داستانهایی که در شبکههای اجتماعی منتشر شدهاند، مدعیاند بردگان سیاهپوست با بافتن نقشه در موهای خود، به دیگران کمک میکردند تا از بردگی در ایالتهای جنوبی فرار کنند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، افسانه بافتن مو به شکل کورنرو (Cornrows) و گیسهای بافتهشده و پنهان کردن نقشهها و پیامهای مربوط به آزادی در میان آنها، هم روایتی آرمانگرایانه است و هم بازتابی از تابآوری واقعی بردگانی که در شرایطی بیرحمانه زندگی میکردند. این داستان شباهتهایی با روایتهای دیگری دارد که میکوشند نبوغ و ابتکار بردگان را به تصویر بکشند؛ ازجمله داستانی که مدعی بود پیامهای رمزگذاریشده در لحافها و رواندازها به بردگان کمک میکرد تا از طریق «راهآهن زیرزمینی» به سوی آزادی فرار کنند.
در فوریه ۲۰۲۲، صفحه فیسبوکی African American Art & More مطلبی منتشر کرد که در آن ادعا شده بود بردگان سیاهپوست، نقشهها و اطلاعات دیگری را با بافتن آنها در موهای خود به شکل کورنرو، به یکدیگر منتقل میکردند تا به فرارشان به سمت شمال کمک کنند.
ماه تاریخ سیاهپوستان مبارک‼️‼️❤️
آیا میدانستید که از کورنرو (Cornrows) برای کمک به فرار بردگان از بردگی استفاده میشد؟
بردگان از کورنرو برای انتقال اطلاعات و ترسیم نقشههایی برای فرار به سمت شمال استفاده میکردند.
از آنجا که بردگان اجازه خواندن و نوشتن نداشتند، مجبور بودند اطلاعات را از طریق بافتن موهایشان منتقل کنند.
گفته میشود این شیوه در کلمبیا، آمریکای جنوبی رواج پیدا کرد؛ جایی که بنکوس بیوهو (Benkos Bioho)
در اواخر دهه ۱۵۰۰ میلادی این ایده را مطرح کرد که زنان با بافتن موهای خود به شکل کورنرو،
نقشهها را ترسیم و پیامها را منتقل کنند. به این مدل مو همچنین
«کینرو» (Canerows) گفته میشد که اشارهای بود به مزارع نیشکر، جایی که بردگان در آن کار میکردند.
در یکی از این مدلها، موها به شکل بافتهایی خمیده و کاملاً چسبیده به سر بافته میشدند.
این بافتهای خمیده نماد جادههایی بودند که بردگان برای فرار از آنها استفاده میکردند.
آنها همچنین در میان بافت موهایشان طلا پنهان میکردند و دانههایی را مخفی میکردند
که پس از فرار به زنده ماندنشان کمک میکرد.
پس از آزادی نیز از این دانهها برای کاشت محصولات کشاورزی استفاده میکردند.
کورنرو بهترین راه برای جلوگیری از برانگیختن شک و سوءظن صاحبان بردگان بود.
صاحب برده هرگز نمیتوانست حدس بزند که
چنین مدل مویی به معنای فرار برده یا مسیری است که او قصد دارد برای فرار طی کند.
#ماه_تاریخ_سیاهپوستان
یک نسخه کپیشده از این پست بیش از ۴۵۰۰ بار به اشتراک گذاشته شد. چندین پست دیگر نیز با اطلاعاتی مشابه، هرکدام دستکم صدها بار بازنشر شده بودند. ما موضوع را بررسی کردیم و دریافتیم که دستکم از سال ۲۰۱۶، خوانندگان از طریق ایمیل درباره این موضوع از ما سؤال میکردند...
ما روایتها و گزارشهای متعددی را مطالعه کردیم، اما هیچ مدرک عینی و قابل اتکایی پیدا نکردیم که نشان دهد بردگان در ایالات متحده واقعاً از کورنرو برای انتقال پیام استفاده میکردند. با این حال، این به آن معنا نیست که باید این داستانها را نادیده گرفت یا اینکه چنین روشی هرگز وجود نداشته است.
پاتریشیا ترنر، فولکلوریست و استاد مطالعات آفریقایی-آمریکایی در دانشگاه کالیفرنیا، لسآنجلس، به ما گفت:
«وقتی بردگان فراری راهی برای رفتوآمد از جایی به جای دیگر پیدا میکردند، واقعاً انسانهایی فوقالعاده شجاع و قهرمان بودند. پیام اصلی همین است و این بخش حقیقت دارد.»
او افزود:
«اینها نوعی افسانه شهری هستند که کارکردشان این است که به کلیات، جزئیات و مصداق بدهند. داستان پیامهای بردگان در لحافها و کورنروها [...] چیزی را که درنهایت، از نظر من، حقیقتی انکارناپذیر است، ملموس میکند و برای آن داستانی شکل میدهد.»
درواقع، روایتهای شفاهی در کلمبیا داستانهایی درباره استفاده بردگان سیاهپوست از موهایشان برای انتقال پیام نقل میکنند. گزارشی که روزنامه واشنگتن پست در سال ۲۰۱۱ درباره جشنواره فرهنگ عامه اسمیتسونین منتشر کرد، این پیشینه را از طریق زیومارا اسپریا گارسیا، بافنده مو و آرایشگر آفریقاییتبار کلمبیایی، شرح داده است:
اسپریا گارسیا میگوید: «این مدل شامل بافتهای ضخیم و محکم بود که نزدیک به پوست سر بافته میشد و در قسمت بالای سر به شکل گوجهای جمع میشد.» [...]
او ادامه میدهد: «مدل دیگری نیز وجود داشت که در آن موها به شکل بافتهای خمیده و کاملاً چسبیده به سر بافته میشدند. این بافتهای خمیده نماد جادههایی بودند که آنها برای فرار از آنها استفاده میکردند. آنها همچنین در میان بافت موهایشان طلا نگه میداشتند و دانههایی را پنهان میکردند که در درازمدت، پس از فرار، به زنده ماندنشان کمک میکرد.»
کسی میپرسد: «چرا پیامها را به زبان نمیآوردند؟»
اسپریا گارسیا پاسخ میدهد: «تا آن زمان، بسیاری از صاحبان بردگان زبان آنها را میفهمیدند. پیامهایی که در بافت موهای زنان قرار میگرفت، بهترین راه برای آن بود که هیچ سوءظن و شکی در صاحب برده ایجاد نشود. او هرگز نمیتوانست حدس بزند که چنین مدل مویی به معنای قصد فرار آنهاست.»
نخستین بردگان در حدود آغاز قرن شانزدهم میلادی وارد کلمبیا شدند. بیشتر آنها را اسپانیاییهایی که این منطقه را مستعمره کرده بودند، به آنجا آوردند. [...] اما گروههایی از بردگان گریختند و در مناطقی که از نظر جغرافیایی دورافتاده بودند، پناه گرفتند. در این مناطق که زمانی غیرقابل سکونت تصور میشدند، گروههای بردگان فراری توانستند به زندگی خود ادامه دهند و جوامعی تشکیل دهند. جمعیت این مناطق ــ ازجمله چوکو، زادگاه اسپریا گارسیا ــ صدها سال است که عمدتاً سیاهپوست بوده است.
در دوران بردهداری در کلمبیا، بافتن مو برای انتقال پیامها مورد استفاده قرار میگرفت. برای مثال، زنان برای اینکه نشان دهند قصد فرار دارند، موهای خود را به شیوهای به نام «دپارتس» (departes) میبافتند.
اشاره به رسم پنهان کردن دانهها در مو در کتاب «برنج سیاه: خاستگاه آفریقایی کشت برنج در قاره آمریکا» نوشته جودیت کارنی، استاد جغرافیا در دانشگاه کالیفرنیا، لسآنجلس (UCLA)، آمده است. او در این کتاب درباره خاستگاه احتمالی آفریقایی نوعی برنج که در کشور سورینام در آمریکای جنوبی یافت شده است، نوشته است:
«مرکزیت برنج در شکلگیری هویت فرهنگی در تاریخ مارونها در افسانههایی که نسلهای امروزی آنان نقل میکنند نیز بازتاب یافته است؛ افسانههایی که براساس آنها، نیاکانشان این محصول را از آفریقا به قاره آمریکا آوردند. در منطقه کاین که یک کشاورزشناس فرانسوی گونههای برنج باگا را در آنجا پیدا کرد، مارونهای دجوکا بر این باورند که برنج در اصل از آفریقا آمده است؛ زنان بردهای که هنگام انتقال به دنیای جدید، دانههای برنج را از کشتیهای حامل بردگان قاچاق کرده و در موهای خود پنهان کرده بودند. اگر این افسانه را دقیقاً مطابق روایت آن بپذیریم، این دانهها باید بذرهای قابل کشت بوده باشند. [...]»
در مطالعاتی درباره گروه دیگری از مارونها، یعنی ساراماکاهای سورینام، ریچارد پرایس، انسانشناس، افسانهای مشابه را ثبت کرده است که براساس آن، حضور برنج در این منطقه به زنان نیاکان این قوم نسبت داده میشود که هنگام فرار از مزارع نیشکر به سوی آزادی، دانههای برنج را در موهای خود پنهان کرده بودند.
استفاده از مو برای انتقال پیام یا پنهان کردن دانههای برنج در روایتهای شفاهی آنقدر فراگیر است که نبود اسناد و مدارک درباره آن، گویی دیگر چندان موضوعیت ندارد.
ترنر میگوید حتی بدون وجود مدرکی برای اثبات صحت این روایت، چنین کاری در ایالات متحده منطقی به نظر میرسیده است. او میگوید: «مردم احساس میکردند بدن سیاهپوستان متعلق به خودشان است. اگر [هریت تابمن] را میگشتند، هیچ ملاحظهای برای برهنه کردن او نداشتند. بنابراین نمیتوانم با این احتمال مخالفت کنم که شاید در مقطعی کسی چیزی را در موهایش پنهان کرده باشد [...] چون این کار با منطق و شرایط آن دوره تا حدی همخوانی دارد.»
با وجود این، پژوهش قطعی چندانی درباره بافتهای آفریقایی موسوم به «کورنرو» وجود ندارد و مورخان مدتهاست افسانه مربوط به انتقال پیام از طریق طرحهای روی لحافها را نیز بررسی و به چالش کشیدهاند. بسیاری از کارشناسان استدلال کردهاند که چنین ایدههایی بیش از حد خیالپردازانه و ساختهوپرداخته هستند. فرگوس ام. بوردویچ، مورخ، در مقالهای که در سال ۲۰۰۷ در بخش دیدگاههای روزنامه نیویورکتایمز منتشر کرد، نوشت:
کمتر جنبهای از گذشته آمریکا به اندازه «راهآهن زیرزمینی» الهامبخش افسانهپردازیهای رنگارنگ بوده است. احتمالاً منصفانه است اگر بگوییم بیشتر آمریکاییها آن را همچون روایتی هیجانانگیز از فرارهای شبانه، گریزهای نفسگیر، رمزهای اسرارآمیز و مخفیگاههای عجیب تصور میکنند.
بنابراین تعجبی ندارد که داستان جذابِ ــ هرچند تازه ابداعشده ــ نقشههای فرار رمزگذاریشده در لحافهای پیش از جنگ داخلی نیز تخیل عمومی را به خود جلب کرده باشد؛ داستانی که در انبوهی رو به گسترش از کتابهای کودکان و طرحهای آموزشی معلمان جای گرفته و شاید حتی در یادبودی در پارک مرکزی نیویورک برای فردریک داگلاس نیز بازتاب یافته است.
ترنر در کتاب خود با عنوان «زندگیهای ساختهشده: داستانها و مطالعاتی درباره لحافدوزان آفریقایی-آمریکایی»، افسانههای پیرامون این لحافها را بررسی میکند و نشان میدهد که این روایتها از طریق داستانهای کودکان و تاریخ شفاهی رواج پیدا کردند. در کتابی که در دهه ۱۹۹۰ منتشر شد و «کلارا کوچولو و لحاف آزادی» نام دارد، یک دختر برده جوان تکههای پارچه را کنار هم میدوزد و با آنها نقشهای روی یک لحاف درست میکند؛ نقشهای که صاحب او هرگز متوجه معنای آن نمیشود.
ما از ترنر بیشتر پرسیدیم که آیا میتوانیم به طور قطعی به پرسشی که در این مقاله مطرح شده پاسخ دهیم، اما او ترجیح داد بر توجهی تمرکز کند که افسانههایی از این دست به داستانهای واقعی مقاومت و تابآوری بردگان سیاهپوست جلب کردهاند. او در پاسخ گفت: «در گفتن چیزی بیش از حد قطعی درباره این موضوع احتیاط میکنم، چون میخواهم مردم عادی علاقهمند شوند که بیشتر درباره زندگی افراد بردهشده بدانند. گفتن یک «نه» قاطعانه به یک داستان، ارزش افزوده واقعی ندارد.»
او ادامه داد: «میتوانید در انتخاب واژههایتان محتاط باشید و بگویید: «خب، هیچ روایت مکتوبی از یک برده چنین چیزی را ثبت نکرده است.» اما دیگران خواهند گفت: «خب، این به این معنا نیست که چنین اتفاقی نیفتاده است.»
و درنهایت، داستانها اغلب از سوی افرادی روایت میشوند که در جایگاههای قدرت قرار دارند؛ چیزی که به باور ترنر، روایتهای مربوط به لحافها و بافتهای کورنرو در برابر آن ایستادگی میکنند. او گفت:
یکی از وجوه مشترک این دو داستان این است که هردو بر استفاده آفریقاییآمریکاییها از منابع و تواناییهای خودشان برای رسیدن به آزادی تمرکز دارند. اگر به داستانهایی درباره «راهآهن زیرزمینی» نگاه کنید که میتوان آنها را با اسناد و شواهد تأیید کرد، بخش زیادی از توجه به «منجی سفیدپوست» معطوف است. لغوکننده بردهداری، راهبر سفیدپوست... یعنی کسانی که وارد ماجرا شدند و به بردگان کمک کردند، در تاریخ توجه زیادی به عنوان قهرمان دریافت کردهاند. میتوان استدلال کرد که [این توجه] به این دلیل بود که اگر «فرهنگ جریان اصلی» سفیدپوست بود و شما بردهداران سفیدپوست را شرور نشان میدادید، نمیخواستید کودکان نگاه منفیای نسبت به سفیدپوستان پیدا کنند. بنابراین مطمئن میشدید که سفیدپوستان قهرمان هم در داستان حضور دارند.
اما در اواخر قرن بیستم، سیاهپوستان خودشان این داستانها را روایت میکردند و در آنها، فرد سیاهپوست را قهرمان کامل قرار میدادند. به روایتهایی نیاز بود که شجاعت خود سیاهپوستان را برجسته و تقویت کند. [این داستانها] در دورهای شکل گرفتند که صحبت کردن درباره نقش و دستاوردهایی که سیاهپوستان به جامعه عرضه کرده بودند، از نظر سیاسی، جامعهشناختی و اقتصادی اهمیت داشت.
ما نمیتوانیم با قطعیت پاسخ دهیم که آیا پنهان کردن دانهها در مو یا استفاده از مو برای انتقال پیام، واقعاً روشی بوده است که بردگان در حال فرار از اسارت در جنوب آمریکا به کار میبردند یا نه. اما میتوانیم به داستانهای غنی و متنوعی اشاره کنیم که پیرامون یک جنبش واقعی برای رسیدن به آزادی شکل گرفتهاند. این داستانها قطعاً برای مردم اهمیت دارند و محبوبیت ادامهدار آنها تا امروز نیز گواه همین اهمیت است.
نظر شما