خبرآنلاین - رسول صَفرآهنگ- جنگ میان ایران، آمریکا و اسرائیل، صرفنظر از ارزیابیهای سیاسی درباره آغاز، اهداف یا نتایج آن، یک واقعیت مهم را برای مطالعات راهبردی آشکار کرد و آن هم برتری نظامی یک قدرت بزرگ الزاماً به معنای مصونیت آن از آسیبپذیری نیست. در همین راستا گزارش تازه بازرس کل وزارت دفاع آمریکا درباره عملیات نظامی علیه ایران، که منتشر شد، از این منظر اهمیت ویژهای دارد. زیرا برای نخستینبار تصویری نسبتاً جامع از هزینههای نظامی، آسیب به پایگاهها و تجهیزات، مصرف مهمات و دشواریهای بازسازی ظرفیتهای نظامی آمریکا ارائه میکند.
اهمیت گزارش تنها در ارقام آن نیست بلکه اهمیت اصلی در آن است که دادههای رسمی آمریکا نشان میدهند حملات ایران توانستهاند بخشی از فرضیات سنتی درباره امنیت زیرساختهای نظامی آمریکا در خاورمیانه را به چالش بکشند. بر اساس این گزارش، حملات ایران صدها ساختمان و سازه نظامی آمریکا را در پایگاههایی در کویت، بحرین، قطر، امارات متحده عربی، عربستان سعودی، عراق، عمان و اردن آسیب زده یا تخریب کرده است. پیامد این وضعیت تنها هزینه تعمیرات نیست، بلکه در برخی موارد، مسیرهای لجستیکی آمریکا نیز تغییر کرده و دیگو گارسیا در اقیانوس هند به عنوان یک مرکز مهم پشتیبانی دریایی مورد استفاده قرار گرفته است. تغییری که چرخه تأمین را به ۱۴ تا ۱۸ روز افزایش داده است.
از سوی دیگر، این مسئله را باید در چارچوب مفهوم «آسیبپذیری قدرتهای بزرگ» تحلیل کرد. چرا که قدرت نظامی صرفاً به تعداد هواپیماها، موشکها، ناوها یا نیروهای نظامی وابسته نیست، بلکه به توانایی یک دولت برای حفظ عملیات در طول زمان نیز وابسته است. ارتشی که بتواند یک حمله بسیار سنگین انجام دهد اما برای ادامه عملیات با مشکل تأمین مهمات، تعمیر تجهیزات، انتقال نیرو یا حفاظت از پایگاههای خود مواجه شود، از نظر راهبردی با مسئلهای متفاوت از شکست تاکتیکی روبهرو است.
در این چارچوب، گزارش پنتاگون بیش از آنکه یک گزارش درباره خسارت باشد، گزارشی درباره «تابآوری نظامی» است. تابآوری یعنی توانایی یک نظام نظامی برای تحمل ضربه، حفظ عملکرد، بازسازی ظرفیتهای آسیبدیده و ادامه عملیات بدون آنکه ساختار کلی آن دچار اختلال پایدار شود. از همین منظر، مهمترین بخش گزارش شاید نه تعداد ساختمانهای آسیبدیده، بلکه تأثیر حملات بر زنجیره لجستیکی و ذخایر مهمات آمریکا باشد.
بر اساس این گزارش، عملیات امریکا حدود ۳۳.۴ میلیارد دلار هزینه داشته که ۲۲.۳ میلیارد دلار آن مربوط به مهمات مصرفشده بوده است. بازرس کل پنتاگون تصریح کرده که حجم مصرف مهمات موجب «کاستیهای راهبردی در ذخایر» و آشکار شدن گلوگاههایی در ظرفیت صنعتی آمریکا برای بازتأمین مهمات شده است. این گلوگاهها، از جمله به تولید موتورهای راکتی جامد، مواد منفجره و پیشرانهای باکیفیت و نیروی انسانی ماهر مربوط میشوند.
این نکته از منظر راهبردی بسیار مهمتر از یک عدد مالی است. در جنگهای مدرن، مسئله تنها این نیست که یک کشور چه مقدار سلاح در اختیار دارد؛ پرسش مهمتر این است که با چه سرعتی میتواند سلاح مصرفشده را جایگزین کند. فاصله میان «موجودی» و «ظرفیت تولید» همان جایی است که ممکن است یک ارتش بزرگ با محدودیت مواجه شود.
پایگاههای آمریکا؛ از جزیرههای امن به گرههای آسیبپذیر شبکه نظامی
از سوی دیگر یکی از مهمترین درسهای جنگ ۲۰۲۶ را باید در تحول مفهوم پایگاه نظامی جستوجو کرد. پایگاههای آمریکا در خاورمیانه صرفاً محل استقرار نیرو و تجهیزات نیستند. آنها گرههای یک شبکه گسترده عملیاتیاند که هواپیما، سوخت، مهمات، اطلاعات، تعمیرات، فرماندهی و ارتباطات را به یکدیگر متصل میکنند. بنابراین، آسیب به یک پایگاه لزوماً به معنای از بین رفتن ظرفیت نظامی آن نیست، اما میتواند کارایی شبکهای را که آن پایگاه بخشی از آن است کاهش دهد.
گزارش پنتاگون نشان میدهد که حملات ایران به زیرساختهای آمریکا در چند کشور منطقه، بخشی از این شبکه را تحت فشار قرار داده است. در نتیجه، آمریکا مجبور شده است بخشی از فعالیتهای لجستیکی خود را به نقاط دورتری منتقل کند. انتقال پشتیبانی به دیگو گارسیا نمونه روشنی از این تغییر است، زیرا فاصله بیشتر به معنای افزایش زمان انتقال، مصرف بیشتر منابع و کاهش انعطاف عملیاتی است.
از این منظر، یکی از نقاط قوت عملیات ایران در جنگ ۲۰۲۶ را نمیتوان صرفاً در میزان خسارت فیزیکی جستوجو کرد. اهمیت راهبردی حملات در آن بود که توانستند بر «معماری حضور نظامی آمریکا» فشار وارد کنند. اگر یک حمله موجب شود هواپیماها، مهمات یا نیروها از یک مرکز نزدیک به منطقه عملیات به نقطهای دورتر منتقل شوند، پیامد آن فقط تخریب یک ساختمان نیست، بلکه تغییر در زمان، هزینه و پیچیدگی عملیات است.
این همان چیزی است که در مطالعات نظامی از آن با مفهوم «عمق لجستیکی» یاد میشود. هرچه یک نیروی نظامی مجبور باشد عملیات خود را از فاصله بیشتری پشتیبانی کند، زنجیره لجستیکی آن طولانیتر و نقاط آسیبپذیری آن بیشتر میشود. گزارش پنتاگون نشان میدهد که در برخی موارد، حملات ایران چنین اثری بر شبکه پشتیبانی آمریکا داشته است.
این مسئله همچنین نشان میدهد که دفاع موشکی و پدافند هوایی، هرچند برای حفاظت از نیروها و زیرساختها حیاتیاند، لزوماً مصونیت مطلق ایجاد نمیکنند. در یک نبرد موشکی و پهپادی گسترده، حتی نرخ بالای رهگیری نیز میتواند به معنای مصرف حجم عظیمی از موشکهای دفاعی باشد. به همین دلیل، دفاع موفق فقط با درصد رهگیری سنجیده نمیشود؛ بلکه باید هزینه رهگیری، ذخایر باقیمانده، سرعت بازتأمین و توان طرف مقابل برای ادامه حملات نیز محاسبه شود.
اینجا یک رابطه مهم میان «هزینه حمله» و «هزینه دفاع» شکل میگیرد. اگر مهاجم بتواند با استفاده از سامانههایی نسبتاً ارزانتر، مدافع را وادار به استفاده از مهمات بسیار گرانقیمت کند، حتی در صورت موفقیت پدافند، فشار اقتصادی و لجستیکی بر مدافع افزایش مییابد. البته این رابطه به تنهایی به معنای برتری یک طرف نیست. زیرا هزینه واقعی یک حمله به دقت، میزان تخریب، ارزش هدف و پاسخ نظامی طرف مقابل نیز بستگی دارد.
اما گزارش آمریکا نشان میدهد که جنگ ۲۰۲۶ این مسئله را به سطحی رسانده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک مسئله تاکتیکی دانست. مصرف ۲۲.۳ میلیارد دلار مهمات در چهار ماه و آشکار شدن گلوگاههای تولید، نشان میدهد که ظرفیت صنعتی بخشی جداییناپذیر از نتیجه جنگ است.
در همین چارچوب، آسیب به هواپیماها و تجهیزات نیز اهمیت پیدا میکند. گزارشهای مبتنی بر ارزیابی بازرس کل از آسیب یا انهدام چندین هواپیما و تا ۳۰ پهپاد MQ-9 Reaper خبر دادهاند. همچنین چهار فروند F-15 و چند هواپیمای دیگر آسیب دیده یا از بین رفتهاند. این ارقام در مقایسه با کل ناوگان نظامی آمریکا به معنای از دست رفتن توان هوایی این کشور نیست، اما نشاندهنده این واقعیت است که پایگاههای آمریکا و تجهیزات مستقر در منطقه در برابر حملات دورایستا کاملاً مصون نبودهاند.
از این زاویه، یکی از مهمترین نقاط قوت ایران در جنگ را باید در «توانایی ایجاد هزینه برای شبکه عملیاتی آمریکا» جستوجو کرد، نه صرفاً در تخریب اهداف. یک قدرت منطقهای اگر بتواند یک قدرت نظامی جهانی را مجبور کند آرایش نیرو، مسیر تأمین، محل استقرار و الگوی حفاظت از پایگاههای خود را تغییر دهد، بخشی از معادله عملیاتی را تغییر داده است.
البته باید از یک خطای تحلیلی نیز پرهیز کرد. آسیبپذیری پایگاهها به معنای از بین رفتن برتری نظامی آمریکا نیست. ایالات متحده همچنان دارای ظرفیت عظیم هوایی، دریایی، اطلاعاتی، فضایی، لجستیکی و صنعتی است و همین ظرفیتها امکان بازسازی بخشی از خسارتها را فراهم میکند. مسئله اصلی این است که هزینه و زمان بازسازی چه میزان خواهد بود و آیا در یک بحران بعدی، همان نقاط ضعف دوباره قابل استفاده خواهند بود یا خیر.
از بازسازی مهمات تا بازطراحی حضور آمریکا در خاورمیانه
گزارش پنتاگون از این جهت اهمیت دارد که پاسخ آمریکا را نیز تا حدی آشکار میکند. اگر جنگ ۲۰۲۶ نقاط ضعف موجود در ذخایر مهمات و زیرساختهای منطقهای را نمایان کرده باشد، مرحله بعدی طبیعی برای واشنگتن افزایش تولید، بازسازی ذخایر، اصلاح زنجیره تأمین و بازنگری در نحوه استقرار نیروها خواهد بود.
اما بازسازی صرفاً به معنای خرید تعداد بیشتری موشک نیست. یکی از دشوارترین مسائل، افزایش ظرفیت تولید اقلامی است که تولید آنها زمانبر است. گزارش بازرس کل به محدودیت در موتورهای راکتی جامد، مواد منفجره و نیروی انسانی ماهر اشاره میکند. این یعنی حتی اگر منابع مالی برای خرید سلاح فراهم باشد، صنعت دفاعی آمریکا الزاماً نمیتواند در کوتاهمدت ظرفیت تولید خود را چند برابر کند.
این موضوع از نظر نظری ما را به مفهوم «قدرت پایدار» میرساند. قدرت نظامی را باید نه فقط با توانایی آغاز جنگ، بلکه با توانایی ادامه آن سنجید. یک ارتش ممکن است بتواند در هفتههای نخست جنگ حجم بسیار زیادی از مهمات پیشرفته را مصرف کند، اما اگر سرعت مصرف از سرعت تولید فاصله زیادی بگیرد، جنگ طولانی میتواند به نقطه فشار تبدیل شود.
به همین دلیل، یکی از پیامدهای جنگ ۲۰۲۶ احتمالاً بازتعریف رابطه میان پنتاگون و صنایع دفاعی آمریکا خواهد بود. جنگ نشان داده است که ذخایر سلاحهای پیشرفته برای یک درگیری منطقهای بزرگ میتواند با سرعتی بسیار بیشتر از الگوهای سنتی جنگهای کمشدت مصرف شود.
در چنین شرایطی، مسئله فقط ایران نیست. هرگونه کاهش محسوس در ذخایر موشکهای تهاجمی و دفاعی آمریکا میتواند بر محاسبات واشنگتن درباره سایر بحرانها نیز اثر بگذارد. آمریکا همزمان باید ظرفیت لازم برای مواجهه با روسیه، چین و سایر تهدیدها را حفظ کند. بنابراین، هر مهماتی که در یک جنگ مصرف میشود، بخشی از ظرفیت بالقوه مورد نیاز برای بحران دیگری نیز محسوب میشود.
از این منظر، جنگ با ایران یک آزمون برای «تخصیص منابع راهبردی» آمریکا نیز بوده است. اگر یک عملیات منطقهای حجم قابل توجهی از ذخایر را مصرف کند، واشنگتن باید میان بازسازی فوری ذخایر، تأمین نیاز متحدان و حفظ آمادگی برای بحرانهای دیگر تعادل ایجاد کند.
این مسئله در مورد متحدان آمریکا نیز اهمیت دارد. هرچه نیاز آمریکا به بازسازی ذخایر افزایش یابد، فشار بر ظرفیت تولید داخلی بیشتر میشود و ممکن است زمان تحویل برخی سامانهها به شرکای خارجی نیز تغییر کند. بنابراین، پیامدهای جنگ میتواند فراتر از رابطه تهران و واشنگتن قرار گیرد.
در همین حال، آمریکا ناگزیر است درباره آینده حضور فیزیکی خود در منطقه نیز تصمیم بگیرد. آیا باید پایگاههای آسیبدیده را دقیقاً به شکل گذشته بازسازی کند؟ آیا باید برخی تجهیزات را به مناطق دورتر منتقل کند؟ آیا باید زیرساختهای سختتر، پراکندهتر و مقاومتری ایجاد کند؟ یا اینکه باید بخشی از نیروهای خود را کاهش داده و بر قابلیتهای دورایستا و متحرک تکیه کند؟
بازسازی کامل پایگاههای آسیبدیده ممکن است توان عملیاتی را حفظ کند، اما در صورتی که همان الگوی آسیبپذیری دوباره تکرار شود، سرمایهگذاری جدید نیز در معرض خطر قرار خواهد گرفت. انتقال تجهیزات به مناطق دورتر امنیت فیزیکی را ممکن است افزایش دهد، اما فاصله از میدان نبرد و هزینه لجستیک را بیشتر میکند. پراکندهسازی نیروها احتمالاً آسیبپذیری ناشی از حمله به یک هدف بزرگ را کاهش میدهد، اما فرماندهی، نگهداری و تأمین را پیچیدهتر میکند.
به همین دلیل، جنگ ۲۰۲۶ ممکن است در نهایت به جای تغییر ساده در تعداد نیروهای آمریکا، موجب تغییر «هندسه حضور آمریکا» در خاورمیانه شود. این تغییر هندسی از نظر راهبردی بسیار مهم است. حضور نظامی آمریکا طی دهههای گذشته تا حد زیادی بر شبکهای از پایگاههای نسبتاً ثابت بنا شده بود. اما توسعه موشکهای بالستیک، کروز و پهپادهای دوربرد، هزینه حفظ این پایگاهها را افزایش داده است. هرچه دقت، برد و حجم آتش طرف مقابل افزایش پیدا کند، ارزش پایگاههای ثابت کاهش نسبی مییابد و اهمیت پراکندگی، تحرک، استتار، فریب و زیرساختهای جایگزین بیشتر میشود.
در این معنا، ایران در جنگ ۲۰۲۶ یک مزیت مشخص در سطح عملیاتی نشان داد. توانایی تبدیل جغرافیای منطقه به بخشی از میدان نبرد. پایگاههای آمریکا در کشورهای مختلف، اگرچه از نظر حقوقی در قلمرو کشورهای میزبان قرار دارند، اما در صورت وقوع جنگ با ایران میتوانند بخشی از شبکه اهداف نظامی آمریکا تلقی شوند. همین موضوع مسئله دشواری برای واشنگتن ایجاد میکند: هرچه شبکه پایگاهها گستردهتر باشد، ظرفیت عملیاتی بیشتر است، اما سطح بالقوه آسیبپذیری نیز افزایش مییابد.
از این رو، گزارش پنتاگون را میتوان نوعی نقطه شروع برای یک بازنگری راهبردی دانست. گزارش نشان نمیدهد که آمریکا قدرت نظامی خود را از دست داده است. بلکه نشان میدهد برخی مفروضات درباره هزینه، پایداری و امنیت این قدرت باید دوباره ارزیابی شوند.
ایران و مسئله بازدارندگی؛ آنچه گزارش پنتاگون واقعاً نشان میدهد
در نهایت، اهمیت گزارش پنتاگون برای ایران را باید در چارچوب نظریه بازدارندگی بررسی کرد. بازدارندگی صرفاً توانایی نابودی دشمن نیست، بلکه توانایی ایجاد این محاسبه در ذهن دشمن است که هزینه اقدام او قابل توجه خواهد بود. از این منظر، حتی اگر یک طرف نتواند مانع عملیات نظامی طرف مقابل شود، اگر بتواند هزینه ادامه عملیات را افزایش دهد، بخشی از هدف بازدارندگی را محقق کرده است.
جنگ ۲۰۲۶ نشان داد که ایران قادر بوده است در برابر شبکهای از پایگاههای آمریکا در منطقه، توان حمله دورایستا ایجاد کند و بخشی از زیرساختها و تجهیزات آمریکا را هدف قرار دهد. گزارش رسمی آمریکا نیز آسیب به صدها ساختمان و سازه را تأیید میکند.
اما اهمیت این موضوع نه در یک روایت ساده از «پیروزی» یا «شکست» است، بلکه در تغییر محاسبه هزینههاست. اگر واشنگتن برای حفظ همان سطح از حضور نظامی مجبور شود هزینه بیشتری برای پدافند، پراکندگی نیروها، بازسازی پایگاهها، انتقال لجستیک و تولید مهمات صرف کند، ساختار هزینه عملیات تغییر کرده است.
این تغییر هزینه میتواند در بلندمدت بر تصمیمگیریهای سیاسی نیز اثر بگذارد. هرچند از دادههای موجود نمیتوان نتیجه گرفت که الزاماً سیاست آمریکا در قبال ایران به دلیل این هزینهها تغییر خواهد کرد. رابطه میان هزینه نظامی و تصمیم سیاسی بسیار پیچیدهتر از یک رابطه خطی است.
از سوی دیگر، ایران نیز با محدودیتهای خاص خود مواجه است. توانایی آسیبزدن به پایگاههای آمریکا به خودی خود به معنای مصونیت ایران از حملات متقابل نیست. آمریکا همچنان از برتری قابل توجهی در قدرت هوایی، اطلاعاتی، دریایی و فناوری برخوردار است. بنابراین، مهمترین درس برای تهران لزوماً «امکان شکست آمریکا» نیست. بلکه شناخت دقیقتر نقاط حساس شبکه نظامی آمریکا و همچنین درک این واقعیت است که هرگونه اقدام نظامی میتواند واکنشهایی با هزینههای بسیار بالا ایجاد کند.
اما از منظر بازدارندگی، آنچه اهمیت دارد قابلیت تکرارپذیر است. یک عملیات موفق زمانی به قدرت بازدارندگی تبدیل میشود که طرف مقابل باور کند در بحران بعدی نیز توانایی ایجاد هزینه وجود خواهد داشت. در مقابل، اگر طرف مقابل بتواند نقاط آسیبپذیر خود را سریعاً اصلاح کند، بخشی از اثر بازدارنده کاهش مییابد.
بنابراین، اکنون یک مسابقه دوطرفه در حال شکلگیری است. آمریکا در حال بازسازی ذخایر مهمات، تقویت زیرساختها و بازنگری در آرایش نظامی خود است. ایران نیز در مقابل میتواند از تجربه جنگ برای اصلاح قابلیتهای تهاجمی، پدافندی و شبکه فرماندهی خود استفاده کند. نتیجه این فرآیند به آن بستگی دارد که کدام طرف سریعتر بتواند از تجربه جنگ به اصلاح ساختاری برسد.
در مورد آمریکا، یکی از چالشهای اصلی فاصله میان توان صنعتی بالقوه و ظرفیت تولید فوری است. کشوری ممکن است بزرگترین مجموعه صنایع دفاعی جهان را در اختیار داشته باشد، اما افزایش سریع تولید موتورهای راکتی، مواد منفجره یا موشکهای پیچیده زمان میبرد. گزارش بازرس کل دقیقاً به همین مسئله اشاره کرده است.
در مورد ایران نیز مسئله مشابهی از زاویهای متفاوت وجود دارد. ارزش واقعی قابلیت موشکی و پهپادی فقط در تعداد سامانهها نیست. بلکه در توانایی حفظ تولید، فرماندهی، شناسایی اهداف، پراکندگی و تداوم عملیات تحت فشار است. بنابراین، جنگ آینده بیش از گذشته یک آزمون صنعتی و سازمانی خواهد بود.
در این شرایط، مفهوم «جنگ فرسایشی» معنای تازهای پیدا میکند. فرسایش فقط به معنای از دست دادن سرباز یا هواپیما نیست. فرسایش میتواند در ذخایر موشکی، قطعات یدکی، ظرفیت صنعتی، شبکه لجستیکی، زیرساختهای پایگاهها، هزینههای مالی و حتی زمان مورد نیاز برای بازسازی ظاهر شود.
گزارش پنتاگون از این منظر یک هشدار درباره همین نوع فرسایش است. هزینه ۳۳.۴ میلیارد دلاری عملیات تا پایان ژوئن، مصرف ۲۲.۳ میلیارد دلار مهمات و گزارش کمبودهای راهبردی ذخایر، نشان میدهد که جنگ مدرن حتی برای یک قدرت نظامی مانند آمریکا میتواند بسیار پرهزینه باشد.
اما مهمتر از رقم هزینه، مسئله زمان است. اگر آمریکا بتواند در ماههای بعد ظرفیت تولید را افزایش دهد و ذخایر را بازسازی کند، کمبودهای فعلی ممکن است به یک مسئله موقت تبدیل شوند. اگر افزایش ظرفیت تولید با سرعت لازم صورت نگیرد، همان کمبودها میتوانند به یک محدودیت راهبردی تبدیل شوند.
به همین دلیل، واکنش آمریکا به گزارش پنتاگون احتمالاً صرفاً افزایش بودجه دفاعی نخواهد بود. مسئله اساسیتر، بازطراحی زنجیره تأمین نظامی است چرا که افزایش ظرفیت تولید، ایجاد ذخایر پراکنده، افزایش قابلیت تعمیر سریع، کاهش وابستگی به برخی گلوگاههای صنعتی و طراحی پایگاههایی که بتوانند حتی پس از حملات موشکی و پهپادی به سرعت به چرخه عملیات بازگردند.
در سطح منطقهای نیز احتمال دارد آمریکا به سمت حضور نظامی «کمتر متمرکز و بیشتر شبکهای» حرکت کند. به جای وابستگی شدید به تعداد محدودی پایگاه بزرگ، استفاده از پایگاههای متعدد، مراکز موقت، قابلیتهای متحرک و پشتیبانی دورایستا میتواند بخشی از راهبرد آینده باشد.
این تحول برای ایران نیز اهمیت دارد، زیرا به این معناست که الگوی هدفگیری و ارزیابی آسیبپذیری آمریکا ممکن است در آینده تغییر کند. اگر آمریکا پایگاههای خود را پراکندهتر، متحرکتر و مقاومتر کند، بخشی از مزیتی که حملات به پایگاههای ثابت ایجاد میکنند کاهش خواهد یافت.
از این منظر، گزارش پنتاگون بیش از آنکه یک سند درباره «ضعف آمریکا» باشد، سندی درباره پایان یک دوره از اطمینان به مصونیت نسبی زیرساختهای نظامی آمریکا در منطقه است. آمریکا همچنان یک قدرت نظامی بسیار بزرگ باقی میماند، اما جنگ ۲۰۲۶ نشان داده است که حتی چنین قدرتی باید برای حفاظت از شبکه عملیاتی خود هزینههای فزایندهای بپردازد.
در مجموع میتوان گفت ایران توانسته است برخی از نقاط آسیبپذیر شبکه نظامی آمریکا را آشکار کند، اما اکنون نوبت آمریکا است که از این تجربه برای اصلاح ساختار خود استفاده کند. گزارش بازرس کل پنتاگون را باید نخستین سند رسمی مهم در این فرآیند دانست؛ سندی که از یک سو میزان مصرف و خسارت را ثبت میکند و از سوی دیگر، به صورت غیرمستقیم نشان میدهد که واشنگتن با چه مسائلی در بازسازی ظرفیت نظامی خود مواجه خواهد بود.
بنابراین، مسئله اصلی مرحله پس از جنگ دیگر صرفاً این نیست که در جنگ چه تعداد موشک شلیک شد یا چه تعداد پایگاه آسیب دید. مسئله تعیینکنندهتر این است که کدام طرف سریعتر میتواند «یادگیری جنگی» را به «اصلاح ساختاری» تبدیل کند.
اگر آمریکا بتواند ذخایر مهمات خود را بازسازی، گلوگاههای صنعتی را برطرف، پایگاههای خود را مقاوم و پراکنده و زنجیره لجستیکی خود را انعطافپذیرتر کند، بخش مهمی از آسیبپذیریهایی که در سال ۲۰۲۶ آشکار شد کاهش خواهد یافت. اگر ایران نیز بتواند تجربه جنگ را به توسعه قابلیتهای بقا، تداوم عملیات و بازسازی ظرفیتهای دفاعی تبدیل کند، در آن صورت این جنگ صرفاً یک رویداد نظامی نخواهد بود، بلکه به مرحلهای از تحول بلندمدت در موازنه بازدارندگی دو کشور تبدیل خواهد شد.
در این میان، بر گزارش پنتاگون بر این موضوع تاکید می کند که در جنگهای مدرن، قدرت واقعی تنها در توانایی وارد کردن ضربه خلاصه نمیشود بلکه در توانایی تحمل ضربه و بازسازی پس از آن نیز بخشی از قدرت است. ایران در این جنگ نشان داد که میتواند به شبکه نظامی آمریکا در منطقه هزینه وارد کند. آمریکا اکنون در حال تبدیل این تجربه به برنامهای برای بازسازی ذخایر، اصلاح صنعت دفاعی، بازطراحی لجستیک و بازنگری در معماری حضور نظامی خود است.
به همین دلیل، مرحله بعدی رقابت ایران و آمریکا احتمالاً کمتر به تعداد سلاحهای موجود و بیشتر به سرعت یادگیری، ظرفیت بازسازی و توانایی سازگار شدن با شکل جدید جنگ وابسته خواهد بود.
213





نظر شما