گاهی بزرگترین دستاوردهای یک ملت، در سکوت رشد میکنند؛ نه روی صفحه اول روزنامهها، نه در ترندهای شبکههای اجتماعی، بلکه در دل آزمایشگاهها، اتاقهای فنی و پروژههایی که سالها طول میکشد تا به بار بنشینند.
دارخوین، شهری کوچک در خوزستان، یکی از همین نمونههاست. تا پیش از حمله اخیر، شمار زیادی از مردم همین استان، حتی ساکنان نزدیک به این منطقه، از وجود یک مرکز فعال تولید انرژی هستهای در همسایگی خود بیخبر بودند. این بیخبری اما هیچ ربطی به مخفیکاری ندارد؛ ربط دارد به مشغلههای روزمره مردمی که میان کار، معیشت و دغدغههای روزانه، فرصت دنبالکردن جزئیات فنی خبرهای علمی و انرژی را ندارند.
خبری که شاید یکبار در گوشهای از یک خبرگزاری منتشر شده، اما در میان انبوه اخبار روز، بهسادگی از کنار توجه عمومی گذشته است و این دقیقاً همان نکتهای است که باید به آن افتخار کرد.
وقتی یک کشور میتواند در دل یک استان، مرکزی برای تولید انرژی پاک راهاندازی کند، بیآنکه این موضوع تبدیل به یک رویداد رسانهای پرسروصدا یا ابزار تبلیغاتی شود، نشانهای است از رسیدن علم و فناوری به مرحلهای از بلوغ که دیگر نیازی به نمایش ندارد.
پیشرفت واقعی، گاهی همینقدر بیادعا و آرام است؛ کاری که در سکوت انجام میشود و فقط وقتی کسی به آن حمله میکند، ناگهان همه متوجه میشوند چه سرمایه علمی و انسانی در دل آن نهفته بوده است.
دارخوین با هدف تولید انرژی پاک و کمک به پزشکی هسته ای تأسیس شده بود؛ مسیری که بسیاری از کشورهای پیشرفته جهان نیز برای تأمین انرژی و سلامت آینده خود روی آن سرمایهگذاری کردهاند. رسیدن ایران به این سطح از دانش فنی، در شرایطی که سالهاست با محدودیتها و فشارهای گوناگون بینالمللی روبهرو بوده، خود گواهی است بر ظرفیت علمی نسل جوان و متخصصان این مرز و بوم؛ نسلی که با وجود همه موانع، توانسته مسیر توسعه فناوری صلحآمیز را ادامه دهد.
اما پرسش اصلی این است: چرا حالا؟ چرا زمانی که این مرکز سالهاست بدون جنجال فعالیت میکند، ناگهان تبدیل به هدف میشود؟ نگاهی به روند کلی این تحولات نشان میدهد این حملات، بیش از آنکه ریشه در برتری راهبردی داشته باشند، از جایی سرچشمه میگیرند که بهسختی میتوان آن را «قدرت» نامید.
وقتی طرفی بهجای مسیرهای دیپلماتیک و گفتوگو، به سراغ فشار نظامی بر زیرساختهای علمی و انرژی یک ملت میرود، این رفتار را میتوان بازتابی از یک واقعیت سادهتر دانست: ناتوانی در مهار روند رو بهرشد یک کشور از مسیرهای دیگر. حمله به نمادهای علمی و زیرساختی، در ادبیات تحلیلی بسیاری از کارشناسان و استراتژیست های نظامی، نشانه اتکا به آخرین ابزارهای ممکن است، نه نشانه اقتدار.
هدف از اینگونه اقدامات، در بسیاری از موارد، نه صرفاً تخریب فیزیکی، بلکه تلاش برای تضعیف اراده جمعی یک ملت است؛ تلاشی برای القای این پیام که دستاوردهای علمی، هرقدر هم بیسروصدا و مسالمتآمیز، در معرض تهدید دائمی قرار دارند. اما تجربه نشان داده چنین فشارهایی، غالباً نتیجهای معکوس به همراه دارند. وقتی مردمی که تا دیروز حتی از وجود چنین مرکزی بیخبر بودند، امروز نام دارخوین را میشنوند و میفهمند این سرزمین در سکوت چه مسیری را طی کرده، حسی از همبستگی و افتخار ملی جای خالی نگرانی را پر میکند.
دارخوین امروز دیگر فقط نام یک شهر کوچک در نقشه خوزستان نیست؛ نامی است که یادآور میشود پیشرفت علمی یک ملت را نمیتوان با فشار از بیرون متوقف کرد. شاید این حمله، ناخواسته، بزرگترین خدمت را به آگاهی عمومی کرده باشد: نشاندادن اینکه در دل مشغلههای روزمره مردم، سالهاست دانشمندانی در سکوت، آینده انرژی این سرزمین را میسازند؛ آیندهای که نه با موشک متوقف میشود، نه با فشار، بلکه تنها با اراده همان مردمی رقم میخورد که تا دیروز نامش را نشنیده بودند و امروز نا م دارخوین را با افتخار به زبان میآورند.







نظر شما