شاید مهمترین ویژگی تحولات این روزهای منطقه همین باشد: خاورمیانه دیگر فقط میدان تقابل نیست، بلکه به میدان «مدیریت بحران» هم تبدیل شده است. یعنی بازیگران مختلف، حتی وقتی اختلاف جدی دارند، بیشتر از قبل میکوشند درگیریها از کنترل خارج نشود. این تغییر هرچند به معنی صلح کامل نیست، اما نشانه مهمی از واقعگرایی تازه در منطقه است.چرا که می دانند ادامه تنش یعنی نابودی همه.
در گذشته، بسیاری از رقابتهای منطقهای با این تصور پیش میرفت که میتوان با فشار بیشتر، طرف مقابل را کاملاً عقب راند. اما تجربه سالهای اخیر نشان داده که در خاورمیانه امروز کمتر بحرانی وجود دارد که راهحل کاملاً نظامی داشته باشد. جنگها طولانی میشوند، هزینهها بالا میرود، اقتصادها آسیب میبینند،انسانها کشته می شوند و نارضایتی اجتماعی بیشتر میشود. به همین دلیل، حتی کشورهایی که در بسیاری از پروندهها با هم اختلاف دارند، امروز به این نتیجه رسیدهاند که باید راهی برای گفتوگو، تماس سیاسی و مهار بحران پیدا کنند.
یکی از تحولات مهم منطقه این است که نقش دیپلماسی منطقهای پررنگتر شده است. در سالهای قبل، بسیاری از بحرانهای خاورمیانه بیشتر از بیرون منطقه مدیریت یا تشدید میشد. اما حالا کشورهای منطقه بیش از گذشته میخواهند خودشان در حلوفصل مسائل نقش داشته باشند. این یعنی پایتختهای منطقه فقط منتظر تصمیم قدرتهای جهانی نیستند و سعی میکنند مستقیماً با هم حرف بزنند؛ حتی اگر این گفتوگوها آهسته، محتاطانه و پر از بیاعتمادی باشد.
در کنار این موضوع، یک واقعیت دیگر هم وجود دارد: اقتصاد به یکی از عوامل مهم تغییر رفتار سیاسی در خاورمیانه تبدیل شده است. بسیاری از دولتهای منطقه میدانند که برای جذب سرمایه، توسعه تجارت، اجرای پروژههای بزرگ و آرام کردن فضای داخلی، به ثبات نیاز دارند. کشوری که هر لحظه در معرض تنش شدید باشد، نه مقصد مطمئنی برای سرمایهگذاری است و نه میتواند برنامهریزی بلندمدت داشته باشد. به همین دلیل، اقتصاد حالا فقط یک مسئله داخلی نیست؛ بخشی از معادله امنیتی منطقه شده است.در فضای جنگی فعالیت اقتصادی بسیار پرخطر و در مواقعی غیر ممکن است.
البته نباید تصور کرد که منطقه وارد دوران آرامش کامل شده است. خاورمیانه هنوز با چندین گره بازنشده روبهروست. اختلافهای قدیمی از بین نرفتهاند، بیاعتمادی عمیق همچنان وجود دارد و برخی بحرانها ریشهدارتر از آن هستند که با چند دور مذاکره حل شوند.به عنوان نمونه همین شکاف میان ایران و آمریکا. حتی پس از این، شکاف ایجاد شده میان ایران و عربستان وارد فاز تازه ای شده است. در واقع، آنچه امروز میبینیم بیشتر شبیه یک «تلاش برای جلوگیری از بدتر شدن اوضاع» است تا یک نقشه روشن برای صلح پایدار. اما حتی همین هم در منطقهای که سالها با انفجار بحرانهای ناگهانی روبهرو بوده، تحول کوچکی نیست.همین اتفاق را هم باید به فال نیک گرفت.
نکته مهم دیگر این است که افکار عمومی منطقه نیز تغییر کرده است. مردم خاورمیانه از جنگهای طولانی،کشتار، ناامنی،فقرو فشار اقتصادی خسته شدهاند. بسیاری از خانوادهها در کشورهای مختلف منطقه، مستقیم یا غیرمستقیم هزینه تنشها را پرداخت کردهاند؛ از گرانی و کاهش فرصتهای شغلی گرفته تا نگرانی دائمی درباره آینده. به همین دلیل، هر حرکتی که به کاهش تنش و افزایش ثبات کمک کند، برای بخش بزرگی از افکار عمومی جذاب و امیدوارکننده است. البته این امید زمانی پایدار میماند که مردم در زندگی روزمره خود هم نشانههای بهبود را ببینند.در غیر صورت منجر به یک نا امیدی و سرخوردگی عمومی خواهد شد.
در این میان، نقش بازیگران میانی و میانجیها هم بیشتر شده است. برخی کشورها مثل پاکستان، قطر،عمان، ترکیه، و حتی در مواردی چین تلاش میکنند به جای قرار گرفتن در مرکز درگیری، در نقش واسطه ظاهر شوند. این نقش برای منطقه اهمیت زیادی دارد، چون خاورمیانه به کانالهایی نیاز دارد که در لحظات بحرانی بتوانند پیامها را منتقل کنند و از بسته شدن کامل مسیر گفتوگو جلوگیری کنند. گاهی فقط یک کانال ارتباطی فعال میتواند از تبدیل یک تنش محدود به بحرانی بزرگتر جلوگیری کند.کشورهای منطقه به این نتیجه رسیده اند که خواه یا ناخواه سرنوشت همسایه ها در این منطقه به هم گره خورده است.و نمی توان بدون تعامل سازنده و مثبت با همسایه ها ،آرامش، ثبات و رونق اقتصادی را به ارمغان آورد.
از سوی دیگر، یک پرسش جدی همچنان باقی است: آیا این روند تازه موقتی است یا میتواند به یک الگوی پایدار تبدیل شود؟ پاسخ به این سؤال آسان نیست. تجربه خاورمیانه نشان داده که یک حادثه ناگهانی میتواند همه چیز را به هم بریزد و خیلی از معادلات را به سرعت تغییر دهد. اما تفاوت امروز با گذشته در این است که بازیگران منطقهای بهتر از قبل میدانند هزینه انفجار بحرانها چقدر سنگین است. و به این نکته پی برده اند که این آتش باید هر چه سریعتر فرو بنشیند، و گرنه دامن همه را بیش از این خواهد گرفت.همین درک مشترک میتواند انگیزهای برای تلاش در جهت حل بحران و حفظ حداقلی از تماس و گفتوگو باشد.
شاید مهمترین توصیف برای خاورمیانه امروز این باشد: منطقه هنوز از بحران عبور نکرده، اما در حال یاد گرفتن روشهای تازه برای زندگی با بحران است. این جمله شاید در نگاه اول امیدوارکننده به نظر نرسد، اما در واقع نشانه یک بلوغ نسبی در سیاست منطقهای است. وقتی بازیگران مختلف به این نتیجه میرسند که باید به جای گسترش تنش، آن را کنترل کنند، یعنی یک تغییر فکری مهم در حال رخ دادن است.
خاورمیانه هنوز با ثبات فاصله دارد، اما به نظر میرسد وارد مرحلهای شده که در آن «مذاکره» دیگر نشانه ضعف نیست، بلکه بخشی از واقعگرایی سیاسی است. منطقهای که سالها میان جنگ و رقابت گرفتار بوده، حالا بیشتر از گذشته به این نتیجه رسیده که بدون گفتوگو، هیچ پیروزی پایداری وجود ندارد. شاید هنوز برای سخن گفتن از صلح زود باشد، اما برای توجه به نشانههای یک تغییر مهم، نه. خاورمیانه این روزها بین جنگ و مذاکره ایستاده است؛ و سرنوشت آینده آن، تا حد زیادی به این بستگی دارد که کدامیک دست بالا را پیدا کند.
خاورمیانه در سالهای اخیر بیشتر از هر چیز با خبرهای تلخ شناخته شده است؛ جنگ، کشتار،تجاوز، درگیری، حمله، بحران انسانی و رقابتهای فرسایشی. با این حال، در دل همین فضای پرتنش، یک تغییر مهم هم به چشم میخورد: کشورهای منطقه هر چند دیر ولی بیش از گذشته فهمیدهاند که ادامه بیثباتی برای هیچکس سود دائمی ندارد. به همین دلیل، امروز خاورمیانه همزمان دو تصویر متفاوت از خود نشان میدهد؛ از یک سو آتش بحرانها هنوز خاموش نشده و از سوی دیگر تلاش برای گفتوگو، میانجیگری و کنترل تنشها پررنگتر از گذشته شده است.
کد مطلب 2253218







نظر شما