چرا مهدویت در تحلیل‌های سیاسی ما غایب است؟؛ وقتی آخرالزمان را فقط برای مناسبت‌ها می‌خواهیم

مهدویت در نگاه شیعه صرفاً روایتی درباره آینده‌ای دور یا موضوعی برای مناسبت‌های مذهبی نیست؛ تصویری از مسیر تاریخ، نسبت حق و باطل و سرانجام جامعه انسانی است. با این حال، در بخش قابل توجهی از ادبیات سیاسی و اجتماعی امروز، آخرالزمان کمتر به عنوان یک مؤلفه مؤثر در فهم رفتار جریان‌ها و تحولات جهانی مورد توجه قرار می‌گیرد. پرسش اینجاست که اگر مهدی موعود(عج) را نقطه اوج تاریخ بدانیم، چرا هنوز نتوانسته‌ایم معارف مهدوی را از فضای مناسکی و مناسبتی به متن تحلیل‌های سیاسی، اجتماعی و تمدنی خود وارد کنیم؟

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، نمی‌توان مهدی موعود(عج) را محور آینده تاریخ دانست، اما جامعه شیعه را بدون یک نظام معرفتی روشن و عمیق درباره امام و جبهه‌بندی‌های آخرالزمانی رها کرد.

بنابر روایت تسنیم، مهدویت و آخرالزمان در منظومه معارف اسلامی، صرفاً موضوعاتی اعتقادی و محدود به مناسبت‌های مذهبی نیستند؛ بلکه بخشی از یک طرح کلان الهی درباره مسیر حرکت تاریخ بشر به شمار می‌روند. بر اساس روایات اسلامی، موضوع منجی و فتنه‌های آخرالزمان از دوران پیامبران الهی مطرح بوده و انبیای الهی نسبت به فتنه دجال هشدار داده‌اند.

در روایات شیعه نیز جایگاه مهدی موعود(عج) به اندازه‌ای برجسته است که امام باقر(ع) درباره پیامبران اولوالعزم می‌فرماید: «فَثَبَتَتِ الْعَزِیمَةُ لِهَؤُلَاءِ الْخَمْسَةِ فِی الْمَهْدِی»؛ یعنی عزم و اراده این پنج پیامبر درباره مهدی ثابت شد. (الکافی، ج۲، ص۸)

بر این اساس، ظهور منجی را نمی‌توان رخدادی فرعی و صرفاً مربوط به پایان تاریخ دانست؛ بلکه ظهور در امتداد یک جریان تاریخی و الهی قرار دارد که از گذشته آغاز شده و به آینده بشر منتهی می‌شود.

این اندیشه تنها در منابع اسلامی مطرح نشده است. در سنت‌های دینی پیش از اسلام نیز باور به نجات‌بخش و فرجام تاریخ سابقه‌ای دیرینه دارد. برای نمونه، در کتاب دانیال از «ماشیح» و دوره‌ای سخن گفته شده که پایان شرارت و تحقق عدالت با آن پیوند خورده است. همچنین بخش‌هایی از ادبیات نبوی یهود به نبردها، تحولات آخرالزمانی و آینده اورشلیم اختصاص دارد.

در آیین زرتشتی نیز «سوشیانت» به عنوان نجات‌بخش نهایی شناخته می‌شود؛ شخصیتی که در پایان زمان با نیروهای شر مقابله کرده و زمینه پیروزی نهایی خیر و رستاخیز مردگان را فراهم می‌کند. دانشنامه ایرانیکا نیز با استناد به متون اوستایی، ظهور سوشیانت، پیروزی خیر بر شر و رستاخیز مردگان را از عناصر مهم فرجام‌شناسی زرتشتی معرفی کرده است.

بنابراین، اندیشه منجی و فرجام تاریخ در بخش قابل توجهی از سنت‌های دینی، صرفاً مسئله‌ای مربوط به آینده اخروی انسان نیست، بلکه با آینده جامعه و سرنوشت بشر نیز ارتباط پیدا می‌کند.

در اسلام، این موضوع با ظهور پیامبر اکرم(ص) وارد مرحله‌ای روشن‌تر و گسترده‌تر شد. رسول خدا(ص) در کنار تبیین اصولی همچون توحید، نبوت و معاد، درباره آینده امت، فتنه‌های آخرالزمان، مهدی موعود(عج) و رخدادهای دوران ظهور سخن گفتند و این معارف پس از ایشان در سخنان اهل بیت(ع) ادامه یافت.

در قرآن کریم نیز مجموعه‌ای از آیات وجود دارد که مفسران و محدثان شیعه و اهل سنت، با تکیه بر روایات، آنها را مرتبط با مهدی موعود، پیروزی نهایی حق، وراثت زمین و حاکمیت صالحان دانسته‌اند. از همین رو در میراث حدیثی و تفسیری شیعه، مجموعه‌هایی با عنوان «آیات المهدی» شکل گرفته است؛ یعنی آیاتی که بر اساس روایات اهل بیت(ع)، به عصر ظهور و حاکمیت نهایی حق ارتباط داده شده‌اند.

اهمیت این موضوع در سخنان پیامبر اکرم(ص) در خطبه غدیر نیز به روشنی دیده می‌شود. پیامبر(ص) پس از معرفی امیرالمؤمنین(ع) و سلسله امامت، به طور مشخص از قائم و مهدی سخن می‌گویند و ایشان را «خاتم ائمه» معرفی می‌کنند و از غلبه او بر ادیان، مقابله با ظلم، فتح دژها و خونخواهی اولیای خدا سخن می‌گویند:

«أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقائِمُ الْمَهْدِی؛ أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدِّینِ؛ أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمِینَ»؛ یعنی «قطعاً آخرین امام، قائم مهدی از ماست. هان! او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود؛ هشدار! که اوست انتقام گیرنده از ستمکاران؛ هشدار! که اوست فاتح دژها و منهدم کننده آنها.»

این نگاه نشان می‌دهد که در منطق اسلامی، امامت و مهدویت تنها موضوعی شخصی، عبادی یا محدود به حوزه اعتقادات فردی نیست؛ بلکه با آینده جامعه، نسبت حق و باطل، عدالت، مقابله با ظلم و سرنوشت تمدن بشری ارتباط مستقیم دارد.

اهل بیت(ع) نیز پس از پیامبر(ص) همین مسیر را ادامه دادند و در روایات متعدد، درباره نشانه‌های آخرالزمان، ویژگی‌های عصر ظهور، دشمنان جریان حق، شخصیت قائم(عج) و حتی مسئله رجعت سخن گفته‌اند.

با این حال، اگر این منظومه اعتقادی را مبنا قرار دهیم، پرسشی جدی درباره ادبیات سیاسی امروز مطرح می‌شود: چرا در بسیاری از تحلیل‌های سیاسی، مهدویت و آخرالزمان تقریباً جایی ندارند؟

این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که بسیاری از بازیگران سیاسی و مذهبی جهان، رفتار و کنش خود را بر پایه تصویری مشخص از آینده تاریخ تنظیم می‌کنند. با وجود این، در تحلیل‌های رایج سیاسی، باورهای آخرالزمانی اغلب موضوعاتی حاشیه‌ای و غیرسیاسی تلقی می‌شوند و از متن مطالعات سیاسی کنار گذاشته می‌شوند.

نمونه روشن این مسئله را می‌توان در برخی قرائت‌های صهیونیسم مسیحیِ آخرالزمان‌گرا مشاهده کرد؛ جریان‌هایی که آینده جهان، سرزمین مقدس، بازگشت یهودیان، منجی موعود، اورشلیم و حتی تحولات مربوط به معبد را در چارچوبی آخرالزمانی تفسیر می‌کنند. در چنین نگاهی، یک باور دینی صرفاً در حوزه کتاب‌ها و مباحث الهیاتی باقی نمی‌ماند، بلکه می‌تواند به بخشی از تصور سیاسی و تاریخی یک جریان تبدیل شود.

در برابر چنین جریاناتی، مسئله تنها این نیست که دشمنان یا رقبای فکری اسلام درباره آخرالزمان چه برداشتی دارند؛ پرسش اساسی‌تر آن است که جریان منتظر ظهور تا چه اندازه این حقیقت را در عرصه سیاست، فرهنگ و تمدن خود جدی گرفته است.

در ادبیات شیعی، گاهی مهدویت به یک مناسبت تقویمی، جشن نیمه شعبان، دعا و مجموعه‌ای از برنامه‌های مناسبتی تقلیل پیدا می‌کند؛ در حالی که اگر ظهور را نقطه اوج حرکت تاریخ بدانیم، انتظار باید در نوع نگاه ما به جامعه، عدالت، مبارزه با ظلم، تربیت انسان، رسانه، علم، اقتصاد، سیاست و حتی روابط بین‌الملل تأثیرگذار باشد.

نمی‌توان از یک سو مهدی موعود(عج) را محور آینده تاریخ دانست و از سوی دیگر جامعه را بدون یک نظام معرفتی عمیق درباره امام، عصر ظهور و جبهه‌بندی‌های آخرالزمانی رها کرد. هنگامی که مدرسه، دانشگاه، رسانه و محصولات فرهنگی جامعه شیعی ارتباط کافی با این معارف نداشته باشند، طبیعی است که مهدویت در ذهن نسل جدید به جای آنکه یک «منظومه فکری» باشد، به مجموعه‌ای از اطلاعات مناسبتی تبدیل شود.

اسماعیل شفیعی سروستانی، مدیر مؤسسه موعود، در گفت‌وگو با تسنیم، رویکرد مناسبتی به مهدویت در عصر حاضر را نه یک فرصت، بلکه سایه‌ای بر مباحث معرفتی مهدوی می‌داند.

وی درباره سطوح مختلف مواجهه با مهدویت می‌گوید رویکرد مناسبتی تنها یک مرتبه از آشنایی و معرفت است؛ اما انسان می‌تواند وارد لایه‌ای عمیق‌تر شود؛ همانند شناگری که در درون دریا شنا می‌کند. در این مرحله، فرد در سطحی بالاتر با مهدویت، امام و معرفت امام ارتباط برقرار می‌کند.

به گفته شفیعی سروستانی، این مرحله زمانی شکل می‌گیرد که انسان از منظر کلامی یا تاریخی به موضوع مهدویت نگاه کند و مباحث تاریخی و کلامی مرتبط با آن را بشناسد و معرفی کند. این سطح از مواجهه نسبت به رویکرد صرفاً مناسبتی، عمیق‌تر است؛ زیرا در رویکرد مناسبتی، گاهی توجه فرد تنها به برگزاری جشن، برنامه‌های روز نیمه شعبان یا تماشای یک فیلم سینمایی محدود می‌شود.

وی در ادامه می‌افزاید که انسان در مرحله بالاتر به نوعی معرفت عقلانی دست پیدا می‌کند؛ به این معنا که از منظر اهل کلام، از حیثیت تاریخی یا حتی با توجه به نوع حاکمیت سیاسی در زمان امام معصوم(ع)، به موضوع مهدویت نگاه کرده و با آن ارتباطی عقلانی برقرار می‌کند.

شفیعی سروستانی معتقد است فردی که به این مرتبه از معرفت برسد، می‌تواند بررسی کند که در گستره معارف مهدوی چه سطوحی از دانش و معرفت وجود دارد و این دانش‌ها چگونه می‌توانند بر مناسبات سیاسی و اجتماعی امروز او نور بیفکنند و بر اساس دریافت مهدوی، مسیر اصلاح مناسبات موجود را نشان دهند.

وی همچنین می‌گوید آنچه امروز رواج دارد، نوعی مواجهه دانشی پراکنده و آشفته و برخوردی مناسبتی با مهدویت است و گاهی نیز رویکردی حاجتمندانه و گداصفتانه نسبت به مهدویت شکل می‌گیرد.

البته به گفته او، در سطحی بالاتر، برخی سخنرانان و تعدادی از فضلا از رویکرد صرفاً مناسبتی عبور کرده و نگاه کلامی، تاریخی و سیاسی به مهدویت پیدا کرده‌اند. اما در سطحی گسترده‌تر، مهدویت می‌تواند به ما کمک کند تا با تکیه بر معارف مهدوی، وضعیت امروز خود را نقد کنیم، مناسبات فرهنگی و تمدنی موجود را به چالش بکشیم، آنها را با معیارهای امامت و ولایت امام عصر(عج) مورد نقد جدی قرار دهیم و از دل این معارف برای آینده و اصلاح مناسبات خود بهره بگیریم.

از اینجا می‌توان بار دیگر به پرسش اصلی بازگشت: چرا آخرالزمان در تحلیل‌های سیاسی جدی گرفته نمی‌شود؟

اگر بپذیریم که تاریخ از منظر ادیان صرفاً مجموعه‌ای از رخدادهای تصادفی نیست و برای آن جهت و نقطه پایانی مشخصی تعریف شده است، شناخت باورهای آخرالزمانی بازیگران جهانی می‌تواند بخشی از مطالعات سیاسی و تمدنی باشد.

همان‌گونه که برای شناخت سیاست یک دولت، ایدئولوژی، اقتصاد، تاریخ و منافع ملی آن را بررسی می‌کنیم، لازم است نظام اعتقادی و تصویری را که یک جریان از آینده بشر دارد نیز بشناسیم؛ زیرا این تصویر از آینده می‌تواند در فهم نگاه آن جریان به تحولات تاریخی و اجتماعی اهمیت داشته باشد.

البته در نگاه اسلامی، این نوع مطالعه به معنای افتادن در دام پیشگویی‌های بی‌اساس یا تطبیق عجولانه اشخاص و حوادث با علائم ظهور نیست. مسئله اصلی، بازگرداندن مهدویت از حاشیه مناسک به متن معرفت دینی و تحلیل تمدنی است.

اگر جریان‌های مخالف مهدویت بتوانند نگاه آخرالزمانی خود به آینده را با سیاست و قدرت پیوند بزنند، در مقابل، جامعه منتظر ظهور نیز باید مهدویت را از سطح یک مناسبت مذهبی فراتر ببرد و آن را به عنوان یک منظومه معرفتی، اجتماعی و تمدنی مورد توجه قرار دهد؛ منظومه‌ای که بتواند در فهم شرایط امروز و ترسیم افق آینده نقش‌آفرین باشد.

کد مطلب 2277950

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 6 =

آخرین اخبار