به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ در پایان قرن نوزدهم، قدرتهای غربی با خشونت نقشه جهان را از نو ترسیم کردند و سرزمینهای وسیعی را در آفریقا و آسیا میان خود تقسیم کردند. بااینحال، هزاران کیلومتر دورتر، در اقیانوس آرام، کشوری وجود داشت که به قدرتهای امپریالیستی نشان داد نمیتوان آن را بهآسانی دیگر سرزمینهای هدف استعمار تجزیه و تصرف کرد. ژاپن، این کشور جزیرهای، نهتنها از استعمار گریخت، بلکه خود نیز به تصرف سرزمینهایی در خارج از مرزهایش روی آورد.
ساکوکو؛ چگونه انزوای دوره توکوگاوا ژاپن را از استعمار غربی در امان نگه داشت؟
برای درک اینکه ژاپن چگونه از استعمار شدن جلوگیری کرد، باید به وضعیت این کشور پیش از نفوذ قدرتهای غربی توجه کرد.
ژاپن از سال ۱۶۳۳ تا ۱۸۶۸، در دوران شوگونسالاری توکوگاوا، تجارت و ارتباطات خارجی را بهشدت تحت کنترل داشت. این دوره معمولاً با عنوان «ساکوکو» شناخته میشود؛ اصطلاحی به معنای «کشور بسته».
شاید در نگاه نخست تصور شود که چنین راهبردی ژاپن را در برابر تهدیدهای خارجی آسیبپذیر میکرد، اما در عمل، این سیاست یک مزیت مهم برای کشور به همراه داشت: وحدت سیاسی.
شوگونسالاری با متمرکز کردن قدرت در ادو و حفظ کنترل قاطع بر اربابان فئودال محلی، ساختاری قدرتمند و متمرکز ایجاد کرد. این شیوه اداره کشور مانع از آن شد که قدرتهای غربی بتوانند از اختلافات و رقابتهای منطقهای به طور کامل بهرهبرداری کنند؛ برخلاف مناطقی مانند هند، آفریقا و آسیای جنوب شرقی که این روش در آنها با موفقیت زیادی به کار گرفته شد.
سال ۱۸۵۳؛ کشتیهای سیاه کمدور پری و نقطه عطفی که ژاپن را تکان داد
انزوای نسبی ژاپن در سال ۱۸۵۳، با ورود متیو پری، کمدور نیروی دریایی ایالات متحده، و کشتیهای سیاهرنگ بخار و مسلح او به خلیج ادو، ناگهان پایان یافت. این کشتیها برای کشوری که همچنان به شناورهای چوبی سنتی متکی بود، منظرهای وحشتناک به شمار میرفتند.
پری برای مذاکره برابر با ژاپنیها به این کشور نیامده بود. او حامل اولتیماتوم دولت ایالات متحده بود و از ژاپن میخواست بنادر خود را به روی تجارت آمریکا باز کند.
حاکمان ژاپن پیشتر دیده بودند که تنها کمی بیش از یک دهه قبل، چه اتفاقی برای چین افتاده بود. امپراتوری بریتانیا این کشور را وادار کرده بود چندین بندر خود را به روی تجارت خارجی باز کند و هنگکنگ را نیز در قالب معاهدهای تحقیرآمیز به نام «معاهده نانجینگ» واگذار کند.
رهبران ژاپن برای جلوگیری از رویارویی نظامی، در برابر خواستههای آمریکا تسلیم شدند. این اتفاق نقطه عطفی در تاریخ ژاپن بود.
معجزه میجی؛ نوسازی سریع و تبدیل ژاپن به قدرتی بزرگ در آسیا
ورود قدرتهای خارجی و تحمیل معاهدات نابرابر، زمینهساز اصلاحات میجی شد؛ انقلابی که گروهی از رهبران اصلاحطلب به نام امپراتور جوان، میجی، آن را هدایت کردند و در سال ۱۸۶۸ به حکومت شوگونسالاری توکوگاوا پایان دادند. دولت جدید تصمیم گرفت ژاپن را از جامعهای کشاورزی و فئودالی به کشوری صنعتی و دارای قدرت نظامی مدرن تبدیل کند.
در طول دهه بعد، دولت جدید نظام فئودالی را لغو کرد، بهتدریج طبقه ساموراییها را از میان برداشت، نظام مالیاتی متمرکزی برقرار کرد و اعزام دانشجویان، دیپلماتها و دانشمندان به اروپا و ایالات متحده را برای بررسی و مطالعه از نزدیک آغاز کرد. مأموریت ایواکورا در سال ۱۸۷۱ یکی از این سفرهای مطالعاتی بود.
هدف این مأموریتها آشنایی هرچه بیشتر با نظامهای حقوقی غرب، ساختارهای اداری، فناوریهای نظامی و شیوههای تولید صنعتی بود. ژاپنیها میخواستند این الگوها را با شرایط کشور خود سازگار کنند تا از نظر فناوری در سطح قدرتهای بزرگ غربی قرار بگیرند. این کشور جزیرهای همچنین از متخصصان خارجی دعوت کرد که با عنوان «اویاتوی گایکاکوجین» شناخته میشدند. وظیفه این متخصصان آموزش کارگران و مهندسان ژاپنی برای راهاندازی و اداره صنایع پیچیده بود. ژاپن در فاصله تنها چند دهه، کارخانههای مدرن نساجی، خطوط راهآهن، معادن زغالسنگ و کارخانههای کشتیسازی ایجاد کرد. این کشور در شرق آسیا همچنین شمار زیادی ناو جنگی قدرتمند از کارخانههای کشتیسازی بریتانیا خریداری کرد تا نیروی دریایی مدرنی تشکیل دهد. ژاپن برای سازماندهی ارتش خود نیز از الگوی نظامی پروس استفاده کرد؛ الگویی که بر ستاد کل حرفهای و یگانهای رزمی سازمانیافته استوار بود. این تصمیم پس از مطالعهای طولانی درباره پیروزی قاطع پروس در جنگ فرانسه و پروس در فاصله سالهای ۱۸۷۰ تا ۱۸۷۱ اتخاذ شد. آن جنگ کارآمدی ساختار یک ارتش مدرن را نشان داده بود. تا اواخر قرن نوزدهم، ژاپن به خطوط راهآهن و کارخانههای پیشرفته مجهز شده بود و مهمتر از همه، ارتش و نیروی دریایی مدرنی در اختیار داشت که میتوانستند از قلمرو کشور دفاع کنند.
منبع: ویکیمدیا کامنز
پیشی گرفتن از قدرتهای غربی؛ لغو معاهدات نابرابر و پایان مصونیت قضایی خارجیها
بااینحال، کشورهای غربی ژاپن را کاملاً به حال خود رها نکرده بودند. درواقع، قدرتهای غربی این کشور را وادار کرده بودند مجموعهای از معاهدات را امضا کند که براساس آنها، اتباع غربی در ژاپن از حق برخورداری از مصونیت قضایی برخوردار میشدند.
این وضعیت به آن معنا بود که اگر اتباع کشورهای غربی در خاک ژاپن مرتکب تخلف یا جرمی میشدند، به جای محاکمه براساس قوانین ژاپن، در دادگاههای کنسولی کشورهای خود و مطابق با قوانین سرزمین مبدأشان محاکمه میشدند.
علاوه بر این، معاهدات یادشده توانایی ژاپن برای کنترل تعرفههای وارداتی را نیز محدود میکردند. پذیرش این شرایط به ژاپن فرصت ارزشمندی داد تا بدون تحریک قدرتهای غربی به یک حمله نظامی فوری، به نوسازی خود ادامه دهد.
سرانجام، فشارهای ژاپن نتیجه داد و نظام مصونیت قضایی اتباع خارجی در سال ۱۸۹۹ پایان یافت. این کشور همچنین در سال ۱۹۱۱ استقلال کامل خود را در تعیین تعرفههای گمرکی و کنترل اقتصادش به دست آورد.جایگاه ژاپن به عنوان یک قدرت مستقل، با پیروزیهای قاطع نظامی نیز بیش از پیش تثبیت شد.
در سال ۱۸۹۴، ژاپن در جریان نخستین جنگ چین و ژاپن بر سر کنترل کره، نیروهای دودمان چینگ را شکست داد و در سال ۱۸۹۵ نخستین سرزمینهای خود را در خارج از مرزهای اصلی کشور به دست آورد.
اما شگفتانگیزتر از آن، پیروزی ژاپن در سال ۱۹۰۵ بر روسیه بود؛ جنگی که بر سر رقابت دو کشور برای گسترش نفوذ در منچوری و کره شکل گرفته بود.برای نخستین بار در تاریخ مدرن، کشوری غیرغربی در یک جنگ بزرگ توانسته بود یکی از قدرتمندترین قدرتهای اروپایی را شکست دهد.این پیروزی جهان استعمار را از اساس تکان داد. با آغاز جنگ جهانی اول، ژاپن دیگر به عنوان کشوری که میشد آن را میان قدرتهای بزرگ تقسیم کرد، شناخته نمیشد؛ بلکه جایگاه یک قدرت معتبر جهانی را به دست آورده بود.
منبع: thecollector.com
۲۵۹





نظر شما