به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، آنچه موجب شد ابراهیم پشتکوهی بعد از ۲۸ سال کار در حوزه تئاتر به اقتباس آزاد از نمایشنامهای ایرانی؛ «مرگ یزدگرد» بهرام بیضایی دست بزند طرح این پرسش در ذهنش بود که: «اگر اشرف غنی، نه آنطور که در خبرها آمده بود؛ با چمدانهایی در دست و سوار بر هلیکوپر، که پای پیاده از کاخ ریاستجمهوری رو به سوی حاشیه کابل فرار کرده باشد، چه؟ اگر در خانهای در حاشیه کابل پناه گرفته باشد، چه؟ برای ساکنان آن خانه چه اتفاقی میافتد؟ و....» برای پشتکوهی، سال سقوط کابل (۲۴ مرداد ۱۴۰۰- ۱۵ اوت ۲۰۲۱)، شکست اشرف غنی از طالبان و فرار او از کاخ ریاستجمهوری بیش از هر چیز تداعیکننده شکست یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانی در جنگ با اعراب و پناه گرفتنش در آسیابی بود که داستان نمایشنامه بهرام بیضایی در آنجا میگذرد.
او که به بهانه روی صحنه بودن نمایش «مرگ اشرف غنی» به همراه مجتبی خاوری (خواننده و نوازنده) و فرشته محمدی (بازیگر) به کافهخبر خبرآنلاین آمده بود توضیح در این خصوص را اینطور تکمیل کرد: «این در ذهن من بود تا باب آشنایی با دوستانی که هماکنون در «مرگ اشرف غنی» میبینید؛ مهدی طوفانی (تهیهکننده)، مجتبی خاوری و عرفان مبینی (گروه موسیقی موهانبند)، فرشته محمدی و آرزو غلامی (بازیگر) و دیگر دوستان باز شد. با توجه به این که طرح اولیه نمایشنامه و نوع روایت را از مدتها پیش در ذهن داشتم با طی کردن پروسهای که بیش از یک سال از شروع آن میگذرد، توانستیم نمایشی را روی صحنه ببریم که امروز در تماشاخانه هیلاج میبینید.»
در بخشی از این گفتوگو، مجتبی خاوری در پاسخ به این پرسش که «در دوران نخست حاکمیت طالبان در نیمه دوم دهه ۹۰ میلادی، آنها موسیقی را منع کرده بودند و تمام ابزار موسیقی را تخریب میکردند. در آن دوره، افغانستان به کشوری بدون ساز و سرود در سطح جهان بدل شده بود. اگر با اهالی موسیقی در افغانستان در ارتباط هستید، با توجه به تسلط طالبان از مرداد ۱۴۰۰ تاکنون بر این کشور، وضعیت هماکنون به چه صورت است؟» چنین گفت: «در حال حاضر موسیقی به شکل کلی تعطیل است و پیشکسوتانمان، آنهایی که توانستهاند مهاجرت کردهاند و جوانانمان حتی به زندگی مخفیانه رو آوردهاند. این وضعیت در دیگر رشتههای هنری هم دیده میشود. مثلا در حوزه سینما، تماشاخانهای را در نزدیکی پل سرخ به یاد میآورم که سال ۲۰۱۹ نیز خودمان در آنجا برنامه اجرا کردیم و قطعا دیگر میزبان چنین برنامههایی نیست. طبق آخرین صحبتهایی که با دوستانم داشتهام هماکنون آنچه بیش از هر چیز دیده میشود شهری با روح مُرده است و شهروندانی که مثل مردگانی متحرک در غیاب هرگونه تفریح و سرگرمی و خوراک فرهنگی برای جوانان علاقهمند به فرهنگ و هنر، زندگی را از سر میگذرانند. وقتی «حق تحصیل» بهعنوان بدیهیترین حق شهروندان در همه کشورهای دنیا، برای دختران و زنان سرزمین من ممنوع است بدیهی است که حساب فرهنگوهنر مشخص باشد.»

خاوری، ادامه داد: «من گاهی اوقات، در لحظاتی که خسته و بریده از خود میپرسم چه میکنی؟، تنها پاسخی که پیدا میکنم این است که تو در لحظه حضور روی صحنه تنها یک خواننده نیستی که روی صحنه میخواند، تو پاسخگوی این سوال هستی که در چنین لحظاتی، بیرون از افغانستان برای فرهنگوهنر سرزمینت چه کردی؟ آیا صدای جوانان افغانستانی که هیچ راهی برای فعالیت در عرصه هنر در کشور برایشان فراهم نیست بودی؟ آیا تلاش کردی دست کم برای فعالیت در ایران، بهعنوان کشوری که به آن مهاجرت کردهاند دشواری کمتری را تحمل کنند؟ آیا دشواریها را به دوش کشیدی تا دیگر مهاجران افغانستانی ساکن ایران برای درخشیدن در این کشور با زحمت کمتری روبهرو شوند؟ درواقع تصور میکنم کاری که باید در زندگیام انجام دهم جز این نیست و امیدوارم آن روز برسد که مسئولینی که زمینه فعالیت را برای ما فراهم کردهاند، بدانند که مهاجران افغانستانی چیزهایی بیش از آنچه میبینید برای ارائه دارند.»
متن کامل این گفتوگو را اینجا بخوانید.
۲۴۲۲۴۲







نظر شما