روایت واعظی از پشت پرده توقف حملات آمریکا به ایران/  نباید از نقش بازیگرانی که از تشدید بحران سود می‌برند غافل شد

محمود واعظی گفت: در ادبیات راهبردی، زمانی که یک طرف بتواند بدون گسترش دامنه جنگ، هزینه‌های اقدامات خصمانه را به سطحی برساند که ادامه درگیری از منظر طرف مقابل فاقد توجیه هزینه - فایده باشد، بازدارندگی به هدف خود دست یافته است. آنچه در این مقطع رخ داد، تا حد زیادی بیانگر شکل‌گیری چنین موازنه‌ای بود.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، محمود واعظی، قائم مقام حزب اعتدال و توسعه در بخشی از گفت‌وگوی خود با خبرگزاری خبرآنلاین، به بیان نکاتی درباره توقف حملات آمریکا به ایران به دلیل مذاکرات ایران و آمریکا پرداخت. در ادامه بخشی از این گفت و گو را می خوانید؛

اصولا جنگ، حتی زمانی که در قالب درگیری‌های محدود و مقطعی به وقوع بپیوندد، همواره میراثی از بی‌اعتمادی، خسارت و اختلاف بر جای می‌گذارد. از این رو، تجربه روابط بین‌الملل نشان داده است که هیچ تفاهمی که پس از یک منازعه نظامی شکل می‌گیرد، خالی از اختلاف‌نظر و چالش نیست.

آنچه اهمیت دارد، نه وجود اختلاف، بلکه شیوه مدیریت آن است. منطق دیپلماسی اقتضا می‌کند که اضلاع منازعه، هرگونه تعارض و سوءبرداشت را از مسیر گفت‌وگو، مذاکره و بهره‌گیری از سازوکارهای سیاسی و حقوقی حل‌وفصل کنند و اجازه ندهند اختلافات بار دیگر به عرصه تقابل نظامی کشیده شود.

در موضوع تنگه هرمز نیز طی روزهای گذشته شاهد ۱۳ شب تنش و درگیری بودیم و خوشبختانه این روند متوقف شد و از گسترش دامنه درگیری جلوگیری به عمل آمد. بخش مهمی از این تحول رو به جلو، به ایجاد موازنه بازدارندگی از سوی جمهوری اسلامی ایران باز می‌گشت. پاسخ‌های قاطع، مدیریت‌شده و متناسب ایران نشان داد که هرگونه تشدید درگیری، هزینه‌های سنگینی برای طرف مقابل به همراه خواهد داشت و ادامه مسیر نظامی نمی‌تواند دستاوردی راهبردی برای طرف‌ متجاوز ایجاد کند.

گزینه ادامه تقابل نظامی، جای خود را به پذیرش توقف درگیری و بازگشت به مسیرهای سیاسی داد

لذا گزینه ادامه تقابل نظامی، جای خود را به پذیرش توقف درگیری و بازگشت به مسیرهای سیاسی داد. در ادبیات راهبردی، زمانی که یک طرف بتواند بدون گسترش دامنه جنگ، هزینه‌های اقدامات خصمانه را به سطحی برساند که ادامه درگیری از منظر طرف مقابل فاقد توجیه هزینه - فایده باشد، بازدارندگی به هدف خود دست یافته است. آنچه در این مقطع رخ داد، تا حد زیادی بیانگر شکل‌گیری چنین موازنه‌ای بود.

در کنار این بازدارندگی، نقش میانجی‌گری کشورهای منطقه و فعال شدن کانال‌های دیپلماتیک نیز اهمیت فراوانی داشت. تلفیق قدرت بازدارنده در میدان با تحرک فعال دستگاه دیپلماسی، فضایی را فراهم کرد که به جای استمرار درگیری، امکان بازگشت به گفت‌وگو و مدیریت بحران فراهم شود. تجربه نیز نشان داده است که صلح پایدار، زمانی دست‌یافتنی است که اقتدار دفاعی و دیپلماسی هوشمند در کنار یکدیگر عمل کنند. این همان اقتداری است که مانع تحمیل و گسترش جنگ می‌شود و از طریق دیپلماسی‌ راه پایان دادن به بحران هموار میشود.

اگر این وضعیت ادامه می‌یافت، احتمال آن وجود داشت که هر یک از طرفین بر مواضع خود اصرار بیشتری بورزند و فضای موجود به سمت یک رویارویی فراگیر و جنگی گسترده سوق پیدا کند. جنگی که پیامدهای آن نه تنها متوجه دو طرف، بلکه متوجه امنیت منطقه، اقتصاد جهانی و مسیرهای حیاتی انرژی نیز می‌شد.

در این میان، نباید از نقش بازیگرانی که از تشدید بحران سود می‌برند غافل شد. رژیم شرور صهیونیستی طی دهه‌های گذشته نشان داده است که راهبرد کلان خود را بر تغییر موازنه قدرت و بازتعریف نظم امنیتی خاورمیانه بر پایه هژمونی و برتری مطلق نظامی خود استوار کرده است.

از منظر این رژیم، تحقق چنین هدف توسعه طلبانه ای بدون تضعیف جایگاه و قدرت جمهوری اسلامی ایران، به‌عنوان یکی از قدرت های اثرگذار منطقه، امکان‌پذیر نیست. از همین رو، هرگونه افزایش تنش، گسترش ناامنی و سوق دادن قدرت‌های فرامنطقه‌ای به تقابل با ایران، در راستای همین راهبرد ارزیابی می‌شود. راهبردی که در آن، استمرار بحران نه یک تهدید، بلکه ابزاری برای تغییر موازنه‌های منطقه‌ای و پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی این رژیم تلقی می‌شود.

مخالفت شدید این رژیم با یادداشت تفاهم چهارده‌ماده‌ای که میان دو رئیس‌جمهور به امضا رسید، در همین چارچوب قابل تحلیل است، زیرا هرگونه کاهش تنش و حرکت به سمت توافق و پایان جنگ، با راهبردهای مبتنی بر بحران‌آفرینی، شرارت و استمرار منازعه در تعارض قرار دارد.

اصل توقف جنگ اتفاقی سازنده، عقلانی و قابل استقبال است

در خصوص اظهارات اخیر آقای ترامپ درباره علت توقف درگیری‌ها و انتساب آن به حضور مقامات عمانی در ایران نیز به نظر می‌رسد این سخنان بیش از آنکه بر پایه تحلیل دقیق یا اطلاعات مستند باشد، رنگ و بوی سیاسی و تبلیغاتی دارد. در فضای پرشتاب سیاست بین‌الملل، به‌ویژه در مقاطع بحرانی، رهبران سیاسی گاه می‌کوشند تحولات میدانی را به گونه‌ای روایت کنند که بیش از هر چیز با ملاحظات داخلی، حفظ وجهه سیاسی یا مدیریت افکار عمومی به نفع آنان سازگار باشد.

از این منظر، می‌توان اظهارات اینچنینی را تلاشی برای ارائه روایت مطلوب از پایان درگیری‌ها دانست؛ روایتی که لزوماً با همه واقعیت‌های میدانی و مجموعه عوامل مؤثر بر توقف تنش‌ها انطباق کامل ندارد.  اما باید توجه داشت که پایان یافتن این بحران حاصل مجموعه‌ای از عوامل، از جمله بازدارندگی مؤثر، تحرکات دیپلماتیک و تلاش میانجی‌های منطقه‌ای بود و تقلیل آن به یک عامل واحد، منصفانه و واقع‌بینانه نخواهد بود.

افکار عمومی ایران و حتی بسیاری از ناظران بین‌المللی به خوبی می‌دانند که ایشان در بیان مواضع خود همواره بیش از آنکه به واقعیات عینی و مستندات توجه داشته باشد، به ملاحظات سیاسی و رسانه‌ای نظر دارد. از این منظر، چنین اظهاراتی را می‌توان تلاشی برای ارائه توجیهی جهت تغییر رویکرد از فضای تقابل به سمت توقف درگیری تلقی کرد. به‌ویژه آنکه پیش‌تراز سوی وی مواضعی بسیار تند و بلندپروازانه مطرح شده بود و اکنون نیاز به ارائه توضیحی برای تغییر شرایط احساس می‌شد.

با این همه، اصل توقف جنگ اتفاقی سازنده، عقلانی و قابل استقبال است. جمهوری اسلامی ایران نیز بارها اعلام کرده است که نه آغازگر جنگ بوده و نه خواهان استمرار آن است. تجربه تاریخی نشان داده است که جنگ، صرف‌نظر از نتیجه، همواره خسارت‌های جبران‌ناپذیری بر جان انسان‌ها، زیرساخت‌های اقتصادی، سرمایه‌های ملی، امنیت اجتماعی و روند توسعه کشورها وارد می‌سازد.

مسئولیت دستگاه دیپلماسی و تیم مذاکره‌کننده بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا می‌کند

از این رو، هر اقدامی که به کاهش تنش، جلوگیری از خونریزی و بازگشت آرامش منجر شود، نه‌تنها اقدامی انسانی و مسئولانه، بلکه گامی در جهت تأمین منافع ملت‌ها، حفظ ثبات منطقه‌ای و صیانت از امنیت جمعی خواهد بود. تجربه نشان داده است که امنیت پایدار نه از مسیر جنگ و تقابل، بلکه از رهگذر بازدارندگی هوشمند، گفت‌وگوی سازنده و از موضع قدرت به دست می‌آید. از این‌ رو، هر ابتکاری که بتواند زمینه‌ساز مهار بحران و جایگزینی منطق تعامل به جای تقابل شود، شایسته حمایت و تقویت است.

در چنین شرایطی، مسئولیت دستگاه دیپلماسی و تیم مذاکره‌کننده بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا می‌کند. هنر دیپلماسی تنها در پایان دادن به یک بحران یا خاموش کردن آتش یک درگیری خلاصه نمی‌شود، بلکه ارزش واقعی آن در بنیان‌گذاری و توسعه سازوکارهایی پایدار برای مدیریت اختلافات، بازسازی اعتماد و جلوگیری از بازتولید چرخه تنش و تقابل آشکار می‌شود.

بر خلاف دیدگاه افرادی که با  مذاکره مخالفت می‌کنند و گزینه جایگزین ارائه نمی‌دهدند، دیپلماسی بر این باور است که حتی در محیطی آکنده از تعارض نیز می‌توان از طریق گفت‌وگو، مذاکره و ایجاد سازوکارهای اعتمادساز، از گسترش جنگ، خونریزی و ویرانی جلوگیری کرد و امنیت و منافع ملی را صیانت کرد. از این منظر، رسالت دیپلماسی نه انکار واقعیت قدرت، بلکه مهار پیامدهای مخرب آن و تبدیل تقابل به تعامل در چارچوب منافع ملی است.

دیپلماسی موفق، نه صرفاً به دنبال توقف موقت بحران، بلکه در پی ایجاد چارچوبی است که جنگ بصورت  نهایی  حل‌وفصل شوند. مع الوصف ضروری است تمامی ظرفیت‌های سیاسی، حقوقی، منطقه‌ای و بین‌المللی برای تثبیت آتش‌بس، تقویت اعتماد متقابل، تضمین اجرای تعهدات و جلوگیری از بازگشت شرایط به وضعیت بحرانی گذشته به کار گرفته شود، زیرا پایان پایدار جنگ حاصل توازن میان اقتدار، تدبیر و دیپلماسی هوشمند است.

29215

کد مطلب 2255698

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 6 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین