به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از گروه رسانهای شرق، آیتالله هاشمی رفسنجانی در خاطرات روز دوم مهر ۱۳۸۲ نوشت: در مقابل اظهارات [جرج] بوش [رئیسجمهور آمریکا] در مجمع عمومی سازمان ملل، [ژاک] شیراک، رئیسجمهور فرانسه به مخالفت برخاست و گفت، جنگ در عراق با دور زدن سازمان ملل، باعث بزرگترین بحران در تاریخ این سازمان شده و راهی جز واگذاری امور عراق به سازمان ملل و انتقال حاکمیت به مردم در زمان معقول نیست. ملاقات کوتاه بوش و شیراک پس از سخنرانی هم نتوانست به اختلاف آنها پایان دهد و اعلان کردند، هر دو کشور بر مواضع خود پا میفشارند. بوش از دیگران استمداد کرد.
[گرهارد] شرودر، صدراعظم آلمان، در مخالفت با سیاست جنگطلبانه آمریکا گفت، آلمان به هیچ وجه نیروی نظامی به عراق اعزام نمیکند و فقط برای آموزش پلیس و... کمک میکنند.
شیراک از ایران هم خواست که با امضای پروتکل الحاقی، مسائل هستهای خود را شفاف نماید و قبول کرد که استفاده صلحآمیز از تکنولوژی هستهای، حق ایران است. همزمان آقای [علیاکبر] صالحی، نماینده ایران در آژانس بینالمللی هستهای اعلان کرد که ایران همکاری خود با آژانس را در حد انپیتی تنزل میدهد.
در بغداد علیه آمریکا و به نفع صدام [حسین] تظاهرات شده و یک اتوبوس منفجر شده، با تلفات زیاد و زخمی.
آقای [حامد] کرزای [رئیس دولت موقت افغانستان]، در این اجلاس از پاکستان به خاطر کمک مخفی به طالبان انتقاد کرد و از آمریکا خواست که به پاکستان فشار وارد کنند؛ [پرویز] مشرف [رئیسجمهور پاکستان]، منکر آن شد.
آقای سردار [قاسم] سلیمانی [فرمانده نیروی قدس سپاه] به منزل آمد؛ برای مذاکره و مشورت در امور عراق و گفت، با شهادت آیتالله [سیدمحمدباقر] حکیم، شیعه نمیتواند رهبر مؤثری داشته باشد و باید به فکر شورای رهبری باشند و در تعیین شورای پیشنویس قانون اساسی عراق، دو نفر از شیعیان، رأی خود را به دو سُنی دادهاند و تلاش این است که در قانون اساسی، نظام جمهوری اسلامی معین شود؛ شبیه افغانستان و اگر بناست رژیم فدرالی بشود، فدرالی وسیع باشد و رئیسجمهور و نخستوزیر با هم نباشند؛ مثل اوایل ایران بعد از پیروزی انقلاب که مشکلات آن مشخص شد.
برای مراسم عید فطر به دفتر رهبری رفتیم. ایشان در سفر مازندران، درد کمرشان عود کرده و مشکل داشتند. مسئله مهمی در سخنرانیها مطرح نشد.
ظهر به خانه برگشتم. عقد ازدواج فرزند شهیدی از شهدای سقوط ایرباس توسط آمریکا را بستم. ظهر و شب بچهها جمع بودند.
۲۵۹




