فعال سیاسی اصلاح طلب: جنگ یک «نه» بزرگ به رادیکالیسم ۱۸ و ۱۹ دی بود/ مسأله جامعه این نبود که پهلوی‌گراها بیایند و زخم‌های عمیق‌تری ایجاد کنند بلکه...

غلامرضا ظریفیان با تحلیل نتایج پیمایش اخیر افکار عمومی، جامعه ایران را در وضعیتی میان نارضایتی و رادیکالیسم توصیف کرد گفت: فرسایش روانی، بحران معیشت و کاهش اعتماد اجتماعی جدی است، اما اکثریت همچنان ثبات و اصلاح را بر گسست و رادیکالیسم ترجیح می‌دهند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، غلامرضا ظریفیان درباره نتایج یک پیمایش افکار عمومی گفت: وقتی نتایج این پیمایش را دیدم، به نظرم رسید که می‌توان پیام‌های متعددی از دل آن استخراج کرد. البته نباید این آمارها را مطلق و قطعی تلقی کرد، اما به هر حال، بخشی از واقعیت‌های جامعه را بازتاب می‌دهند و اگر بخواهیم آن‌ها را دسته‌بندی کنیم، چند گزاره مهم قابل طرح است. نخستین نکته، قرار گرفتن جامعه در وضعیتی از فرسایش روانی است. در مواجهه با جنگ‌ها و بحران‌های بزرگ، معمولاً ذهن ما ابتدا به سمت بازسازی زیرساخت‌ها، ساختمان‌ها و کارخانه‌ها می‌رود، در حالی که تجربه‌های جهانی، به‌ویژه پس از جنگ‌ها، نشان می‌دهد جامعه به همان اندازه و شاید بیش از آن، به ترمیم روحی و روانی نیاز دارد. مواجهه مکرر با بمباران، مرگ و ناامنی می‌تواند به‌تدریج امر غیرعادی را عادی کند و آثار عمیقی بر روان جمعی جامعه باقی بگذارد.

به روایت جماران، مهمترین بخش های این گفت و گو را در ادامه می خوانید:

*دومین مسأله‌ای که به‌وضوح در نتایج پیمایش دیده می‌شود، بحران معیشت است. دشواری تأمین هزینه‌های زندگی، به‌ویژه برای دهک‌های پایین‌تر، به یکی از مسائل اصلی جامعه تبدیل شده و نشان می‌دهد که بهبود وضعیت معیشتی باید در شمار مهم‌ترین اولویت‌های کشور قرار گیرد.

*نکته سوم، کاهش اعتماد اجتماعی و نهادی است. داده‌ها نشان می‌دهد سطح اعتماد، از جمله اعتماد به دولت، آسیب دیده است. البته در دوره جنگ شاهد افزایش این اعتماد بودیم، اما پس از آن دوباره با کاهش آن مواجه شده‌ایم. این مسأله نیز باید به‌طور جدی مورد توجه قرار گیرد، زیرا اعتماد اجتماعی یکی از پایه‌های اصلی انسجام و ثبات هر جامعه است.

*با وجود همه این دشواری‌ها، نکته مهم دیگری که از این پیمایش می‌توان دریافت کرد این است که جامعه به سمت رادیکالیسم حرکت نکرده است. جامعه همچنان در یک موقعیت میانه اجتماعی قرار دارد و با وجود فشارهای روانی، اقتصادی و کاهش اعتماد، از رویکردهای رادیکال استقبال نمی‌کند. این ویژگی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان می‌دهد بخش مهمی از جامعه همچنان به دنبال ثبات، تنش‌زدایی و امید به اصلاح شرایط، به‌ویژه بهبود وضعیت معیشتی است. در رویکرد رادیکال، اساساً منطق برهم زدن وضع موجود و امید بستن به نتیجه‌ای نامعلوم غلبه دارد، اما داده‌های این پیمایش چنین گرایشی را در جامعه نشان نمی‌دهد.اگر بخواهم این یافته‌ها را جمع‌بندی کنم، در کنار ضرورت ترمیم سرمایه روانی جامعه، چند اولویت مشخص پیش روی دولت و مجموعه حاکمیت قرار دارد. آثار روانی جنگ را هنوز می‌توان در سطوح مختلف جامعه مشاهده کرد؛ گاهی یک صدای غیرمنتظره یا اتفاقی ساده می‌تواند نگرانی ایجاد کند و برای جامعه‌ای که تجربه جنگ را پشت سر گذاشته، چنین واکنش‌هایی تا حدی طبیعی است. از همین رو، بازسازی سرمایه روانی و تقویت احساس امنیت باید بخشی از سیاست‌های پس از بحران باشد.

*، تردیدی ندارم که اولویت نخست جامعه، کنترل تورم و بهبود وضعیت معیشتی است. در کنار آن، مسأله اعتماد اجتماعی قرار دارد که برای تقویت آن باید به یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های وضعیت کنونی، یعنی احساس نااطمینانی در جامعه، توجه کرد. بخشی از جامعه نمی‌داند چه اتفاقی در پیش است، تصمیم‌ها چگونه گرفته می‌شوند و تحولات به چه سمتی حرکت خواهند کرد. برای کاهش این نااطمینانی، چاره‌ای جز حرکت به سمت شفافیت بیشتر نداریم.

*شفافیت به این معناست که مشکلات را از مردم پنهان نکنیم. جامعه باید بداند چه آسیب‌هایی وجود دارد و در عین حال، از ظرفیت‌ها و توانایی‌های کشور برای برطرف کردن این مشکلات نیز آگاه باشد. برای مثال، اگر دشمن به بخشی از زیرساخت‌های برق کشور آسیب زده و این موضوع مستقیماً بر زندگی مردم اثر گذاشته است، می‌توان واقعیت این آسیب را با جامعه در میان گذاشت و هم‌زمان توضیح داد که با مشارکت و همراهی مردم، چه اقداماتی برای ترمیم آن در حال انجام است. پنهان کردن مستمر دشواری‌ها در پس شعارها، به اعتماد عمومی آسیب بیشتری می‌زند؛ زیرا جامعه واقعیت‌ها را در زندگی روزمره خود لمس می‌کند.

*پرسش مهم این است که چه چیزی به این سرزمین بی‌قرار، «قرار» داده و اجازه نداده ایران در برابر این حجم از بحران‌ها از هم بپاشد؟ چگونه از دل همین سرزمین، حافظ، مولوی، ابن‌سینا، خوارزمی، پوریای ولی، تختی و در دوران معاصر مریم میرزاخانی ظهور کرده‌اند؟ به نظر من، پاسخ را باید در همان ظرفیت تاریخی و فرهنگی جست‌وجو کرد که ایرانیان به‌ویژه در بزنگاه‌های بحرانی، آن را بهتر می‌شناسند و دوباره کشف می‌کنند.

*فرهیختگی تاریخی ایرانی در بحران‌ها بیشتر خود را نشان می‌دهد. همین ظرفیت بوده که به بی‌قراری این سرزمین «قرار» داده و اجازه نداده ایران از میان برود. حمله مغول نمونه بسیار مهمی است. ایران با یک فاجعه انسانی و جمعیتی عظیم روبه‌رو شد؛ البته همه این کاهش جمعیت مستقیماً ناشی از کشتار نبود و عواملی مانند قحطی، گرسنگی و بیماری نیز نقش داشتند. با این همه، ایران باقی ماند و در نهایت، فرهنگی که مورد هجوم قرار گرفته بود توانست مهاجمان را در خود جذب کند و بر آنان اثر بگذارد.

*آنچه در دی‌ماه رخ داد، مسأله را حل نکرد؛ بلکه زخم‌ها را عمیق‌تر کرد. مسأله جامعه این نبود که پهلوی‌گراها بیایند و زخم‌های عمیق‌تری ایجاد کنند و بعد هم فرصتی برای جنگ بیگانه فراهم شود. آن اتفاق، مسئله اصلی جامعه را حل نکرد.

جامعه ما تجربه‌های پیرامونی را هم دیده است. افغانستان را دیده که جنگ داخلی آن از چندین سال پیش از انقلاب ما آغاز شد؛ جامعه‌ای که دنبال اصلاحات و تغییرات بنیادی بود، اما مسئله‌اش حل نشد و در نهایت از دل آن طالبان بیرون آمد، طالبان رفت، جریان دیگری آمد و دوباره طالبان بازگشت. عراق را هم می‌بینیم که امروز به یک معنا چندتکه شده است. در اروپا نیز تجربه بوسنی و هرزگوین را داشتیم و در شوروی سابق هم دیدیم که با فروپاشی، مسأله ملیت‌ها چگونه خود را نشان داد. این تجربه‌ها در برابر جامعه ایرانی قرار دارد.

کد مطلب 2257790

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 7 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین