دیروز از طریق همسرم مطلع شدم که یکی از دوستان پسرم، در مسیر رفتن به سر کار متوجه میشود بچهگربهای از ناحیه پا دچار حادثه شده است. بلافاصله گربه را به یک کلینیک دامپزشکی منتقل میکند. پس از رادیولوژی مشخص میشود که پای گربه شکسته و نیاز به عمل و نصب پلاتین دارد؛ هزینهای بیش از ۲۰ میلیون تومان.
به محض اینکه پسرم و بقیه دوستانشان از ماجرا مطلع میشوند، همگی آستین بالا میزنند و تصمیم میگیرند هزینه درمان را میان خودشان تقسیم کنند. دامپزشک نیز وقتی این همدلی و مهربانی بچهها را میبیند، میپذیرد که ۵۰ درصد هزینه درمان را خودش تقبل کند.
غرض از بیان این ماجرا، نه صرفاً نقل یک اتفاق شیرین، بلکه توجه به یک واقعیت مهم درباره نسل Z و نسل آلفاست.
برخلاف نظریهپردازیهای برخی شبهاندیشمندان که این نسل را «بیآرمان»، «بیاخلاق» و گرفتار فردگرایی میدانند، شاید مسئله این باشد که آنها آرمانهای خود را به زبان و قالب نسلهای پیشین بیان نمیکنند.
این نسل شاید کمتر درباره «نجات بشریت» سخن بگوید، اما وقتی با موجودی رنجدیده مواجه میشود، دست به کار میشود تا رنج او را کاهش دهد.
شاید بزرگترین آرمان فراموششده بسیاری از ایدئولوژیهای کهن و نوین، همین باشد: زندگی.
زندگی انسانها، زندگی حیوانات، و در معنایی گستردهتر، زیستن مسالمتآمیز همه زیستمندان در جهانی که در آن کاهش رنج، فارغ از اینکه رنجِ چه موجودی است، خود یک ارزش اخلاقی باشد.
اگر این بیآرمانی است، شاید بد نباشد که در تعریف «آرمان» تجدیدنظر کنیم.
۲۳۳۲۳۳







نظر شما