از رستم و اسفندیار تا تهران و واشنگتن؛ وقتی مذاکره میان عزت و قدرت گرفتار می‌شود

شاهنامه فردوسی را معمولاً کتاب جنگ، پهلوانی و رویارویی نیروهای خیر و شر می‌دانیم؛ اما در لایه‌های عمیق‌تر این اثر، گفت‌وگو، نامه‌نگاری، سفارت، میانجی‌گری و سنجش رفتار رقیب جایگاهی مهم دارد.

فردوسی جهان سیاست را چنان تصویر می‌کند که در آن، جنگ هرگز نخستین گزینه نیست. پیش از آن‌که سپاه‌ها به حرکت درآیند، نامه‌ای نوشته می‌شود، فرستاده‌ای به سوی دشمن می‌رود و سخنی برای آزمودن امکان صلح بر زبان می‌آید. این توجه به گفت‌وگو، شاهنامه را از یک حماسه صرفاً نظامی فراتر می‌برد و آن را به متنی درباره خرد سیاسی، مناسبات قدرت و دشواری تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی تبدیل می‌کند.

در ادبیات کهن ایران، مذاکره به معنای چشم‌پوشی از هویت یا تسلیم در برابر خواست طرف مقابل نیست. مذاکره زمانی ارزشمند است که بتواند از ویرانی جلوگیری کند و در عین حال، شأن و منافع طرفین را به رسمیت بشناسد. در شاهنامه، شخصیت‌های خردمند پیش از ورود به میدان نبرد، تلاش می‌کنند امکان گفت‌وگو را بیازمایند. نامه‌ها و پیام‌هایی که میان پادشاهان و پهلوانان ردوبدل می‌شود، فقط انتقال چند جمله نیست؛ هر نامه بازتابی از جهان‌بینی، میزان اعتماد، تصور قدرت و برداشت فرستنده از جایگاه مخاطب است. لحن نامه می‌تواند راه را برای مصالحه باز کند یا از همان ابتدا، گفت‌وگو را به میدان دیگری برای تحقیر و تهدید تبدیل سازد.
نمونه برجسته این وضعیت را می‌توان در داستان رستم و اسفندیار دید. در این روایت، دو پهلوان بزرگ در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند؛ اما اختلاف آنان صرفاً یک نزاع شخصی نیست. اسفندیار نماینده قدرت رسمی و فرمان پادشاه است و رستم نماینده استقلال، سابقه، اعتبار اجتماعی و آزادی عمل پهلوانی. هر دو طرف خود را محق می‌دانند و هر دو از عقب‌نشینی نگران‌اند. اسفندیار مأموریتی را دنبال می‌کند که از نظر او لازمه فرمان‌برداری از ساختار قدرت است و رستم نیز خواسته او را تهدیدی علیه حیثیت و استقلال خود می‌داند. همین‌جا است که مذاکره از مسیر حل مسئله فاصله می‌گیرد و به آزمونی برای سنجش عزت و اقتدار تبدیل می‌شود.
تراژدی رستم و اسفندیار نشان می‌دهد که گاهی مشکل اصلی نبودِ قدرت نیست؛ بلکه ناتوانی در تعریف خواسته‌ای است که طرف مقابل بتواند بدون احساس تحقیر بپذیرد. وقتی یک طرف مذاکره از دیگری می‌خواهد برای اثبات فرمان‌برداری یا پذیرش شکست، از نمادهای هویتی خود عبور کند، امکان توافق کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی، حتی اگر هر دو طرف از هزینه‌های درگیری آگاه باشند، ترس از دست دادن اعتبار می‌تواند آنان را به سمت تقابل سوق دهد. شاهنامه در اینجا نه فقط از شجاعت پهلوانان، بلکه از پیامدهای تلخ انعطاف‌ناپذیری نیز سخن می‌گوید.

با چنین نگاهی می‌توان به روابط پیچیده میان ایران و آمریکا اندیشید.البته نه به آن شکل ‌که میان شخصیت‌های شاهنامه و دولت‌های معاصر این‌ دو کشوررابطه ای سطحی و ساده‌ برقرار کنیم، بلکه برای فهم بهتر یک مسئله آن هم در سطح روابط بین‌الملل: باید در نظر داشت که چگونه می‌توان میان قدرت، امنیت، هویت و منافع متعارض، راهی برای گفت‌وگو پیدا کرد؟ مناسبات تهران و واشنگتن در دهه‌های گذشته، علاوه بر اختلاف بر سر موضوعات امنیتی و منطقه‌ای، از بی‌اعتمادی عمیق و روایت‌های متعارض تاریخی نیز تأثیر پذیرفته است. از جریان کودتای 28 مرداد تا جنگ ایران و عراق و ایجاد هژمونی سلطه در خاورمیانه ، خصوصا در خلیج فارس رد پای آمریکا به وضوح دیده می شود. در اوج این تقابل ماجرای جنگ رمضان است. همین سابقه یکی از موانع بزرک توافق است. هر طرف، رفتار خود را واکنشی دفاعی و رفتار طرف مقابل را نشانه تهدید یا زیاده‌خواهی می‌داند. در چنین فضایی، حتی یک واژه، یک تهدید یا یک اقدام نمادین می‌تواند بر برداشت‌های انباشته‌شده اثر بگذارد و فضای مذاکره را دشوارتر کند.

اما نکته قابل توجه اینجاست که شروع جنگ به مراتب از تمام کردن آن راحتر است. بالاخره هیچ جنگی قرار نیست تا ابد ادامه پیدا کند . و در نهایت یک روزباید تمام شود. اما چگونگی و زمان اتمام جنگ برای طرفین حیاتی است. چرا که طرفین درگیر می خواهند با بیشترین دست آورد از جنگ خارج شوند. بنابراین سعی می کنند تا جایی که خواسته حداکثریشان را به دست نیاورده اند در جنگ بمانند. همین موضوع باعث طولانی تر شدن بسیاری از تقابل ها می شود.
درس مهم شاهنامه برای این مناقشه آن نیست که یک طرف باید تمام خواسته‌های طرف دیگر را بپذیرد. برعکس، پیام شاهنامه این است که گفت‌وگو زمانی ممکن می‌شود که طرفین، هم قدرت و هم حساسیت‌های هویتی یکدیگر را بشناسند. مذاکره‌کننده موفق کسی نیست که فقط سخن خود را تکرار کند؛ او باید بداند طرف مقابل چه چیزی را تهدیدی علیه امنیت، اعتبار یا موجودیت سیاسی خود تلقی می‌کند. شناخت این حساسیت‌ها به معنای تأیید همه خواسته‌های طرف مقابل نیست، بلکه شرط طراحی توافقی است که از نظر سیاسی و روانی قابلیت دوام داشته باشد.

در سنت ایرانی، دیپلمات یا فرستاده مطلوب، صرفاً سخنگوی فرمانروا نیست. او باید خردمند، شجاع، زبان‌آور و آگاه به زمانه باشد؛ بتواند پیام سخت را بدون تحقیر منتقل کند و سخن مخالف را بدون واکنش شتاب‌زده بشنود. مذاکره در این سنت خود یک هنر محسوب می شود.. اگر گفت‌وگو، به میدان اثبات برتری اخلاقی یا شکست نمادین طرف مقابل تبدیل شود، حتی توافق‌های موقت نیز شکننده خواهند بود. مذاکره باید بر مبنای احترام متقابل در تمام زمینه ها استوار باشد تا نتیجهء حاصل شده ضمانت اجرایی پیدا کند. باید طرفین حس رضایت از توافق را داشته باشند و بتوانند به آن به عنوان یک دست آورد تیکه کنند. و با آن پاسخ گوی افکار عمومی کشور خود باشند.
از این منظر، شاهنامه به ما یادآوری می‌کند که عزت و مذاکره در برابر یکدیگر قرار ندارند. عزت ملی هنگامی پایدارتر می‌شود که با خرد سیاسی، شناخت واقعیت و توانایی کاهش هزینه‌های منازعه همراه باشد. همان‌گونه که در جهان فردوسی، خردمندان می‌کوشند پیش از کشیده شدن کار به شمشیر، راه نامه و گفت‌وگو را بیازمایند، در جهان امروز نیز ارتباط مستقیم یا غیرمستقیم میان رقیبان، حتی در دوره‌های شدید بی‌اعتمادی، ضرورتی انکارناپذیر است. مذاکره نه نشانه فراموش کردن اختلاف‌هاست و نه الزاماً نشانه عقب‌نشینی؛ مذاکره تلاشی است برای آن‌که اختلاف، سرنوشت همه چیز را تعیین نکند.

تراژدی رستم و اسفندیاربه عنوان یک نمونه از جهان شاهنامه سرانجامی تلخ دارد، اما ارزش آن در همین هشدار نهفته است: وقتی قدرت، حیثیت و فرمان‌برداری بر امکان گفت‌وگو غلبه کنند، پیروزی به معنای حل مسئله نیست. شاید مهم‌ترین پیام شاهنامه برای امروز این باشد که هیچ ملتی نمی‌تواند تنها با تکیه بر خاطره قدرت، و هیچ قدرتی نمی‌تواند تنها با اتکا به فشار، به توافقی پایدار دست یابد. توافق پایدار زمانی شکل می‌گیرد که مذاکره‌کنندگان، به جای واداشتن یکدیگر به زانو زدن، راهی برای حفظ منافع، امنیت و آبروی متقابل پیدا کنند.
با این تفاسیر برای پایان دادن به منازعه و شکاف عمیق موجود میان تهران و واشنگتن گریز و گزیری از مذاکره و گفتگو نیست.دیر یا زود این اختلاف باید پشت میز مذاکره حل شود. آمریکا به عنوان یک کشور تمامیت خواه سابقه خوبی در روند مذاکرات ندارد و این خود مانع بسیار بزرگی بر سر راه حل این اختلافات است. در عین حال ایران باید بتواند از طریق میاجی ها و با اتکا به قوانین بین الملل و قدرتهای همسو و همبستگی و اتحاد داخلی به نحوی روند مذاکرات را با قدرت پیش ببرد.چرا که ادامه دار شدن این جنگ به جز ایجاد خسارتهای جبران ناپذیر برای طرفین چیز دیگری در پی نخواهد داشت.

کد مطلب 2265274

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 2 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین