نه می‌شد و نه می‌توانستم راحت از کنار آن جوان بگذرم

گاهی ارزش وکالت نه در پیروزی پرونده‌های بزرگ، بلکه در لحظه‌ای آشکار می‌شود که می‌توان بی‌تفاوت از کنار گرفتاری یک انسان گذشت، اما تصمیم می‌گیری بایستی و پیش از آنکه دیر شود، برای نجات او کاری کنی

جلسه‌ی دادگاه که به پایان رسید، فقط چند دقیقه فرصت داشتم تا خودم را به مدرسه‌ی دخترم برسانم. با قدم‌هایی تند به سمت در خروجی می‌رفتم که فراخوان مامور انتظامات مجتمع قضایی و اشاره‌ی هم‌زمان وی به جوانی که دستش به میله‌های راه‌پله قفل شده بود ، سبب توقف شد ،هنوز نزدیک جوان نشده بودم که مأمور از همان فاصله گفت: می‌شه حکم این بنده‌خدا را یه نگاه کنی شاید بشه کمکش کرد.

نفس‌زنان به سمت جوان رفتم. بیست‌وچندوساله به نظر می‌رسید ، رنگ‌پریده و مضطرب با پیشانی‌ای که عرق از آن سرازیر می‌شد. هنوز فرصت نکرده بود حرفی بزند که مأمور چند برگ کاغذ را به دستم داد.

نگاهی به اوراق انداختم. حکم محکومیت غیابی بود !

از جوان پرسیدم واخواهی یا تجدیدنظرخواهی کرده‌ای؟ با شنیدن عبارت واخواهی ، چنان با تردید نگاهم کرد و آن را ناآشنا بر زبان آورد که همان لحظه فهمیدم اساساً از حق قانونی خود و راه‌های اعتراض به حکمی که علیه او صادر شده، اطلاعی ندارد.

جوان بی‌خبر از اینکه علیه وی دعوایی در جریان بوده  و حکم محکومیت علیه وی صادر شده و ناآگاه به پیچ‌وخم‌های دادرسی ، به قصد حضور در جلسه‌ی دادرسی برای ادای شهادت در پرونده یکی از دوستانش واردِ مجمتع قضایی می‌شود و به محض ارایه کارت ملی جلب و بازداشت شده! 

دلیل بازداشت ، حکم محکومیتِ غیابی بود که  مهلت‌های قانونی اعتراض به حکم منقضی شده بود .

محکوم علیه بدون آنکه از امکان اعتراض و تجدیدنظرخواهی خود استفاده کرده باشد، پرونده‌اش به اجرای احکام رسیده بود و...*

نگاهی به ساعت انداختم ، کمتر از یک ساعت تا پایان وقت اداری دادگاه باقی مانده بود و با تعطیلی روز شنبه اگر ظرف همین یک‌ساعت کاری نمی‌کردم، احتمال داشت این جوان چند روزی را بی‌دلیل در بازداشت بگذراند؛ روزهایی که شاید با یک اقدام به‌موقع و استفاده از راهکارهای قانونی، می‌شد از تحمیل آن به وی جلوگیری کرد.

در عالم وکالت و بنا به تعریف و باوری که به این حرفه دارم ، چیزی به عنوان حق انتخاب بین رسیدن به مدرسه‌ی دخترم یا پیگیری کار جوانی که هیچ نسبتی با من نداشت ، تعریف نمی‌شد. 

گاهی در زندگی حرفه‌ای یک وکیل ، فرصت محاسبه و سبک‌وسنگین کردن باقی نمی‌ماند. بعضی موقعیت‌ها آن‌قدر روشن‌ و صریح وظایف حرفه‌ای و انسانی تو را فریاد می‌زند که آدمی پیش از آنکه به مصلحت و امور شخصی‌اش فکر کند، تکلیفش از قبل تعیین شده؛ تنظیم وکالتنامه ی الکترونیکی و سپس لایحه‌ی واخواهی که البته همراهی و کمک مامور انتظامات در تسریع نتیجه ی کار بی تاثیر نبود.

چند دقیقه قبل از پایان وقت اداری ، لایحه واخواهی ثبت شد و حکم جلب جوان بلااثر.

این موقعیت‌ها در حرفه‌ی وکالت کم نیستند. گاهی موکل، نه آشنای ماست و نه کسی که پیش‌تر به او تعهدی داشته‌ایم؛ انسانی است گرفتار در پیچ‌وخم قانون، ناآگاه از حقوق خود و چشم‌انتظار دستی که راهی پیش پایش بگذارد. آنجا وکیل بودن، تنها به معنای دانستن مواد قانونی و تسلط بر فنون دفاع نیست؛ گاهی یعنی دیدن انسانی که در آستانه‌ی گرفتار شدن است و پذیرفتن این مسئولیت که تا وقتی می‌توان کاری کرد، نباید از کنارش بی‌اعتنا گذشت.

شاید ارزش واقعی حرفه‌ی وکالت ، بیش از آنکه در پیروزی‌های بزرگ و پرونده‌های پرسروصدا آشکار شود، در همین لحظه‌های به‌ظاهر ساده نمایان شود؛ لحظه‌هایی که می‌توانیم به‌راحتی از کنار یک انسان عبور کنیم، اما ترجیح می‌دهیم بایستیم، بشنویم و برای نجات او کاری انجام دهیم.

رفتاری که به کرات شاهد آن بوده ام که همکاران عزیزم بی هیچ چشم‌ داشتی دست یاری دیگری را به گرمی فشرده و همراهی‌اش کرده اند ، رفتاری که به موازات وکالت های تسخیری و معاضدتی شاهد آن هستیم.

وکیل دادگستری_شیراز

* بنا به قانون آیین دادرسی مدنی و کیفری  چنانچه علیه شخصی حکم غیابی صادر شده باشد وی حق دارد ظرف بیست روز پس از اطلاع از مفاد حکم به حکم اعتراض کند(واخواهی = اعتراض به حکم غیابی که در شعبه رسیدگی کننده ی حکم غیابی ثبت و رسیدگی می‌شود) ملاک و مبنای محاسبه مهلت ۲۰روزه اطلاع محکوم علیه از حکم است و لذا ممکن است چندین ماه پس از صدور حکم غیابی این اطلاع حاصل شود و محکوم علیه با دلایل قانونی ثابت کند که به تازگی از مفاد حکم مطلع شده است ،در چنین شرایطی واخواهی وی پذیرفته شده و آثار حکم بلااثر می‌شود .

کد مطلب 2294613

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 11 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین