به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، روزنامه اعتماد نوشت:
شیرمحمد اسپندار در دنیای موسیقی نامی آشناست. چند وقت پیش بود که «سو»ی چشمهایش هم سوژه رسانهها و کاربران فضای مجازی شد. صفحه موسیقی «اعتماد» که پیش از آن نیز به این هنرمند برجسته موسیقی نواحی پرداخته بود، در آن زمان هم سراغ او رفت. خواستیم احوالش را از خودش جویا شویم که دیدیم بیماری چنان شب و روزش را به دشواری کشیده که توان گفتوگو ندارند. این بود که فرزندش،اللهبخش اسپندار از پدر و حال و روزش گفت.اللهبخش گفته بود چند سالی است که استاد ساز را کنار گذاشته و به سبب کهولت، شرایط جسمانی، دیگر نمیتواند بنوازند. حالا شوربختانه درگذشت او بار دیگر نام او را بر سر زبانها انداخت. هنرمندی که در عرصه موسیقی و بهطور مشخص ساز دونلی جایگاهی منحصربهفرد دارد. به مناسبت درگذشت او با صادق چراغی درباره نوازندگی و جایگاه هنری شیرمحمد اسپندار و دلیل بیمانندی او در سپهر موسیقی این سرزمین گفتوگو کردیم. چراغی که آهنگساز، پژوهشگر و نوازنده است، در این گفتوگو از پیشینه ساز دونلی، مقام و اهمیت هنری زندهیاد اسپندار، تجربه معاشرات خود با او و تاثیراتی که از استاد پذیرفته، میگوید.
در ابتدای این گفتوگو شاید بهتر باشد قدری از خاستگاه ساز «دونلی» برای خواننده صفحه هنر و ادبیات «اعتماد» بگویید.
ساز دونلی از گروه سازهای دیرین است، رد آن را در بیشتر فرهنگهای کهن میتوان دید. از قاره اروپا و فرهنگهای اروپایی و روسیه تا سرزمین سرخپوستان در امریکا و امریکای لاتین. در نقاشیهای بهجا مانده در جایگاههای تاریخی و کلیساها و در کتابهای کهن اروپایی، تصویر این ساز و نوازندگان آن دیده میشود و در داستانهای مذهبی اروپا و اسطورههای یونان جایگاه ویژهای دارد. در ایران هم در پیوند با سازهای هوا-صدا ردپاهایی کهن از این ساز وجود دارد.
فرمودید که ردپای این ساز در بسیاری از فرهنگها دیده میشود، آنطور که میدانم آقای اسپندار این ساز را در پاکستان آموختهاند، درست است؟
در جهان شرقی، این ساز در پهنههای گوناگون هند و پاکستان یافت میشود. بله، زندهیاد اسپندار خودشان گفتهاند که در آغاز، این ساز را از نوازندگان پاکستانی آموختهاند. باید یادآوری کنم بلوچها، فرهنگی یک پیکرهاند که بر اثر رخدادهای تاریخی و دسیسههای پیاپی استعمار انگلیس در دورهای تاریخی از ایران بزرگ فرهنگی جدا شدند و در دو بخش جای گرفتند، بلوچهای ایران و بلوچهای پاکستان. با همه اینها پیوند فرهنگی در میان آنها همواره پابرجا بوده و هست. در شوش نقشی پیدا شده که قدمت آن به قرن هفتم پس از میلاد میرسد، تصویری حجاری شده از 11 نوازنده که دو تن از این نوازندگان، همین ساز دونای را مینوازند. با اینکه ما در سنگنگارهها، نقش ساز دونلی را در دل کوههای ایران داریم، ولی اسپندار این ساز را از پاکستانیها آموخته؛ شاید روزگاری دونلی و دونلینوازها در ایران ناچار، نواختن آن را کنار گذاشتهاند. به همین دلیل جایگاه کسی مانند اسپندار مانند جایگاه هنرمندی چون اصغر بهاری است.
بیشتر درباره اهمیت هنری شیرمحمد اسپندار برای مخاطبان ما بگویید و اینکه چرا مقام این دو هنرمند را در سپهر موسیقی همانند هم میبینید؟
ببینید زندهیاد «بهاری» در اوج کشمکش غربزدگی در روزگار پهلوی، ساز کمانچهاش را برای فروش به یک سازفروشی میسپارد. مدتی میگذرد و از آنجا که در آن روزگار نواختن ویولن مُد بوده، کسی به کمانچه اهمیت نمیدهد و آن ساز خوشبختانه به فروش نمیرود. استاد بهاری میگفت ناچار سازِ بیخریدار را پس گرفتم و نواختم. تا آنجا که کسانی هم پیدا شدند که با نوای ساز من همدم شدند و طرفداران این ساز، کمکم از راه رسیدند. شاید اگر در آن روزگار، سرنوشت بهگونهای دیگر پیش میرفت، ما در روزگار امروز این همه نوازندههای خوب و شناخته شده برای ساز کمانچه نداشتیم. در دهه سی و چهل از اینگونه رخدادها کم نداریم. آن اندازه که نام سهتار گره خورده با نام بزرگی چون احمد عبادی و خاندان فراهانی، نام ساز «نی» گره خورده به نام بزرگانی چون مهدی نوایی و حسن کسایی. نام دونلی هم گره خورده با نام اسپندار. دهه سی تا پنجاه را میتوان دوران شکوه و رشد موسیقی ایرانی دانست.
میدانم که شما در حوزه سازهای هوا-صدا پژوهشهای زیادی داشتید؛ به عنوان یک کارشناس درباره مواجهه خودتان با نوازندگی استاد اسپندار برای ما بگویید.
در یکسالی که گذشت، شوربختانه بزرگانی از موسیقی نواحی را از دست دادیم. دو تن از آنها استادان خودم بودند. زندهیاد ماشاءالله رسام که از او سازهای سرنا و بالابان را آموختم و استاد اسپندار که درباره ساز دونلی راهبریهای او بسیار برایم راهگشا بود. داستان من و اسپندار به دهه هفتاد بازمیگردد و اینکه گرایش پیدا کرده بودم به آموختن سازهای هوا-صدای اقوام. خوشبختانه در دهه هفتاد جشنوارههای هنری خوبی در تهران برگزار میشد و همین فرصتی بود تا هنرمندانی چون اسپندار به تهران میآمدند و زمینه آشنایی بیشتر فراهم میشد. آن زمان تلاش کردم تا این ساز را تهیه کنم، ولی هم قیمتش گران بود و هم در دسترس نبود و البته آن روزگار پاکستان هم برای انجام سفر امن نبود. اسپندار به من گفت خودش هم سازش را از پاکستان تهیه کرده و در این زمینه نمیتواند کمکی کند. خوشبختانه در دهه هفتاد، زمان زیادی برای آموختن و دانستن درباره سازهای سرنا و بالابان گذاشته بودم. در همدان، برادر خودم، تازه کار سازگری را آغاز کرده بود و در برخی زمینههای ساخت و ترمیم سازها کمکم میکرد. ولی کاربلدتر از او مهندس صیف بود که ساز «نی» را از من میآموخت و البته به من در ساخت سازها یاری میرساند. من در آن کارگاه به یاری چنین دوستانی، بر آن بودم تا سازهای هوا-صدا را به هدف کاربری در ارکستر بازسازی کنم. وقتی متوجه شدم راهها برای تهیه ساز دونلی بسته است، تصمیم گرفتم از توانایی دوستان فنیام کمک بگیرم. مهندس «محمد صیف» عکسهای دقیق و همچنین اندازههای دقیق و درست از ساز اسپندار را خواست. من اینها را تهیه کردم و نزدیک به شش، هفت ماه زمان برد تا نمونه اولیه آماده شود. هر بار آنها را به اسپندار نشان میدادم و برای بهسازی آن از ایشان راهنمایی میگرفتم تا جایی که ساخت ساز به آنجا رسید که استاد اسپندار گفت؛ این دونلی با اینکه از پولیکا ساخته شده از ساز خودم هم بهتر است.
چه جالب! به نوعی خودتان هم به زحمت بسیار این ساز را تحت نظر استاد اسپندار بازسازی کرده و آموختهاید.
البته من شاگرد خلفی برای استاد اسپندار نبودم، چون به هیچوجه نمیخواستم پا در کفش نوازندگان بومی این ساز بگذارم. همیشه باورم بر این بود که کار نوازندگان بومی ویژه و یکتاست و بنا نداشتم من مانند آنها نوازنده شوم. نوا و صدای اینگونه سازها را برای جهان آهنگسازیهای خودم میخواستم و به برداشت شخصی، همیشه باور داشته و دارم. پیگیریهای من در ساز دونلی باعث شد تا در موسیقی نمایش «شیخ صنعان» برای بار نخست، از نوای این ساز بهره بگیرم. این نمایش در سال 1379 به کارگردانی آقای «مهدی شمسایی» آماده شد و روایت شیخ صنعان عطار نیشابوری بود. ساخت و اجرای بخش بزرگی از موسیقیهای این نمایش با من بود. همان موسیقی باعث شد تا در سال 1380 استاد «امرالله احمدجو» کار ساختن موسیقی سریال «تفنگ سر پر» را به من بسپارد. من در موسیقی تیتراژ آن سریال به دور از کاربری سازهای موسیقی دستگاهی، تنها از سازهای اقوام کمک گرفتم. ساز دونلی را هم برای دومین بار در آنجا در چارچوب یک کار ارکستری به کار گرفتم.
به پیشینه این ساز و جایگاه هنری شیرمحمد اسپندار اشاره شد؛ اگر بخواهید تاثیر ایشان را در سیر تحول نوازندگی دونلی بگویید به چه نکاتی اشاره میکنید؟
ببینید شیوه نوازندگی و کاربری ساز دونلی توسط جاویدنام اسپندار یکتا و ویژه است، چراکه ایشان ساز دونلی را در خدمت نواهایی به کار گرفت که پیرامون خود میشنید و این ساز را به ارکستر سازهای بلوچی افزود. کارشان آن همه زیبا و شنیدنی بود که خوشبختانه دیگرانی هستند که بخواهند دنبالهروی ایشان باشند.
برخی عنوان میکنند «ایشان آخرین دونلینواز ایران هستند»، اینکه میفرمایید کسانی هستند که دنبال راه هنری ایشان بروند، نقطه روشنی است.
بله، من هم این را شنیدهام که پژوهشگری این جمله را گفت که اسپندار واپسین نوازنده ساز دونلی است، البته که اغراق در این گفته دیده میشود. پژوهشگران در دهههای گذشته آدمهای هوشمندی بودند، آنها میدانستند که در پیوند با این ساز، نوازندگان دیگری هم هستند، هر چند چیرهدستی اسپندار بسیار ویژه بود. من، پیش کشیدن چنین گفتهای را بیشتر متوجه این موضوع میدانم که ما در مقولههای فرهنگی، بیشتر با مدیران بسیار ناآگاهی در تمام این سالها درگیر بوده و هستیم. با توجه به تجربههایی که خودم داشتهام، برداشتم این است، پژوهشگران ناچار به اغراقگویی بودند تا بتوانند کاری پیش ببرند و از این موسیقی و اجراکنندگان آن پشتیبانی بایستهتری داشته باشند. در همین یکسالی که گذشت، بزرگانی چون رسام، اسپندار، عاشیق فطری، استاد نادر نیکنژاد بلوچ و... را از دست دادهایم. اگر این عزیزان آن اندازه خوششانس باشند که درجه یک کشوری را گرفته باشند، در چنین وضعیت اسفبار و ماتمبار اقتصادی، ماهی دو تا سه میلیون حقوق به آنها تعلق میگیرد. در چنین اوضاعی ما ناچاریم برای پشتیبانی از این موسیقی، به کارها و سخنان اغراقآمیز متوسل شویم تا شاید کارگزاران متوجه گرانسنگی این میراث معنوی شوند، البته که شاید... پیش از آغاز جنگ، در برنامه رادیویی «ایلبانگ» با استادِ پیشکسوت «محمد یگانه» به گفتوگو نشستم. آن استاد بزرگوار و کهنسال گفتند که دستاورد عمرشان، شاهنامهخوانی است که به سبب فراهم نبودن موارد مالی نتوانستهاند این کار را ضبط کرده و برای ایرانیان و پارسیزبانان به یادگار بگذارند. ایشان آمادگیشان را اعلام کردند که در صورت فراهم شدن امکانات آمادهاند تا تمام داشتههای خود را اجرا کنند و این خود بیگمان میتوانست و میتواند یک میراث معنوی کممانند باشد؛ اتفاق خوب اینکه گزارش آن را هم در روزنامه خودتان منعکس کردید. کارگزاران در صداوسیما آن اندازه سیاستزدهاند که برای هنر، پشیزی ارزش قائل نیستند و از همان آغاز به آنها امیدی نبوده و نیست. برخی در وزارت ارشاد هم بیتعارف بگویم پیگیری سطحی داشتند، اما همه چیز زود فراموش شد. پس من، کنش آن پژوهشگر ارزنده را که از اسپندار به عنوان آخرین دونلینواز یاد کرده، درک میکنم که ناچار بوده برای به خود آمدنِ کارگزارانِ بیانگیزه و ناآگاه، کمی اغراق چاشنی گفته خود کند. بهرغم بیتوجهی فزاینده نهادهای بزرگی چون صداوسیما، حوزه هنری و... به هنر موسیقی و برخوردهای دمدستی، سودجویانه و یکجانبه آنها با هنرمندان، من همچنان امیدوارم. امیدوار فقط و فقط به مردم. مردمی که این هنر کهن را از دالان تاریخ تباه و سرشار از ناکامی، پاسداری کرده و تا امروز نواگر و نواخوان آنند. به گفته فردوسی بزرگ: «زمانه به مردم شد آراسته/ وزو ارج گیرد همی خواسته».
با این توصیفهایی که داشتید نوازندگی ساز دونلی را در روزگار حاضر چطور میبینید؟
نوازندگان خوبی برای ساز دونلی در این سالها در جشنوارهها دیدهام که بدون تردید میتوانند امیدبخش باشند. این موسیقی و این مردم میمانند و همین مایه امید بسیار است. من اطمینان دارم نوازندگان جوان کنونی در صورت پشتیبانی، از نام و راه اسپندار و شیوه نوازندگی او پاسداری خواهند داشت و بیتردید راه و هنر شیرمحمد اسپندار ادامه خواهد داشت، زمینه و بنیانی که ایشان از خود به جا گذاشت و پیشینهای که این هنر در این سرزمین دارد، با هیچ چیزی ویران نخواهد شد.
متشکر؛ و در پایان اینکه توصیه شما برای زنده نگه داشتن میراث دونلی و اشاعه آن فراتر از مرزهای کشور و منطقه چیست؟
ساز دونلی با نام آلگوزا یا آلغوزا در پهنههایی از هند مانند راجستان و همچنین در بلوچستان پاکستان یافت میشود و نوازندگان چیرهدستی دارد که گاهی مهارتهای نواختنشان فراتر از نوازندگان در ایران است و من با پیگیری کار آنها از ایشان بسیار آموخته و همچنان میآموزم. به نوازندگان جوانِ این ساز سفارش میکنم با یاری گرفتن از جهان اینترنت کار هنرمندان کاربلد و چیرهدست هندی و پاکستانی را دنبال کنند. این پیگیریها بر مهارت نوازندگی آنها بسیار میافزاید[...] . در پاکستان برای این ساز «خمیسو خان» بسیار شهرت داشت. او سهنل نیز نواخته و صدای نواختههای او هوش از سر میبرد. خوشبختانه پسر خمیسو خان، اکبر نام دارد و در این روزگار در پاکستان، نوازنده بسیار برجسته و شایستهای است و یکبار هم در جشنواره موسیقی در تهران حضور و اجرا داشته؛ اگر اینترنت یاری کند مجال و پایگاه خوبی است تا نوازندگان ایرانی بر دانستهها و مهارتهای خود بیش از پیش بیفزایند.
منبع اعتماد
۵۹۲۴۳







نظر شما