پشت آرامش هرمز چه می‌گذرد؟ / سیترنوویچ: گذر زمان به زیان تهران و به سود واشنگتن عمل می‌کند/ برای تهران صبر کردن خطرناک‌تر از اقدام به نظر می‌رسد

دنی سیترنوویچ در یادداشتی با بررسی آخرین وضعیت رویارویی ایران و آمریکا معتقد است واشنگتن ممکن است در مدیریت بحران تنگه هرمز دست بالا را پیدا کرده باشد، اما هنوز به اهداف راهبردی‌ای که اساساً آمریکا را وارد این رویارویی کرد، دست نیافته است؛ از برنامه هسته‌ای ایران گرفته تا توان بازسازی قدرت نظامی و آینده حکومت در تهران.

به گزارش خبرآنلاین، دنی (دنیس) سیترنوویچ، پژوهشگر ارشد برنامه ایران و محور شیعی در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و پژوهشگر ارشد غیرمقیم برنامه‌های خاورمیانه شورای آتلانتیک که پیش‌تر ۲۵ سال در بخش‌های مختلف اطلاعات نظامی اسرائیل فعالیت کرده و ریاست بخش ایران در اداره تحقیقات و تحلیل این نهاد را بر عهده داشته است، در یادداشتی به بررسی وضعیت کنونی رویارویی ایران و آمریکا پرداخته است. او در شبکه ایکس نوشت:

در میان سیل گزارش‌ها، اظهارنظرها، تهدیدها و تکذیب‌هایی که درباره روابط ایران و آمریکا منتشر می‌شود، یک سؤال اساسی همچنان پابرجاست: واقعاً اوضاع میان تهران و واشنگتن در چه نقطه‌ای قرار دارد؟

دنی سترنوویچ در یادداشتی با عنوان «آمریکا–ایران: عبور از هیاهو» تلاش کرده تصویری فراتر از تحولات روزمره ارائه دهد؛ تصویری که در آن فشار اقتصادی بر ایران، تحولات تنگه هرمز، محاسبات دولت دونالد ترامپ، تلاش میانجی‌ها برای بازگرداندن تهران و واشنگتن به چارچوب دیپلماتیک پیشین و احتمال تشدید دوباره تنش، اجزای یک پازل واحد هستند.

استدلال اصلی او این است که آنچه امروز ممکن است به‌عنوان موفقیت آمریکا در هرمز دیده شود، الزاماً به معنای موفقیت راهبردی واشنگتن در برابر ایران نیست. آمریکا شاید در حال مدیریت بهتر پیامدهای بحران باشد، اما هنوز نتوانسته مسائلی را که اساساً این رویارویی را به وجود آوردند، حل کند.

محاسبه‌ای که ترامپ را از جنگ گسترده دور کرد

۱. فشار اقتصادی؛ در اوایل ماه اوت، به نظر می‌رسید دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در آستانه تصمیم‌گیری درباره اجرای یک کارزار نظامی بسیار گسترده‌تر علیه ایران قرار گرفته است. اما او مسیر خود را تغییر داد و تصمیم گرفت فشار اقتصادی را تشدید کند؛ با این باور که تداوم این فشار در نهایت می‌تواند تهران را به مصالحه وادار کند یا حتی ثبات و بقای حکومت ایران را به خطر بیندازد.

از نگاه دولت آمریکا، ترکیبی از تحریم‌ها، فشارهای دریایی و وخیم‌تر شدن وضعیت اقتصادی ایران در حال نتیجه دادن است. همین مسئله توضیح می‌دهد که چرا واشنگتن در شرایط کنونی دلیل چندانی برای بازگشت به تفاهم‌نامه پیشین نمی‌بیند؛ تفاهم‌نامه‌ای که ترامپ در واشنگتن به دلیل امتیازهایی که تصور می‌شد به ایران می‌دهد، با انتقادهای قابل‌توجهی مواجه شد.

بنابراین، فرض اساسی دولت آمریکا روشن است: گذر زمان به زیان تهران و به نفع واشنگتن عمل می‌کند. اگر این فرض درست باشد، ترامپ در شرایط فعلی دلیل چندانی برای ارائه امتیازهای بیشتر به ایران ندارد.

موفقیت عملیاتی آمریکا زیر سایه یک ابهام بزرگ

۲. هرمز؛ واشنگتن از توانایی خود برای ایجاد یک چارچوب عملیاتی به رهبری آمریکا، با محوریت ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا، خشنود است؛ چارچوبی که به بخشی از نفت اجازه می‌دهد همچنان از خلیج فارس خارج شود.

بر اساس گزارش‌های مختلف، این روند شامل عملیات‌های بسیار پرخطری در شب بوده است که طی آن نفتکش‌ها سامانه‌های ردیابی خود را خاموش می‌کنند و نفت را در خلیج عمان به کشتی‌های بزرگ‌تر انتقال می‌دهند.

با این حال، ممکن است ادعاهای دولت آمریکا درباره میزان نفتی که با موفقیت از طریق تنگه هرمز یا مسیرهای پیرامون آن جابه‌جا می‌شود، بیش از اندازه برآورد شده باشد.

بدون تردید، واشنگتن به یک موفقیت عملیاتی دست یافته است، اما تردد نفتکش‌ها همچنان به‌طور چشمگیری پایین‌تر از سطح پیش از جنگ است. همچنین مشخص نیست آمریکا تا چه مدت می‌تواند سازوکار فعلی را حفظ کند.

تا اینجا، به نظر می‌رسد تأثیر وضعیت موجود بر قیمت بنزین در آمریکا محدود بوده است. اما مشکل دیگری نیز وجود دارد که واشنگتن راه‌حل مشابهی برای آن ندارد: صادرات گاز طبیعی مایع‌شده یا LNG.

مسئله اصلی جای دیگری است

۳. هرمز هدف جنگ نبود؛ اینجاست که تصویر راهبردی گسترده‌تر اهمیت پیدا می‌کند. با وجود تمام توجهی که اکنون به جابه‌جایی نفتکش‌ها، مسیرهای دریایی و توانایی آمریکا برای بازگرداندن بخشی از جریان انرژی در منطقه معطوف شده است، تنگه هرمز هیچ‌گاه هدف راهبردی اصلی جنگ نبوده است.

مسائل اساسی‌ای که واشنگتن را به سمت رویارویی با تهران سوق داد، بسیار بزرگ‌تر از این‌ها بود: برنامه هسته‌ای ایران و تقویت نظامی بلندمدت این کشور.

هیچ‌یک از این دو مسئله حل نشده است. مهم‌تر از آن، با توجه به مسیر کنونی تحولات، دلیل چندانی وجود ندارد که تصور کنیم هیچ‌یک از این دو مسئله در آینده نزدیک حل‌وفصل خواهد شد.

این تمایز اهمیت دارد، زیرا بهبود ظاهری اوضاع در اطراف هرمز می‌تواند تصویری گمراه‌کننده از پیشرفت راهبردی ایجاد کند.

بازگرداندن بخشی از آزادی کشتیرانی، تضعیف توانایی ایران برای تسلط بر تنگه و محدود کردن ظرفیت تهران برای ایجاد اختلال در بازارهای جهانی انرژی، دستاوردهای مهمی هستند. اما در نهایت، این‌ها پیامدهای جنگ‌اند، نه دلیلی که جنگ در وهله نخست به خاطر آن آغاز شد.

منطق راهبردی اولیه بسیار فراتر از این بود. هدف از رویارویی، مقابله با تهدید ایران از سرچشمه آن بود؛ به‌گونه‌ای که تغییر رژیم از سوی برخی در واشنگتن به‌عنوان سازوکاری در نظر گرفته می‌شد که از طریق آن می‌توان جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران و روند تقویت نظامی بلندمدت این کشور را در نهایت از بین برد.

این اتفاق رخ نداده است.

ایران همچنان تحت فشار شدید قرار دارد، اما حکومت همچنان بر سر کار است. چالش هسته‌ای ایران از بین نرفته و پرسش گسترده‌تر درباره اینکه تهران با چه سرعتی می‌تواند توانمندی‌های نظامی خود را بازسازی، با شرایط جدید تطبیق و احیا کند نیز همچنان پابرجاست.

به همین دلیل، سنجش میزان موفقیت جنگ عمدتاً بر اساس تحولات تنگه هرمز می‌تواند گمراه‌کننده باشد. آمریکا ممکن است در حال بهبود موقعیت عملیاتی خود باشد، اما همچنان با دستیابی به اهداف راهبردی‌ای که اساساً این کشور را وارد رویارویی کرد، فاصله زیادی دارد.

از این منظر، هرمز این خطر را دارد که تصویر بزرگ‌تر را تحت‌الشعاع قرار دهد: واشنگتن ممکن است در مدیریت یکی از پیامدهای جنگ موفق‌تر شده باشد، بی‌آنکه واقعاً مشکلاتی را که موجب آغاز جنگ شدند، حل کرده باشد.

بهای دور ماندن از جنگ بزرگ‌تر

۴. فشار اقتصادی علیه ایران؛رهبران ایران می‌توانند تا حدودی از این واقعیت احساس آسودگی کنند که ترامپ فعلاً از گزینه یک کارزار نظامی گسترده فاصله گرفته است. اما تهران در عین حال باید بپذیرد که فشار اقتصادی در حال وارد کردن آسیب است.

ایران در حالی وارد این رویارویی شد که از پیش با شرایط اقتصادی دشواری دست‌وپنجه نرم می‌کرد. فشارهای دریایی، به‌ویژه، محدودیت‌های بیشتری بر اقتصاد ایران وارد کرده و به وخامت قابل‌توجه شاخص‌های کلیدی اقتصادی انجامیده است.

این وضعیت تهران را با یک واقعیت ناخوشایند مواجه می‌کند: ممکن است ایران، دست‌کم به‌طور موقت، از یک کارزار نظامی بسیار گسترده‌تر آمریکا در امان مانده باشد، اما گزینه جایگزین نیز به هیچ‌وجه بدون هزینه نیست.

هرمز هنوز اهرم ایران است؛ اما آزادی عمل تهران کاهش یافته

۵. اهرم ایران؛ توانایی ایران برای تهدید تردد دریایی در تنگه هرمز از بین نرفته است. اما پس از حملات گسترده آمریکا، به نظر می‌رسد موقعیت عملیاتی ایران تضعیف شده است.

تهران با فشار فزاینده‌ای در داخل و اطراف تنگه مواجه است و در مقابله با کریدور دریایی ایجادشده از سوی آمریکا با دشواری روبه‌رو بوده است.

در عین حال، تا زمانی که ایران توانمندی‌های نظامی خود را در اطراف هرمز حفظ کند و همچنان قادر باشد نفتکش‌ها را تهدید یا هدف حمله قرار دهد، بازگشت به وضعیت عادی پیش از جنگ واقع‌بینانه نیست.

این همان تناقض وضعیت کنونی است: واشنگتن ممکن است توانایی ایران برای کنترل تحولات در تنگه را کاهش داده باشد، بدون آنکه توان تهران برای ایجاد اختلال در این تحولات را از بین برده باشد.

تهران بیشتر از واشنگتن خواهان بازگشت به میز مذاکره است

۶- میز مذاکره؛ برخلاف دولت ترامپ، به نظر می‌رسد رهبران ایران آماده بازگشت به تفاهم‌نامه پیشین هستند؛ دست‌کم بر اساس تفسیری که تهران از مفاد آن دارد.

مشکل اینجاست که ایران برای بازگشت به این چارچوب، مطالبات و شروط بیشتری را نیز مطرح کرده است. اینجاست که نقش میانجی‌ها اهمیت پیدا می‌کند.

قطر و پاکستان، به‌ویژه، در حال انجام تلاش‌های فشرده دیپلماتیک برای متقاعد کردن تهران به کاهش برخی از این مطالبات اضافی و ایجاد مسیری برای بازگشت به چارچوب قبلی هستند.

اما مشکل اساسی همچنان پابرجاست: واشنگتن و تهران در حال حاضر ارزیابی‌های کاملاً متفاوتی از این موضوع دارند که کدام طرف تحت فشار بیشتری برای مصالحه قرار دارد.

ایران ممکن است تشدید تنش را تنها راه باقی‌مانده ببیند

۷. خطر اصلی؛ در پس‌زمینه تحولات تنگه هرمز، مقام‌های ارشد ایران بار دیگر هشدار داده‌اند که اگر ایران نتواند نفت خود را صادر کند، کشورهای دیگر نیز نباید انتظار داشته باشند که بتوانند نفت خود را صادر کنند.

این تهدیدها اهمیت دارند.

چنین اظهاراتی این احتمال را مطرح می‌کند که تهران عمداً رویارویی کنونی را تشدید کند؛ به‌ویژه اگر رهبران ایران به این جمع‌بندی برسند که ترامپ مصمم است پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا از ورود به جنگی بزرگ دیگر اجتناب کند.

از نگاه تهران، تشدید تنش خطرات بسیار بزرگی به همراه خواهد داشت. اما ادامه انفعال نیز بدون خطر نیست.

اگر رهبران ایران معتقد باشند فشار اقتصادی در گذر زمان تنها تشدید خواهد شد، ممکن است در نهایت صبر کردن از اقدام کردن خطرناک‌تر شود.

واشنگتن و تهران در یک بن‌بست راهبردی گرفتار شده‌اند

۸. بن‌بست راهبردی؛ میانجی‌ها تلاش می‌کنند واشنگتن و تهران را به سمت تفاهم قبلی بازگردانند، اما فرضیات و محاسبات زیربنایی دو دولت همچنان اساساً با یکدیگر ناسازگار است.

ترامپ ظاهراً معتقد است نیازی به ارائه امتیازهای بیشتر ندارد، زیرا فشار اقتصادی در حال نتیجه دادن است؛ و قطعاً حاضر نیست توافقی میان ایران و عمان را بپذیرد که کنترل تنگه هرمز را در اختیار تهران قرار دهد.

در مقابل، ایران نیز حاضر نیست به‌سادگی در برابر راهبردی آمریکایی تسلیم شود که صراحتاً طراحی شده تا تهران را از موضع ضعف، دوباره پای میز مذاکره بکشاند.

واشنگتن بنابراین معتقد است گذر زمان موضع آن را در مذاکرات تقویت می‌کند. تهران اما ممکن است به‌تدریج به این نتیجه برسد که گذر زمان، موضع خودش را تضعیف می‌کند.

همین عدم تقارن است که وضعیت کنونی را تا این اندازه خطرناک می‌کند. تا زمانی که هر دو طرف بر این باورهای خود پایبند باشند، احتمال دستیابی به یک گشایش دیپلماتیک پایین خواهد بود.

اهرم تهران می‌تواند افزایش هزینه‌های وضعیت موجود باشد

۹. اهرم تهران؛ اگر دیپلماسی از سر گرفته نشود، تهران ممکن است در نهایت به این نتیجه برسد که تشدید تنش تنها راه خروج از بن‌بست راهبردی کنونی است.

ایران همچنین ممکن است به این جمع‌بندی برسد که واشنگتن میزان آسیب اقتصادی‌ای را که تهران همچنان می‌تواند از طریق ایجاد اختلال در اطراف تنگه هرمز به نظام بین‌المللی وارد کند، دست‌کم گرفته است.

این فشار می‌تواند با ادامه فعالیت‌های حوثی‌ها در اطراف تنگه باب‌المندب تشدید شود و به ایجاد فشار هم‌زمان بر دو گلوگاه دریایی مهم جهان در حوزه انرژی و تجارت منجر شود.

هدف ایران لزوماً شکست نظامی آمریکا نخواهد بود. تهران می‌تواند به‌جای آن، تلاش کند هزینه اقتصادی و سیاسی وضعیت موجود را آن‌قدر افزایش دهد که ترامپ ناچار شود راهبرد خود را مورد بازنگری قرار دهد.

به بیان دیگر، اهرم فشار باقی‌مانده ایران ممکن است بیش از آنکه به پیروزی در این رویارویی وابسته باشد، به اثبات این موضوع وابسته باشد که واشنگتن نمی‌تواند پیامدهای این وضعیت را برای همیشه مدیریت کند.

آرامش هرمز شکننده است؛ بحران هنوز تمام نشده

۱۰. آرامش شکننده؛ برای دولت ترامپ، شرایط کنونی ممکن است در مجموع نسبتاً مطلوب به نظر برسد. ایران تحت فشار شدید اقتصادی قرار دارد. بخشی از جریان انرژی همچنان در حال عبور است. آمریکا از گرفتار شدن در یک کارزار نظامی بسیار گسترده‌تر اجتناب کرده است و به نظر می‌رسد توانایی تهران برای تسلط بر تنگه هرمز نسبت به گذشته کاهش یافته است.

اما این تعادل شکننده است.

ادبیات مقام‌های ایرانی، رفتار عملیاتی تهران و تحول ظاهری دکترین آن به سمت اقدامات تهاجمی‌تر و غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر، همگی نشان می‌دهند که تهران احتمالاً صرفاً منتظر نخواهد ماند تا فشار آمریکا آثار مورد نظر واشنگتن را ایجاد کند.

ترامپ ممکن است بر این باور باشد که می‌تواند تا زمان برگزاری انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا زمان بخرد. اما اگر ایران به این نتیجه برسد که انتظار کشیدن تنها موقعیتش را بدتر می‌کند، این محاسبه می‌تواند به‌شدت خوش‌بینانه و خطرناک از آب درآید.

همان‌طور که گفته شد، این موضوع بار دیگر تحلیل را به تمایز میان موفقیت عملیاتی و موفقیت راهبردی بازمی‌گرداند.

آمریکا ممکن است در حال حاضر در مدیریت وضعیت تنگه هرمز دست بالا را داشته باشد. اما مسئله هسته‌ای همچنان حل‌نشده باقی مانده، توانایی ایران برای بازسازی بلندمدت قدرت نظامی خود همچنان حل‌نشده است و حکومت ایران نیز همچنان بر سر کار است.

این‌ها همان پرسش‌های راهبردی بزرگ‌تری بودند که پیش از آغاز بحران در تنگه هرمز مطرح بودند و امروز نیز همچنان مهم‌ترین پرسش‌های راهبردی هستند.

جمع‌بندی این است: واشنگتن ممکن است بحران را تثبیت کرده باشد، اما آن را حل نکرده است.

وضعیت در تنگه هرمز ممکن است در مقایسه با چند هفته پیش باثبات‌تر به نظر برسد و دولت ترامپ نیز آشکارا تمایل چندانی برای بازگشت به یک کارزار نظامی گسترده ندارد.

اما ثبات را نباید با حل‌وفصل مسئله اشتباه گرفت. همچنین نباید پیشرفت تاکتیکی در تنگه هرمز را با پیروزی بر ایران یکی دانست.

راهبرد کنونی آمریکا بر این فرض استوار است که فشار اقتصادی در نهایت رفتار تهران را تغییر خواهد داد. اگر این فشار نتواند ایران را به تسلیم وادار کند و در عوض، تهران را به این نتیجه برساند که تشدید تنش تنها اهرم فشار باقی‌مانده برای آن است، حفظ تعادل کنونی به‌طور فزاینده‌ای دشوار خواهد شد.

واشنگتن ممکن است در نهایت دریابد که اجتناب از تصمیم‌گیری، خود نوعی تصمیم‌گیری است.

در نهایت، موفقیت راهبرد کنونی آمریکا را نمی‌توان صرفاً بر اساس این سنجید که آیا نفتکش‌ها دوباره در حال تردد هستند یا نه. این موفقیت باید در برابر اهدافی سنجیده شود که اساساً واشنگتن را وارد این رویارویی کردند:

آیا مسیر برنامه هسته‌ای ایران به‌طور بنیادین تغییر کرده است؟

آیا توانایی ایران برای بازسازی قدرت نظامی خود به‌طور دائمی محدود شده است؟

آیا تهدید راهبردی زیربنایی از میان رفته است؟

در حال حاضر، پاسخ به هر سه پرسش ظاهراً خیر است.

این مسئله واشنگتن را با یک واقعیت بالقوه ناخوشایند مواجه می‌کند: ممکن است آمریکا در نبرد بر سر پیامدهای جنگ در حال پیروزی باشد، بی‌آنکه هنوز در نبرد بر سر دلایلی که جنگ به خاطر آنها آغاز شد، به پیروزی رسیده باشد.

و دقیقاً به همین دلیل است که آرامش کنونی، هرچقدر هم خوشایند باشد، نباید با پایان بحران اشتباه گرفته شود.

315

کد مطلب 2267646

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 3 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین