ریحانه اسکندری - گلستان در ۲۶ مهر ۱۳۰۱ در شیراز به دنیا آمد و در ۳۱ مرداد ۱۴۰۲ در انگلستان درگذشت. او در طول یک قرن زندگی، دورههای متفاوتی از تاریخ معاصر ایران را تجربه کرد؛ از سالهای فعالیت احزاب و مطبوعات پس از شهریور ۱۳۲۰ تا گسترش صنعت نفت، تحولات سینمای ایران و انقلاب ۱۳۵۷. برای شناخت او، باید مسیر زندگی شخصیاش را در کنار آثارش دید؛ مسیری که در آن، تجربههای حرفهای، مناسبات سیاسی و انتخابهای فردی بارها بر یکدیگر تأثیر گذاشتند.
از خانواده روزنامهنگار تا فعالیت سیاسی
ابراهیم تقوی شیرازی که بعدها با نام ابراهیم گلستان شناخته شد، در خانوادهای فرهنگی در شیراز رشد کرد. پدرش، محمدتقی گلستان، روزنامهنگار و صاحب روزنامه بود و فعالیت مطبوعاتی او، فضای خانه را با خبر، نوشتن و مسائل اجتماعی پیوند میداد. گلستان تحصیلات اولیه خود را در شیراز گذراند و در سال ۱۳۲۰ برای ادامه تحصیل به تهران رفت. او وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد، اما تحصیلات دانشگاهی را نیمهکاره رها کرد.
تهران آن سالها، پس از سقوط رضاشاه، شاهد گسترش فعالیت احزاب و مطبوعات بود. نیروهای سیاسی با دیدگاههای مختلف در عرصه عمومی حضور داشتند و بخش مهمی از روشنفکران جوان، از طریق روزنامهنگاری، فعالیت حزبی یا ادبیات با تحولات جامعه درگیر میشدند. گلستان نیز در همین فضا به حزب توده ایران پیوست و فعالیت سیاسی و مطبوعاتی را تجربه کرد.
او در روزنامههای وابسته به حزب، از جمله «رهبر» و «مردم»، فعالیت داشت و در کنار کار مطبوعاتی، در فعالیتهای تشکیلاتی حزب نیز مشارکت کرد. حضور در این محیط، او را با سازوکار روزنامهنگاری سیاسی و مناسبات درونی یک سازمان حزبی آشنا کرد؛ تجربهای که بخشی از سالهای جوانی او را شکل داد.
با این حال، عضویت گلستان در حزب توده ادامه پیدا نکرد. او در سال ۱۳۲۶ از حزب جدا شد. درباره علت این جدایی، روایتهای منتشرشده بر نارضایتی او از مناسبات درونی حزب و آنچه روابط ناسالم، رقابتهای شخصی و جاهطلبی برخی اعضا میدانست، تأکید دارند. بنابراین، نمیتوان این تصمیم را بدون بررسی بیشتر به اختلاف نظری مشخص یا مخالفتی فراگیر با مبانی فکری حزب نسبت داد.
جدایی از حزب، فعالیت سیاسی و مطبوعاتی گلستان را وارد مرحله دیگری کرد. او بهتدریج از فعالیت تشکیلاتی فاصله گرفت و بیشتر بر کار ادبی و حرفهای متمرکز شد. این تغییر مسیر، به معنای پایان علاقه او به مسائل اجتماعی و سیاسی نبود؛ موضوعاتی که بعدها در داستانها و فیلمهایش نیز حضور پیدا کردند.
داستاننویسی و شکلگیری زبان شخصی
گلستان در همان سالهای جوانی، نوشتن داستان را آغاز کرد. نخستین مجموعه داستان او، «به دزدی رفتهها»، در سال ۱۳۲۶ منتشر شد و پس از آن، مجموعه «آذر، ماه آخر پاییز» در سال ۱۳۲۷ به چاپ رسید. این آثار، نام او را در میان نویسندگان داستان کوتاه فارسی قرار دادند؛ نویسندهای که بهتدریج زبان و ساختار روایی خاص خود را شکل میداد.
داستانهای گلستان از همان ابتدا با توجه به شیوه روایت و انتخاب واژهها شناخته میشدند. او به بازگویی مستقیم ماجرا بسنده نمیکرد و در ساخت جملهها، تنظیم اطلاعات و پرداخت موقعیتهای داستانی، حساسیت نشان میداد. نثر او در بسیاری از آثارش فشرده و آهنگین است و گاه خواندن آن به تمرکز بیشتری نیاز دارد. همین ویژگی، هم بخشی از هویت ادبی او شد و هم در طول سالها موضوع بحث و نقد قرار گرفت.
گلستان در کنار داستاننویسی، به ترجمه نیز پرداخت و آثار نویسندگان خارجی را به فارسی برگرداند. آشنایی با ادبیات مدرن جهان، بهویژه داستاننویسی انگلیسیزبان، یکی از زمینههای شکلگیری تجربه ادبی او بود. ترجمه برای او تنها انتقال یک متن از زبانی به زبان دیگر نبود؛ مواجهه با شیوههای مختلف روایت، امکانهای تازهای در اختیار نویسندهای قرار میداد که به ساختار و زبان اهمیت میداد.
در سالهای بعد، مجموعههایی چون «شکار سایه» و «جوی و دیوار و تشنه» و آثاری چون «مد و مه» و «خروس» به کارنامه ادبی او افزوده شدند. در این آثار، شخصیتها اغلب در موقعیتهایی قرار میگیرند که روابط اجتماعی، محدودیتهای محیط و تناقضهای درونی بر رفتارشان اثر میگذارد.
صنعت نفت؛ مسیری که او را به سینما رساند
یکی از نقاط عطف زندگی گلستان، ورود او به حوزه صنعت نفت بود. پس از فاصله گرفتن از فعالیت حزبی، او برای کار به آبادان رفت و در مجموعه انتشاراتی و تبلیغاتی شرکت نفت ایران و انگلیس فعالیت کرد. این همکاری، زمینه آشنایی او با امکانات فنی تولید فیلم و کاربرد سینما در معرفی فعالیتهای صنعتی را فراهم کرد.
در دهه ۱۳۳۰، فیلمسازی صنعتی در ایران یکی از راههای استفاده از دوربین برای ثبت فرایندهای تولید، معرفی سازمانها و ارائه گزارشهای تصویری بود. گلستان نیز در ابتدا در همین حوزه فعالیت کرد، اما تجربه او به ساخت فیلمهای آموزشی و تبلیغاتی محدود نماند. او بهتدریج به ظرفیتهای تصویری و روایی سینما توجه بیشتری نشان داد و از امکانات فنی برای ساخت مستندهایی با ساختار مشخص استفاده کرد.
در سال ۱۳۳۶، استودیوی فیلمسازی گلستان فعالیت خود را آغاز کرد. این استودیو در سالهای بعد به یکی از مراکز مهم تولید مستند در ایران تبدیل شد و امکان کار با نیروهای حرفهای و تجهیزات مناسبتر را فراهم آورد. فعالیت مستقل استودیو، به گلستان فرصت داد پروژههایی را دنبال کند که در آنها انتخاب موضوع، نحوه تصویربرداری و تدوین، نقش تعیینکنندهای در شکل نهایی اثر داشتند.
فیلمهای صنعتی او، از جمله آثاری درباره نفت و فرایندهای تولید، بهتدریج نشان دادند که موضوعات فنی نیز میتوانند از طریق سازماندهی تصویر و صدا، به تجربهای سینمایی تبدیل شوند. در این آثار، دوربین فقط وسیله ثبت مراحل کار نبود؛ انتخاب قابها و ارتباط تصاویر با یکدیگر، به فیلم ساختار میداد.
«یک آتش» یکی از مهمترین آثار این دوره بود. این مستند درباره آتشسوزی در یکی از چاههای نفت ایران ساخته شد و در سال ۱۹۶۱ در جشنواره فیلم کوتاه ونیز جایزه دریافت کرد. این موفقیت، نام گلستان را در سطح بینالمللی مطرح کرد و از رویدادهای مهم در سابقه حضور سینمای مستند ایران در جشنوارههای خارجی به شمار رفت.
استودیوی گلستان و همکاری با فروغ فرخزاد
استودیوی گلستان در کنار تولید فیلمهای صنعتی و مستند، به محلی برای همکاری هنرمندان تبدیل شد. یکی از مهمترین چهرههایی که در این فضا حضور یافت، فروغ فرخزاد بود؛ شاعری که تا آن زمان با مجموعههای شعر خود شناخته میشد و در ادامه مسیر هنریاش به سینما نیز روی آورد.
فرخزاد در سال ۱۳۳۷ با محیط استودیو آشنا شد و در جریان همکاری با گروه تولید، تجربه عملی فیلمسازی را به دست آورد. این آشنایی به همکاریای انجامید که نتیجه شاخص آن، فیلم مستند «خانه سیاه است» بود؛ اثری به کارگردانی فرخزاد و تهیهکنندگی گلستان که در سال ۱۳۴۱ ساخته شد.
موضوع فیلم، زندگی افراد مبتلا به جذام در آسایشگاه باباباغی تبریز بود. این موضوع ظرفیت تبدیل شدن به گزارشی درباره بیماری و شرایط زندگی بیماران را داشت، اما فرخزاد از امکانات سینما برای ساخت اثری فراتر از گزارش صرف استفاده کرد. تصویر، صدا، شعر و تدوین در فیلم به یکدیگر پیوند خوردند و تجربهای شکل گرفت که هم به واقعیت اجتماعی توجه داشت و هم از زبان هنری مستقلی برخوردار بود.
«خانه سیاه است» از آثار مهم سینمای مستند ایران به شمار میرود؛ فیلمی که بهجای پنهان کردن رنج بیماران یا تبدیل کردن آنها به موضوعی صرفاً ترحمبرانگیز، زندگی روزمره آنان را در قاب دوربین قرار میدهد. اهمیت فیلم به شیوه مواجهه با موضوع و انتخابهای روایی فرخزاد بازمیگردد. نقش گلستان در تهیهکنندگی و فراهم کردن امکانات تولید، بخشی از شرایط ساخته شدن این اثر بود، اما جایگاه کارگردانی فرخزاد را نباید به همکاری او با گلستان تقلیل داد.
همکاری حرفهای این دو هنرمند در همان سالها با شکلگیری رابطهای عاطفی همراه شد. گلستان در آن زمان متأهل بود و زندگی خانوادگی خود را داشت. رابطه او با فرخزاد، بهویژه پس از مرگ زودهنگام شاعر، به یکی از موضوعات پرگفتوگو درباره زندگی شخصی هر دو تبدیل شد.
فرخزاد در ۲۴ بهمن ۱۳۴۵، در ۳۲سالگی، بر اثر سانحه رانندگی در تهران درگذشت. مرگ او، در زمانی که هنوز امکان ادامه فعالیت ادبی و سینماییاش وجود داشت، پایانی ناگهانی بر مسیر زندگیاش بود. گلستان پس از این واقعه، در سالهای بعد کمتر به جزئیات رابطه شخصیشان پرداخت و همین موضوع، زمینه شکلگیری روایتها و برداشتهای مختلف را فراهم کرد.
«خشت و آینه»؛ تصویر جامعهای در برابر یک انتخاب
گلستان پس از سالها تجربه در مستندسازی، به ساخت فیلم بلند داستانی روی آورد. نتیجه این مسیر، «خشت و آینه» بود که در سال ۱۳۴۴ ساخته شد و در سال ۱۳۴۵ به نمایش عمومی درآمد.
داستان فیلم با موقعیتی ساده آغاز میشود: هاشم، راننده تاکسی، نوزادی را در خودرو پیدا میکند که مادرش آن را رها کرده است. او کودک را به خانه میبرد و این اتفاق، زندگی او و زنی را که با او زندگی میکند، وارد مرحلهای تازه میکند. اما فیلم به ماجرای پیدا شدن یک نوزاد محدود نمیماند و از این موقعیت برای طرح پرسشهایی درباره مسئولیت، ترس، بیاعتمادی و رابطه انسان با جامعه استفاده میکند.
نوزاد در فیلم، موقعیتی ایجاد میکند که شخصیتها ناچار میشوند درباره آن تصمیم بگیرند. واکنش آنها، بیش از آنکه پاسخی روشن به یک مسئله اخلاقی باشد، مجموعهای از نگرانیها و تناقضها را آشکار میکند. گلستان نیز از ارائه نتیجهگیری صریح خودداری میکند و مخاطب را با موقعیتهایی روبهرو میسازد که پاسخ سادهای ندارند.
فیلم در زمان نمایش با واکنشهای متفاوتی روبهرو شد. برخی از منتقدان تجربه فرمی آن را جدی گرفتند و برخی دیگر با ریتم و شیوه روایتش ارتباط برقرار نکردند. با گذشت زمان، جایگاه «خشت و آینه» در تاریخ سینمای ایران پررنگتر شد.
از جواهرات سلطنتی تا «اسرار گنج دره جنی»
گلستان در آثار مستند و داستانی خود، بارها به موضوعاتی پرداخت که امکان بررسی رابطه ثروت، قدرت و جامعه را فراهم میکردند. مستند «تاج جواهرات ایران» که در سال ۱۳۴۴ ساخته شد، مجموعه جواهرات سلطنتی را موضوع خود قرار داد. فیلم، در کنار معرفی اشیای تاریخی، امکان تأمل درباره جایگاه ثروت و نمادهای قدرت را نیز فراهم میکرد.
چند سال بعد، گلستان این دغدغهها را در قالب سینمای داستانی دنبال کرد. «اسرار گنج دره جنی» که در سال ۱۳۵۳ ساخته شد، با داستان ثروتی ناگهانی و تغییراتی که در زندگی شخصیتها ایجاد میکند، به موضوعاتی چون مصرف، جاهطلبی و دگرگونی مناسبات اجتماعی میپرداخت.
فیلم در دورهای ساخته شد که برنامههای نوسازی حکومت پهلوی، تغییرات اقتصادی و اجتماعی گستردهای در ایران ایجاد کرده بود. در چنین فضایی، داستان دستیابی ناگهانی به ثروت و پیامدهای آن، ظرفیت خوانشی انتقادی از شیفتگی به دارایی و تغییرات اجتماعی را داشت. اثر بهدلیل لحن تمثیلی و نگاه انتقادیاش، در نسبت با فضای سیاسی زمانه نیز مورد توجه قرار گرفت.
«اسرار گنج دره جنی» آخرین فیلم بلند گلستان بود. پس از آن، او فیلم بلند دیگری نساخت و بهتدریج از فعالیت مستقیم در صنعت سینما فاصله گرفت.
سالهای انگلستان و فاصله از فضای فرهنگی ایران
گلستان در سال ۱۳۵۴ ایران را ترک کرد و در انگلستان ساکن شد. این تصمیم پیش از انقلاب ۱۳۵۷ گرفته شد و نمیتوان آن را صرفاً نتیجه رویدادهای پس از انقلاب دانست. او در سالهای پیش از خروج، آثاری ساخته بود که نگاه انتقادی به مناسبات قدرت در آنها دیده میشد و در عین حال، رابطهاش با محیط فرهنگی و سیاسی ایران نیز پیچیدگیهای خود را داشت.
پس از مهاجرت، گلستان در منطقه ساسکس انگلستان زندگی کرد. استودیوی فیلمسازی او دیگر مرکز فعالیت روزمرهاش نبود و بخش مهمی از حضور حرفهای او به نوشتن، گفتوگو و اظهارنظر درباره ادبیات و سینما محدود شد. خانوادهاش نیز مسیر زندگی خود را در ایران ادامه دادند. فاصله جغرافیایی، ارتباط مستقیم او با محیط تولید سینمایی ایران را کاهش داد، اما آثارش همچنان در بحثهای فرهنگی کشور مطرح بودند.
زندگی در انگلستان به معنای کنار گذاشتن زبان فارسی و مسائل ایران نبود. گلستان در گفتوگوهای مختلف درباره تاریخ، ادبیات، سینما و شخصیتهای فرهنگی اظهارنظر میکرد. لحن صریح او و داوریهای تندش درباره برخی چهرههای هنری، گاه واکنشهایی به دنبال داشت. همین اظهارنظرها در کنار آثارش، به تداوم حضور نام او در فضای فرهنگی ایران کمک کرد؛ حضوری که همواره با توافق عمومی همراه نبود.
در سال ۲۰۱۸، «خشت و آینه» در بخش کلاسیک جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد و بار دیگر مورد توجه مخاطبان و منتقدان قرار گرفت. این نمایش، فرصتی برای بازخوانی فیلمی بود که بیش از پنج دهه از ساخته شدنش گذشته بود، اما همچنان در بحثهای مربوط به مدرنیسم سینمایی و تاریخ موج نوی ایران جایگاه داشت.
در سال ۲۰۲۲ نیز مستند «تا جمعه، رابینسون» ساخته میترا فراهانی، گفتوگویی میان گلستان و ژانلوک گدار، فیلمساز فرانسوی، را به تصویر کشید. این فیلم، ارتباط دو چهره شناختهشده سینما را در سالهای پایانی عمرشان ثبت کرد و فرصتی فراهم آورد تا مخاطب با بخشی از نگاه آنها به هنر و تجربه زندگی روبهرو شود.
خانوادهای که در فرهنگ و هنر حضور داشت
زندگی خانوادگی گلستان نیز با عرصه فرهنگ پیوند داشت. او با فخری گلستان ازدواج کرد و دو فرزند به نامهای لیلی و کاوه داشت. لیلی گلستان در حوزه ترجمه و هنرهای تجسمی فعالیت کرد و کاوه گلستان بهعنوان عکاس خبری و مستند شناخته شد. مانی حقیقی، فیلمساز و نویسنده، نیز از نوههای ابراهیم گلستان است.
کاوه گلستان در سال ۱۳۸۲، هنگام پوشش خبری جنگ عراق، بر اثر انفجار مین درگذشت. او در زمان مرگ، در حال انجام مأموریت خبری بود و در عکاسی مستند و خبری فعالیت حرفهای داشت. مرگ او یکی از اتفاقات تلخ زندگی خانوادگی گلستان بود و نام کاوه را نیز در تاریخ عکاسی خبری ایران ماندگار کرد.
لیلی گلستان نیز با ترجمه آثار ادبی و فعالیت در حوزه هنرهای تجسمی، مسیر حرفهای مستقلی را دنبال کرد. حضور اعضای خانواده در عرصه فرهنگ، بخشی از سابقه خانوادگی گلستان را شکل میدهد، اما هر یک از آنان مسیر حرفهای و آثار مستقل خود را داشتهاند.
میراث ابراهیم گلستان؛ میان ادبیات، سینما و جدلهای فرهنگی
ابراهیم گلستان در ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، در ۱۰۰سالگی، در انگلستان درگذشت.
گلستان شخصیتی بحثبرانگیز بود و آثارش نیز از نقد و اختلافنظر دور نماندند. نثر او برای گروهی از خوانندگان تجربهای متفاوت و قابل توجه بود و برای برخی دیگر دشوار و دور از دسترس به نظر میرسید. فیلمهایش نیز در زمان خود واکنشهای یکسانی برنینگیختند. همین تفاوت در ارزیابیها، بخشی از تاریخ دریافت آثار او را تشکیل میدهد.
۵۹۲۴۴






نظر شما