نابودی انصارالله؟ مگر خوابش را ببینند! / قنادباشی: یمن حتی با چند قایق می‌تواند عربستان را محاصره کند/ بخش مهمی از تجهیزات نظامی یمن متکی به ایران است

جعفر قنادباشی، کارشناس مسائل خاورمیانه، در گفتگو با خبرگزاری خبرآنلاین تاکید کرد: دیگر برای دشمنان صرف نمی‌کند که با یمن مقابله کنند، زیرا یمن تنگه باب‌المندب را در اختیار دارد. حتی اگر فرض کنیم که تمام انصارالله را نابود کنند، باز هم چند نفر می‌توانند تنگه باب‌المندب را به‌راحتی مسدود کنند.

خبرآنلاین - محمد عارف معزی: تحولات اخیر یمن بار دیگر معادلات امنیتی این کشور را در کانون توجه قرار داده است. انصارالله با گسترش حملات به شرق یمن، درصدد ایجاد بازدارندگی در برابر تحرکات عربستان و تقویت مواضع دفاعی خود است. در مقابل، راهبرد «محاصره در برابر محاصره» می‌تواند با هدف قرار دادن مسیرهای انرژی و صادرات نفت، فشارهایی فراتر از مرزهای یمن بر عربستان وارد کند.

پیمان دفاعی سه‌جانبه ترکیه، پاکستان و عربستان نیز با توجه به تجربه ائتلاف‌های پیشین، بعید است در کوتاه‌مدت ظرفیت نظامی تعیین‌کننده‌ای در یمن ایجاد کند. همزمان، تهدیدهای مشترک می‌تواند اختلافات ریاض و ابوظبی را کاهش دهد و در نهایت، فرسایش جنگ، دورنمای صلح را تقویت کرده است.

در همین راستا، خبرگزاری خبرآنلاین در گفتگویی با جعفر قنادباشی، کارشناس مسائل خاورمیانه، به بررسی ابعاد و جزئیات این موارد پرداخته است.

در ادامه مشروح گفتگوی جعفر قنادباشی با خبرآنلاین را می‌خوانید؛

شرق یمن به خط مقدم هشدار به عربستان تبدیل شده است/ عملیات شرق یمن هم جنبه دفاعی دارد و هم تهدیدآمیز

*** در حال حاضر چرا انصارالله حملات خود را به مناطق شرق یمن گسترش داده است؟

عملیاتی که انصارالله در یمن انجام می‌دهد، دو جنبه دارد: یکی تهدید عربستان و نوعی هشدار به این کشور است که ما می‌توانیم وارد استان جیزان و چند استان دیگر در آن قسمت شویم و در آنجا مستقر شویمشرق یمن را ببینید؛ آنچه وجود دارد این است که شرق یمن با استان‌های عربستان هم‌مرز است و سه استان نیز که قبلاً جزو یمن بوده‌اند، در پی تحولات و رویدادهای تاریخی، تحت تسلط عربستان قرار گرفته‌اند. این استان‌ها در قسمت شرقی عربستان قرار دارند.

از یک طرف، آن‌ها می‌خواهند یک انسجام و نوعی ضمانت اجرای نظامی یا سیستم دفاعی را تنظیم کنند که در واقع عربستان جرئت نکند صنعا یا دیگر قسمت‌ها را تهدید کند. این استان‌ها آسیب‌پذیر هستند. از طرف دیگر، عربستان نیز کوشش کرده است که در قسمت‌های مرزی فعال شود و به‌خصوص صعده را که در قسمت شمالی یمن قرار دارد، مورد حمله قرار دهد.

بنابراین، این اقدام نوعی پیشگیری است. می‌توان گفت عملیاتی که انصارالله در یمن انجام می‌دهد، دو جنبه دارد: یکی تهدید عربستان و نوعی هشدار به این کشور است که ما می‌توانیم وارد استان جیزان و چند استان دیگر در آن قسمت شویم و در آنجا مستقر شویم. جالب است که مردم این مناطق نیز علاقه‌مندی‌هایی به یمن دارند.

از طرف دیگر، این اقدام جنبه دفاعی دارد تا در برابر هرگونه اقدام یا تحرکی که عربستان بخواهد علیه صنعا انجام دهد، واکنش نشان داده شود. چون عربستان فعال شده بود تا اقدامات زمینی انجام دهد، آن‌ها نیز پاسخ دادند. بنابراین، این اقدام هم جنبه دفاعی دارد و هم جنبه تهدیدآمیز علیه عربستان؛ به‌نوعی می‌تواند ضمانتی باشد برای اینکه عربستان دست به اقدامی نزند.

نابودی انصارالله؟ مگر خوابش را ببینید! / قنادباشی: یمن حتی با چند قایق می‌تواند عربستان را محاصره کند/ بخش مهمی از تجهیزات نظامی یمن متکی به ایران است

انصارالله حتی با چند قایق کوچک می‌تواند عربستان را محاصره کند/ محاصره عربستان، بازار نفت آمریکا را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد

*** فکر می‌کنید این معادله جدید «محاصره در مقابل محاصره» می‌تواند فشارهای عربستان را مهار کند و باعث لغو محاصره یمن شود یا خیر؟

بسیار مؤثر است. ببینید، عربستان از یک طرف با تنگه هرمز مشکل دارد و از طرف دیگر با تنگه باب‌المندب مواجه است و در واقع عمده‌ترین صادراتش نیز نفت است. انصارالله به‌راحتی می‌تواند عربستان را در محاصره قرار دهد؛ یعنی واقعاً امکان محاصره عربستان برای یمنی‌ها حتی با چند قایق کوچک نیز ممکن است. ولی برای عربستان، اینکه بتواند یمن را محاصره کند، دشواری‌های بیشتری دارد.

این یک مسئله است. مسئله دیگری که وجود دارد این است که وقتی عربستان محاصره می‌شود، مجموعه‌ای از شرکت‌های نفتی که تا بازارهای نفت آمریکا گسترش پیدا می‌کنند نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرند. بنابراین، فشاری که یمنی‌ها وارد می‌کنند، فقط متوجه عربستان نیست و بر همه مشتریان نفت این کشور نیز فشار وارد می‌کند.

عربستان برای اینکه بتواند نفت خود را بفروشد و سرمایه‌گذاری‌هایی را که وعده داده است در آمریکا انجام دهد، با مشکل مواجه خواهد شد و ممکن است این سرمایه‌گذاری‌ها متوقف شوند؛ کما اینکه اکنون نیز متوقف شده‌اند. خریدهای بسیاری که عربستان در کشورهای مختلف انجام داده یا بنا بوده است انجام دهد نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرند. امیدها و انتظارات بسیاری از شرکت‌هایی که طرف مستقیم عربستان هستند نیز متزلزل می‌شود.

درست است که این مسئله بر بازار نفت جهانی، اروپا و دیگر مناطق نیز اثر می‌گذارد، اما فشار یمنی‌ها فشاری است که تأثیرات گسترده‌ای دارد و آن‌ها را وادار می‌کند که به نوعی به این وضعیت پایان دهند. اما درباره فشاری که علیه یمن وارد می‌شود، مسئله فقط به یمن محدود است و ابعاد تأثیر آن بسیار محدودتر است.

پیمان مکه اعترافی به ناتوانی آمریکا در دفاع از عربستان است

*** در هفته های اخیر شاهد امضای پیمان دفاعی سه‌جانبه میان ترکیه، پاکستان و عربستان بودیم که نام این پیمان «پیمان دفاعی مکه» است. فکر می‌کنید این پیمان سه‌جانبه دفاعی چه تأثیری بر تحولات یمن دارد؟

ائتلاف نخست حمله به یمن متشکل از ۹ کشور بود که کویت، بحرین، امارات و دیگر کشورها نیز در آن حضور داشتند، اما در نهایت تنها امارات باقی ماند و جالب اینکه پس از آن، عربستان نیز با امارات دچار مشکل شدببینید، این پیمان دفاعی عملاً، اگر ما برگردیم به روز اولی که جنگ آغاز شد، ششم فروردین سال ۱۳۹۴، ۲۶  مارس ۲۰۱۵ بود که عربستان با ۹ کشور، تحت عنوان ائتلاف ۹ کشور، به یمن حمله کرد. پاکستان هم از جمله کشورهایی بود که به نوعی، نامش آمد و این اختلاف به‌سرعت از هم پاشید. یک ماه بعد، مثلاً کشورهایی که مشارکت نکردند، عملاً کنار کشیدند. بنابراین، این از یک طرف تکرار تجربه‌ای شکست‌خورده است. آن ائتلاف، متشکل از ۹ کشور بود که کویت، بحرین، امارات و دیگر کشورها نیز در آن حضور داشتند، اما در نهایت تنها امارات باقی ماند و جالب اینکه پس از آن، عربستان نیز با امارات دچار مشکل شد.

یعنی ویژگی‌های قدرت‌طلبی و منافع خاندان سعودی، که فراتر از منافع ملی عربستان مورد توجه قرار می‌گیرد، باعث می‌شود همگرایی لازم برای یک حرکت نظامی ایجاد نشود.

پس از این، مسئله به اینجا می‌رسد که ارتش‌های این کشورها برای اینکه بتوانند در کنار یکدیگر یک عملیات منظم انجام دهند، باید از یک ساختار ایدئولوژیک و هماهنگی برخوردار باشند و اختلافات ایدئولوژیک و سیاسی شدیدی میان آن‌ها وجود نداشته باشد. اگر قرار باشد ارتش‌های این سه طرف در کنار یکدیگر قرار بگیرند، سال‌ها باید روی این مسئله کار شود. چنین چیزی نیست که در کوتاه‌مدت بتواند اتفاق بیفتد.

حتی اگر سه کشور از نظر فرهنگی، زبانی و سایر جنبه‌ها مشابه باشند، باز هم ایجاد هماهنگی برای اقدامات نظامی و ائتلاف نظامی زمان‌بر است و به‌سرعت اتفاق نمی‌افتد. پاکستانی‌ها اردوزبان هستند، ترکیه زبان ترکی دارد و عربستان نیز زبان و ویژگی‌های خاص خود را دارد. بنابراین، اینکه این ارتش‌ها در کنار یکدیگر قرار بگیرند، طبیعتاً آسان نیست.

این پیمان در واقع جایگزینی برای خلائی است که با رفتن آمریکایی‌ها ایجاد شده است. به نظر من، پیمان مکه خودش عملاً اعترافی به این است که آمریکایی‌ها دیگر نمی‌توانند از عربستان دفاع کنند و عربستان بی‌دفاع شده است. بنابراین، تلاش کرده‌اند این خلأ را با این سه کشور پر کنند.

اما اینکه در درازمدت چقدر بتوانند در کنار یکدیگر قرار بگیرند، عرض می‌کنم که بسیار کار می‌برد. فقط در یک صورت ممکن است اثرگذار باشد و آن استفاده از هواپیماهای اجاره‌ای ترکیه یا نیروهای اجاره‌ای پاکستان برای برخی اقدامات نظامی است.

کما اینکه پیش از این، در همین ۱۱ سال، از سال ۲۰۱۵ تا الان، یا بگوییم از سال ۱۳۹۴ تا کنون، در سال‌های ابتدایی از نیروهای سودانی استفاده شد. نیروهای سودان در زمان آقای البشیر آمدند و در یمن جنگیدند و اختلافات بسیاری نیز به وجود آمد.

پیمان مکه فقط با نیروهای اجاره‌ای می‌تواند اثرگذار باشد

آمریکایی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که اشتباه بزرگی مرتکب شده‌اند که مستقیماً وارد جنگ با ایران شده‌اند و باید از ابتدا نیز از نیروهای نیابتی استفاده می‌کردند. اکنون نیز آمریکایی‌ها پیمان مکه را رقیب حضور خود نمی‌دانند، بلکه آن را سازوکاری برای جایگزینی اقدامات مستقیم آمریکا می‌دانند

الان هم عربستان پول زیادی دارد، اما نیروی انسانی ارزشمند و پرشماری ندارد و از نظر فناوری نیز ترکیه جلوتر است. بنابراین، می‌خواهد از این امکانات با دادن دلار، یعنی در واقع با خرید، استفاده کند و نیروی نظامی را خریداری و به‌کار بگیرد.

بنابراین، این ائتلاف فقط در یک صورت می‌تواند مؤثر باشد؛ آن هم در محورهای زمانی خاص و برای اهداف خاص، آن هم به صورت اجاره‌ای و با استفاده از هواپیماهای ترکیه، خلبان‌های ترکیه، خلبان‌های پاکستانی یا نیروهای نظامی زمینی پاکستان.

آن هم نمی‌تواند برای درازمدت مؤثر باشد؛ زیرا در برابر یمنی که محل مقاومت است و در واقع ۳۰ میلیون جمعیت دارد که حاضرند دفاع کنند و مقاومت کنند، طبیعتاً نمی‌تواند مؤثر و تأثیرگذار باشد.

درد مشترک، عربستان و امارات را دوباره کنار هم و در مقابل یمن قرار داده است

*** در طول ماه‌های گذشته ما شاهد ائتلاف‌های گسترده میان عربستان و امارات در خصوص یمن بودیم. به نظر می‌رسید در آن مقطع، دو طرف بار دیگر در حال نزدیک شدن به یکدیگر هستند. در این داستان، وضعیت ائتلاف ابوظبی و ریاض را در یمن چگونه بررسی می‌کنید؟

ببینید، الان هر دو طرف پشتیبانی خود را از دست داده‌اند؛ یعنی دردهای مشترکی دارند. پیش از این، عربستان و امارات بر سر نوعی توسعه‌طلبی ارضی با یکدیگر اختلاف پیدا کرده بودند و یک‌سری بلندپروازی‌هایی که امارات داشت، حتی در سودان نیز مطرح بود.

یعنی اختلافات آن‌ها به سودان هم کشیده شد. دو طرفی که در سودان می‌جنگیدند، یک طرفشان آقای عبدالفتاح البرهان، رئیس ارتش بود و از طرف دیگر نیز حمیدتی، رئیس گروه نیروهای پشتیبانی سریع، قرار داشت.

هر دو طرف با یک مسئله جدید مواجه شده‌اند؛ یعنی اقتصاد و درآمدهای نفتی هر دو کشور آسیب دیده و زیرساخت‌هایشان نیز در معرض خطر قرار گرفته است. آمریکایی‌ها نیز از آن‌ها فاصله گرفته‌اند. بنابراین، درد مشترک آن‌ها را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد، نه یک توسعه‌طلبی مشترک. این همگرایی مبتنی بر مشکلات و تهدیدهایی است که از جانب جبهه مقاومت احساس می‌کنند. به نظر من، در شرایط کنونی، اختلافات گذشته طبیعتاً می‌تواند کاهش پیدا کند.

ضمن اینکه آمریکایی‌ها از آن‌ها می‌خواهند در این شرایط به‌صورت نیابتی عمل کنند. آمریکایی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که اشتباه بزرگی مرتکب شده‌اند که مستقیماً وارد جنگ با ایران شده‌اند و باید از ابتدا نیز از نیروهای نیابتی استفاده می‌کردند.

اکنون نیز آمریکایی‌ها پیمان مکه را رقیب حضور خود نمی‌دانند، بلکه آن را سازوکاری برای جایگزینی اقدامات مستقیم آمریکا می‌دانند. در واقع، پیمان مکه می‌تواند ضربه‌گیر نیروهای آمریکایی باشد؛ یعنی پیمانی نظامی تشکیل شود تا در جایی که این نیروها بجنگند و تلفات بدهند یا آسیب ببینند، اعضای پیمان به جای آن‌ها وارد جنگ شوند.

بنابراین، به نظر من، دعوت به اتحاد، همکاری و همسویی، از یک طرف بر اساس درد و گرفتاری مشترک است و از طرف دیگر، آمریکایی‌ها علاقه‌مند هستند که این کشورها در کنار یکدیگر قرار بگیرند تا درآمدهای نفتی بازگردد و سرمایه‌گذاری‌ها در آمریکا مجدداً آغاز شود.

هیچ چیزی برای تهدید یمن باقی نمانده است

*** به نظر شما، دورنمایی برای صلح و آرامش در یمن، پس از این همه سال، یعنی حدود ۱۰ تا ۱۲ سالی که جنگ در این کشور وجود داشته است، می‌توان متصور بود؟

یمن تنگه باب‌المندب را در اختیار دارد. حتی اگر فرض کنیم که کل شیعیان را نابود کنند، باز هم چند نفر می‌توانند تنگه باب‌المندب را به‌راحتی مسدود کنندبله. ببینید، یمنی‌ها اکنون آبدیده شده‌اند. هیچ چیزی برای تهدید یمن باقی نمانده است. یمنی‌ها، با اینکه ترکیب‌های مختلفی دارند و جنوب این کشور سال‌های تاریخی متفاوتی را پشت سر گذاشته و دوره‌ای کمونیستی را تجربه کرده و اقوام و قبایل مختلفی در آن حضور دارند، طی این مدت یکدیگر را شناختند و نوعی مقاومت بی‌نظیر از خود نشان دادند.

هیچ خواست جنگ‌طلبانه‌ای در یمن وجود ندارد، جز خواسته‌های خارجی. بنابراین، در داخل یمن، مردم اکنون آماده حرکت به سمت آرامش هستند. آنچه در واقع اتفاق افتاده، عمدتاً از بیرون بوده است.

مردم یمن واقعاً مردم بسیار هوشمندی هستند و اکنون از نظر فناوری نیز پیشرفت کرده‌اند. ببینید، موشک‌های آن‌ها تا اسرائیل رسید. واقعاً چندین ماه و بیش از یک سال علیه اسرائیل جنگیدند و هیچ‌کس نتوانست به آن‌ها ضربه بزند.

اولین باری که آمریکا در تاریخ خود آتش‌بس کرد، همین در دوره آقای ترامپ، در سال گذشته بود. فکر می‌کنم در بهار سال گذشته، آقای ترامپ آتش‌بس را در رابطه با یمن در دریا پذیرفت.

ضمن اینکه پس از آنکه آمریکا دو ماه یمن را بمباران کرد، یمن بارها توسط هواپیماهای انگلیسی نیز هدف قرار گرفت. طی همین دو سال و نیم که جنگ غزه وجود داشته است، به‌خصوص هواپیماهای انگلیسی، آمریکایی و فرانسوی یمن را بمباران کرده‌اند، اما یمنی‌ها مقاومت بی‌نظیر و شگفت‌انگیزی از خود نشان داده‌اند.

توانمندی پهپادی و موشکی آن‌ها نیز بسیار قابل ملاحظه است؛ پهپادهایی با برد حدود ۲۰۰۰ کیلومتر که به اسرائیل رسیدند و همچنین موشک‌هایی که در چند ماه گذشته، یعنی سال گذشته، مورد استفاده قرار گرفتند.

بخش مهمی از فناوری نظامی یمن متکی به کمک ایران است/ نابودی انصارالله هم چیزی را عوض نمی‌کند!

*** این فناوری نظامی تا حدی متکی به کمک ایران می‌باشد، درست است؟

بله، بخشی از آن متکی به کمک ایران است، اما آن‌ها در ارتش خود پایه‌های بنیادین و قدرتمندی از گذشته داشتند. به دلیل اینکه دو کشور تقسیم شده بودند و یک بخش چپ و یک بخش راست بود، خودشان نیز قابلیت‌هایی داشتند.

بله، ایران کمک زیادی به آن‌ها کرده است، اما در مجموع، یمنی‌ها یک قدرت بی‌نظیر و واقعاً بی‌بدیل در آن منطقه ایجاد کرده‌اند و همین مسئله طبیعتاً می‌تواند به ایجاد آرامش منجر شود.

دیگر برای آن‌ها صرف نمی‌کند که با یمن مقابله کنند، زیرا یمن تنگه باب‌المندب را در اختیار دارد. حتی اگر فرض کنیم که کل شیعیان را نابود کنند، باز هم چند نفر می‌توانند تنگه باب‌المندب را به‌راحتی مسدود کنند.

با یک آرپی‌جی یا یک قایق نیز می‌توان این تنگه را بست. بنابراین، بهتر است برای کشورهای غربی و آمریکایی‌ها این باشد که با یمن از در صلح وارد شوند. آمریکایی‌ها نیز به همین خاطر آقای ترامپ آتش‌بس را پذیرفتند.

او دید که به هیچ وجه نمی‌توان با عملیات نظامی یمنی‌ها را نابود کرد. حتی اگر صنعاء و صعده، یعنی محل استقرار و موطن اصلی انصارالله، را نابود کنند، باز هم امکان حمله به کشتی‌ها بسیار زیاد است.

تنگه باب‌المندب و تنگه هرمز نیز به همین شکل هستند. بستن این تنگه‌ها به‌راحتی امکان‌پذیر است، اما باز کردن آن‌ها واقعاً دشوار است. لذا به نظر من، آرامش در یمن بسیار امکان‌پذیر است.

هرمز برای انرژی مهم‌تر است؛ باب‌المندب برای تجارت جهانی/ بستن تنگه‌ها آسان است؛ باز کردنشان دشوار

*** تنگه هرمز و باب‌المندب را از لحاظ استراتژیک و کارکرد، با توجه به شرایط کنونی خاورمیانه و آسیا چگونه ارزیابی می‌کنید؟ کدام‌یک از این دو تنگه می‌تواند برای دشمنان و در عرصه انرژی، کارآمدتر و مهم‌تر باشد؟

طبیعتاً تنگه هرمز مهم‌تر است؛ زیرا انرژی جهان، چه گاز و چه مشتقات آن، از این مسیر عبور می‌کند و این مسیر اهمیت بسیار بالایی دارد. البته جایگزین‌هایی نیز وجود دارد؛ یعنی در صورت مسدود شدن تنگه هرمز، کشتی‌ها می‌توانند از مسیر جنوب آفریقا عبور کنند و در نتیجه، هزینه‌های حمل‌ونقل افزایش پیدا می‌کند، اما تجارت به‌طور کامل متوقف نمی‌شود.

در مقابل، از نظر تجارت جهانی و اقتصاد جهانی، باب‌المندب اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا فقط نفت مطرح نیست. کشتی‌های بسیار بزرگی که از شرق و غرب جهان در حال حرکت هستند، از مدیترانه وارد دریای سرخ می‌شوند، از کانال سوئز عبور می‌کنند و سپس از باب‌المندب می‌گذرند.

تجارت جهانی شامل همه اقلام و کالاهاست و این آبراه نیز یکی از پرترددترین مسیرهای دریایی جهان محسوب می‌شود. هم کشورهای شرقی و هم کشورهای غربی از این مسیر استفاده می‌کنند و استفاده از آن تنها به کشورهای غربی محدود نمی‌شود. بنابراین، باب‌المندب صرفاً جنبه انرژی ندارد، در حالی که تنگه هرمز بیشتر با مسئله انرژی ارتباط دارد و می‌توان از آن به‌عنوان گلوگاه انرژی جهان یاد کرد.

اگر آمریکایی‌ها بخواهند بر جریان انرژی جهان تسلط داشته باشند، تنگه هرمز اهمیت بسیار بیشتری پیدا می‌کند. تفاوت اصلی این دو تنگه نیز در همین مسئله است.

۲۱۹

کد مطلب 2260602

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین