اما اگر فقط چند روزی ساکن تهران باشید، همه این تصاویر تقریباً رنگ میبازند. در میان ترافیکهای طولانی، کلافه، عصبی و خسته میشوید. در پیادهروها، به سبب تردد موتورسیکلتها، احساس امنیت نمیکنید. روزهایی را که این پایتخت کهن هوای سالم دارد، میشمارند. بیشک مدیران شهری کار و تلاش زیادی برای خدماترسانی مناسب به شهروندان میکنند و آمارها نیز درست است. اگر چنین است، پس مشکل در کجاست؟ چرا میان این اخبار و واقعیت اجتماعی تهران اینقدر فاصله وجود دارد؟ مگر نه اینکه این آمارها باید نشاندهنده افزایش و بهبود کیفیت زندگی شهری شهروندان باشند؟ پس چرا شهروندان کمتر چنین بهبودی را در زندگی روزمره خود تجربه میکنند؟
شاید مشکل از تلاش شهرداری تهران نباشد، بلکه مسئله در راهحلهای اساسی و رویکردهای کلان به شهر و پایتخت باشد؛ رویکردی که به جای حکمرانی شهری در تعامل با نیروهای اجتماعی و اقتصادی برای تحقق شهری زیستپذیر، تلاش میکند شهر را مدیریت کند. غافل از آنکه شهر برآیند برخورد نیروهای اجتماعی مختلف با منافع متفاوت و گاه متعارض و متناقض است؛ نیروهایی با قدرت و ابزارهای متفاوت که علاوه بر خلق فضا و معنا بخشیدن به آن، تلاش میکنند منافع خود را به نام منافع شهری در تصمیمات مدیران شهری لحاظ کنند. به عبارتی، باید از خود پرسید: آیا تصمیمات شهری واقعاً در جهت منافع عمومی اتخاذ میشوند یا در پس هر تصمیم، منفعت بلوک خاصی از نیروهای اجتماعی نهفته است؟
به عنوان مثال، طی چند دهه اخیر، ظاهراً با سلب مالکیت از مالکان خصوصی به نفع منافع عمومی و گاه حتی تخریب محلات با هویت مشخص، خیابانها و اتوبانهایی نظیر نواب، امام علی(ع) و صدر در تهران گسترش پیدا کردند. هر سال مسیرهای مترو گسترش یافت و بر تعداد اتوبوسها افزوده شد، اما معضل ترافیک نهتنها کمتر نشد، بلکه کلاف سردرگم آن پیچیدهتر شد. این مسئله نشان میدهد که افزایش پروژههای عمرانی و توسعه زیرساختهای شهری، لزوماً به معنای حل مسائل شهری و بهبود کیفیت زندگی شهروندان نیست.
اما اگر نگاهی به بودجه شهرداری بیندازیم، خواهیم دید که ۵۶ درصد درآمدهای شهرداری از طریق توسعه شهر تأمین میشود؛ یعنی درآمدهایی که با ساختوساز، تراکم و تغییر کاربری گره خورده است. تأمین چنین درآمدی، شهرداری را به تداوم توسعه کالبدی شهر وابسته میکند؛ توسعهای که از یک سو به گسترش خیابانها و زیرساختها و از سوی دیگر به ساختوساز، تخریب و نوسازی و افزایش ارزش زمین و ملک منجر میشود. بنابراین، توسعه کالبدی شهر فقط یک برنامه برای حل مسائل شهری نیست، بلکه به یکی از منابع اصلی تأمین درآمد مدیریت شهری نیز تبدیل میشود.
در چنین شرایطی، میان منافع شهرداری و منافع پیمانکاران و سرمایهداری مستغلات نیز پیوندهایی شکل میگیرد. شهرداری برای تأمین درآمدهای خود به توسعه کالبدی نیاز دارد و توسعه کالبدی نیز زمینه را برای ساختوساز بیشتر و افزایش ارزش زمین و ملک فراهم میکند. همین درهمتنیدگی منافع میتواند به شکلی ساختاری تصمیمات مدیران شهری را تحت تأثیر قرار دهد. در نتیجه، توسعه کالبدی ممکن است حتی زمانی که با هدف حل مشکلات شهری دنبال میشود، به تداوم فرآیندهایی منجر شود که خود بخشی از مسائل شهری را بازتولید میکنند.
مسئله از اینجا پیچیدهتر میشود که توسعه کالبدی شهر لزوماً همان چیزی نیست که شهروندان برای بهبود زندگی روزمره خود به آن نیاز دارند. ممکن است خیابانی ساخته شود، اتوبانی گسترش یابد، ساختمانی نوسازی شود یا ارزش زمین و ملک افزایش پیدا کند، اما این تغییرات الزاماً به معنای کاهش زمان سفر، دسترسی بهتر، امنیت بیشتر در فضاهای عمومی یا هوای پاکتر برای شهروندان نباشد. بنابراین، میان «توسعه شهر» به معنای افزایش پروژهها و ارزشهای کالبدی و اقتصادی شهر و «بهبود زندگی شهری» لزوماً رابطه مستقیمی وجود ندارد.
شاید مسئله دقیقاً از همینجا آغاز شود: وقتی توسعه کالبدی شهر به منبع اصلی درآمد مدیریت شهری تبدیل میشود، ممکن است آنچه به عنوان «توسعه شهر» معرفی میشود، بیش از آنکه به بهبود زندگی شهروندان منجر شود، در خدمت تداوم همان مناسباتی قرار گیرد که از توسعه شهری درآمد کسب میکنند.
و شاید به همین دلیل است که میتوان آمارهای امیدوارکننده بسیاری از توسعه شهری داشت، اما همچنان شهروندی که در خیابانهای تهران زندگی میکند، آثار این توسعه را در کیفیت زندگی روزمره خود احساس نکند.
*جامعهشناس
۴۷۴۷





نظر شما