گروه اندیشه: مبینا رحمانپور در مقاله ای که در صفحه نسل زد روزنامه اعتماد منتشر کرده، به بررسی ریشهای چالشهای پیشروی نسل جوان در تبدیل ایدههای نوآورانه به محصولات و خدمات مولد میپردازد. نویسنده با استناد به یک تجربه زیسته در حوزه مهندسی پزشکی، نشان میدهد که چگونگی مواجهه جامعه و ساختارهای اجرایی با ایدههای اولیه، نخستین مانع در مسیر خلاقیت است. پیشفرضهای اقتصادی مبنای قضاوت ایدهها قرار میگیرند و در نبود منابع مشاورهای، دانش تخصصی و زیرساختهای نمونهسازی، انگیزه آغاز را در همان مراحل اولیه از بین میبرند این خود مانع بزرگی در راه توسعه کشور به شمار می رود. در ادامه، متن بر ابعاد کلانتر این مسئله یعنی شکاف میان ظرفیتهای نسل جدید و فرصتهای واقعی بهکارگیری آنها در چارچوب سیاستهای اقتصاد دانشبنیان تاکید میکند. تبدیل جوانان از مصرفکننده به مولد نیازمند عبور از نگاه شعاری و ایجاد پایداری در زنجیره آموزش، آزمون، تولید و عرضه به بازار است. در این میان، دانشگاهها با تکیه بر آموزشهای صرفاً نظری، نهادهای حمایتی با رویکردهای پراکنده و بنگاههای اقتصادی با بیتوجهی به ایدههای نوپا، در شکاف موجود نقش دارند. راهکار نهایی مطلب، ایجاد همافزایی میان ظرفیتهای موجود و ارزیابی مرحلهبهمرحله ایدهها بر اساس معیارهای عملیاتی است تا امکان مشارکت واقعی نسل جوان در خلق ارزش اقتصادی فراهم گردد.
****
در نگاه عمومی، ایدهای که هنوز به درآمد نرسیده، اغلب چیزی بیش از یک سرگرمی تلقی نمیشود. ایدههای جوانان گاهی پیش از آنکه فرصت آزموده شدن پیدا کنند، قضاوت میشوند؛ نه بر اساس ظرفیت و ارزش احتمالیشان، بلکه با این پرسش که چقدر هزینه دارند و چه زمانی به نتیجه میرسند. این نگاه، پیش از آنکه موانع اقتصادی راه را دشوار کند، میتواند انگیزه آغاز را از میان ببرد. جوان به تدریج یاد میگیرد ایدهاش را جدی نگیرد؛ نه لزوما چون به آن باور ندارد، بلکه چون احساس میکند کسی حاضر نیست برای به ثمر رسیدن آن فرصتی فراهم کند. حال آنکه پشت برخی از همین ایدههای خاموش، ظرفیتی نهفته است که میتوانست به محصولی کاربردی، فرصتی شغلی یا راهحلی برای یک مساله واقعی تبدیل شود.
داشتن ایده میتواند نقطه آغاز نوآوری باشد، اما تبدیل آن به راهحلی عملی، به چیزی بیش از خلاقیت نیاز دارد. این فاصله را میتوان در تجربهای ملموس دید. ایدهای که برای من شکل گرفت، از مشاهده دشواریهای خواهرم آغاز شد؛ او با فلج مغزی و اسپاستیسیته، یعنی افزایش غیرارادی سفتی عضلات که میتواند حرکت را دشوار کند، زندگی میکند و هنگام سفر و نشستن طولانیمدت در خودرو به حمایت بیشتری نیاز دارد. تحصیل در رشته مهندسی پزشکی باعث شد به این مساله نه فقط به عنوان یک دشواری خانوادگی، بلکه به عنوان مسالهای فکر کنم که شاید بتوان با طراحی یک راهحل مهندسی، آن را برای افراد دارای شرایط مشابه آسانتر کرد.
اما وقتی تصمیم گرفتم ایدهام را جدیتر دنبال کنم، با پرسشهایی روبهرو شدم که پاسخ به آنها برای ادامه مسیر ضروری بود: از کجا باید شروع کنم؟ به چه منابعی مراجعه کنم؟ از چه متخصصی مشورت بگیرم؟ و چگونه میتوانم امکان طراحی و ساخت نمونه اولیه را بررسی کنم؟ آنجا بود که برایم روشن شد شکلگیری ایده، تنها آغاز مسیر است؛ مسیری که پیمودن آن به دانش تخصصی، راهنمایی و دسترسی به امکانات لازم نیاز دارد. این پرسشها فقط به یک ایده یا تجربه شخصی محدود نمیشوند؛ آنها به مسالهای گستردهتر اشاره دارند: فاصله میان تواناییهای نسل z و فرصتهایی که برای بهکارگیری این تواناییها وجود دارد. تولید، پیش از آنکه به عرضه محصول برسد، با شناخت مساله، جستوجوی راهحل و آزمودن آن آغاز میشود؛ مسیری که پیمودن آن به همکاری میان افراد، دانشگاهها، متخصصان و نهادهای پشتیبان نیاز دارد. این فاصله صرفا یک بحث نظری نیست، بلکه مسالهای است که میتواند بر فرصتهای پیش روی نسل جوان اثر بگذارد.
اقتصاد مقاومتی؛ از مشارکت جوانان تا خلق ارزش اقتصادی
اقتصاد مقاومتی زمانی از یک مفهوم سیاستی به واقعیتی اقتصادی تبدیل میشود که نسل جوان صرفا مخاطب برنامههای اشتغال نباشد، بلکه در تولید دانش، توسعه فناوری، ارایه خدمات و خلق ارزش اقتصادی مشارکت واقعی داشته باشد. در سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی نیز بر توسعه کارآفرینی و گسترش مشارکت مردم در فعالیتهای اقتصادی، پیشتازی اقتصاد دانشبنیان و تقویت نوآوری و ارتقای مهارت، خلاقیت، کارآفرینی و تجربه نیروی انسانی تاکید شده است. این جهتگیریها نشان میدهند که نقش جوانان در اقتصاد را نمیتوان تنها با تعداد افراد شاغل سنجید؛ مساله، فراهم کردن امکان مشارکت موثر آنان در خلق ارزش است. از این منظر، مولد بودن نسل z الزاما به معنای کار در کارخانه یا تولید یک کالای فیزیکی نیست؛ شناسایی یک نیاز، طراحی راهحلی تازه، توسعه یک فناوری یا ارایه خدمتی که مشکلی واقعی را برطرف کند نیز میتواند آغاز خلق ارزش اقتصادی باشد.
با این حال، میان داشتن ایده و رسیدن به محصول یا خدمت قابل عرضه، فاصلهای وجود دارد که با انگیزه به تنهایی پیموده نمیشود. آموزش کاربردی، راهنمایی متخصصان، امکان آزمودن ایده، دسترسی به منابع مالی و شناخت بازار، حلقههایی از این مسیرند. توسعه کارآفرینی نیز صرفا تشویق جوانان به تلاش بیشتر نیست، بلکه به معنای پیوند زدن استعداد فردی با فرصتهای واقعی اقتصادی است. اگر این پیوند شکل نگیرد، ممکن است ایدهای هرگز آزموده نشود یا محصولی، حتی پس از تولید، راهی به بازار پیدا نکند. بنابراین تبدیل مصرفکننده به مولد را نباید فقط یک توصیه به نسل جوان دانست؛ تحقق آن به بستری نیاز دارد که تواناییهای جوانان را به امکان واقعی تولید و خلق ارزش تبدیل کند.
استعدادهای محصور در نبود فرصت
تبدیل مصرفکننده به مولد، نه با سرزنش جوانان محقق میشود، نه با وعده حمایت. این تغییر زمانی شروع میشود که میان ایده و اجرا، میان آموزش و بازار و میان استعداد جوانان و نیازها، پیوندی عملی برقرار شود. اما میان توانایی جوانان و امکان بهکارگیری آن، موانعی وجود دارد که نمیتوان از کنارشان به سادگی گذشت.
از آموزش تا تولید؛ مسوولیت مشترک
اگر قرار است استعدادهای جوانان به ظرفیت اقتصادی تبدیل شود، باید مسیر میان آموزش، تجربه و تولید را جدی گرفت. دانشگاه نمیتواند صرفا به انتقال دانش نظری بسنده کند و انتظار داشته باشد دانشجو پس از فارغالتحصیلی، به تنهایی از پس مسائل واقعی برآید. آموزش زمانی اثرگذار است که دانشجو فرصت داشته باشد آموختههایش را در مواجهه با مسائل واقعی به کار بگیرد، با متخصصان ارتباط برقرار کند و ایدههایش را بیازماید. اما دانشگاه به تنهایی مسوول تبدیل همه ایدهها به محصول نیست. بنگاههای اقتصادی باید برای همکاری با جوانان زمینه فراهم کنند؛ نهادهای حمایتی باید دسترسی به مشاوره، امکانات و منابع مالی را سادهتر کنند و سیاستگذاران موانع اجرایی را کم و ارتباط میان دانشگاه و صنعت را تقویت کنند.
در این میان، خود جوانان نیز مسوولیت دارند. باید مهارتهایشان را توسعه دهند، از راهنمایی متخصصان بهره بگیرند، ایدههایشان را واقعبینانه ارزیابی کنند و برای آزمودن و اصلاح آنها پشتکار داشته باشند. هیچ یک از این بازیگران به تنهایی نمیتواند فاصله میان استعداد و تولید را از میان بردارد. این فاصله زمانی کم میشود که مسوولیتها روشن باشند و همکاری میان آنها از سطح تفاهمنامه فراتر برود و به فرصتهای واقعی برای یادگیری، تجربه و تولید برسد.
از ایده تا بازار؛ پیشنهادی برای مولد شدن نسل Z
اگر قرار است تبدیل مصرفکننده به تولیدکننده از شعار فراتر برود، به مسیری روشن نیاز دارد؛ مسیری که از شناسایی یک مساله شروع شود و تا ارزیابی ایده، آزمودن راهحل و ورود به بازار ادامه پیدا کند. پیشنهاد من، ایجاد هماهنگی میان دانشگاهها، پارک علم و فناوری، مراکز رشد، متخصصان، بنگاههای اقتصادی و نهادهای حمایتی است؛ نه برای ساختن یک نهاد تازه، بلکه برای وصل کردن ظرفیتهایی که همین حالا وجود دارند و پراکندهاند. گام اول، پیدا کردن مسائل واقعی است.
گام بعدی، فراهم کردن دسترسی به راهنما و امکانات است. جوانی که ایده دارد باید بداند برای ارزیابی اولیه به کجا برود، چگونه با متخصص مرتبط حرف بزند و در صورت تایید از چه امکاناتی برای ساخت نمونه اولیه استفاده کند. حمایت مالی هم باید پلهپله باشد و به ایدههایی برسد که مسیر روشنتری برای آزمودن دارند. اما ساخت محصول، به تنهایی کافی نیست؛ از همان ابتدا باید به بازار و مشتری فکر کرد. موفقیت این مسیر را نباید با تعداد رویدادها یا تفاهمنامهها سنجید. معیار واقعی این است که چند جوان مهارتی را در عمل به کار گرفتهاند، چند ایده به مرحله آزمون رسیده و کدام محصول راهی به بازار پیدا کرده است. این نتایج باید دورهای بررسی شوند تا معلوم شود منابع به ایجاد فرصت واقعی کمک کردهاند یا نه؟
۲۱۶۲۱۶





نظر شما