آیا همه انقلاب‌ها محکوم به شکست‌اند؟/ اورول واقعاً با «قلعه حیوانات» چه هدفی داشت؟

دیدگاه‌ها درباره «قلعه حیوانات» خیلی زود تغییر کرد، اما اهداف این کتاب ــ و خودِ نویسنده آن ــ به راحتی دستخوش سوءتفاهم می‌شوند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ «یک ترقه کوچک [هجویه ناچیز] که شاید سرگرم‌تان کند»؛ جورج اورول با این عبارت، کتابی را که در فوریه ۱۹۴۴ در حال اتمامش بود، بی‌اهمیت جلوه داد. او در خلاصه‌سازی طرح داستان نوشت: «ماجرا در یک مزرعه می‌گذرد؛ حیوانات از نحوه اداره آن توسط مزرعه‌دار جان‌شان به لب می‌رسد، پس او را بیرون می‌اندازند و سعی می‌کنند خودشان مزرعه را اداره کنند. اما خودشان هم آن را به همان بدیِ مزرعه‌دار اداره می‌کنند و مثل او به مستبدانی بی‌رحم تبدیل می‌شوند.» به‌ندرت نویسنده‌ای چنین اشتیاق عمیق و پرشوری را که در کارش دمیده بود، این‌گونه بی‌مقدار جلوه داده یا رمانی را تا این حد فاقد جذابیت برای ناشران معرفی کرده است.

طبیعتاً چندین ناشر کتاب را رد کردند، اما نه به این دلیل که اثری پیش‌پاافتاده بود. این «ترقه کوچک» حمله‌ای مستقیم به اتحاد جماهیر شوروی، متحدِ زمان جنگ بریتانیا، بود و از این رو می‌توانست همچون یک دینامیت سیاسی عمل کند. کتاب سرانجام در اوت ۱۹۴۵ [تابستان ۱۳۲۴] با عنوان «قلعه حیوانات» (مزرعه حیوانات) منتشر شد. «فردریک واربرگ» آن را در بحبوحه مخالفت شدید مدیر فروش خود منتشر کرد؛ کسی که نمی‌توانست بپذیرد روسیه یک کشور سوسیالیستی نیست. همچنین همسر واربرگ که به‌شدت از رنج‌های عظیم مردم روسیه پس از تهاجم نازی‌ها در سال ۱۹۴۱ آگاه بود، با انتشار آن مخالفت کرد. او واربرگ را تهدید کرده بود که اگر کتاب را بپذیرد، ترکش خواهد کرد («فکر نکن این کار را نمی‌کنم!»). با این حال، این تصمیمی بود که واربرگ هرگز از آن پشیمان نشد. چاپ اول کتاب با شمارگان ۴۵۰۰ نسخه ظرف چند روز نایاب شد و تا سال ۱۹۷۳، یعنی زمانی که واربرگ خاطرات خود را می‌نوشت، حدود ۹ میلیون نسخه از آن به فروش رفته بود.

این اثر، هم در عرصه نشر و هم در قلمروی ادبیات، یک نقطه عطف بود. اورول نوشت: «قلعه حیوانات نخستین کتابی بود که در آن با آگاهی کامل تلاش کردم تا هدف سیاسی و هدف هنری را در یک کلِ واحد ادغام کنم.» در این‌جا، برخلاف آثار قبلی او، خبری از پند و اندرزهای مستقیم نویسنده نبود؛ درعوض، این خودِ طرح داستان بود که پیام اخلاقی کتاب را آشکار می‌کرد. بیشتر منتقدان بر این باورند که او در این کار به شکلی درخشان موفق شد و نوشتنِ سیاسی را به یک هنر بدل ساخت. «مالکلوم بردبری» این کتاب را «نخستین رمان پس از جنگ بریتانیا» توصیف کرده است که تحولی بنیادین را در «حال‌وهوای تاریخی جهان» تجسم می‌بخشد.

قلعه حیوانات جایگاهی محوری در عصر جدید ادبیات جنگ سرد دارد. این کتاب که در سال ۱۹۴۴ (زمانی که شوروی هنوز متحد بریتانیا بود) از نظر سیاسی مصلحت‌آمیز نبود، به زودی برای طبقه حاکمِ راست‌گرا بسیار مقبول افتاد؛ از جمله برای سازمان سیا (CIA) که بودجه ساخت انیمیشن سال ۱۹۵۴ را تامین و آن را توزیع کرد. این انیمیشن که بر اساس رمان و توسط زوج انیماتور بریتانیایی، جان هالاس و جوی بچلر ساخته شد، با ۷۵۰ صحنه و ۳۰۰ هزار طراحی رنگی، بلندپروازانه‌ترین انیمیشن زمان خود در بریتانیا بود.

«هیأت استراتژی روانی ایالات متحده» ادعا کرد که تم و درون‌مایه اورول «تا حدی گیج‌کننده» است، به همین دلیل پایان داستان را تغییر دادند. در انیمیشن، دیگر در پایان داستان، خوک‌های کمونیست با انسان‌های سرمایه‌دار سر یک میز نمی‌نشستند تا آن‌چنان شبیه هم شوند که نشود تشخیص‌شان داد؛ بلکه درعوض، حیوانات دست به انقلابی جدید می‌زدند و آزادی خود را پس می‌گرفتند. واضح است که قلعه حیوانات را باید از چنگال تحریف‌های تبلیغاتی جنگ سرد نجات داد. برای درک درست کتاب، باید بر خاستگاه و ریشه‌های آن و همچنین نحوه پذیرش آن تمرکز کنیم. تنها در این صورت است که می‌توانیم دریابیم اورول واقعاً چه هدفی داشت و با این رمان ــ که عنوان فرعی‌اش را «یک افسانه پریان» گذاشته بود ــ به چه دستاوردی رسید.

اورول؛ فراتر از سیاست و شیفته‌ طبیعت

کلید موفقیت قلعه حیوانات در این واقعیت نهفته است که این اثر صرفاً یک رمان سیاسی نبود. اورول نیز آن شخصیتِ افسانه‌ایِ غرق در سیاست نبود که در اذهان ساخته‌اند. دوست دوران کودکی‌اش، «سیریل کانولی»، درباره او نوشت که او چنان اصلاح‌ناپذیر سیاسی بود که حتی نمی‌توانست فین کند بی‌آن‌که درباره وضعیت صنعت کتان موعظه سر دهد! اما چنین دیدگاهی تا حدی اغراق‌آمیز و تا حدی ناشی از جابه‌جایی زمانی (آناکرونیسم) است. خود اورول در شعری در سال ۱۹۳۶ تاکید کرد که او «برای چنین عصری زاده نشده است»؛ عصر تبلیغات توده‌ای، بمب‌افکن‌ها و باتوم‌های لاستیکی.

درواقع، او حتی در متعهدانه‌ترین دوران سیاسی‌اش، از بوییدن یک گل سرخ ارزان‌قیمت لذت می‌برد («ده سال لذت با یک سکه شش‌پنسی»)، یا از تماشای پرواز یک دلیجه (شاهین کوچک) بر فراز کارخانه گاز و شنیدن آواز بی‌نظیر یک توکای سیاه در خیابان غرق در شعف می‌شد. او می‌توانست از شکوه بهار لذت ببرد و وزغ معمولی را بستاید، حیوانی که به باور او زیباترین چشم‌ها را در میان تمام موجودات زنده داشت. اورول تلویحاً می‌گفت چیزهای واقعاً مهم در زندگی، شخصی هستند، نه سیاسی. انسان تنها با حفظ «بخش‌های بزرگی از سادگی در زندگی خود» می‌توانست انسانیت خود را حفظ کند. مهم‌تر از همه، نیاز به چیزی برای باور داشتن بود، آن هم با وجود زوال باورهای مذهبی سنتی؛ چراکه «انسان نمی‌تواند تنها با لذت‌جویی مادی زندگی کند».

«تا زمانی که زنده و سلامت هستم، همچنان به سبک نثر اهمیت خواهم داد، به پوسته زمین عشق خواهم ورزید و از اشیای سخت و تکه‌های اطلاعات بی‌فایده لذت خواهم برد...»

بی‌تردید این دغدغه‌های غیرسیاسی به موفقیت قلعه حیوانات کمک کردند. این کتاب حاوی برخی از زیباترین نوشته‌های اورول است. واربرگ آن را یک «شعر منثور» می‌دانست که «تقریباً بدون هیچ تلاشی» نوشته شده است. اما او درباره میزان تلاش اورول اشتباه می‌کرد. اورول خود اعتراف کرد که این تنها کتابی بود که برای نوشتنش «واقعاً عرق ریخت». این همچنین تنها کتابی بود که در نگارشش از کسی کمک گرفت؛ همسرش ایلین درباره بخش‌هایی که اورول هر شب برایش می‌خواند، نظر می‌داد. اورول که عموماً منتقد سرسخت آثار خود بود، با این حال از جنبه‌های زیبایی‌شناختی قلعه حیوانات رضایت داشت. او منتقدان کتاب را ملامت کرد و نوشت: «حتی یکی از آن‌ها نگفت که این یک کتاب زیباست.» او پس از سال‌ها کارآموزی سخت، اکنون نثر ایده‌آل خود را که همچون «شیشه شفاف پنجره» بود خلق می‌کرد. (منتقدانِ بیش از حد وسواسی گله کرده‌اند که او در کتاب بارها از واژه ساده «گفت» استفاده کرده است، اما تکرار این کلمات ساده تنها به کیفیت اساطیری و افسانه‌وارِ اثری که اورول در تلاش برای خلقش بود، می‌افزود.)

طنز ملایم کتاب نیز به محبوبیت آن کمک کرد. پس از انقلاب، «چند ژامبون آویزان در آشپزخانه برای دفن بیرون آورده شدند»؛ این معروف‌ترین شوخی کتاب است، اما شوخی‌های بسیار دیگری نیز وجود دارد. چندین مفسر این ویژگی را به تأثیر همسرش ایلین نسبت می‌دهند، اما درواقع، شوخی و طنز از نخستین روزهای نویسندگی اورول، بخش آشکاری از آثار او و روی دیگر سکه بدبینی مشهورش بود. به همین ترتیب، کتاب بهره فراوانی از تخصص و تجربه اورول در زندگی روستایی برد. او از دیرباز روستا را با نجابت و اصالت برابر می‌دانست و دانش او از امور روستایی به دوران کودکی‌اش بازمی‌گشت. نتیجه این بود که جزئیات روزمره کار کشاورزی در کتاب بسیار متقاعدکننده از آب درآمد ــ از دریچه‌های ورود و خروج مرغدانی در اولین جمله کتاب گرفته تا دندان‌های نیش بلندِ «میجر پیر»، تیر تفنگ آقای جونز، سیب‌زمینی‌های سرمازده و بیماری‌های طیور.

از مزرعه واقعی تا ریشه‌های ادبی فابل

آن‌چه به این اصالت و واقع‌گرایی می‌افزود، شناخت عمیق اورول از حیوانات بود. او یک‌بار نوشت که بیشتر خاطرات خوب دوران کودکی‌اش به نوعی با حیوانات پیوند خورده بود. او در دهه ۱۹۲۰ در برمه، مجموعه‌ای از سگ‌های ولگرد را دور خود جمع کرد و از سال ۱۹۳۶ در والینگتون، بزی به نام موریل داشت. او به عنوان یک انسان، چشمی تیزبین برای تشخیص بی‌رحمی نسبت به حیوانات داشت، هرچند همدردی او هرگز به گیاهخواری ختم نشد. از سوی دیگر، او به دیوید آستور گفته بود: «خوک‌ها آزاردهنده‌ترین و مخرب‌ترین حیوانات هستند... دور نگه داشتن آن‌ها از هر جایی سخت است، چون بسیار قوی و حیله‌گرند.»

اورول از مدتی قبل انسان‌ها را به شکل حیوانات توصیف می‌کرد. یک نمونه خوب، توصیف او از «لرد بیوربروک» (روزنامه‌دار بزرگ بریتانیایی) است که به گفته او «بیشتر شبیه یک میمون روی چوب‌دستی بود تا هر انسان دیگری». بنابراین، جابه‌جایی نقش‌ها ــ یعنی بخشیدن ویژگی‌های انسانی به حیوانات ــ برای کسی که داستان‌های تمثیلی حیوانات (فابل‌ها) را بسیار خوانده بود، کاملاً طبیعی به نظر می‌رسید؛ ازجمله کتاب «پیگلینگ بلند» نوشته بئاتریکس پاتر که اورول در کودکی آن را بارها خوانده بود و در صفحه نخست آن، دو خوک در حال راه رفتن روی پاهای عقبی‌شان دیده می‌شدند.

جست‌وجو برای یافتن خاستگاه‌های ادبی قلعه حیوانات بی‌نهایت جذاب است. در میان نویسندگانی که سهمی در الهام‌بخشی به این اثر داشته‌اند، می‌توان به سویفت، هابز، آریستوفان، آناتول فرانس، کنت گراهام، جوزف کنراد، تی. اس. الیوت و اچ. جی. ولز اشاره کرد. البته برخی از موارد پیشنهادی آدرس‌های غلطی از آب درآمده‌اند؛ ازجمله رمان «روباه» (۱۹۴۱) اثر اینیاسیو سیلونه، و همچنین «دست‌نوشته‌های اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴» کارل مارکس که تا سال ۱۹۶۱ به انگلیسی ترجمه نشده بود. گزینه‌های محبوب خود من شامل «مالکلوم ماگریج» است که در کتاب «زمستان در مسکو» (۱۹۳۴) او، استالین با عناوینی چون «ناپلئون وطنی» نامیده می‌شود؛ و همچنین تولستوی. این نویسنده روسی در کتاب «اعتراف من» اشاره می‌کند که فرامین اصلی خطبه بالای کوه حضرت عیسی، در دهان روحانیون ارتدوکس روسی تقریباً به ضد خود تبدیل می‌شدند. فرمان اصلی «خشمگین مشو» به «بدون دلیل خشمگین مشو» تبدیل شد. به همین ترتیب، در قلعه حیوانات نیز متمم‌ها معنای «هفت فرمان» را کاملاً برعکس می‌کنند: «هیچ حیوانی نباید روی تخت بخوابد» تبدیل می‌شود به «هیچ حیوانی نباید روی تخت با ملحفه بخوابد» و غیره.

به گفته «جفری میرز»، مشهورترین تحریف در آیین حیوانیت (انیمالیسم) ــ یعنی «همه حیوانات با هم برابرند، اما برخی برابرترند» ــ تلفیقی است از جمله معروف توماس جفرسون («همه انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند») با نجواهای حوا در کتاب «بهشت گم‌شده» جان میلتون. (گمان شخصی من این است که اورول تحت تأثیر تناقض‌های منطقی مشهوری بود که دیوید لو، کاریکاتوریست برجسته، همواره در دهان شخصیت کارتونی خود «کلنل بلیمپ» می‌گذاشت.)

بسیاری از مفسران گمان می‌کنند که اورول قدرت تخیل کافی برای خلق این‌ها از خود را نداشته است، اما درک علت این گمانه‌زنی آسان است. تقریباً به نظر می‌رسد که هدف اصلی زندگی او، تهیه سوژه برای نوشته‌هایش بوده است. برای مثال، در قلعه حیوانات، «سیموندز» که بوکسر (اسب بارکش) را به کشتارگاه برد، نام یکی از قضات شهر هنلی بود که نامش روی ارابه‌ها نقش بسته بود. دقیقاً روبه‌روی فروشگاهی در والینگتون که اورول در آوریل ۱۹۳۶ به آن‌جا نقل مکان کرد، مزرعه‌ای به نام «مزرعه مانور» (Manor Farm) قرار داشت که مالک آن جان اینس (John Innes) بود؛ نامی که در واقع نام «جونز» (Jones) است که حروفش به هم ریخته شده است.

با تمام این اوصاف، شور و اشتیاق سیاسی در قلب قلعه حیوانات تپش دارد. اورول در سال ۱۹۴۶ نوشت هنگامی که فاقد یک هدف سیاسی بود، کتاب‌هایش «بی‌روح و مرده از آب درمی‌آمدند». هدف او افشای «افسانه شوروی» برای خوانندگان بریتانیایی بود.

زخم اسپانیا و هجمه به افسانه شوروی

هنگامی که اورول در سال ۱۹۲۷ از برمه بازگشت، فردی چپ‌گرا بود. با این حال، او هیچ اعتقادی به نظریه مارکسیستی نداشت؛ او یک‌بار نوشت که استفاده از مارکسیسم برای تحلیل نظام طبقاتی انگلستان، کمی شبیه تلاش برای بریدن گوشت مرغابی با تبر است. در سال ۱۹۳۶، او در کتاب «جاده به سوی اسکله ویگان»، سوسیالیسم را ستود زیرا آن را معادل «عدالت و نجابت عمومی» می‌دانست، اما در عین حال با لحنی گزنده به «فرقه احمقانه روسیه» تاخت. در روز کریسمس ۱۹۳۶، او بریتانیا را ترک کرد تا در جنگ داخلی اسپانیا در جبهه جمهوری‌خواهان بجنگد. تأثیر این جنگ عمیق‌تر کردن باورهای او بود. او پس از دیدن یک جامعه بدون طبقه در بارسلون، بیش از هر زمان دیگری به سوسیالیسم ایمان آورد. اما پس از مشاهده تلاش‌های شوروی برای نابودی انقلاب اجتماعی در اسپانیا، به یک ضدِ استالینیست سرسخت تبدیل شد. او تاکید داشت که گناه اصلی چپ در بریتانیا این بود که در عین ضدِ فاشیست بودن، ضدِ توتالیتر (ضد تمامیت‌خواهی) نبود. او می‌خواست دقیقاً آن‌چه را که درباره خیانت به انقلاب روسیه فکر می‌کرد بگوید تا به احیای یک جنبش سوسیالیست دموکراتیک واقع‌بینانه در کشورش کمک کند.

شباهت‌های بی‌شمار میان تاریخ روسیه و انقلاب در مزرعه مانور غیرقابل‌انکار است. واضح است که «میجر پیر» نماینده مارکس و لنین، «ناپلئون» استالین، «اسنوبال» تروتسکی، «پیلکینگتون» بریتانیا، «فردریک» آلمان و سگ‌ها همان سازمان‌های امنیتی شوروی (NKVD) هستند. «نبرد گاودانی» نماد تهاجم متفقین در سال ۱۹۱۸ است، «نبرد آسیاب بادی» نشان‌دهنده تهاجم نازی‌ها در سال ۱۹۴۱ و خودِ آسیاب بادی نماد برنامه‌های پنج‌ساله توسعه است. اورول صرفاً ترتیب زمانی رویدادها را تغییر داده بود تا با نیازهای داستان سازگار شود. به عنوان مثال، هنگامی که اورول در فصل هشتم نوشت که در طول نبرد آسیاب بادی، «همه حیوانات، به جز ناپلئون، خود را به شکم روی زمین انداختند»، او نسخه اولیه کتاب را («همه حیوانات، ازجمله ناپلئون») تغییر داده بود؛ زیرا اطلاعات موثقی دریافت کرده بود مبنی بر این‌که استالین در طول پیشروی ارتش آلمان، شجاعانه در مسکو مانده بود.

با این حال، این شباهت‌ها چندان هم بی‌مسئله نیستند. در واقعیت، نقش مستقیم «لنین» در کتاب نادیده گرفته شده است. اورول معتقد بود که لنین اگر زنده می‌ماند، شبیه استالین می‌شد و بنابراین او را شخصیتی قابل‌حذف دانست. اما این کار، قلعه حیوانات را تقریباً شبیه نمایشنامه هملت بدون حضور خودِ هملت می‌کند. همچنین معادلی برای جنگ جهانی اول در کتاب وجود ندارد. کشاورز جونز دچار فاجعه بزرگی نمی‌شود؛ او صرفاً یک بار بیش از حد مست می‌کند. علاوه بر این، بسیاری از جزئیات کار اورول دستخوش سوءتفاهم شده است. اصرار اسنوبال بر تشکیل کلاس‌های سوادآموزی به این معنا تعبیر شده که اورول یک تروتسکیست بوده، ادعایی که او خود صراحتاً تکذیب کرد. «اسکوئیلر» (خوک سخنگو و بوق تبلیغاتی ناپلئون) کیست؟ او قطعاً معادل مستقیمی در تاریخ شوروی ندارد ــ و مطمئناً هر کسی به این اندازه برجسته و قدرتمند نمی‌توانست از تصفیه‌های خونین استالین جان سالم به در ببرد. (آیا او تجسم روزنامه پراودا بود؟ یا شاید با الهام از دکتر گوبلز خلق شده بود؟)

راز شکست انقلاب‌ها و تراژدی بوکسرِ ساده‌لوح»

دشوارترین مسئله این است که آیا اورول در قلعه حیوانات در حال توضیح علت شکست یک انقلاب خاص بود یا تلویحاً می‌گفت که همه انقلاب‌ها محکوم به شکست هستند. در کتاب هیچ صدای پندآموزی وجود ندارد و از این رو فضا برای شک و تردید باز است. آیا هرگز نویسنده‌ای وجود دارد که ــ برخلاف ادعای اورول ــ «آگاهی کامل از آن‌چه انجام می‌دهد» داشته باشد؟ خواندن ــ حتی خواندن نثر زلال و شفاف اورول ــ نوعی بازنویسی است و هیچ نویسنده‌ای بر برداشتی که دیگران از اثرش می‌کنند، کنترل کامل ندارد.

دلیل چندانی وجود ندارد که فرض کنیم اورول نسبت به فراخوان میجر پیر برای انقلاب منتقد بوده است. مطمئناً دلیلی وجود ندارد که در ستایش اورول از دوره بلافاصله پس از انقلاب تردید کنیم؛ دورانی که در آن «هرکس به اندازه توانش کار می‌کرد»، هیچ‌کس دزدی نمی‌کرد و حیوانات غرق در شادی بودند. این دوره‌ای از سوسیالیسم واقعی بود، هم‌راستا با آن‌چه اورول در بارسلون دیده بود. اما کجای کار ایراد پیدا کرد؟ آیا استبداد خوک‌ها اجتناب‌ناپذیر بود؟ درس اخلاقی قلعه حیوانات دقیقاً چه بود؟

اورول در سال ۱۹۴۶ توضیح داد که هدف او از این کتاب این بوده است:

«در درجه اول هجویه‌ای بر انقلاب روسیه باشد. اما قصد داشتم کاربرد گسترده‌تری داشته باشد، به این معنا که نشان دهم این نوع انقلاب (انقلاب توطئه‌آمیزِ خشونت‌آمیز که توسط افرادی هدایت می‌شود که ناخودآگاه تشنه قدرت هستند) تنها می‌تواند به تغییر اربابان منجر شود. من می‌خواستم این نتیجه اخلاقی را بگیرم که انقلاب‌ها تنها زمانی به بهبود ریشه‌ای می‌انجامند که توده‌ها هوشیار باشند و بدانند چگونه به محض این‌که رهبران‌شان کار خود را انجام دادند، آن‌ها را بیرون بیندازند. نقطه عطف داستان زمانی بود که خوک‌ها شیر و سیب‌ها را برای خود نگه داشتند... اگر حیوانات دیگر آن‌قدر عقل داشتند که جلوی این کار بایستند، همه‌چیز درست پیش می‌رفت.»

مشکل در این‌جا به‌سادگی این است که اورول ناچار شد خود این پیام اخلاقی را توضیح دهد؛ چراکه همان‌طور که در مقدمه نسخه اوکراینی نوشت، اگر کتابی «خود سخن‌گوی خودش نباشد، یک اثر شکست‌خورده است». اکثریت قریب به اتفاق خوانندگان با این باور از قلعه حیوانات خارج می‌شوند که حیوانات (به جز خوک‌ها) ساده‌لوحانی بی‌گناه هستند. انحراف انقلاب چنان تدریجی و موذیانه است که اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد. به‌ویژه «بوکسر»، اسب بارکش سخت‌کوش، در سراسر جهان به عنوان قهرمان ملموس کتاب شناخته می‌شود. آیا ما باید او را به خاطر ایستادگی نکردن در برابر ناپلئون سرزنش کنیم؟ واقعیت این است که او به‌سادگی عقل و هوش لازم برای این کار را ندارد. اورول بارها به کم‌هوشی او اشاره کرده و حتی به او «ظاهری تا حدی احمقانه» بخشیده است. اورول در نمایشنامه‌ای رادیویی که از این کتاب اقتباس کرد، این موضوع را به‌وضوح بیان کرد. بوکسر تیره بخت در آنجا می‌گوید: «من در فکر کردن به مسائل برای خودم خوب نیستم... خوک‌ها از همه باهوش‌ترند... مغز من خوب کار نمی‌کند.» اگر قرار بود حیواناتی که از نظر ذهنی ضعیف‌تر بودند، خوک‌های باهوش‌تر را کنترل کنند، پس قطعاً امیدی به یک انقلاب سوسیالیستی موفق وجود نداشت.

هنگامی که «تی. اس. الیوت» دست‌نویس قلعه حیوانات را برای انتشارات فابر اند فابر خواند، اظهار داشت که تأثیر این رمان بر او «تأثیری سلبی و انکارآمیز» بوده است. خوک‌ها بسیار باهوش‌تر از حیوانات دیگر و شایسته‌ترین‌ها برای اداره مزرعه بودند، بنابراین آن‌چه واقعاً نیاز بود «نه کمونیسم بیشتر، بلکه خوک‌های دلسوزتر و با وجدان‌تر برای جامعه» بود. اگرچه منتقدان همواره به این دیدگاه الیوت تاخته‌اند، اما منطقی هم در دیدگاه الیوت وجود دارد؛ چراکه خوک‌ها باهوش‌ترین حیوانات بودند و بوکسرِ نجیب و وفادار هرگز نتوانست بیش از چهار حرف الفبا را یاد بگیرد.

دواندیشیِ اورول درباره طبقه کارگر

توصیف اورول از حیواناتِ کارگر، تا حد زیادی ناشی از درک ــ یا سوءتفاهم ــ او از کارگران بریتانیایی بود. او در سال ۱۹۳۶ با صراحت تمام نوشت که در خانواده‌ای از طبقه متوسط بزرگ شده است که کارگران را «تقریباً مادون انسان» می‌دانستند. او افزود که هر فرد متعلق به طبقه متوسط «یک تبعیض طبقاتی خفته» در خود دارد. به نظر می‌رسد این موضوع درباره خود اورول نیز صادق است. او اغلب طبقه کارگر را به خاطر بردباری و کار سخت‌شان ستایش می‌کرد ــ اما هرگز آن‌ها را به خاطر هوش یا توانایی رهبری‌شان نمی‌ستود. او نوشته است که کارگران به طور ذاتی از نظر ذهنی ضعیف‌تر بودند و پرولتاریا را منفعل به تصویر می‌کشید. او پس از گذراندن دو ماه در شمال انگلستان در سال ۱۹۳۶ گفت: «دیگر هیچ توده انقلابی وجود ندارد، فقط یک گله مبهوت مانده است.» این دواندیشی (Doublethink) عجیب، از دوگانگی و تردید اورول نسبت به طبقه کارگر حکایت دارد.

«ریموند ویلیامز» در این ادعا که اورول هنگام نوشتن قلعه حیوانات دیگر سوسیالیست نبوده، اشتباه می‌کرد. اما مطمئناً در این نکته حق با او بود که کتاب نسخه‌ای ساده‌سازی‌شده از واقعیت است. اورول بی‌شک با داستان ساده مزرعه خود به هدفش یعنی شوروی ضربه زد، اما این کار آسیب‌های جانبی نیز به همراه داشت؛ چراکه برای جناح راست بسیار آسان شد تا از اثر او به عنوان ابزاری تبلیغاتی استفاده کند تا نشان دهد همه انقلاب‌ها در نهایت به استبداد کشیده می‌شوند.

میراث ماندگار؛ ترقه‌ای که موشک شد

زمانی که اورول قلعه حیوانات را «یک ترقه کوچک» توصیف کرد، درواقع شکسته‌نفسی می‌کرد، اما خودش هم کاملاً از آن راضی نبود. او اعتراف کرد که «هر کتابی یک شکست است». او به هیچ وجه سعی نداشت به کل مفهوم انقلاب حمله کند. اما روایت ساده و تاثیرگذار او از شکست انقلاب در شوروی، این ایراد را با خود داشت که برای بسیاری از خوانندگان، تمام انقلاب‌ها را محکوم به فنا جلوه می‌داد.

بی‌تردید اورول می‌توانست یک بیانیه تبلیغاتی صریح و بی‌ابهام بنویسد. با این حال، ما باید سپاسگزار باشیم که او درعوض، یک اثر هنری خلق کرد؛ چیزی که به خودی خود راه را برای تفاسیر گوناگون هموار می‌سازد. قلعه حیوانات هجویه‌ای درخشان اما مبهم درباره یک انقلابِ خاص است. این کتاب در عین حال یک تمثیل کلی‌تر است که تخیل بشر همچنان به روش‌های غیرمنتظره به آن جان خواهد بخشید. برای نمونه، در سال ۲۰۰۱، یک روزنامه اپوزیسیون در زیمبابوه به نام «دیلی نیوز»، این کتاب را به صورت پاورقی منتشر کرد که در آن تصویر ناپلئون با عینک سیاه نمادین «رابرت موگابه» طراحی شده بود.

درست است که همه کتاب‌ها شکست می‌خورند، اما همه شکست‌ها با هم برابر نیستند. برخی از آن‌ها درواقع موفقیت‌هایی درخشان هرچند با کاستی‌ها هستند، و برخی «ترقه‌های کوچک» در واقع موشک‌هایی بسیار شگفت‌انگیز و خیره‌کننده از آب درمی‌آیند.

منبع: historytoday.com

۲۵۹

کد مطلب 2261546

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 8 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین