آخرین نیروهای آمریکایی در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ عراق را ترک کردند و بخشی از نیروهای آمریکایی و ائتلاف به اردن منتقل شدند؛ جایی که عملیات علیه داعش همچنان ادامه خواهد داشت. واشنگتن پس از دو دهه حضور پرهزینه زمینی، به این نتیجه رسیده که نیروی نظامی الزاماً نفوذ سیاسی نمیآورد؛ از این رو مرکز ثقل خود را از حضور مستقیم رزمی به سمت قدرتی شبکهای، ابزارهای مالی، تحریم، اطلاعات، فناوری و همکاریهای دوجانبه منتقل کرده است.
باید میان کاهش حضور نظامی و کاهش نفوذ فرق گذاشت. سرباز آمریکایی ممکن است برود، اما سفارت، همکاری اطلاعاتی، فروش تسلیحات، آموزش نظامی، ابزارهای مالی، تحریمها و قدرت اقتصادی آمریکا بماند. دولت ترامپ نیز کاهش حضور در عراق را با کاهش فشار بر ایران همراه نکرده است؛ «فشار حداکثری» دوباره در مرکز سیاست واشنگتن است و محدود کردن منابع مالی ایران و شبکههای منطقهایاش، از جمله از مسیر نظام مالی عراق، بخشی از آن است.پارادوکس سیاست جدید به این معناست که سرباز کمتر؛ اهرمهای غیرنظامی، اقتصادی و فناورانه بیشتر. واشنگتن از عراق خارج نمیشود؛ نوع حضورش را عوض میکند. ممکن است پایگاه کوچکتر شود، اما شبکه بزرگتر شود.
عراق بیش از هر کشور دیگری در مرکز این تغییر است. خروج آمریکا میتواند فرصتی باشد تا بغداد استقلال تصمیم امنیتی خود را افزایش دهد و نشان دهد بدون حضور گسترده یک قدرت خارجی میتواند امنیت کشور را اداره کند. اما پرسش سختتر این است که آیا دولت مرکزی میتواند میان نیروهای سیاسی، امنیتی و مسلح متعدد داخلی تعادل برقرار کند؟
مسئله عراق فقط ایران و آمریکا نیست. بغداد همزمان با نفوذ ایران، روابط امنیتی با آمریکا، منافع ترکیه در شمال، مسئله کردها، گروههای مسلح، بقایای داعش و رقابتهای داخلی روبهروست.
برای ایران، کاهش حضور نظامی آمریکا در همسایگیاش یک پیروزی استراتژیک و نمادین محسوب میشود و فضای بیشتری برای نفوذ باز میکند، اما این بهمعنای پایان رقابت با واشنگتن نیست، بلکه میدان این تقابل از پادگانها و موشکها به بانکها، تحریمها و عرصه سیاست منتقل شده است. در سوی دیگر، بازیگران منطقهای نظیر اسرائیل، عربستان، مصر و امارات به جای اتکا به یک قدرت مسلط خارجی یا ورود به ائتلافهای صلب، به سمت ساختاری چندمرکزی و شبکهای از همکاریهای متغیر حرکت کردهاند؛ ریاض با تنوعبخشی به شرکای خود و بهبود روابط با ایران و چین، امارات با بهرهگیری از پیمان ابراهیم و دیپلماسی چندوجهی، مصر با نقشآفرینی در محورهای حیاتی مانند غزه، و اسرائیل با اتکا بر توان دفاعی مستقل و پیوندهای منطقهای، همگی میکوشند خود به قطبهای مستقل قدرت تبدیل شوند.
در این نظم جدید، رقابت منطقهای دیگر فقط در سطح پایگاهها و نیروهای نظامی تعریف نمیشود، بلکه در خطوط انرژی، بنادر، شبکههای مالی، فناوری و مسیرهای تجاری تعیین میشود. خروج آمریکا پایان بازی نیست، بلکه آغاز صفحهای تازه است که در آن ائتلافها ثابت نیستند و قدرت از تانکها به ابزارهای هوشمند و اقتصادی منتقل شده است. شطرنج غرب آسیا از نو چیده شده است؛ اما هنوز معلوم نیست در صفحهای که مهرهها جابهجا شدهاند، نخستین حرکت تعیینکننده را چه کسی انجام خواهد داد.
1717





نظر شما