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. از این منظر، مخالفت پکن با تشدید تنشها، صرفاً یک موضع سیاسی نیست؛ بلکه تلاشی برای حفاظت از سرمایهگذاری دیپلماتیک خود در منطقه نیز محسوب میشود.
آمریکا معتقد است امنیت منطقه از مسیر بازدارندگی، تحریم، فشار و مهار بازیگران مسلح تأمین میشود.در مقابل، چین بر این باور است که امنیت پایدار تنها از مسیر گفتوگو، کاهش تنش و سازوکارهای سیاسی حاصل خواهد شد.
این تفاوت نگاه، همان دلیلی است که باعث شد نماینده چین در برابر روایت آمریکا بایستد؛ نه لزوماً برای دفاع از ایران، بلکه برای دفاع از الگویی که پکن در سالهای اخیر برای نقشآفرینی خود و مهمتر از آن امنیت انرژی در خاورمیانه ترسیم کرده است.

یمن؛ از جنگ داخلی تا رقابت قدرتهای جهانی
اگر در دهه گذشته، یمن عمدتاً صحنه رقابت ایران و عربستان تلقی میشد، امروز این کشور به یکی از نقاط تلاقی رقابتهای جهانی تبدیل شده است چرا که بحث تنگه هرمز نیز مساله انصارالله یمن را در مورد مساله تنگه باب المندب دوچندان مهمتر از گذشته کرده است.
در یک سو، آمریکا تلاش میکند با حفظ حضور نظامی و تقویت ائتلافهای دریایی، آزادی کشتیرانی را تضمین کند. در سوی دیگر، چین میکوشد از طریق دیپلماسی، حفظ روابط با همه بازیگران منطقه و حمایت از روندهای سیاسی، از گسترش بحران جلوگیری کند.
در این میان، ایران نیز سکوت نکرد بلکه با رد اتهامهای مطرحشده، تأکید دارد که راهحل بحران یمن تنها از مسیر گفتوگوی یمنی–یمنی و پایان مداخلات خارجی میگذرد.
از همین رو، نشست اخیر شورای امنیت را نمیتوان صرفاً جلسهای درباره یمن دانست؛ این نشست، تصویری روشن از رقابت فزاینده قدرتهای بزرگ بر سر شکلدهی به نظم آینده خاورمیانه ارائه داد؛ نظمی که امنیت انرژی، آزادی کشتیرانی، تجارت جهانی و موازنه قدرت در منطقه را به یکدیگر گره زده است.
اتهامهای مطرحشده از سوی آمریکا در شورای امنیت، با واکنش فوری جمهوری اسلامی ایران نیز روبهرو شد. امیر سعید ایروانی، نماینده دائم ایران در سازمان ملل، در نامهای به دبیرکل سازمان ملل و رئیس شورای امنیت، اظهارات نماینده آمریکا را «مجموعهای از ادعاهای بیاساس، سیاسی و فاقد هرگونه سند معتبر» توصیف کرد و واشنگتن را به سوءاستفاده از تریبون شورای امنیت برای پیشبرد اهداف سیاسی خود متهم ساخت.
ایروانی تأکید کرد ادعای انتقال سلاح از سوی ایران به یمن، بارها بدون ارائه هیچ مدرک مستقل و قابل راستیآزمایی تکرار شده و هدف آن، منحرف کردن افکار عمومی از نقش آمریکا در تشدید بحرانهای منطقه است. وی همچنین تصریح کرد که جمهوری اسلامی ایران همواره از یک راهحل سیاسی، فراگیر و مبتنی بر گفتوگوی یمنی–یمنی تحت نظارت سازمان ملل حمایت کرده و بر حفظ حاکمیت، استقلال و تمامیت ارضی یمن تأکید دارد.
نماینده ایران در ادامه، آمریکا را مسئول اصلی تضعیف روند صلح یمن دانست و استدلال کرد که حملات نظامی به زیرساختهای این کشور و تفسیر موسع از برخی قطعنامههای شورای امنیت، روند سیاسی آغازشده پس از آتشبس ۲۰۲۲ را با چالشهای جدی مواجه کرده است.

یمن؛ میدان رقابت بر سر نظم آینده خاورمیانه
شاید مهمترین پیام تنش لفظی دیپلماتیک میان دو نماینده چین و آمریکا، نه در تبادل اتهامها، بلکه در تغییر جایگاه یمن در معادلات منطقهای نهفته باشد. یمن دیگر صرفاً صحنه جنگ داخلی یا رقابت بازیگران منطقهای نیست؛ این کشور اکنون به یکی از نقاط تلاقی منافع راهبردی آمریکا، چین، ایران و کشورهای عربی تبدیل شده است کما اینکه در گذشته هم نیز از این اهمیت برخوردار بود اما حالا با توجه به تحولات منطقه و ضعیت تنگه هرمز اهمیت این نقطه ژئوپلوتیکی منطقه دوچندانتر از گذشته شده است به گونهای که چشم امید جهان برای انتقال غذا و انرژی فعلا به باب المندب دوخته شده است که اگر این هم مورد حمله قرار بگیرد یا انصارالله در صدد بستن آن برآید آتش جنگ در منطقه را افزایش خواهد داد تا حدی که بعید به نظر نمیرسد در این صورت ناتو، کشورهای عربی و حتی چین هم مجبور به اقدام شود.
این تحولات نشان میدهد که یمن دیگر صرفاً صحنه رویارویی میان دولت مستقر در عدن و انصارالله یا حتی عرصه رقابت سنتی ایران و عربستان نیست. زنجیره رخدادهای چند روز گذشته، از حمله به فرودگاه بینالمللی صنعا و پاسخ نیروهای یمنی گرفته تا ادعاهای آمریکا درباره نقش ایران، واکنش تند تهران و جدال کمسابقه واشنگتن و پکن در شورای امنیت، تصویری از شکلگیری مرحلهای تازه در معادلات خاورمیانه ارائه میدهد.
در این مرحله، هر تحول میدانی در یمن میتواند فراتر از مرزهای این کشور، بر امنیت دریای سرخ، بابالمندب، تجارت جهانی، بازار انرژی و موازنه قدرت در منطقه اثر بگذارد. شاید به همین دلیل باشد که مهمترین اتفاق این جدال دیپلماتیک، نه ادعاهای آمریکا علیه ایران و نه پاسخ تهران، بلکه آشکار شدن شکاف عمیق میان آمریکا و چین بر سر شیوه مدیریت بحرانهای خاورمیانه بود؛ شکافی که اگر عمیقتر شود، یمن میتواند بار دیگر از یک بحران منطقهای، به یکی از کانونهای اصلی رقابت ژئوپلیتیکی جهان تبدیل شود.
جدال بر سر یمن یا آغاز رقابت بر سر قرن بیستویکم؟
شاید سالها بعد، نشست اخیر شورای امنیت نه بهعنوان جلسهای درباره یمن، بلکه بهعنوان یکی از نخستین نشانههای انتقال رقابت راهبردی آمریکا و چین به خاورمیانه مورد توجه قرار گیرد.
اگر در قرن بیستم، رقابت قدرتهای بزرگ عمدتاً بر سر کنترل منابع انرژی بود، امروز این رقابت بیش از هر چیز بر سر کنترل شریانهای انتقال انرژی و تجارت جهانی شکل گرفته است.
تنگه هرمز، بابالمندب و کانال سوئز، سه حلقه یک زنجیره هستند؛ زنجیرهای که امنیت آن نه فقط برای کشورهای منطقه، بلکه برای اقتصاد جهانی تعیینکننده است.
از این منظر، یمن دیگر صرفاً یک بحران داخلی یا حتی یک جنگ منطقهای نیست؛ بلکه به یکی از مهمترین نقاط تلاقی رقابتهای ژئوپلیتیکی جهان تبدیل شده است.
و شاید به همین دلیل بود که در نشست اخیر شورای امنیت، مهمترین تقابل نه میان ایران و آمریکا، بلکه میان دو نگاه متفاوت به آینده نظم بینالمللی شکل گرفت؛ یک سو واشنگتن که امنیت را در بازدارندگی و فشار جستوجو میکند و سوی دیگر پکن که ثبات مسیرهای تجاری و کاهش تنش را پیششرط امنیت پایدار میداند.
اگر بحران یمن تشدید شود و بابالمندب نیز همان نقشی را پیدا کند که امروز تنگه هرمز در معادلات منطقه ایفا میکند، چین دیگر نخواهد توانست تنها یک ناظر دیپلماتیک باشد. در آن صورت، خاورمیانه به مهمترین صحنه رویارویی دو قدرت اقتصادی و نظامی جهان تبدیل خواهد شد؛ نه صرفاً بر سر یمن، بلکه بر سر آینده نظم جهانی. و در نهایت اینکه آمریکا تا کجا چین را عصبانی خواهد کرد و بالاخره او را به یک رویارویی نظامی می کشاند؟ و آستانه صبر پکن کجا تمام خواهد شد؟ از آمریکای لاتین تا جنوب ایران و حالا کارت یمن....
*** مستندات گزارش از : رویترز، اندیشکده چتم هاوس، الحره، جرزالم پست، تایم، الجزیره







نظر شما