به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ داستان اسب تروا هزاران سال است که به عنوان حکایتی از فریبی زیرکانه ستوده میشود: جنگجویان یونان باستان که پس از ده سال جنگ به ستوه آمده بودند، درون اسبی چوبی، بزرگ و توخالی پنهان شدند؛ اسبی که ترواییها آن را پیروزمندانه به درون دیوارهای شهر خود بردند و سپس یونانیان شبانه از آن بیرون خزیدند تا تروا را غارت کنند.
اما دستکم یکی از نویسندگان یونانی دورههای بعد، از سادهلوحی ترواییها در فریب خوردن با این نیرنگ آشکار، شگفتزده شده بود. پاوسانیاس، جغرافیدان سده دوم میلادی، آن را «آنویا» (anoia) توصیف کرد — به معنای «حماقت» یا «نادانی محض». برخی نویسندگان امروزی نیز همین نظر را دارند. اما اینکه چرا ترواییها بیآنکه نخست درون اسب را برای یافتن جنگجویان دشمن وارسی کنند، فریب اسب تروا را خوردند، پیچیدهتر از آن است که به نظر میرسد.
جاناتان برجس، پژوهشگر ادبیات کلاسیک در دانشگاه تورنتو و نویسنده کتاب «سنت جنگ تروا در هومر و حلقه حماسی»، میگوید: «پاوسانیاس آدم بزرگی است و همه اینها به جای خود، اما او و دیگران هزار سال پس از هومر زندگی میکردهاند.» او میگوید پاوسانیاس «بیش از حد عقلگرایانه برخورد میکند» و در دامی رایج میافتد: اینکه شعر هومر — و توصیفهای شاعرانه او از جنگ تروا — را رویدادهایی واقعی تلقی میکند، نه رخدادهایی نمادین در یک داستان تخیلی. برجس میگوید: «اما این اسطوره است» و میافزاید: «اسب چوبی بههیچوجه به اندازه بخش عمده داستان، عجیب یا خیالانگیز نیست.»
در موزه هنرهای زیبای پوشکین در مسکو نگهداری میشود.
هومر درباره اسب تروا چه نوشته است؟
درواقع هومر چندان چیزی درباره اسب تروا نمیگوید. رویدادهای «ایلیاد» هفتهها یا ماهها پیش از پایان جنگ تروا رخ میدهد و «ادیسه» نیز تنها دو بار به آن اشاره میکند: یک بار در سرود چهارم، آنجا که منلائوس، پادشاه اسپارت — که همسرش هلن به او بازگردانده شده — ماجرای این نیرنگ را بازگو میکند؛ و بار دیگر در سرود یازدهم، آنجا که اودیسئوس به روح آشیلِ قهرمان میگوید پسرش نئوپتولموس در میان کسانی بوده که در اسب پنهان شدند و تروا را غارت کردند. جز این، آنچه امروزه درباره داستان اصلی میدانیم، از دو منظومه بلند در «حلقه حماسی» یونان باستان برگرفته شده است؛ منظومههایی که اکنون از میان رفتهاند، اما دیگران خلاصهای از آنها به دست دادهاند. این داستان بعدها به دست ویرژیل، شاعر رومی سده نخست میلادی، در «انهاید» و نیز به دست نویسندگان دیگر شاخ و برگ گرفت.
آرمان دانگور، کلاسیکشناس دانشگاه آکسفورد و نویسنده کتاب «یونانیان و امر نو: تازگی در تخیل و تجربه یونان باستان»، میگوید یافتههای باستانشناسی نشان میدهد که جنگی «تروای ششم» را ویران کرده است — ششمین لایه از نُه لایه شهر باستانی که در حفاریهای حصارلیک در نزدیکی ساحل دریای اژه در ترکیه کشف شدهاند. این محوطه به اواخر عصر برنز، یعنی حدود ۳٬۲۰۰ سال پیش، بازمیگردد و ممکن است همان تروای هومر باشد.
اسب تروا ممکن است عناصری از رویدادهای واقعی در خود داشته باشد
این امر نشان میدهد که حماسههای هومر پژواکهایی از رویدادهای واقعی در خود دارند و اسب تروا شاید یکی از آنها باشد. دانگور میگوید: «من این نظریه را میپسندم که اسب بر پایه تصورِ یک ماشین محاصره چوبیِ پوشیده از پوست اسب شکل گرفته باشد.» بسیاری از پژوهشگران مطرح کردهاند که اسب تروا درواقع نوعی ماشین محاصره بوده است — احتمالاً یک دژکوب. همچنین گمانههایی وجود دارد که تروای ششم بر اثر زلزله ویران شده است؛ در این صورت، اسب تروا میتوانسته نماد چنین فاجعهای باشد، چراکه پوزئیدون، خدای دریا در یونان، خدای اسبها و زلزلهها نیز بود.
دانگور بر این باور نیست که اسب تروا همان زلزله بوده، اما استدلال میکند که شاید حقیقتی در این داستان نهفته باشد. او میگوید: «اگر واقعاً هیچ همتای مادیای در کار نبوده باشد، چه شاهکاری از تخیل بوده است!»
چه حقیقت باشد و چه اسطوره، حفاریهای حصارلیک و کشف تروا به دست هاینریش شلیمان در سال ۱۸۷۰ به باستانشناسی مدرن شکل داد. برجس میگوید: «این اسطوره الهامبخش کسانی مانند شلیمان شد تا سازههای باستانی تروا و کاخهای میسنی را از دل خاک بیرون بیاورند، اما هیچکدام از اینها وجود جنگی را ثابت نمیکند.» او میافزاید: «برایم عجیب است که این موضوع اینهمه توجه را به خود اختصاص داده، در حالی که آنچه اهمیت دارد هومر و اسطوره است — و تنها چیزهای واقعی هم همینهایند.»
نمادپردازی اسب تروا
ویرژیل، شاعر رومی، هرگز فریب خوردن ترواییها با حقه اسب تروا را زیر سؤال نبرد، اما «انهاید» او دلیلی برای آن پیش مینهد. براساس این منظومه — که خاستگاههای اسطورهای رومیان را با رویدادهای حماسههای هومر درهم آمیخته است — هنگامی که یونانیان بهظاهر از محاصره تروا گریخته و تنها اسب چوبی بزرگ را در ساحل برجا گذاشته بودند، جنگجوی حیلهگری به نام سینون در پشت سر آنان باقی ماند. سینون خود را سربازی فراری جا زد و به ترواییها گفت که یونانیان اسب چوبی را به عنوان پیشکشی برای خدایان المپ برجا گذاشتهاند؛ در پی آن، ترواییها اسب را تصاحب کردند تا این افتخار را از آنِ خود کنند.
به روایت ویرژیل، کاهنی تروایی از کاهنان آپولون به نام لائوکوئون هشدار خطر داد و گفت: «Timeo Danaos et dona ferentes» — عبارتی لاتین به معنای «من از یونانیان میترسم، حتی آنگاه که هدیه میآورند». اما خدایان دو مار فرستادند تا لائوکوئون و پسرانش را خفه کنند، و ترواییها این را نشانه خشم الهی دانستند. آنگاه اسب بزرگ را به درون تروا بردند — و باقی ماجرا، تاریخ است... البته شاید.
منبع: history.com
۲۵۹





نظر شما