شبکه‌های اجتماعی به پاکسازی مسلمانان در میانمار شتاب دادند/ دانشمند آمریکایی: شبکه آدم ها را به «شهر دیوانه ها هدایت می‌کند/ شکست اصلاحات آنگ سان سوچی

پلتفرم‌های دیجیتال با الگوریتم‌های مبتنی بر اقتصاد توجه، خشونت سیستماتیک و پاکسازی قومی در میانمار را شتاب بخشیدند و اینگونه بود که اصلاحات آنگ سان سوچی در شکست خورد. تریستان هریس، متخصص سابق اخلاق گوگل، در گفت‌وگو با نیویورک تایمز (۲۰۱۹) با اشاره به هدایت کاربران به «شهر دیوانه‌ها» برای جذب مخاطب، نشان داد که چگونه مدل درآمدی شبکه‌های اجتماعی با ترویج خشم، بسترساز تشدید بحران سیاسی و رادیکال‌سازی جوامع تا آستانه جنگ داخلی می‌شود.

گروه اندیشه: گروه اندیشه: وحید اسلام‌زاده کتاب باربارا اف. والتر به نام «چگونه جنگ داخلی شروع می شود» منتشر شده در سال ۲۰۲۲ را ترجمه کرده و قسمت یک و دو آن از فصل اول، فصل دوم قسمت اول  و قسمت دوم و فصل سوم این کتاب از نظرتان گذشت. در فصل چهارم، دو موضوع عمده مورد بحث واقع شد. یکی مسیرگذار از اعتراض مسالمت به جنگ داخلی که مرگ امید را به همراه دارد و در بخش دوم  چگونگی کشتن امید است توسط سرکوب و انتخابات توام با تقلب. اکنون در فصل پنجم، باربارا والتر، به طور مشخص به حوادث راجع به جنگ داخلی میانمار و شکست اصلاحات آنگ سان سوچی در این کشور اشاره می کند. او تاکید می کند که در سال ۲۰۱۱، همزمان با گشایش‌های سیاسی اولیه و ورود شتابان اینترنت به جامعه بسته میانمار، بستر مناسبی برای تغییرات بنیادین فراهم شد. با این حال، ورود ناگهانی شبکه‌های اجتماعی نظیر فیس‌بوک، پویایی قدرت را به سمتی هدایت کرد که پیامدهای فاجعه‌باری به همراه داشت. مدل کسب‌وکار این پلتفرم‌ها که بر پایه اقتصاد توجه و تشویق محتوای هیجان‌انگیز و خشم‌آلود بنا شده بود، به ابزاری قدرتمند برای انتشار گسترده اخبار جعلی و نفرت‌پراکنی تبدیل شد.

افراط‌گرایان ملی‌گرای بودایی و فرماندهان ارتش از این بستر دیجیتال برای اهداف سیاسی خود بهره‌برداری کردند. الگوریتم‌های توصیه‌گر با ساخت سیلوهای اطلاعاتی و ترویج رادیکال‌سازی تدریجی، شکاف‌های قومی و مذهبی میان اکثریت بودایی و اقلیت مسلمان روهینگیا را به عمیق‌ترین شکل ممکن عیان ساختند. انتشار محتوای تحریک‌آمیز و ترویج ترس، نه‌تنها بستر مناسبی برای توجیه سرکوب‌ها و پاکسازی‌های قومی فراهم کرد، بلکه با ایجاد یک خط کانال رادیکالیزه شدن، جامعه را به سوی دوقطبی‌شدن شدید سوق داد. در این میان، واکنش‌های دیرهنگام و ناکافی شرکت‌های فناوری و سلب مسئولیت رهبری غیرنظامی، مانع از وقوع فاجعه نشد. شبکه‌های اجتماعی با شتاب بخشیدن به فرآیندهای خشونت‌بار و فراهم کردن امکان یارگیری برای گروه‌های تندرو، نقش کاتالیزوری در شکل‌گیری بحران‌های انسانی و در نهایت سقوط کشور به ورطه درگیری مسلحانه و جنگ داخلی ایفا کردند؛ روندی که نشان می‌دهد چگونه ابزارهای مدرن ارتباطی می‌توانند در بستر جوامع شکننده، به تسریع فروپاشی نهادهای دموکراتیک و صلح اجتماعی منجر شوند. تحقیقات دانشمندان نشان داد یوتیوب در واقع یک «خط کانال برای رادیکالیزه کردن» است....«تریستان هریس»، دانشمند کامپیوتر آمریکایی و متخصص سابق اخلاق در گوگل، در مصاحبه‌ای با نیویورک تایمز در سال ۲۰۱۹، این انگیزه‌ها را این‌گونه توضیح داد: «اگر من یوتیوب باشم و بخواهم شما بیشتر تماشا کنید، همیشه شما را به سمت «شهر دیوانه‌ها» هدایت خواهم کرد.»

****

سیاست بر لبه‌ی پرتگاه: چرا آنوکراسی‌ها جرقه‌زننده‌ی جنگ‌های داخلی هستند؟ از شکنندگی نهادها تا انتقام نخبگان: آناتومی سقوط به ورطه‌ی درگیری‌های خونین
باربارا اف. والتر

سایه سنگین تاتماداو؛ ورود به قلمرو کنترل نظامی/ سراب گذار با بیم‌ها و امیدهای اصلاحات ۲۰۱۱

پس از یک ساعت رانندگی، متوجه شدیم که کسی ما را تعقیب می‌کند. آن خودروی سدان خاکستری می‌توانست هر لحظه متوقف‌مان کند. تویوتای کوچک ما، در حالی که سعی می‌کرد از میان دست‌اندازها، دوچرخه‌سواران و پیادگان عبور کند، نمی‌توانست سرعتش را به بیش از ۳۰ مایل در ساعت برساند. وقتی به مقصد رسیدیم ــ شهر قدیمی استعماری در شمال ماندالای که به باغ‌های سرسبز، هوای خنک کوهستانی و پایگاه نظامی‌اش شهرت دارد ــ مردی با لباس نظامی در انتظار ما بود: «نامت چیست؟» «از کجا می‌آیی؟» «چرا اینجا هستی؟»

من، همسرم و دختر خردسالم به میانمار سفر کرده بودیم تا شاهد اتفاقی باشیم که بسیاری آن را تحولی شگرف می‌پنداشتند. سال ۲۰۱۱ بود و خونتای نظامی میانمار، که برای چندین دهه با مشتی آهنین بر این کشور حکومت کرده بود، به‌تازگی با گذار به حکومت غیرنظامی موافقت کرده بود.(«خونتای نظامی میانمار» (Myanmar Military Junta) به شورای نظامی حاکم بر کشور میانمار (برمه سابق) اشاره دارد. اصطلاح «خونتا» (Junta) در علوم سیاسی و روزنامه‌نگاری به گروه‌ها یا شوراهای نظامی گفته می‌شود که از طریق کودتا قدرت را در یک کشور به دست می‌آورند.)

ژنرال‌های حاکم پذیرفته بودند که اجازه برگزاری انتخابات را بدهند و همچنین موافقت کردند که «آنگ سان سو چی»، رهبر مشهور اپوزیسیون را آزاد کنند. اگر همه چیز طبق برنامه پیش می‌رفت، زندگی در این کشور زیبا به‌طور بنیادین تغییر می‌کرد و میانمار به کشوری آزادتر، مرفه تر و نسبت به شهروندانش مهربان‌تر تبدیل می‌شد.

شکاف‌های تاریخی؛ ریشه‌های استعماری ناسیونالیسم بودایی

اما در عین حال، ما سرشار از اضطراب بودیم؛ چرا که حس ناخوشایندی ما را دربرگرفته بود که میانمار ممکن است به همان اندازه در آستانه یک تحول سیاسی شدید باشد. اگر انتخابات واقعی برگزار می‌شد و «آنگ سان سو چی» به جایگاهی معادل نخست‌وزیری می‌رسید، میانمار احتمالاً به سرعت به یک «آنوکراسی» تبدیل می‌شد.

در چنین گذاری، ارتش بزرگ‌ترین بازنده می‌بود؛ زیرا کنترل دیکتاتوری و دسترسی بی‌حدوحصری را که به خزانه دولت داشت، از دست می‌داد. من همچنین نگران ظهور جناح‌های مختلف، به‌ویژه جناح بودایی‌ها بودم. میانمار (که پیش‌تر برمه نامیده می‌شد) پیشینه‌ای از تضادهای قومی داشت، به‌ویژه میان اکثریت بودایی و اقلیت مسلمان.

این رابطه متشنج به دوران اشغال کشور توسط بریتانیا (از ۱۸۲۶ تا ۱۹۴۸) بازمی‌گشت. در این دوران، کارگران ماهری از هند و مسلمانان برای کار در صنایع تحت کنترل بریتانیا به برمه مهاجرت کردند. بسیاری از بومیان بودایی ــ که خود را «فرزندان خاک» میانمار می‌نامیدند ــ به‌ویژه در مناطقی که پذیرای مهاجران بسیاری بود، احساس به حاشیه رانده شدن کردند.

بودایی‌ها از اقتصاد صنعتی جدید کنار گذاشته شدند و به کارهای کشاورزی با دستمزد پایین تن دادند. در دهه ۱۹۳۰، ملی‌گرایان رادیکال بودایی، کارزارهایی را علیه مسلمانان آغاز کردند و شعار «برمه برای برمه‌ای‌ها» را سر دادند.

از آن زمان به بعد، مسلمانان هندی و مردم روهینگیاه ــ مسلمانان منطقه آراکان ــ به‌طور مستمر مورد تبعیض قرار گرفتند، از شهروندی آن‌ها کاسته شد، از حق داشتن نماینده قانونی محروم و به اردوگاه‌های کار اجباری رانده شدند. هرگاه گروه‌های شورشی سعی در مقاومت کردند، دولت از این مبارزات و اعتراضات برای توجیه سرکوب‌ها استفاده کرد. اکنون، باز شدن سیستم سیاسی در برابر رقابت، می‌توانست انگیزه‌های بیشتری برای بودایی‌ها ایجاد کند تا قدرت سیاسی خود را به رخ بکشند و از این شکاف بهره‌برداری کنند.

گشایش‌های اولیه با پیروزی اپوزیسیون و تعدیل سانسور؛ورود شبکه به جامعه بسته و نفوذ شتابان فیس‌بوک

با این حال، یک سال بعد از سفرمان، دلایل کافی برای خوش‌بینی به دموکراسی در میانمار وجود داشت. دولت با شورشیان جدایی‌طلب از قوم «کارِن» بر سر آتش‌بس به توافق رسید، صدها زندانی سیاسی را آزاد کرد و حزب «آنگ سان سو چی» با یک پیروزی قاطع و چشم‌گیر، انتخابات پارلمانی را از آن خود کرد. حتی قوانین سخت‌گیرانه سانسور در کشور هم داشت کم‌کم شل می‌شد.

در طول سفرمان، تنها جایی که توانستم به اینترنت دسترسی پیدا کنم، کامپیوتری بود در هتل قدیمی دوران استعمار بریتانیا، درست در قلب مرکز شهر غبارآلود یانگون. آن هم بیشتر وقت‌ها اتصال قطع می‌شد. وقتی آیفونم را به مردم نشان می‌دادم، چهره‌هایشان از تعجب خشک می‌شد؛ اصلاً نمی‌دانستند این چه وسیله‌ای است.

اما در سال ۲۰۱۱، دولت جدید محدودیت‌های اینترنتی را به شدت کاهش داد و طولی نکشید که فیس‌بوک وارد کشور شد. تا سال ۲۰۱۵، یعنی زمانی که قرار بود «آنگ سان سو چی» به عنوان مشاور ارشد دولت معرفی شود، وضعیت میانمار دگرگون شده بود؛ کشوری که پیش‌تر تنها یک درصد از شهروندانش به اینترنت دسترسی داشتند ــ یعنی پایین‌ترین نرخ در جهان، به جز کره شمالی ــ حالا به کشوری تبدیل شده بود که ۲۲ درصد مردمش آنلاین بودند. در ظاهر، این یک جهش عظیم به جلو به نظر می‌رسید.

سیاست بر لبه‌ی پرتگاه: چرا آنوکراسی‌ها جرقه‌زننده‌ی جنگ‌های داخلی هستند؟ از شکنندگی نهادها تا انتقام نخبگان: آناتومی سقوط به ورطه‌ی درگیری‌های خونین
وحید اسلام‌زاده

شبکه‌های اجتماعی؛ ابزار سازمان‌دهی افراط‌گرایی و نفرت‌پراکنی

اما حقیقت این بود که ما با فاجعه‌ای در حال شکل‌گیری روبرو بودیم. در سال ۲۰۱۲، گروهی از افراط‌گرایان ملی‌گرای بودایی که بسیاری از آن‌ها راهب بودند، از فیس‌بوک برای هدف قرار دادن جمعیت مسلمانان در سراسر میانمار استفاده کردند.

آن‌ها مسلمانان را مقصر خشونت‌های محلی می‌دانستند و آن‌ها را مهاجمانی توصیف می‌کردند که تهدیدی برای اکثریت بودایی‌ها هستند. پست‌هایی که به سرعت دست‌به‌دست می‌شدند، حاوی جملاتی تکان‌دهنده بود؛ جملاتی مثل: «فقط آن‌ها را خوراک خوک‌ها کنید.»

در صفحات گروهی، فراخوان‌هایی برای برگزاری تجمعات گسترده صادر می‌شد تا روهینگیاها را مجبور به ترک کشور کنند. این غول تکنولوژی (فیس‌بوک)، خیلی زود به محبوب‌ترین شبکه اجتماعی و منبع اصلی اخبار دیجیتال در میانمار تبدیل شد.

طولی نکشید که فرماندهان ارتش نیز از این فضا برای نشر نفرت‌پراکنی و اخبار جعلی استفاده کردند؛ چرا که در برهه‌ای که ممکن بود قدرتشان را از دست بدهند، «ترس» تنها ابزاری بود که می‌توانست جایگاه و نفوذشان را تحکیم کند.

رهبران دولت هم که نمی‌خواستند ارتش را از خود برانگیزند، از این جریان حمایت کردند. آن‌ها هزاران حساب کاربری جعلی ساختند تا با پخش اطلاعات غلط، تمام خشونت‌ها و جنایات را به گردن «بنگالی‌ها» بیندازند؛ نامی که برای تحقیر روهینگیاها به کار می‌بردند تا آن‌ها را مهاجرانی غیرقانونی جلوه دهند.

 اولین موج خشونت‌ها در ژوئن ۲۰۱۲ و در ایالت «راخاین» میان بودایی‌ها و مسلمانان شعله‌ور شد؛ زمانی که گزارش شد ۸۰ هزار مسلمان «آواره» شده‌اند. کمتر از یک سال بعد، گزارش‌هایی از کارزارهای «پاکسازی قومی» علیه روهینگیاها به گوش جهانیان رسید.

در ابتدا به نظر می‌رسید که این خشونت‌ها توسط اوباش محلی بودایی به راه افتاده و نیروهای امنیتی دولت، تنها نظاره‌گر این اتفاقات بوده اند. مردان بوداییِ منطقه با استفاده از بمب‌های مولتوف، قمه و سلاح‌های دست‌ساز، به روستاهای سراسر منطقه حمله کردند و در برخی موارد، سربازان ارتش نیز به این کشتار پیوستند.

با وجود اینکه کاملاً روشن بود که این خشونت‌ها با سوءتفاهم‌ها و دروغ‌هایی که در فیس‌بوک می‌چرخید دامن زده می‌شود، دولت حتی حاضر نبود بپذیرد که مسلمانان روهینگیا اصلاً وجود دارند. روزنامه‌نگارانی که درباره پاکسازی قومی و جنایات ارتش می‌نوشتند، زندانی شدند و کسانی که سعی کردند فیس‌بوک را به مداخله و توقف این وضعیت ترغیب کنند، با دیوار بی‌تفاوتی مواجه شدند.

در سال ۲۰۱۳، «آیلا کالن»، دانشجوی استرالیایی مستندسازی در دانشگاه استنفورد که صحنه‌های این خشونت‌ها را دوربینش ثبت کرده بود، با «الیوت شرگ»، نایب‌رئیس بخش ارتباطات و سیاست‌های عمومی فیس‌بوک تماس گرفت. او پروژه خود را که پیوند میان «نفرت‌پراکنی» و «نسل‌کشی روهینگیاها» را آشکار می‌کرد به او ارائه داد، اما فیس‌بوک چشم‌پوشی کرد.

یک سال بعد، شرکت مخابراتی نروژی «تلنور» وارد بازار میانمار شد و به خریداران گوشی‌هایش این امکان را داد که بدون پرداخت هزینه اینترنت از فیس‌بوک استفاده کنند؛ اتفاقی که دسترسی به این پلتفرم را به شکلی گسترده و بی‌سابقه افزایش داد.

تثبیت فاجعه انسانی و بزرگ‌ترین موج آوارگی

در سال‌های بعد، ده‌ها روزنامه‌نگار، شرکت، سازمان حقوق بشری، دولت‌های خارجی و حتی شهروندان خودِ میانمار، بارها و بارها به فیس‌بوک هشدار دادند که نفرت‌پراکنی و اخبار جعلی در این پلتفرم، بدون هیچ نظارتی در حال گسترش است.

اما فیس‌بوک سکوت کرد و هرگز نپذیرفت که مشکلی وجود دارد. از اکتبر ۲۰۱۶، خشونت‌ها شدت گرفت؛ ارتش حملات خود را علیه روهینگیاها تشدید کرد و موجی از قتل، تجاوز و بازداشت به راه افتاد و خانه‌ها به آتش کشیده شدند.

تا دسامبر ۲۰۱۶، صدها نفر کشته و هزاران نفر آواره شده بودند. اما نسل‌کشی واقعی از اوت ۲۰۱۷ آغاز شد؛ زمانی که ارتش میانمار، دست در دست اوباش بودایی، کشتارهای دسته‌جمعی، اخراج‌های اجباری و تجاوزات گسترده‌ای را شروع کرد.

تا ژانویه ۲۰۱۸، تخمین زده شد که ۲۴ هزار نفر از روهینگیاها کشته شده‌اند و ۱۸ هزار زن و کودک دیگر مورد تجاوز یا تعرض جنسی قرار گرفته‌اند. ۱۱۶ هزار نفر مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، ۳۶ هزار نفر زنده زنده به آتش افکنده شدند و از میان تقریباً یک میلیون روهینگیاهای که در منطقه بودند، حدود ۷۰۰ هزار نفر مجبور به فرار شدند. این بزرگ‌ترین مهاجرت دسته‌جمعی انسان‌ها در آسیا پس از جنگ ویتنام بود.

سفر مقامات میانمار به بنگلادش برای برنامه‌ریزی بازگرداندن مسلمانان روهینگیا  - اخبار شیعه - ShiaWaves Persian
کشور میانمار: تندروهای بودایی، مسلمانان را از کشور بیرون کردند

توجیه سیاست رسمی و سلب مسئولیت رهبری غیرنظامی/ موج جهانی عقب‌گرد دموکراتیک و گزارش‌های نهادی

جهان برای یافتن پاسخی به این فاجعه، چشم به «آنگ سان سو چی» دوخته بود؛ برنده جایزه صلح نوبل که سال‌ها قهرمان دموکراسی شناخته می‌شد. اما او هرگز این خشونت‌ها را نپذیرفت و در عوض، مدعی شد عکس‌هایی که از فرار روهینگیاها از غرب میانمار منتشر شده، جعلی است.

او در فیس‌بوک نوشت: «ما بهتر و بیشتر از هر کسی می‌دانیم که محروم شدن از حقوق بشر و حمایت‌های دموکراتیک چه معنایی دارد». او در تماسی تلفنی با رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، پافشاری کرد که همه مردم میانمار حق حمایت دارند، اما در ادامه مدعی شد که وضعیت روهینگیاها نه حاصل یک واقعیت، بلکه نتیجه «کوه یخ عظیمی از اطلاعات غلط» است.

 از سال ۲۰۱۰ به بعد، هر سال شاهد بوده‌ایم که کشورهای بیشتری از نردبان دموکراسی پایین آمده‌اند تا آن‌هایی که از آن بالا رفته‌اند. این عقب‌گرد نه تنها در کشورهایی که دموکراسی‌شان نوپا بود، بلکه در کشورهای ثروتمند و لیبرالی رخ داده است که دموکراسی دیرینه‌شان زمانی مقدس و خدشه‌ناپذیر پنداشته می‌شد.

برخی از رهبران منتخب، آزادی بیان را مورد حمله قرار داده و با تغییر در قوانین اساسی، قدرت را در دستان خود متمرکز کرده‌اند. برخی دیگر تلاش کرده‌اند تا اعتبار انتخابات نمایندگی را تخریب کنند. اما وجه مشترک همه این‌ها، تلاش برای متقاعد کردن شهروندان به این نیاز بود که برای اداره کشور، به تدابیر استبدادی بیشتری نیاز است.

مؤسسه تحقیقاتی «وی-دم» (V-Dem) در سوئد، داده‌های دقیقی از انواع مختلف دموکراسی در سراسر جهان جمع‌آوری می‌کند و به آن‌ها امتیازی از صفر تا ۱۰۰ می‌دهد؛ به‌طوری که ۱۰۰ نشان‌دهنده دموکراتیک‌ترین حالت و صفر نشان‌دهنده بدترین وضعیت است.

طبق گزارش این مؤسسه، اسپانیا یکی از شدیدترین سقوط‌ها را در اروپای غربی تجربه کرده و پس از آن یونان، آلمان، فرانسه، بریتانیا، ایرلند و اتریش قرار دارند. حتی کشورهای اسکاندیناوی که لیبرال‌ترین کشورهای جهان هستند نیز از سال ۲۰۱۰ افت کرده‌اند: دانمارک که در بیشتر سال‌های قرن گذشته رتبه اول دموکراسی را داشت، ۱۰ امتیاز از مقیاس وی-دم افت کرده و سوئد ۳۵ امتیاز را از دست داده است.

سرعت زوال دموکراسی در جهان چنان تکان‌دهنده بوده است که مؤسسه وی-دم در سال ۲۰۲۰ برای اولین بار، «هشدار اتوکراسی» (هشدار تبدیل شدن به حکومت استبدادی) صادر کرد.

دوره انتقالی محدود؛ استثنائات منطقه‌ای در قاره آفریقا

حداقل برای مدتی، تنها استثنای چشمگیر در این روند، آفریقا بود. در بخش بزرگی از دهه گذشته، جنوب صحرای آفریقا تنها نقطه‌ای از کره زمین بود که دموکراسی در آن، به‌جای عقب‌نشینی، در حال گسترش بود. مثلاً «بورکینافاسو» در سال ۲۰۱۵، پس از بیست و هفت سال حکومت بی‌وقفه و نیمه‌استبدادی، برای اولین بار در تاریخ خود، گذاری دموکراتیک را تجربه کرد.

در سال ۲۰۱۸، «سیرالئون» به سوی دموکراسی گام برداشت؛ آن هم زمانی که حزب حاکم، پس از شکست در برابر مخالفان، با پذیرش واقعیت از قدرت کنار رفت. «ساحل عاج» نیز در سال ۲۰۱۵، نخستین انتخابات جامع و فراگیر خود را پس از دوران استعمار برگزار کرد که تحت نظارت بین‌المللی بود. و در نهایت، «گامبیا» پس از دو دهه حکومت نظامی، در سال ۲۰۱۷ مسیر خود را به سمت دموکراسی تغییر داد.

پلتفرم‌های دیجیتال به مثابه شتاب‌دهنده‌های دوقطبی‌سازی

اما مشخص شد که پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی، درست مثل یک «جعبه پاندورا» بوده‌اند؛ گشودن دری که دیگر بستنش ممکن نیست. عصر اشتراک‌گذاری اطلاعات، مسیرهایی بی‌حدومرز و بدون نظارت را برای گسترش «اطلاعات نادرست» (که از روی اشتباه است) و «اطلاعات گمراه‌کننده» (که عامدانه و برای فریب است) باز کرد.

شارلاتان‌ها، نظریه‌پردازان توطئه، ترول‌ها، عوام‌فریب‌ها و عوامل ضددموکراتیکی که پیش از این از محیط رسانه‌ای رانده شده بودند ــ یا دست‌کم برای جذب مخاطب انبوه با دشواری‌های زیادی روبرو بودند ــ ناگهان توانستند نفوذ پیدا کنند و شنیده شوند.

«کیت استاربیرد»، یکی از بنیان‌گذاران مرکز اطلاعات عمومی و استاد دانشگاه واشینگتن، در این باره می‌گوید: «در سال ۲۰۰۹، مشکل اطلاعات نادرست نسبتاً کوچک بود؛ در واقع آن زمان می‌گفتیم: «خیلی نگران نباشید، بیشتر اطلاعاتی که می‌بینیم درست است و از طرف افرادی است که نیت خیر دارند».

  اما طی پنج سال، حجم اطلاعات غلط در شبکه‌های اجتماعی به شدت افزایش یافت و به اوج خود رسید. هرچه رسانه‌های اجتماعی بیشتر در کشورها نفوذ کردند و سهم بیشتری از توجه مردم را ربودند، الگوی واضحی پدیدار شد: جناح‌های قومی تندتر شدند، شکاف‌های اجتماعی عمیق‌تر گشت، کینه نسبت به مهاجران افزایش یافت، پوپولیست‌های قلدر به قدرت رسیدند و خشونت‌ها شدت گرفت. رسانه‌های اجتماعیِ باز و بدون نظارت، در نهایت تبدیل به «شتاب‌دهنده‌ای» ایده‌آل برای ایجاد شرایطی شدند که به جنگ داخلی منجر می‌شود.

اقتصاد توجه؛ پاداش‌دهی الگوریتمی به تولید هیجان و خشم

ریشه مشکل در مدل کسب‌وکار رسانه‌های اجتماعی است. شرکت‌های تکنولوژی مثل فیس‌بوک، یوتیوب، گوگل و توییتر برای پول درآوردن، نیاز دارند که کاربران را تا جای ممکن در پلتفرم‌های خود نگه دارند؛ یا به قول خودشان، آن‌ها را «درگیر» (Engaged) کنند.

هرچه کاربران زمان بیشتری را آنلاین بگذرانند ــ چه با کلیک کردن روی لینک‌های عکس‌های گربه، چه با بازنشر خبرهای سلبریتی‌ها و چه با اشتراک‌گذاری ویدئوها ــ درآمد حاصل از تبلیغات برای این شرکت‌ها بیشتر می‌شود. علاوه بر این، هرچه زمان حضور کاربر بیشتر شود، شرکت‌ها می‌توانند داده‌های رفتاری بیشتری از او جمع‌آوری کنند؛ اتفاقی که هدف‌گذاری تبلیغات را آسان‌تر کرده و در نهایت، سود بیشتری را نصیب آن‌ها می‌کند.

در سال ۲۰۰۹، فیس‌بوک دکمه «لایک» را معرفی کرد؛ قابلیتی که به شرکت می‌گفت کدام پست‌ها نزد کاربران محبوب‌تر هستند. در همان سال ــ یعنی درست یک سال پیش از آنکه دموکراسی‌ها شروع به سقوط کنند ــ فیس‌بوک نوآوری دومی را معرفی کرد: یک «الگوریتم» که با بررسی لایک‌های قبلی هر شخص، تصمیم می‌گرفت که او در آینده چه پست‌هایی را ببیند. گوگل نیز که مالک یوتیوب است، خیلی زود از این مسیر پیروی کرد.

مکانیسم‌های روانی درگیری کاربر؛ از واکنش اخلاقی تا قطبی‌شدن

مشخص شد چیزی که مردم بیشتر از همه دوست دارند، ترس است تا آرامش، دروغ است تا حقیقت، و خشم است تا همدلی. انسان‌ها بسیار بیشتر تمایل دارند پست‌های جنجالی و تحریک‌آمیز را لایک کنند تا پست‌های معمولی؛ و همین موضوع باعث شد انگیزه‌ای ایجاد شود تا افراد برای اینکه محتوایشان «وایرال» و به سرعت پخش شود، مطالبی تحریک‌آمیز منتشر کنند.

با معرفی دکمه «لایک»، کاربران فیس‌بوک ناگهان بابت انتشار محتوای خشم‌آلود و تکان‌دهنده ــ فارغ از اینکه درست باشد یا نه ــ پاداش می‌گرفتند. از آن زمان، پژوهش‌ها نشان داده‌اند اطلاعاتی که کاربر را درگیر نگه می‌دارند، دقیقاً همان نوع اطلاعاتی هستند که او را به سمت خشم، کینه و خشونت می‌برند.

برای مثال، «ویلیام جی. برادی» و همکارانش در دانشگاه نیویورک با تحلیل نیم میلیون توییتر، دریافتند که استفاده از هر کلمه با بار اخلاقی یا عاطفی، باعث افزایش ۲۰ درصدی بازنشر (ریتوییت) می‌شود. مطالعه دیگری توسط مرکز تحقیقاتی «پیو» نشان داد پست‌هایی که حاوی «اختلاف‌نظرهای تند و خشم‌آلود» بودند، تقریباً دو برابرِ سایر محتواها لایک و به اشتراک گذاشته شدند.

«تریستان هریس»، دانشمند کامپیوتر آمریکایی و متخصص سابق اخلاق در گوگل، در مصاحبه‌ای با نیویورک تایمز در سال ۲۰۱۹، این انگیزه‌ها را این‌گونه توضیح داد: «اگر من یوتیوب باشم و بخواهم شما بیشتر تماشا کنید، همیشه شما را به سمت «شهر دیوانه‌ها» هدایت خواهم کرد.»

موتورهای توصیه‌گر؛ ایجاد سیلوهای اطلاعاتی و رادیکال‌سازی تدریجی

بدتر از آن این بود که الگوریتم‌های رفتاری، شروع به ساختن «سیلوهای اطلاعاتی» خودتقویت‌کننده‌ای کردند که هر روز عجیب‌تر و دورتر از واقعیت می‌شدند و کاربران را در مسیرهایی خطرناک پیش می‌بردند: به سوی نظریات توطئه، نیمه‌حقیقت‌ها و افراط‌گرایانی که به دنبال تغییرات رادیکال بودند.

این سیستم‌ها که به آن‌ها «موتورهای توصیه‌گر» می‌گویند، تضمین می‌کردند که کاربران فقط به سمت اطلاعات محدودتر و افراطی‌تر هدایت شوند. برای مثال، اگر کاربری پستی را لایک می‌کرد که در آن یک افسر پلیس به یک بچه گربه کمک می‌کرد، فیس‌بوک ابتدا پست‌های بیشتری درباره انجمن‌های خیریه‌ی پلیس به او نشان می‌داد، سپس داستان‌های طرفداری از پلیس و در نهایت، محتوای متعصبانه‌تر و افراطی‌تری را در مسیر او قرار می‌داد.

«والتر کواتروچی»، دانشمند کامپیوتر در دانشگاه ساپینزا در رم، ۵۴ میلیون کامنت را طی چهار سال در گروه‌های مختلف فیس‌بوک تحلیل کرد و دریافت هرچه یک بحث طولانی‌تر می‌شود، نظرات کاربران افراطی‌تر می‌شوند.

مطالعه دیگری نشان داد بینندگانی که در یوتیوب محتواهای «ملایمِ» راست‌گرایانه را تماشا می‌کنند ــ مثلاً برنامه‌های «جو روگان» که در سال ۲۰۲۰ حدود ۲۸۶ میلیون مخاطب داشت و لحنی تحریک‌آمیز دارد ــ اغلب به سمت محتواهای بسیار رادیکال‌ترِ «راست‌های جایگزین: (Alt-right) کشیده می‌شوند. نتیجه این مطالعه این بود که یوتیوب در واقع یک «خط لوله برای رادیکالیزه کردن» است.

ساختار انگیزشی فناوری؛ بهره‌برداری گروه‌های افراطی از پلتفرم‌ها

همین مدل کسب‌وکارِ مبتنی بر «درگیر کردن کاربر» است که باعث می‌شود رسانه‌های اجتماعی برای ما متخصصان جنگ‌های داخلی، تا این حد وحشتناک باشند. مدل فعلی اصلاً اهمیتی نمی‌دهد که اطلاعاتی که پخش می‌کند درست است یا غلط؛ تنها چیزی که برایش اهمیت دارد این است که کاربر را کاملاً به خود جذب کند و غرق در محتوا کند.

شرکت‌های بزرگ تکنولوژی ــ که حالا به دروازه‌بان‌های جدید اخبار و اطلاعات تبدیل شده‌اند ــ هیچ انگیزه‌ای ندارند که محدود کنند چه کسی از پلتفرم‌هایشان استفاده کند یا چه حرف‌هایی بزند. در واقع، به نفع سهامداران این شرکت‌هاست که هر محتوای «جذاب و درگیرکننده‌ای» را، تا جایی که ممکن است، در گسترده‌ترین سطح پخش کنند.

اگر فردی افراط‌گرا باشید و بخواهید دیگران را به باورهای خود جذب کنید، رسانه‌های اجتماعی ابزاری ایده‌آل هستند. این دقیقاً همان اتفاقی بود که در میانمار رخ داد؛ جایی که افراط‌گرایانی مانند «آشین ویراتو» ــ راهب بودایی تندرو ــ مخاطبانی مشتاق برای دیدگاه‌های ضدروهینگیایی خود یافت.

ویراتو که در دوران حکومت نظامی به دلیل دیدگاه‌های افراطی‌اش زندانی شده بود، پس از سال ۲۰۱۳ به عنوان یک چهره فرقه‌ای و رادیکال ظاهر شد و هزاران پیرو را در میان جوامع مذهبی و خارج از آن‌ها جذب کرد. او در سراسر کشور سفر می‌کرد و درباره «مشکل مسلمانان» در میانمار «موعظه» می‌کرد و خواستار دخالت بیشتر ارتش بود. (جالب است بدانید در سال ۲۰۱۹، دولت او را به جرم تحریک به شورش متهم کرد؛ چرا که او ادعا می‌کرد «آنگ سان سو چی» در برخورد با «متجاوزان» مسلمان، به اندازه کافی سخت‌گیر نیست.)

واکنش‌های متأخر پلتفرم‌ها؛ عدم کفایت اقدامات اصلاحی

سرانجام در سال ۲۰۱۸، پس از انتشار مجموعه‌ای از گزارش‌ها و خبرهای جنجالی که پلتفرم فیس‌بوک را مستقیماً با نسل‌کشی سال ۲۰۱۷ مرتبط می‌کرد، فیس‌بوک پذیرفت که در ایجاد خشونت‌های قومی در میانمار نقش داشته است. مارک زاکربرگ، مدیرعامل شرکت، وعده داد که هر آنچه در توان شرکت است به کار بگیرد تا جلوی جریان نفرت‌پراکنی و انتشار اطلاعات غلط را بگیرد.

در واکنش به این وعده، شرکت سه نماینده‌ی مسلط به زبان برمه‌ای استخدام کرد که در نهایت توانستند ۴۸۴ صفحه، ۱۵۷ حساب کاربری و ۱۷ گروه را حذف کنند. بدیهی است که از نظر اکثر فعالان و گروه‌های حقوق بشری، این اقدامات به شدت ناچیز و ناکافی بود.

علاوه بر این، دیگر برای مهار این جریان، خیلی دیر شده بود. رهبران نظامی که حساب‌هایشان در فیس‌بوک مسدود شده بود، به توییتر روی آوردند؛ جایی که توییترهای ضداسلامی و ضدروهینگیایی در حال گسترش و تکثیر بودند.

در تابستان سال ۲۰۱۷، خبرگزاری رویترز صدها حساب کاربری جدید در توییتر کشف کرد که در یکی از آن‌ها، شخصی احساسات مشترک بسیاری از افراط‌گرایان را بیان کرده بود: «هیچ روهینگیایی در میانمار وجود ندارد؛ آن‌ها فقط مهاجران غیرقانونی و تروریست هستند.»

اما توییتر نیز از حذف اکثر این پست‌ها خودداری کرد. امروزه بر سر این موضوع اتفاق نظر وجود دارد که هیچ‌یک از پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی، حتی تا حد حداقلی هم برای مقابله با این موضوع تلاش نکردند که چگونه از ابزارهایشان برای نابودی یک گروه اقلیت در این کشور کوچک جنوب شرقی آسیا استفاده می‌شود.

چرا زمان دستگیری صدام پژوهشگران دموکراسی سازی جشن نگرفتند؟/  تصور غلط در باره احیای دموکراسی و رفاه با اشغال کشور توسط سربازان آمریکایی

کارآفرینی قومی و رسانه‌های اجتماعی؛ تثبیت هژمونی پلتفرم‌ها

باید تأکید کنم که عملیات خشونت‌بار ارتش میانمار علیه روهینگیاها، یک «جنگ داخلی» نبود. روهینگیاها اصلاً توانایی سازماندهی یا مقابله به مقابله را نداشتند. این یک حمله یک‌جانبه از سوی دولت و شهروندان بودایی علیه یک گروه اقلیت بود؛ در واقع، این شکلی از «پاکسازی قومی» بود.

اتفاقی که در میانمار افتاد، نمونه‌ای افراطی از همان نوع درگیری‌هایی است که امروز در سراسر جهان در حال رخ دادن است؛ درگیری‌هایی که به کمک «بلندگوهای» رسانه‌های اجتماعی شدت گرفته‌اند تا «کارآفرینان قومی» بتوانند با تحریک مردم، بذر ترس و خشونت را بپاشند.

تا بهار سال ۲۰۱۸، سلطه فیس‌بوک بر گفت وگوهای ملی در میانمار چنان مطلق شده بود که وقتی «هتین کیائو»، رئیس‌جمهور، از سمت خود استعفا داد، تصمیم گرفت خبر استعفایش را نه از طریق تلویزیون یا رادیو، بلکه از طریق فیس‌بوک اعلام کند.

کودتای ۲۰۲۱ و فروپاشی نهایی؛ گام نهادن در مسیر درگیری مسلحانه

متأسفانه، با این حال، به نظر می‌رسید که جنگ داخلی در راه است و شاید میانمار از آن در امان نماند. چند ماه پس از آنکه حزب «آنگ سان سو چی» در انتخابات نوامبر ۲۰۲۰ به پیروزی قاطع دست یافت، ارتش با ادعای تقلب در انتخابات، کودتای نظامی ترتیب داد و او و دیگر رهبران اپوزیسیون را از قدرت کنار زد.

در بهار سال ۲۰۲۱، معترضان و پلیس در خیابان‌ها با یکدیگر درگیر شدند؛ دو طرفی که سال‌ها دوقطبی شدن و تفرقه‌ای که تا حد زیادی توسط رسانه‌های اجتماعی کاشته شده بود، آن‌ها را به شدت تحریک کرده بود. ارتش به سرعت سرکوب معترضان مسالمت‌آمیز را آغاز کرد؛ به غیرنظامیان در خیابان‌ها شلیک کردند، معترضان را مورد ضرب و شتم قرار داده و به زندان انداختند و رهبران احتمالی را نیمه‌شب از خانه‌هایشان ربودند.

هرچند فیس‌بوک دسترسی ارتش میانمار به پلتفرم خود را قطع و حتی تبلیغات کسب‌وکارهای وابسته به ارتش را مسدود کرد، اما صفحه های شخصی ژنرال‌ها همچنان حجم انبوهی از تبلیغات سیاسی و پروپاگاندها را منتشر می‌کردند تا کودتایشان را توجیه کرده و افسران رده‌پایین را دور خود جمع کنند.

آخرین آخر هفته‌ی مارس سال ۲۰۲۱، خونین‌ترین روزهای تاریخ تا آن زمان بود. یکی از رهبران محلی اعتراضات به نام «سؤ نینگ وین» (که نام مستعار است) و در حومه‌ی شهر یانگون زندگی می‌کند، هنگام مصاحبه با یک خبرنگار آمریکایی اشک‌هایش سرازیر شد.

او به خبرنگار گفت که اعتراضات مسالمت‌آمیز دیگر هیچ اثری ندارد و ادامه داد: «اگر دیپلماسی شکست بخورد و کشتارها ادامه یابد، مردم میانمار مجبور خواهند شد از خودشان دفاع کنند.» سؤ نینگ وین فاش کرد که همین حالا هم آموزش‌های نظامی برای جنگیدن را آغاز کرده است. او به سادگی گفت که جنگ داخلی در راه است و اتفاق خواهد افتاد.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2296747

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 1 =

آخرین اخبار