به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، پیروزی دموکراتها در انتخابات میاندورهای آمریکا، در شرایطی که این کشور درگیر جنگ با ایران است، بار دیگر توجهها را به تجربه تاریخی سال ۲۰۰۶ جلب کرده است؛ زمانی که دموکراتها در میانه جنگ عراق توانستند کنترل هر دو مجلس کنگره را از جمهوریخواهان بگیرند. آن انتخابات که به شکست سنگین حزب جورج دبلیو بوش منجر شد، نقطه عطفی در مناسبات کاخ سفید و کنگره بود. اما آیا تغییر اکثریت کنگره توانست مسیر جنگ عراق را تغییر دهد؟ آیا دولت آمریکا ناچار به عقبنشینی شد یا رئیسجمهور توانست با وجود مخالفت نمایندگان، عملیات نظامی را ادامه دهد؟
در انتخابات سوم نوامبر ۲۰۲۶ [۱۲ آبان ۱۴۰۵]، دموکراتها موفق شدند اکثریت مجلس نمایندگان و سنا را به دست آورند. آسوشیتدپرس این نتیجه را شکست گسترده جمهوریخواهان و واکنش رأیدهندگان به عملکرد دونالد ترامپ توصیف کرده است. هزینههای زندگی، نگرانیهای اقتصادی، فساد در دولت و جنگ ایران ازجمله موضوعاتی بودند که در شکلگیری این نتیجه نقش داشتند. دموکراتها با تصاحب هر دو مجلس، امکان بیشتری برای متوقف کردن طرحهای قانونی ترامپ، مخالفت با انتصابهای او و آغاز تحقیقات درباره عملکرد دولت پیدا کردهاند.
این تغییر در حالی اتفاق افتاده است که ترامپ همچنان رئیسجمهور آمریکاست و فرماندهی نیروهای نظامی را در اختیار دارد. به همین دلیل، یکی از پرسشهای اصلی پس از انتخابات، میزان تأثیر اکثریت جدید کنگره بر ادامه جنگ با ایران است. تجربه سال ۲۰۰۶ میتواند پاسخ تاریخی مهمی به این پرسش بدهد؛ تجربهای که نشان میدهد پیروزی انتخاباتی مخالفان جنگ، لزوماً به معنای توقف عملیات نظامی نیست.
انتخابات ۲۰۰۶؛ زمانی که جنگ عراق به پاشنه آشیل بوش تبدیل شد
سوم نوامبر ۲۰۰۶ [۱۲ آبان ۱۳۸۵]، انتخابات میاندورهای آمریکا در شرایطی برگزار شد که جنگ عراق به بحرانی جدی برای دولت جورج دبلیو بوش تبدیل شده بود. سه سال و نیم از حمله آمریکا به عراق میگذشت و سقوط صدام حسین نتوانسته بود ثبات مورد انتظار واشنگتن را به وجود آورد. شورشهای مسلحانه، بمبگذاریها، درگیریهای فرقهای و افزایش تلفات نیروهای آمریکایی، چشمانداز روشنی از پایان جنگ نشان نمیداد.
دولت بوش در سال ۲۰۰۳ با این استدلال که حکومت صدام حسین سلاحهای کشتار جمعی در اختیار دارد و تهدیدی برای امنیت بینالمللی محسوب میشود، حمله به عراق را آغاز کرده بود؛ اما با گذشت زمان، ادعاهای مربوط به وجود این سلاحها زیر سؤال رفت و افکار عمومی آمریکا بیش از گذشته درباره ضرورت و پیامدهای جنگ تردید پیدا کرد.
در انتخابات ۲۰۰۶، دموکراتها مخالفت با راهبرد دولت بوش در عراق را به یکی از محورهای اصلی رقابت تبدیل کردند. نانسی پلوسی، رهبر دموکراتهای مجلس نمایندگان، سیاست آمریکا در عراق را شکستخورده میدانست و خواستار تغییر مسیر بود.
نتایج انتخابات نشان داد جمهوریخواهان هزینه سیاسی سنگینی برای جنگ پرداختهاند. دموکراتها ۲۳۳ کرسی مجلس نمایندگان را به دست آوردند و جمهوریخواهان با ۲۰۲ کرسی در جایگاه اقلیت قرار گرفتند. در سنا نیز دموکراتها با کمک دو سناتور مستقل، اکثریت را به دست آوردند. این نخستین بار از سال ۱۹۹۴ بود که دموکراتها کنترل هر دو مجلس کنگره را در اختیار میگرفتند.
براساس نظرسنجی خروجی شبکه سیانان که در گزارش اتحادیه بینالمجالس ثبت شده است، ۵۶ درصد رأیدهندگان با جنگ عراق مخالف بودند و ۵۷ درصد نیز از عملکرد بوش رضایت نداشتند. به این ترتیب، جنگ عراق به یکی از عوامل تعیینکننده شکست انتخاباتی جمهوریخواهان تبدیل شد.
سه روز پس از انتخابات، بوش اعلام کرد دونالد رامسفلد، وزیر دفاع و یکی از مهمترین چهرههای تصمیمگیری درباره حمله به عراق، از سمت خود کنارهگیری میکند. این تصمیم نشانهای از فشار سیاسی ناشی از شکست انتخاباتی جمهوریخواهان بود؛ هرچند به معنای تغییر فوری راهبرد نظامی آمریکا نبود.
بوش به جای خروج از عراق، نیروهای بیشتری اعزام کرد
انتظار بخشی از مخالفان جنگ این بود که پیروزی دموکراتها زمینه خروج سریع نیروهای آمریکایی از عراق را فراهم کند. اما اتفاقی که در ماههای بعد رخ داد، خلاف این انتظار بود.
در دهم ژانویه ۲۰۰۷ [۲۰ دی ۱۳۸۵]، جورج دبلیو بوش راهبرد تازهای را برای جنگ عراق اعلام کرد. براساس این طرح، قرار بود حدود ۲۸ هزار و ۵۰۰ نیروی آمریکایی به نیروهای مستقر در عراق اضافه شوند. این راهبرد که به «افزایش نیرو» یا Surge شهرت یافت، با هدف بهبود وضعیت امنیتی بغداد و مقابله با گروههای مسلح در استان انبار اجرا شد.
تصمیم بوش با مخالفت دموکراتها روبهرو شد. شانزدهم فوریه ۲۰۰۷ [۲۷ بهمن ۱۳۸۵]، مجلس نمایندگان قطعنامهای را تصویب کرد که در آن با تصمیم رئیسجمهور برای اعزام بیش از ۲۰ هزار نیروی رزمی اضافی مخالفت شده بود. نتیجه رأیگیری ۲۴۶ رأی موافق در برابر ۱۸۲ رأی مخالف بود.
اما این قطعنامه الزام قانونی برای توقف اعزام نیروها ایجاد نمیکرد. دولت بوش نیز به آن اعتنا نکرد و برنامه افزایش نیرو را اجرا کرد.
این نخستین نشانه از محدودیت قدرت کنگره در برابر رئیسجمهور در زمان جنگ بود. نمایندگان میتوانستند مخالفت خود را اعلام کنند، قطعنامه تصویب کنند و دولت را زیر فشار سیاسی قرار دهند، اما برای متوقف کردن عملیات نظامی به ابزارهای مؤثرتری نیاز داشتند.
تلاش دموکراتها برای متوقف کردن جنگ چگونه شکست خورد؟
دموکراتها در مرحله بعد تلاش کردند از مهمترین ابزار در اختیار کنگره، یعنی کنترل بودجه، برای تغییر سیاست جنگی دولت استفاده کنند.
در مارس ۲۰۰۷، مجلس نمایندگان طرحی را برای تأمین بودجه جنگ تصویب کرد که در آن خروج مرحلهای نیروهای آمریکایی از عراق پیشبینی شده بود. براساس این طرح، دولت بوش باید در صورت محقق نشدن معیارهای مشخص امنیتی و سیاسی در عراق، روند خروج نیروهای رزمی را آغاز میکرد.
سنا نیز در ۲۹ مارس [۲۰ دی ۱۳۸۵] طرحی را تصویب کرد که خواستار آغاز خروج مرحلهای نیروها و هدفگذاری برای پایان حضور رزمی آمریکا تا مارس ۲۰۰۸ بود.
این طرحها از آن جهت اهمیت داشتند که دموکراتها دیگر صرفاً به مخالفت سیاسی با جنگ اکتفا نمیکردند؛ آنها میخواستند ادامه تأمین مالی عملیات نظامی را به پذیرش جدول زمانی خروج نیروها مشروط کنند.
اما جورج بوش در اول مه ۲۰۰۷ [۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۶] لایحه بودجه را وتو کرد. او استدلال میکرد که تعیین ضربالاجل برای خروج نیروها، اختیارات فرمانده کل نیروهای مسلح را محدود میکند و به امنیت نظامیان آمریکایی آسیب میزند.
روز بعد، مجلس نمایندگان برای بیاثر کردن وتوی رئیسجمهور رأیگیری کرد، اما نتوانست اکثریت دوسوم لازم را به دست آورد. نتیجه ۲۲۲ رأی موافق در برابر ۲۰۳ رأی مخالف بود.
سرانجام کنگره نسخه دیگری از بودجه جنگ را تصویب کرد که در آن جدول زمانی الزامآوری برای خروج نیروها وجود نداشت. با این حال، این قانون ۱۸ معیار سیاسی و امنیتی برای ارزیابی عملکرد دولت عراق تعیین کرد و بخشی از کمکهای اقتصادی آمریکا به پیشرفت در این معیارها مشروط شد؛ البته رئیسجمهور میتوانست از این شروط صرفنظر کند.
این اتفاق پاسخ روشنی به پرسش اصلی میدهد؛ دموکراتها توانستند دولت بوش را وادار کنند هزینه سیاسی ادامه جنگ را بپردازد و درباره عملکردش پاسخگو باشد، اما نتوانستند با استفاده از اکثریت کنگره، عملیات نظامی را متوقف کنند.
آیا کنگره درنهایت باعث خروج آمریکا از عراق شد؟
برای پاسخ به این پرسش باید میان دو اتفاق تفاوت گذاشت؛ تغییر سیاست جنگی دولت بوش و توافق نهایی برای خروج نیروهای آمریکایی.
در سال ۲۰۰۷، با وجود مخالفت کنگره، راهبرد افزایش نیرو اجرا شد. در سال ۲۰۰۸ نیز دولت بوش مذاکراتی را با دولت نوری مالکی، نخستوزیر وقت عراق، درباره آینده حضور نظامی آمریکا آغاز کرد.
در نوامبر ۲۰۰۸، دو کشور توافقنامه امنیتی موسوم به SOFA را امضا کردند. براساس این توافق، نیروهای آمریکایی باید تا پایان سال ۲۰۱۱ خاک عراق را ترک میکردند. این توافق در دوران ریاستجمهوری بوش و پس از مذاکرات میان دولتهای آمریکا و عراق شکل گرفت و خروج نیروها را به یک تعهد رسمی تبدیل کرد.
درواقع، پیروزی دموکراتها در سال ۲۰۰۶ و فشارهای بعدی کنگره بخشی از فضای سیاسی و هزینههای داخلی ادامه جنگ را تغییر داد، اما سند خروج نیروها محصول مستقیم رأیگیریهای کنگره در سال ۲۰۰۷ نبود. توافق امنیتی با دولت عراق، تغییر شرایط میدانی و تصمیمهای دیپلماتیک دو کشور در این روند نقش داشتند.
باراک اوباما نیز پس از ورود به کاخ سفید در سال ۲۰۰۹، اجرای توافق را دنبال کرد و خروج نیروهای آمریکایی در دسامبر ۲۰۱۱ تکمیل شد.
بنابراین، نمیتوان گفت دموکراتها با پیروزی در انتخابات ۲۰۰۶ جنگ عراق را متوقف کردند. آنچه رخ داد، افزایش فشار سیاسی و محدود شدن آزادی عمل دولت بوش در عرصه داخلی بود؛ در حالی که تصمیم نهایی برای خروج، دو سال بعد و در چارچوب توافق با دولت عراق اتخاذ شد.
تجربه عراق چه معنایی برای جنگ کنونی آمریکا با ایران دارد؟
بازگشت به انتخابات سوم نوامبر ۲۰۲۶ نشان میدهد که مقایسه این دو مقطع، بیش از هر چیز درباره حدود قدرت کنگره در برابر رئیسجمهور است.
دموکراتها اکنون مانند سال ۲۰۰۶ در شرایطی به اکثریت کنگره رسیدهاند که جنگ خارجی به یکی از موضوعات مهم نارضایتی رأیدهندگان تبدیل شده است. تجربه عراق نشان میدهد که سه مسیر پیش روی اکثریت جدید کنگره قرار دارد:
نخست، برگزاری جلسات نظارتی و مطالبه توضیح از دولت درباره اهداف جنگ، هزینههای نظامی و چشمانداز پایان عملیات.
دوم، استفاده از اختیارات بودجهای برای مشروط یا محدود کردن تأمین مالی عملیات نظامی. البته این اقدام میتواند با مخالفت رئیسجمهور و وتوی او مواجه شود.
سوم، تلاش برای تصویب قوانین الزامآور درباره اختیارات رئیسجمهور در ادامه جنگ و تعیین چارچوبی برای پایان عملیات نظامی.
با این حال، تجربه بوش نشان میدهد که حتی اکثریت مخالف جنگ در کنگره نیز بدون انسجام سیاسی و توان عبور از وتوی رئیسجمهور، نمیتواند بهتنهایی مسیر نظامی دولت را متوقف کند.
در انتخابات ۲۰۰۶، دموکراتها توانستند پیام نارضایتی مردم از جنگ عراق را به تغییر ترکیب کنگره تبدیل کنند، اما نتوانستند بلافاصله دولت بوش را به عقبنشینی وادار کنند. جنگ ادامه یافت، نیروهای بیشتری اعزام شدند و خروج آمریکا چند سال بعد در چارچوب توافق با دولت عراق صورت گرفت.
از این رو، پیروزی دموکراتها در انتخابات ۲۰۲۶ را باید آغاز مرحله تازهای از تقابل میان کنگره و کاخ سفید دانست، نه نشانه قطعی پایان جنگ با ایران. تجربه عراق نشان میدهد تغییر اکثریت کنگره میتواند ادامه جنگ را برای رئیسجمهور دشوارتر و پرهزینهتر کند، اما پایان دادن به آن به تصمیمهای اجرایی، موازنه سیاسی، شرایط میدان و توافقهای دیپلماتیک نیز بستگی دارد.
منابع
۱- نتایج انتخابات ۲۰۰۶ – اتحادیه بینالمجالس (IPU): نتایج مجلس نمایندگان و نتایج سنا. این دو منبع ترکیب کرسیها و نقش جنگ عراق در انتخابات را ثبت کردهاند.
۲- گزارش خدمات پژوهشی کنگره درباره آرای مهم کنگره صدودهم: Operation Iraqi Freedom and Detainee Issues: Major Votes from the ۱۱۰th Congress. مهمترین سند برای بررسی تلاشهای دموکراتها در سال ۲۰۰۷.
۳- نتیجه رسمی رأی مجلس نمایندگان در ۱۶ فوریه ۲۰۰۷: رأی ۲۴۶ در برابر ۱۸۲ درباره افزایش نیروهای آمریکایی.
۴- گزارش CRS درباره اختیارات کنگره برای محدود کردن عملیات نظامی در عراق، ۲۷ فوریه ۲۰۰۸: Congressional Authority to Limit U.S. Military Operations in Iraq. این گزارش توضیح میدهد چرا کنگره نتوانست با تصویب لایحه بودجه، دولت بوش را به خروج وادار کند.
۵- گزارش گروه مطالعات عراق، ۶ دسامبر ۲۰۰۶: The Iraq Study Group Report. سندی مهم درباره پیشنهادهای دوحزبی برای تغییر رویکرد آمریکا در عراق.
۶- متن رسمی توافق امنیتی آمریکا و عراق، دسامبر ۲۰۰۸: کاخ سفید بوش – توافق امنیتی و جدول زمانی خروج نیروها.
۷- گزارش آسوشیتدپرس درباره انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶: Voters give Democrats control of Congress in rebuke to Trump.
۲۵۹





نظر شما