۱ نفر
۲۲ مهر ۱۴۰۵ - ۱۵:۱۵
مکان‌های جن‌زده در طهران قدیم

از آب‌انبار نفرین‌شده کوچه غریبان و حمام جن‌زده حسن‌آباد تا خانه‌ای در آب‌منگل که شعله‌های بی‌دودش خبرنگاران خارجی را به حیرت انداخت؛ جعفر شهری در کتاب «طهران قدیم» پرده از ماجراهای مرموز سنگ‌باران و آتش‌باران پایتخت برمی‌دارد؛ حوادثی غریب که مرز میان خرافه و ناشناخته‌های علم را به چالش کشیدند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ تهران قدیم روزگاری کلکسیونی از کوچه‌پس‌کوچه‌های پرمهر و در عین حال مکان‌های ترسناک و مرموزی بود که مردم از نزدیک شدن به آن‌ها بیم داشتند؛ مکان‌هایی که نام‌شان با جن، پری و طلسم گره خورده بود و هیچ‌کس جرأت اجاره یا اقامت در آن‌ها را نداشت. از آب‌انبارها و حمام‌های متروکه گرفته تا خانه‌هایی که شب‌هنگام ناگهان هدف سنگ‌باران یا شعله‌های آتشِ بی‌دود قرار می‌گرفتند. جعفر شهری، پژوهشگر و مورخ نام‌آشنای تهران، در کتاب ماندگار «طهران قدیم» روایت‌های شگفت‌انگیزی از این پدیده‌های ناشناخته، از مشاهدات عینی خود در ماجرای سنگ‌باران خانه همسایه تا حضور خبرنگاران خارجی برای ثبت آتش‌سوزی‌های مرموز آب‌منگل را نقل می‌کند؛ روایت‌هایی که نه به قصد ترویج خرافات، بلکه به عنوان یادآوری این حقیقت طرح شده‌اند که هنوز پدیده‌هایی در این جهان وجود دارند که عقل و علم بشر از درک منطقی آن‌ها عاجز است.

جن و پری؟


درباره جن و پری اماکن لازم به توضیح زیادتر می‌گردد و این آن‌که بعضی خانه‌ها را واقعا حالت غیرطبیعی رخ می‌داد، به این تعریف که سکنه آن مغضوب مخلوقات نامرئی گردیده دچار سنگ‌باران و آتش‌باران می‌گشتند تا آن‌جا که از پشت درهای بسته هدف سنگ و آتش می‌شدند و آب‌انبارها و حمام‌هایی که در ساعات و ایام معلومی مراجعان‌شان گرفتار بیماری‌های غیرعلاج و ناشناخته و غش و دیوانگی می‌گشتند که از آن جمله بود: آب‌انبار جنی کوچه غریبان و حمام هفت دختران و حمام چهارراه حسن‌آباد جنب اداره اطفائیه (آتش‌نشانی) فعلی که از هنگام افتتاح تا اواخر یعنی همین چند سال پیش که کاملا به تعطیل گرایید دائما بسته و در سال جز یکی دو نوبت دایر نمی‌گردید و هیچ حمامی‌ای نتوانست آن را اداره کرده بگرداند و چه بسیار که بر رد این خرافات و به طمع ارزانی اجاره که بنا بر همین بدنامی به قول معروف «تو سرش خورده» کسی زیر بار اجاره و تعهدی درباره‌اش نمی‌رفت سرمایه‌ها بر سر آن گذارده اوقات صرف کرده، تبلیغ، توصیف‌ها نموده، چراغانی‌ها و هوچی‌گری‌ها کردند و ناموفق به دنبال پیشینیان شتافتند و در هر صورت در تمام دوره پنجاه، شصت ساله عمر خود نشد حمامی‌ای دست به روی آن گذارد که متحمل خسارات و ضرر زیان‌های فراوان نشده اجبار به ترک آن پیدا ننماید و مشتری و کارگری که از آن آفت و مرارت ندیده با یکی دو روز کار در آن و یکی دو نوبت مراجعه مبتلا به امراض گوناگون، مانند صرع و سرگیجه و ترس و خیالات و غش و ضعف و جنون و مثل آن نشده باشد و چنان شایع بود که تون‌تاب‌های آن بالاتفاق شنیده‌اند که از هنگام روشن کردن تون تا سرد شدن، مرتب از کوره آن کسی «سوختم، سوختم» می‌کند و در این باره اعتقاد مردم بر این بود که چون آن مکان ابتدا قبرستان بوده «چنان‌چه محوطه خود آتش‌نشانی نیز جزو همان قبرستان می‌باشد» حتما صالحی، عابدی، مرد خدایی در محل کوره آن مدفون مانده این صدا از طرف او می‌باشد!


 درباره جن؟!


و اما حقایقی در این باره از شنیده‌ها و مشاهدات نگارنده است که قابل انکار نمی‌باشد و این آن‌که واقعا بعضی خانه‌ها را این بلیه، یا واقعه یعنی سنگ‌باران و آتش‌باران اتفاق می‌افتاد، چنان‌چه در همین اواخر یعنی در زمان اوج تمدن و عهد رادیو و تلویزیون و موشک و طیاره خانه‌ای در گذر (آب‌منگل) متعلق به فیض یا فیاض نامی دچار بلای آتش‌سوزی می‌شود، به این کیفیت که ناگهان آتشی به پشت گردن یکی از اهالی خانه می‌افتد و روز دیگر یکی دیگر از اهل خانه را آتش به داخل پیراهن می‌افتد و به همین صورت روزی قسمی از فرش اطاق طعمه آتش می‌شود و وقتی ناگهان از کمد و صندوق شعله برمی‌خیزد و زمانی چهارچوب‌های در مشتعل می‌گردد تا کار به تصور دشمن و عداوت به شکایت و کلانتری و شهربانی می‌کشد و مأمور و متجسس روانه می‌شود و بعضی از آنان هم که دچار آسیب می‌شوند و سر و صدا و غلظه غوغایش از داخل که مردم از هر سو به تماشایش هجوم برده تعریف توصیف‌های‌شان نقل مجالس می‌شود... به روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها رسیده از داخل و خارج خبرنگاران هجوم می‌آورند و هر دسته در نقطه‌ای از خانه و اشیاء آن مشغول عکس‌برداری و فیلم‌برداری می‌شوند و چون خبرنگاران آمریکایی به اطاقی می‌رسند ناگهان لنگه درهای اطاق مقابل‌شان مشتعل می‌شود که عکس برداشته یادداشت می‌کنند، اما چندان به دل‌شان نچسبیده آن را حمل به دسیسه‌بازی و بعضی امور تبلیغی می‌کنند، اما همین که وارد اطاق پذیرایی می‌شوند ناگهان چهارچوب، یعنی قاب فلزی آینه سربخاری شعله‌ور می‌شود که برای اطمینان از وسایل و مواد محرقه که نکند بر او به کار برده باشند و نتیجه آن دریافت کنند بیش از نیم‌ساعت هم معطل شده به تماشایش می‌ایستند که همچنان از آن شعله متصاعد می‌شود بدون آن‌که کمتر آسیبی به خود جام آینه یا رنگ و جلای فلز روکش قاب و چوب آن و اشیای سربخاری رسیده، حتی دود و سیاهی‌ای از آن به دیوار اثر گذاشته باشد که از آن نیز عکس و فیلم برداشته و دیگران نیز که هر دسته اسنادی تهیه نموده با تأییدات خود که ازجمله امور عجیبه‌اش معرفی می‌نمایند به مراکز خود تلگراف می‌کنند، و عکس اشتعال قاب برنجی آینه که از اطراف به طور یک اندازه و یکنواخت شعله‌ور شده لمعان آن به بالا می‌کشد در روزنامه‌های خود ما نیز منعکس شده بود و این نتیجه که پس از دو هفته پیرمردی با دریافت هزار تومان دفع غائله می‌کند!


ماجرای خانه همسایه


از دیگر مشاهدات شخصی آن‌که در جنب خانه خود نگارنده جماعتی اصفهانی زندگی می‌کردند که نظافت و رعایت چندانی در امر پاکیزگی نداشته، تا آن‌جا که سالی یک بار بنا به عادت محلی مستراح خانه را در صحن خانه خالی کرده، کثافاتش را با خاکستر و خاک مخلوط نموده کود باغچه‌های‌شان می‌باختند ولی از آن‌جا که مردمان بی‌آزار سربه‌گریبانی بودند رابطه‌ای بین ما برقرار و امور همسایگی از آمد و شد... همسایگی و مثل آن رعایت می‌گردید، تا نیمه شبی که در بام خانه خوابیده بودم صدای مشهدی حسین یعنی صاحب‌خانه به گوشم رسید که مرا به کمک می‌طلبد به این لفظ «که بیا بابا این قوم و خویش‌هایت را جمع کن!» که برخاسته عبا به دوش گرفته به اتفاق عیال روانه منزل او گردیدیم.
مشهدی حسین خود در را به روی‌مان گشوده با شوخی و خنده که بابا این پدرآمرزیده‌ها کی‌ها هستند به جان‌مان ریخته‌ای! به ایوان دعوت کرد و قالیچه‌ای گسترده، سماور آتش انداخته دورمان جمع شدند و معلوم شد چهار شب پی در پی می‌باشد که از نیمه شب تا نزدیک سحر به خانه آن‌ها سنگ می‌ریزد و چندان‌که بانگ مؤذن مسجد بلند می‌شود سنگ‌ها هم قطع می‌شود و نشان‌مان دادند که مقداری کاسه کوزه و ظروف طاقچه و رف‌شان هدف سنگ‌ها شده بود. بی‌جهت به سراغ من نیامده بود که اطلاعاتی در آن روابط در من سراغ کرده بود و گفتم خیالاتی شده شاید مزاحمی از کوچه چیزی پرت می‌کند و موضوع را به دنده شوخی انداخته و گفته و خندیدیم که سماور هم جوش آمده، یکی دو چای صرف شده سره قلیان که تنها کویش به آخر رسیده بود تعویض شد و مزاحمت و صدایی برنخاست که همان را مؤید نظر خود که گفته بودم و سواسی و خیالاتی شده‌اند قرار دادم و جواب آن‌ها این که شاید به احترام شما... در این یک ساعت مزاحم نشده‌اند و در این سخنان بودیم که صدای ضربه که شبیه صدای پاره‌سنگ یا پاره‌آجر بود به شاخه‌های درخت خود از ته حیاط به گوش رسید و پس از آن نقطه دیگر و دیگر از در و دیوار و شیشه در یکی از اطاق‌ها که هدف قرار گرفته بود بلند شد و در عقبش تکه سنگی به اندازه نصف انار که میان خودمان کنار سماور افتاد و مشهدی حسین وحشت‌زده گفت دیدی خلاف نمی‌گفتم! و اضافه کرد این کار هر شب‌شان می‌باشد!
از میان کتبی که در زمینه امور غریبه، ازجمله تسخیرات و احضار ارواح و کشف ضمایر و مانند آن در اختیارم بود و به آزمایش صحت و سقم و کذب و حقیقت‌شان می‌پرداختم، کتابی خطی هندی بود که در این مسائل سخن گفته شرح مبسوطی به دلایل این‌گونه اتفاقات و ریاضات درباره دستیابی به هر یک جدا جدا داده، در آخر لعنت‌نامه شدید و غلیظی به یابنده کتاب و دست‌یافته به تعالیمش که به نااهل نیاموخته بی‌گناه را با دانش آن نیازمند آورده بود دستوری بر دفعش داده بود که رفته و آورده «به سیل امتحان» نسخه آن را که آدمک مانندی با دست‌های گشوده و دو پای بهم زنجیر شده بود و با خطوط و نقوشی نامفهوم سراپای آن را پر کرده، مربع چهار در چهاری برای پخش با اعدادی رقم زده بود، با زعفران و قند و گلاب که از دستوراتش بود و به جای مرکب آن معلوم کرده بود نوشته، طبق دستور به دیوار رو به جنوب ایوان و سیله چهارمیخ که تا نیمه کوفته شود و چنان‌چه تا یک هفته سنگ‌باران خاتمه گرفت تا آخر کوبیده فرو ببرند نصب کرده مشکوکا قول دادم که آسوده باشند و از این لحظه دیگر خبری نخواهد شد، و به همان صورت هم شد که قول داده بودم و تا ده سال پس از آن که مجاورشان بودیم خبری نشده از آن‌گونه اتفاق رخ نداد و آن‌ها هم که به حفاظتش پس از آمدن برق، نصب جعبه کنتور آن را بر روی آن دستور بدهند.
در این‌جا لازمه این توضیح می‌بینم، از آن‌جا که در خواننده این فصل امکان تردید و در بعضی که شک قوی می‌نگرم، که خود من نیز... سال‌های متمادی‌ای را صرف چگونگی و صدق و خلاف‌شان کردم، با احترام به عقیده و نظر و قبول آزادی سلیقه و اندیشه خرد و کلان فقط به همین مختصر قناعت ورزیده بگویم اولا هر که از هرچه بی‌اطلاع و با عقل و منطقش به مطابقت نمی‌آید انکار می‌نماید، که سهل‌ترین می‌باشد و دوم چه بسا مسائل و عجایب که هنوز علم و عقل و منطق عاجز از درک آن مانده، و در آخر شاید با کمی تعمق به این نتیجه برسد که نیافته‌ها و نشناخته‌ها، ندیده‌ها، در برابر یافته دیده شناخته‌ها، ذره در برابر جبال و ریزه ماسه در مقابل شن‌زار کویر می‌باشد. مشروط بر دقت میان واقعیت بر شید و شیطنت و متمایز داشتن معلومات از همه لات و حقایق از خرافات و مزخرفات.

۲۵۹

کد مطلب 2286420

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 11 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین